هدف از انجام این تحقیق، تشریح وضع موجود کتابخانه های دانشگاهی شهر کرمانشاه از نظر مجموعه و تعیین فاصله وضع موجود با وضع مطلوب و استاندارد است. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه و مشاهده مستقیم استفاده شده است. نتایج به دست آمده نشان میدهد که منابع مورد نیاز در کتابخانه های مورد پژوهش کسری 82 درصد نسبت به استاندارد را نشان میدهد. در این بخش بهترین کتابخانه، کتابخانه دانشکده پرستاری و مامایی است که 40 درصد از منابع مورد نیاز را طبق استاندارد داراست و کمترین منابع نسبت به استاندارد متعلق به دانشکده پزشکی است که 6 درصد استاندارد را نشان میدهد.
سرمایه گذاری سازمان ها در زمینه فن آوری اطلاعات از دهه گذشته به طرز قابل توجهی افزایش یافته است. در این میان کتابخانه ها نیز از آثار فن اوری اطلاعات بی نصیب نمانده اند، به طوری که استفاده از فن آوری اطلاعات در کتابخانه ها – به ویژه کتابخانه های دانشگاهی و تحقیقاتی – سبب ارتقاء کارکرد کتابخانه ها و قابلیت خدمت رسانی آنها میگردد. اما تحقیقات گوناگون، بازدهی این سرمایه گذاریها و میزان نیل به اهداف سازمانی با استفاده از آنها را نامطلوب ارزیابی کرده اند. در نتیجه شناسایی عواملی که بر کاربرد فن آوری اطلاعات تاثیر دارند، و سپس برنامه ریزی برای کنترل آنها، میتوان به جهت دهی مناسب سرمایه گذاریها در این زمینه کمک کند. مجموعه ای از این عامل که با بررسی متون به دست می آید عبارت است از : عوامل فرهنگی، عوامل سازمانی، عوامل فنی (تکنولوژیکی)، و عوامل فردی
در معرفت شناسی معاصر نکته مهم و اساسی این است که معرفت تنها یک باور صادق نیست. بلکه باوری است که صادق موجه باشد. نویسنده نیز در این نوشتار با تمایز نهادن یان فهم و معرفت در صدد بیان این مطلب است که برای فهم یک گزاره باید دلیل صدق آن گزاره را نیز دانست. نویسنده در ادامه با به کارگیری رویکرد ابزار انگارانه هیومی نسبت به معرفت به تبیین نظرگاه خاص افلاطونی و ارسطو و نقاط اشتراک و افتراق هر یک از این دو دیدگاه با نظر گاه هیوم می پردازد. او همچنین به پیروی از ریچر هر سه نوع عقلانیت - ادراکی سنجش گرانه و عملی را متکی بر هم می داند و بر آن است که باور موجه باوری عقلانی است. او در پایان نتیجه می گیرد که در باب عقلانیت آدمی یک مفهوم واحد وجود ندارد و انسان غیر از یک هوش کامل صرف توانایی های دیگری نیز دارد که در معرفت شناسی جدید باید به آن ها توجه شود.
فلسفه که وفق تعریف, علم به حقایق اشیا را چنان که هست و در حد طاقت بشری, غایت خویش میسازد بی آن که مثل کلام خود را ملتزم به دفاع از وحی و متعهد به توافق با شرع کرده باشد, در بحث از مسائل مربوط به مجردات خارج از ماده, و آنچه تحت تصرف حس و تجربه انسان نیست، تقریباً اکثر اوقات به آنچه در تعالیم ادیان و آرای متألهان اهل کلام است، منتهی میشود و جز در موارد نادر که فکر بر آنچه هست طغیان میکند و عقاید و سنن جاری را مانع سیر و بسط خویش می یابد, اغلب جوابهایی را که دین حاکم و سنت جاری بر محیط و عصر وی تحمیل میکنند می پذیرد و حاصل عدم تعهد وی با آنچه تعهد اهل کلام بدان منتهی میشود، توافق مییابد و آن جا که این توافق مورد تردید واقع شود، به دفاع از فکر یا تأویل در وحی میپردازد و از همین جااست که فلسفه با مقالات ارباب دیانات ارتباط می یابد و سیر در ادیان نظری اجمالی بر تحول عقاید فلسفی را هم دستکم در آنچه به این مسائل مربوط می شود، الزام میکند.
بدین گونه، عمده ترین مسائل فلسفی که بدون حل آنها زندگی انسان پوچ، و خود انسان محکوم به یأس و خذلان واقع خواهد شد، خیلی پیش از آنکه با پاسخ های فلسفی مواجه شود، نزد اصحاب دیانات مطرح بوده است, و آنچه متفرع بر این مباحث میشود و اهل فلسفه به حلوطرح آنها علاقه نشان دادهاند, و از آن جمله شامل جبر و اختیار و خیر و شر و اتقان عالم و عنایت الاهی و سعادت و شقاوت خلق است, پیش از آن که در فلسفه مجال طرح یابد، نزد اصحاب دیانات مطرح شده است, و فلسفه بعدها کوشیده تا آنها را از صورت مجرد اعتقاد بیرونآورد و کسوت برهانی برآنها بپوشاند. در این مقاله نخست دربارهی مشخصهی دین و فلسفه سخن به میان آمده؛ سپس مناسبات تاریخی این دو آموزه بررسی شده است.
مطالعه دربارة انسان و تواناییهای آشکار و پنهان او، از علایق دیرینه اغلب اندیشهوران بشر است. فیلسوفان و عارفان، از دیرباز و روان شناسان و مردمشناسان در قرن اخیر، به بررسی این موضوع همّت گماشتهاند.
پیش از این همه، ادیان ابراهیمی و حتّی برخی دینوارهها به ارائه تحلیلی ویژه از واقعیت پررمز و راز این پدیدة شگفت آفرینش و تواناییهای او پرداختهاند.
اغلب ادیان به ویژه اسلام، ضمن تصریح بر وجود نیروی عقل در انسان و دعوت او به خردورزی، از وجود حقیقتی در آحاد انسانها به نام «فطرت» خبر دادهاند. توجّه به این عنوان، پرسشهای گوناگونی را برای خردمندان پدید آورده که از اهّم آنها، پرسش از تفاوت بین «فطرت» با واقعیّاتی همچون «نفس» «عقل» و «قلب» است.
آیا فطرت، واقعیّتی جدا از نفس، عقل و قلب است که برخی معارف و گرایشهای انسان مربوط به آن است یا فطرت، وضعیّت و حالت خلقت هر یک از امور پیشگفته است که آدمی بر آن سرشته شده و با آن به عرصة هستی گذاشته است؟ این مقاله در جست وجوی پاسخ مناسبی برای این پرسش است.
فطرت از موضوعاتی است که در طول تاریخ مورد توجه ادیان آسمانی، اندیشهوران و معرفتطلبان بوده و هست. فرهیختگان عرصه توحید و دانشوران ساحت انسانشناسی، نقد عمر خویش را صرف این کالای ثمین کرده و همت خویش را در بحر معرفت فطرت به غواصی کشاندهاند تا دُرّ عشق را از صدف فطرت اصطیاد کنند.
موضوع فطرت از یک منظر، بحث فلسفی است؛ چرا که با سه موضوع مهم فلسفه (خدا، جهان، انسان) ارتباط دارد و از منظر دیگر، بحث فطرت و عشق از موضوعات و مسائل عرفانی شمرده میشود (چرا که مهمترین موضوع عرفانی عبارت از توحید و موحد است) و عارفان به نحو تفصیلی با زاویة دید نافذ خود به بحث و مذاکره و سرانجام به چشیدن آن پرداختهاند.
از منظر ثالث، به مباحث روانشناسی و علوم مرتبط به آن نیز مربوط میشود؛ چنانکه با مباحث معرفتشناسی، خداشناسی، انسانشناسی، دینشناسی، معاد، تعلیم و تربیت و مباحث اینگونهای ارتباط دارد، و در رأس همة آنها در منابع و آموزههای دینی (قرآن و سنت) نیز روی مسأله فطرت تکیه فراوانی شده است که در نهایت هر اندیشهوری با رویکرد خاص خود، آیات و روایات وارد در این باب را به تفسیر نشسته که در این میان لطایف عرفانی عارفان متأله حلاوت ویژهای دارد که مباحث را در باب فطرت بةنحو فطری تفسیر کرده، با نگاه ویژه خود با مبدأ فطرت و عشق و گامهای عاشقانه به مقصد معشوق رهسپار شدند، از میان عارفانی که در این عرصه به بحث نشستهاند میتوان به عارف کامل میرزا محمدعلی شاه آبادی و خلف صالحش حضرت امام خمینی اشاره کرد که با استفاده از آموزهها و یافتههای پیشینیان، لطایف ذیقیمتی را نیز به آن افزودهاند.
اثبات و رد نظریه فطرت رکن مهمی در دو مکتب عقلگرایی و تجربهگرایی است. در عین حال از یک سو شاهدیم که میان مدافعان و مخالفان این نظریه اختلاف نظر فراوانی وجود دارد و از سوی دیگر مطالب اندکی بهنفع و ضد این نظریه از طرف مدافعان و مخالفان آن مطرح شده است.
برای نشان اهمیت نظریه فطرت میتوان به ارتباط این نظریه با حوزههای گوناگون معرفتی اشاره کرد؛ از جمله هستیشناسی (مثل افلاطونی، وجود روح قبل از بدن، عقل فعال، ذاتگرایی و ...)؛ معرفتشناسی (عقلگرایی، راه حصول علم، تعریف سهبخشی علم و ...)؛ اخلاق و حسن و قبح عقلی افعال؛ زبانشناسی؛ زیستشناسی؛ روانشناسی و تعالیم ادیان.
امروزه علم زبان شناسی، قرابت و اهمیت بسیاری در مباحث فلسفی یافته و در این میان، آرا و افکار نوام چامسکی که ادله و شاهد فراوانی در باب فطری بودن زبان مطرح کرده، قابل توجه است.
مروجان پلورالیسم دینی برای دفاع از فرضیة خود به ادلة متعددی از جمله قرآن مجید تمسک کردهاند. نویسنده با تدوین و جمع ادلة قرآنی آنان در پنج عنوان: 1. اسلام مطلق تسلیم، 2. تکثر ادیان خواست خدا، 3. استعمال صراط مستقیم بهصورت نکره، 4.توحید وعمل صالح ملاک هدایت، 5. تمجید اهل کتاب، در قالب بیست آیه، به تحلیل و نقد این رهیافت میپردازد.
علم کلام علمی است صد در صد اسلامی، که ریشه در قرآن و حدیث دارد، در واقع عامل پیدایش مباحث و مسائل کلامی قرآن کریم، احادیث و روایات پیامبر اکرم و امامان اهل بیت بوده است، لذا تاریخ پیدایی کلام اسلامی به عصر پیامبر اکرم و زمان نزول قرآن کریم میرسد. هر چند برخی در صدد القای این نکته هستند که کلام اسلامی ریشه در کلام مسیحیت و یهودیت و همچنین فلسفه یونان دارد. چرا که کلام اسلامی توسط معتزله آغاز شد آنان نیز متأثر از فلسفه یونان بودند.
نوشتار حاضر در صدد رفع و دفع این انحرافات و بیان اصیل بودن کلام اسلامی است. چنانکه گفته خواهد شد منکر تأثیرگزاری عوامل خارجی مانند فرهنگهای دینی و غیر دینی و فلسفه یونان و حتی شخصیتها بر گسترش مباحث و مسائل کلامی نیست که از آنها به زمینهها یاد میکند ولی عوامل اولی و اصلی اثرگزار در کلام را برخاسته از متن اسلام میداند.