حُسن عدالت به جهت فطریبودن آن، همیشه مورد توجه مردم و مکاتب الاهی و بشری بوده است. اسلام در جایگاه دین کامل و خاتم، این آموزه را در همه ابعاد زندگی بشری مورد تأکید فراوان قرار داده است. عدالت اقتصادی، به معنای مراعات حقوق اقتصادی در حوزه رفتارها و روابط اقتصادی است. این امر بهصورت هدف اقتصادی، هنگامی بهطور کامل محقق میشود که هر یک از افراد جامعه، به حق خود از ثروت و درآمدهای جامعه دست یابند.
از دیدگاه اسلام، منشأ حق برای انسانها دو امر است: کار و نیاز. براساس میزان کار و تلاش، حق انسان نسبت به ثروت و دارایی جامعه بالفعل میشود. همچنین انسانهای نیازمند که توان کار ندارند، نیازشان حق آنها را درباره ثروتها و دارایی جامعه بالفعل میکند؛ و بر حکومت و ثروتمندان لازم است که نیاز آنها را در حد متعارف برطرف کنند. همه انسانها در بهرهمندی از نعمتهای الاهی باید دارای فرصت و شرایط مساوی باشند؛ گرچه بعد از تقسیم فرصتها بهنحو مساوی، اگر گروهی به دلیل استعداد و تلاش زیادتر، از نعمتها بیشتر بهرهمند شود، این امر خلاف عدالت نیست
این مقال بر آن است تا این مسأله را که آیا حکومت دینی، درپی عدالت گستری است یا اینکه ارزش و آزادی انسان را سلب میکند، مورد نقد و بررسی قرار دهد. ایمانوئل کانت، از فیلسوفان بزرگ مغرب زمین معتقد است که حکومت دینی، با خودمختاری اراده انسانی که عنصر لازم در اخلاق است، سازگار نیست، و آن را یکی از مصادیق دگرآیینی اراده دانسته و درنتیجه غیراخلاقی است.
در این مقاله ضمن نقد و بررسی این دیدگاه، ثابت کردهایم که حکومت دینی کاملاً با خودمختاری اراده سازگاری دارد و متدینان با خودمختاری اراده است که به این حاکمیت تن میدهند و با اخلاق کاملاً سازگاری دارد؛ همچنین در ادامه این مسأله مورد بحث قرار گرفته که هم حاکم حکومت دینی باید عادل باشد و هم هدف آن، اجرا و تحقق عدالت است و اینکه امر به عدالت یکی از احکام عقل عملی است و با معیارهای اخلاقی کانت سازگاری دارد؛ درنتیجه حکومت دینی، مورد تأکید عقل و ازاینرو اخلاقی است.
مقاله حاضر به این موضوع میپردازد که آیا اعلامیه جهانی حقوق بشر به رغم عنوانی که یدک میکشد، میتواند جهان شمول باشد یا جهان شمول بودهاست؟ و در مقابل، آیا اسلام توان ارائه حقوق جهانشمول را دارا است؟ و اساسا چه چالشهای عمومیای فراروی جهان شمولی حقوق بشر وجود دارد؟
در پاسخ به این پرسشها باید گفت که با توجه به تکثرات فرهنگی و جهان شناختی، مراد از حقوق بشر جهان شمول، حداقلی از حقوق است که هر انسان از آن جهت که انسان است از آن بهرهمند میباشد و این همان چیزی است که در اسلام وجود دارد و همه انسانها از آن برخوردارند. اعلامیه جهانی فراتر از این نگرش درجهت تعمیم و تحمیل دیدگاههای جهان شناختی و معرفتشناختی همچون سکولاریسم، دموکراسی لیبرال و آزادی لیبرالیستی و فردگرا گام برمیدارد و تکثر را فقط در این چارچوب میپذیرد؛ ولی در اسلام تکثر در قالب زندگی مسالمتآمیز در پرتو دو عنصر «حقیقت» و «نفی سلطه» مورد پذیرش است. در پرتو اصل حقمداری که مبنای عقلانیت است، مفهوم انسان با آنچه در اعلامیه مورد پذیرش است، مغایرت دارد؛ زیرا انسان فقط همان موجود دوپا و مستقیم القامه نیست، بلکه هویتی مبتنی بر شعور و ادراک فراحیوانی دارد و بر اساس آن از حقوقی افزون بر حقوق حیوانات برخوردار است. برخورداری انسان از کرامت انسانی مطلوب اسلام است ، درحالیکه اعلامیه جهانی، انسانی را دارای کرامت میداند که زندگی و ادراک او در سطح چارپایان بلکه پایینتر است؛ به بیان دیگر میتوان گفت که اعلامیه حقوق بشر برای انسان حقوقی فراتر از آنچه اسلام برای حیوانات قایل است، تعریف نکرده و به این سبب شان انسان را از جایگاه رفیع و متمایز انسانی تنزل داده است.
"نهضت ترجمه و تولید علم در ایران ریشه ای تاریخی دارد. ایرانیان برای کسب دانش وفنون مختلف در دوره های تاریخی از طریق ترجمه با علوم سایر ملت ها آشنا می شدند و خود دست به ابتکار می زدند. بنابراین ما پس ازاوج گیری ترجمه شاهد شکوفایی فرهنگی و علمی در جامعه ایران هستیم. درقرن دوم و سوم هجری، جامعه اسلامی با استقبال از ترجمه متون یونانی، سریانی، پهلوی، و سایر زبانها عصر طلایی تمدن اسلامی را بنیان نهاد و در این حرکت علمی فرهنگی ایرانیان نقش برجسته ای داشتند. دراین دوره ایرانیان در اکثر علوم دست به ابداعات و اختراعات بزرگ زدند، اما مهمترین دوره ای که جریان ترجمه توانست تاثیر بسیاری دررشد جریان تولید علم داشته باشد، عصر قاجار است. دراین دوره، ایرانیان پس از آشنایی با تمدن غرب و رشد علوم و فنون فرنگی درصدد کسب این علوم برآمدند. بنابراین بهترین وسیله ای که می توانست آنان را در این راه به موفقیت رساند، نهضت ترجمه بود.
عباس میرزا نخستین شاهزاده قاجاری بود که درجنگهای ایران و روس به لزوم اخذ علم غربی پی برد. او برای آشنایی صاحب منصبان و نظامیان دستور داد متون فرنگی ترجمه شوند. اقدام بعدی او برای گسترش رشد علمی درایران، اعزام محصل به اروپا بود. از نظر او محصلان پس از فراگیری علوم و فنون غربی در ایران منشا تحولات می شوند.
عامل دیگری که به نوگرایی و مدرن شدن علمی ایران کمک نمود، صنعت چاپ و انتشار روزنامه بود. ایرانیان از این طریق با اکتشافات جدید علمی آشنا می شدند. در عصر ناصری با افتتاح دارالفنون به عنوان نخستین مرکز علمی ایران، علوم غربی تدریس شد. با افزایش مدارس نوین، حرکت علمی در ایران رشد بیشتری یافت و زمینه تحولات علمی فرهنگی ایجاد شد.
"
این مقاله خوانشی دقیق از شاید معروف ترین داستانها (روایتها) در تاریخ انسان باشد: 1) خلق جهان و کنش نامگذاری، 2) خوردن سیب از درخت دانش و اخراج انسان از باغ عدن، 3) ساختن برج بابل، تخریب آن توسط خدا، تفرقه انسانها و زبان آنها، و در نتیجه گریزناپذیری ترجمه. این داستانها بر اساس خوانش دو متفکر (والتر بنیامین و ژاک دریدا) در حوزه نظریه نقادانه معاصر مورد بررسی قرار گرفته اند. هدف این مقاله در بررسی این سه داستان تحلیل «پیدایش» زبان و ترجمه است: نامگذاری: زبان در اولین قدم خود کلام خداست. در این مرحله، خلق خدا با کلام او یکی است: «در آغاز کلمه بود.» اینکه انسان بر دیگر خلقتهای خداوند نام می گذارد خود تقلیدی از کنش خلق خداوند است. در این مرحله، کلمات (یا بهتر بگوییم «نامها») کیفیت ارتباطی ندارند. آنها تنها خود را بازنمایی می کنند. درخت دانش: در دومین مرحله از داستان زبان است که دانش، داوری، یا ارزشهای بیرونی به حوزه زبان وارد می شوند. این اولین «هبوط» زبان است. کلمات حال تنها وسیله یا ابزاری برای ارتباط با چیزهای بیرون از خود هستند. کلمات دیگر ذات بی واسطه و مقدس ندارند و دیگر «نام» نیستند. برج بابل: در سومین مرحله یا دومین «هبوط» زبان، آرزوی یکی کردن زبان به بن بست می رسد. در این مرحله، با پراکندگی زبانها و خلق هر روزه زبانهای جدید، انسانها دیگر قادر به فهم یکدیگر نیستند. آنها حال به ترجمه نیازمندند. این مقاله با تحلیل این سه روایت سعی بر تشریح اساس فلسفه انجیلی زبان و ترجمه دارد.
مقاله حاضر دو هدف عمده را دنبال می کند: در ابتدا برخی از اصول حرفه ای بر گرفته از ادبیات تکامل یافته ترجمه همزمان را که مورد نیاز مترجم تازه کار است بر شمرده، سپس نکاتی کاربردی در خصوص نحوه انجام این فرایند را مطرح می نماید.
موسیقی یکی از عناصر سازنده شعر است که کلام را برجسته میسازد و سبب تمایز زبان نظم از نثر میگردد. بررسی این رکن از شعر، همچنین پیوندی که میان آهنگ کلام با عناصر دیگر وجود دارد، مسألهای است که این مقاله بدان میپردازد. برای تبیین این مسأله در دو بخش: بخش اوّل به تعریف موسیقی و انواع آن در شعر فارسی پرداخته، بخش دوم رابطه میان موسیقی شعر با موضوع، تخیّل و عاطفه بررسی شده است. تشریح مطالب مذکور، مشخص ساخت که موسیقی شعر در کنار تقسیمات چهارگانه ادیبان فارسی زبان به سه دسته موسیقی بیرونی (جنبه عروضی شعر)، موسیقی کناری (آهنگ خاص همخوانی میان کلمات پایانی مصراعها «ردیف و قافیه») و موسیقی میانی (انواع توازنهای حاصل از ارتباطات لفظی و تناسبات معنایی) تقسیم میشود. امّا شعر تعبیری از اجتماع، اصول، باورها و اندیشههای شاعر است و موسیقی شعر زبان دل و احساس او و «لاجرم هر آنچه از دل برآید، بر دل نشیند.» انواع متفاوت موسیقی شعر؛ یعنی وزن، قافیه و ردیف و واژهها و لفظ از جمله عناصری هستند که معنا، عاطفه و تخیّل شاعر را به مخاطب منتقل میکنند و تنوّع موسیقایی در این زمینه عامل مهمّی در القای موضوع و احساسات شاعرانه به خواننده و شنونده است. شاعر با رعایت تناسب و پیوندی که میان موسیقی شعر با عناصر دیگر وجود دارد، تلاش میکند به هدف و غایت اصلی شعر ـ که همانا بیان مفاهیم و محتوای درونی شعر است ـ نزدیک گردد.