در این مقاله نگرش های معنی شناختی دستوریان مسلمان تا نیمه نخست قرن دهم هجری قمری بررسی شده است. پس از معرفی گذرای چهار پژوهش انجام شده در این زمینه در قسمت دوم، با مراجعه به منابع دسته اولِ نگاشته شده از سوی دستوریان، از سیـبویه [161/ 180 هـ.ق] تا سیـوطی [911 هـ.ق]، ابتدا مباحث «تصریف» از مباحث «نحو» جدا شده و سپس برمبنای تقسیم بندی مباحث تصریفی از سوی ابنعصفور [669 هـ.ق] به برجسته سازی نکات معنی شناختی در هر قسم پرداخته شده است تا در قسمت پایانی اینگونه نتیجه بگیریم که جایگاه معنی در مطالعات تصریفی دستوریان این دوره، چه در استدلالهای صرفی و چه در توصیفات صرفی آنان، جایگاهی محوری بوده است؛ چنانکه «معناداریِ» ساختهای صرفی در استدلالهای قیاسیِ آنان حد وسط در اقترانی حملی و مقدم مثبت یا تالی منقوض در استثنایی اتصالی قرار می گرفته و «معنا»ی صورتهای صرفی در توصیفات صرفیِ اینان تعیین کننده نوع رابطه صوری بین صورتهای صرفی بوده است.
ارتباط یک متن با متنهای دیگر از موضوعات مهمی است که با ساختارگرایی و پساساختارگرایی مورد توجه پژوهشگرانی چون کریستوا، بارت، ریفاتر، ژنت و... قرار گرفته است. ژولیا کریستوا نخستین بار در دهه 1960 اصطلاح بینامتنیت (Intertextualite) را برای هر نوع ارتباط میان متنهای گوناگون مطرح کرد. پس از آن ژرار ژنت با گسترش دامنه مطالعاتی کریستوا هر نوع رابطه میان یک متن با متنهای دیگر یا غیر خود را با واژه جدید ترامتنیت (Transtextualite) نامگذاری نمود و آن را به پنج دسته تقسیم کرد که بینامتنیت یکی از اقسام آن محسوب میشود. اقسام دیگر ترامتنیت عبارتند از: سرمتنیت ((Arcitextualite، پیرامتنیت ((Paratextualite، فرامتنیت ((Metatextualite و بیش متنیت (Hypertextualite) که هریک تقسیمبندیهای دیگری را شامل میشود. از این میان بینامتنیت و بیشمتنیت به رابطه میان دو متن هنری یا میپردازد و سایر اقسام ترامتنیت به رابطه میان یک متن و شبه متنهای مرتبط با آن توجه دارد. به عبارتی پیرامتنیت به رابطه میان یک متن و پیرامتنهای پیوسته و گسسته آن اشاره دارد. فرامتن رابطه تفسیری یک متن نسبت به متن دیگر مورد توجه قرار میدهد و سرمتنیت به رابطه میان یک متن و گونه ای که به آن تعلق دارد میپردازد. در این مجال کوشش میشود به چگونگی روابط میان متنی از نظر ژنت به تفصیل پرداخته شود.
در این مقاله تحلیلی مسطح (غیرمطبق) از ساختار جملهواره (بند) در زبان انگلیسی که فاقد سازه VP باشد، ارائه میگردد. طی فرایند اشتقاق هر جمله، هر کجا واحدی ظاهر شود که بهطور خاص با VP مشابهت داشته باشد، ادعا خواهیم نمود که بند مذکور یا در زمره بندهای بدون فاعل قرار دارد (مانند ساختهای همپایه VP) و یا واحد مذکور در سطح صورت منطقی ظاهر گردیده است (مانند موارد حذف VP). شکلگیری صورتهای منطقی طی دو مرحله شکل میگیرد: نخست هر قاعده نحوی با یک قاعده انتقالی همراه میگردد که ترکیب آن دو با یکدیگر یک صورت منطقی را بهدست میدهد. این جنبه از تحلیل مشابهتهایی با دستور واژ ـ نقشی و به ویژه با معناشناسی GLUE (دالریمپل 2001) و دستور ترکیبی مقولهای (استیدمان 1996) دارد، هرچند که در این دو چارچوب ساختاری مسطح برای بندها در نظر گرفته نمیشود. صورتهای منطقی که بهاینترتیب شکل میگیرند ممکن است خود درونداد مرحلهای دیگر در سطحی بالاتر واقع شوند. شکلگیری صورتهای منطقی از راههای گوناگونی انجام میشود. شکلگیری بخشهایی که نیازمند ساختار اطلاعی میباشند نمونهای از این موارد است. این جنبه از تحلیل مشابهتهایی با در نظر گرفتن ساختار مسطح برای جمله واژههای زبان انگلیسی در دستور نقش و ارجاع (ون ولین 2005) دارد.
هدف از نگارش این مقاله بررسی مباحثی در ارتباط با پدیده دو زبانگی و آموزش زبان دوم میباشد. مقاله حاضر با تاکید بر این واقعیت که دو زبانگی پدیدهای عادی در جهان بوده آغاز گشته و این موضوع را در سطح فردی و اجتماعی بررسی میکند. سپس به بررسی دلایل اینکه چرا برخی جوامع دو زبانه میشوند میپردازد. پس از آن برنامههای متداول آموزش دو زبانه شدن در امریکای شمالی به همراه رهنمودهایی مؤثر در این زمینه را معرفی ساخته و در نهایـت گنجاندن درس جامعهشناسی زبان در برنامههای رایج تربیت معلم را مورد تاکید قرار میدهد.
هنگامی که تصمیمگیریهای مهم براساس نمرات آزمون اتخاذ میشود میبایست به شدت از هرگونه جهتگیری اجتناب کرد، چرا که ممکن است نمرات آزموندهندگان به طرز ناعادلانهای تحت تاثیر قرار گیرد. جهتگیری عبارت استش از حضور ویژگیای در سؤال که به عملکرد متفاوت افراد میانجامد؛ افرادی که متعلق به گروههای توانش یکسان بوده ولی به گروههای متفاوت سنی، قومی، جنسیتی، تحصیلی، فرهنگی و یا مذهبی تعلق دارند. مطالعه و بررسی عملکرد متفاوت سؤال (DIF) از اهمیت بهسزایی در آزمونهای توانش زبانی برخوردار است که در آنها آزموندهندگان با زمینههای متفاوت حضور دارند، چرا که سؤالاتی که عملکردی متفاوت دارند روایی آزمون را مورد تهدید قرار میدهند. مطالعه حاضر عمدتاً به جستجو و بررسی دلایل چندگانه محتمل عملکرد متفاوت در قسمتهای مهارت خواندن (Reading) و شنیدن (Listening) آزمون IELTS میپردازد. هدف اصلی این پروژه آن است که اطلاعاتی تا حدامکان جزیی پیرامون دلایل عملکرد متفاوت در اختیار طراحان سؤال قرار دهد، تا به آنها در اجنناب از جهتگیری در گونههای بعدی آزمون یاری رساند. این مطالعه در سه مرحله صورت پذیرفته است. نخست، سؤالات عملکرد متفاوت با استفاده از نظریههای رویکرد نسبت احتمالاتی پاسخ (IRT) و رویکرد آماری منتل ـ هنزل مشخص گردیدند. مرحله دوم به بررسی دلایل چندگانه عملکرد متفاوت سؤالات در گروههای مختلف آزموندهندگان پرداخته است و نیز اینکه آیا عملکرد متفاوت سؤالات به نفع یا ضرر آنها میانجامد. و مرحله سوم به تصمیمگیری پیرامون این مساله پرداخته است که آیا دلایل احتمالی عملکرد متفاوت سؤالات با ساخت زیربنایی آزمون مرتبطاند یا خیر.
در این مقاله اثر بسامد، برانگیختگی معنایی و برانگیختگی ناشی از تکرار، در فرایند دسترسی واژگانی به کمک آزمونهای تداعی معنایی و تصمیمگیری واژگانی نشان داده شده است. در این آزمونها، با توجه به شواهد بهدست آمده از کنش افراد سعی شده است به آنچه در توانش انسان رخ میدهد پی برده شود. دانشمندان از این شیوه در مدل پردازی فرایندهای ذهنی زبان طبیعی استفاده میکنند و سعی میکنند پیچیدگیهای فرایندهای شناختی را که در درک و تعبیر این فرایند با آنها مواجه هستیم را توضیح دهند. نتایج این آزمون جزییات قابل توجهی را در مورد روابط میان واژهها در ذخیره واژگان ذهنی نشان میدهد. همچنین نکات جالبی در خصوص مکانیسم و اطلاعات لازم در فرایند دسترسی واژگانی به همراه دارد.