اگرچه یوهان لورویک تیک "johann ludwigtieck، ادیب بزرگ قرن 19 آلمان براى ما نام آشنایى نیست، ولى در سرزمین آباء و اجدادى خود شخصیت سرشناسى است. او همانند برادران شلگل، نووالیس و آیشن دورف، در زمرهء نویسندگان و ادباى برجستهء رمانتیک به شمار مى رود، حتى در برخى از انواع ادبى، به ویژه در حیطهء افسانهء ساختگى (یا تصنعى)1 بى رقیب است. رمان ناتمام سفرهاى فرانتس ا شترن بالد در واقع محملى براى معرفی ایده ها و نظراتى است که تیک در زمینهء هنر بیان داشته است. وى در کتاب خود از زبان شخصیت هایى تخیلى یا واقعى که در شرایط مطلوب و مورد نظر نویسنده ظاهر مى شوند، به معرفى این نظرات پرداخته و از طبیعت و هنر به عنوان زبان هایى یاد مى کند که یکى خاص خداوند و دیگرى خاص انسان هاى برگزیدهء اوست. این سرمنشاء مشترک هنر و طبیعت و بازگشت آن ها به خداوند، علت دین محورى هنر مورد نظر تیک است.
در قرن هجدهم، ادبیات آلمانى در پرتو اندیشهء روشنگرى رشد و توسعه یافت و ثمرات دلنشین و آموزنده اى به بار آورد. در آغاز دورهء ادبیات روشنگرى، گوتشد تحت تاثیر افکار عقل گرایانهء لایب نیس و ولف قرار داشت. او به تاسى از آن دو فیلسوف، رشد خرد را براى اخلاقى و سعادتمند شدن انسان ضرورى مى دانست و لسینگ ادیب و فیلسوف ادبیات را در خدمت اشاعهء بردبارى دینى و انتقاد اجتماعى قرار داد. برخى از ادباى دورهء روشنگرى به تالیف حکایات حیوانات پرداختند، زیرا آن ها این حکایات را شیوه اى مناسب براى تربیت انسان و انتقادات اجتماعى تشخیص دادند. دورهء روشنگرى مساعدترین د وره براى خلق حکایات حیوانات است. در پایان این دوره ویلاند افکار اپیکور را سرلوحهء فعالیت ادبى خویش ساخت. در پایان باید یادآورى کرد که هدف مشترک تمام ادباى دورهء روشنگرى، تربیت اخلاقى و اجتماعى انسان است.
در سال 1975 و سپس در سال هاى بعد است که رولان بارت آشکارا از تاثیرپذیرى خرد از آندره ژید سخن مى گوید و خوانندگان را به تامل وا مى دارد. این اظهارات علنى در سال هاى بعد و در مصاحبه هایى که انجام مى گیرد بارزتر مى شود. اما آنچه که از دید همگان به دور مانده بود، اهمیت همین تاثیرپذیرى از ابتداى جوانى او و دقیقا از نخستین مقالات و تتبعاتش بود. بارت با گفتن این که ژید در جوانى او جایگاه بزرگى در مطالعاتش داشته است، دفعتا به ایام اشغال خاک فرانسه در جنگ دوم توسط آلمان و اقامش در آسایشگاهی براى مدارا برمى گردد، یعنى به محلى که نخستین مقاله هایش را در آنجا به آثار ژید اختصاص داده و یا این که به تقلید از او آثارى را منتشر کرده بود. در این مقاله ما پیرامون تاثیرپذیرى او از چندین اثر ژید، که منجر به تالیف چندین تتبع عالمانه شده و حتى به تاملات و آخرین گفته هایش در همین باره پرداخته و آن ها را بررسى مى کنیم.
ابداع و استفاده از شیوه هاى گوناگون آموزش زبان خارجى همواره با هدف افزایش کمى و کیفى در مهارت هاى چهارگانه کلاسیک صورت گرفته است. پیشرفت هاى تکنولوژیکى در بعد استفاده از رسانه ها و تحولات علمی در رشته هاى مرتبط با یادگیرى به طور اعم و آموزش زبان به طور اخص، تاثیر مستقیم در مقوله هاى نظرى و عملى آموزش زبان دارد. چگرنگى انتقال دانش و ایجاد و تقویت مهارت هاى کتبى و شفاهی با استفاده از یک شیوهء آموزشى ثابت و یا ترکیبى از پارامترهاى گوناگون دو یا چند شیوه بارها در بستر فیزیکى مورد مداقه و بررسی قرار گرفته است. در مقالهء حاضر ضمن بررسى قابلیت شیره انتقالى که خود روشى تلفیقى و حاصل ابتکار آلمانى ها مى باشد، امکان به کارگیرى این شیوه در بستر الکترونیکى و در مقایسه با بستر فیزیکى از منظر چگونگى تقطیع محتوا، نظارت بر نحوهء انتقال و نگرش به زبان آموز مورد بحث قرار مى گیرد.
در ادبیات نوین، که همزمان با آغاز دورهء واقع گرایى است، ناهنجارى و بلاهت به عنوان نمونه هایى از وضع بشر نشان داده مى شود. ادبیات واقع گرا یا رنالیسم، ادبیات نوین عصر حاضر است، که سعى در نمایاندن واقعیت دارد. واقع گرایى تنها یک سبک میان سبکهاى ادبى دیگر نیست، بلکه زیربنایى است براى سایر سبک هاى ادبى که به گرایش هاى گوناگون قابل تفکیک اند، براى نمونه: واقع گرایى به سبک کافکا، با مجازى کردن واقعیت، ایجاد ترس و دلهره و سعى در بیان و القاى مفهوم پوچى. یا واقع گرایى به سیاق توماس مان، که در عین توجه به مردم و حفظ جایگاه بورژوازى و شخصى نویسنده، به اوضاع نابسامان بشرى با دیدى انتقادى مى نگرد. یا سبک گوتفرید بن یعنى به هیچ گرفتن مردم و یا سبک برتولدبرشت، که در همنوایى با جبههء سوسیالیسم و پیوستن به آن خود را مى نمایاند
در تاریخ آموزش زبان ها، روش سمعى بصرى و رویکرد ارتباطى در دیدگاه هاى خود نسبت به فرایند آموزش و یادگیرى چالش هاى پردامنه اى را برانگیخته اند. به ویژه آن که رویکرد ارتباطى در تقابل با روش هاى آموزشى پیشین- روش دستور زبان ترجمه و روش سمعى بصرى- تعریف مى شود. گسست و جدایى از این شیوه ها به نام ارتباط و کنش اجتماعى صورت مى پذیرد، مفهومى که امروزه به عنوان هدف غایى یادگیرى زبان، مورد پذیرش همگان است. تقابل دیدگاه ها زاییدهء پرسش هاى چندى است، از جمله این که آیا یادگیرى اشکال و قواعد زبان خارجى و تقدم صورت بر معنا، هدف اصلى است یا ایجاد ارتباط. از دیگر سو تا جه اندازه دریافت رویکرد ارتباطى از نقش معلم، متعلم و ابزار آموزشى، با مفهوم آموزش و یادگیرى در روش سمعى بصرى قرابت دارد، مرکزیت متعلم، در برابر مرکزیت معلم و متد در بطن چالش هاى رویکرد ارتباطى جاى دارد. بنابراین گست و نیز پیوند دیدگاه هاى آموزشى ارتباطى و سمعى بصرى در جنبه هاى متفاوتى پدیدار مى شوند که در نوشتار حاضر مورد بررسى قرار مى گیرند.