فلسفة اسلامی همواره در تاریخی درازمدت با امواج گوناگون و شکنندهای از مخالفتها و شبه تراشیها مواجه بوده و پژوهش های عمیقی برای دفع آنها انجام گرفته است، و همین امر موجب رشد کمّی و کیفی فلسفة اسلامی شده است. اگر روزگاری جبر و تفویض، حدوث زمانی عالم، زیادت صفات واجب و نفی علت غایی، نفی ضرورت و اعتقاد به اولویت، مرئی بودن خداوند، نفی حسن و قبح ذاتی و مخدوش شدن عدل الهی و دهها مسئلة دیگر، فلسفة اسلامی را به چالش میکشید، و چنانچه روزی امواج گوناگونی از ایسمها به بازار اندیشه راه مییافت و چند صباحی رونق میگرفت و فلسفه و فلاسفة اسلامی را درگیر میساخت و آنان ناگزیر میشدند که با پژوهش و نوآوری، سنگر دفاع را مستحکم سازند و در برابر تجددخواهی الحادی به مقاومت بپردازند، اکنون دورة فراتجددخواهی یا پستمدرنیسم رسیده و شعار طرفداری از کثرت و انشقاق و نسبیت سر میدهد. این نگرش، حاکمیت و بیطرفی عقل را موهوم می¬شمارد؛ عقیده به پیشرفت را نفی می¬کند؛ به هیچانگاری (نیهیلسم) گرایش دارد و فرهنگهای بومی و متقابل را با همة ویژگیهایشان پذیرا میگردد. گفتنی است که در این شرایط نیز افقهای نوینی در برابر فلسفة اسلامی گشوده میشود و به پژوهشهایی گستردهتر نیاز دارد.
دوجنسیتی بودن و روان نژندگرایی، دو متغیر تاثیرگذار بر کیفیت زندگی زنان اند. نتایج پژوهش ها نشان می دهد که کیفیت زندگی زنان نابارور، در مقایسه با زنان بارور، پایین تر است و آنان مشکلات روان شناختی بیش تری را تجربه می کنند. هدف این پژوهش تعیین ارتباط دوجنسیتی بودن و روان نژندگرایی با کیفیت زندگی زنان نابارور و بارور شهر تهران است و نمونه پژوهش را 120 زن نابارور و بارور (هر گروه 60 نفر) تشکیل می دهند، که از میان زنان مراجعه کننده به دو بیمارستان شهر تهران انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها، از فرم کوتاه پرسش نامه شخصیت نئو، پرسش نامه نقش جنسیتی، و پرسش نامه کیفیت زندگی استفاده شد. ضریب هم بستگی پیرسون نشان داد که بین دوجنسیتی بودن و کیفیت زندگی نابارور و زنان بارور 0.43) در مقابل (0.30، رابطه مثبت، و میان روان نژندگرایی و کیفیت زندگی زنان نابارور و بارور -0.55) در مقابل (-0.23 رابطه منفی وجود دارد. نتایج رگرسیون چند متغیری نشان داد که 57 درصد از واریانس کیفیت زندگی در زنان نابارور، به وسیله متغیرهای دو جنسیتی بودن و روان نژندگرایی تبیین می شود، در صورتی که این مقدار در زنان بارور حدود 30 درصد است. نتایج این پژوهش، که تا حدود زیادی با یافته های پژوهشی دیگر هم خوانی دارد، بیان گر آن است که سطح بالای دو جنسیتی بودن و سطح پایین روان نژندگرایی باعث افزایش سطح کیفیت زندگی زنان نابارور می شود.
یکی از علایق رشته ی جامعه شناسی، بررسی ساختار قدرت در خانوده است، که معمولا با توجه به تقسیم کار بین همسران و مشارکت آن ها در تصمیم گیری ها انجام می گیرد. مبانی نظری نشان می دهد که ساختار قدرت، از عوامل عینی و ذهنی مانند نوع و میزان منابع در دسترس همسران، باورها، و نوع شناخت آن ها از تفکیک دو جنس و قدرت و توانایی های ایشان متاثر است.
هدف از این پژوهش، که با استفاده از نظریه منابع و نظریه بوردیو طراحی شده است، بررسی رابطه میان ساختار قدرت در خانواده های کرمان و منابع در دست رس و باورهای جنسیتی است. نمونه پژوهش را 682 نفر از زنان همسردار شهر کرمان و روستاهای پیرامون آن تشکیل می دهند و پژوهش به شیوه پیمایش و با استفاده از ابزار پرسش نامه پژوهش گر ساخته انجام شده است.
نتایج به دست آمده نشان داد که ساختار قدرت خانوادگی، همان گونه که پیش بینی می شد، به نفع شوهر است و میان ساختار قدرت در خانواده و میزان دست رسی زنان به منابع، نوع باورها، شناخت آن ها از توانایی های زنان و مردان، و برخی عوامل زمینه دیگر، رابطه معنادار وجود دارد.
نکته مهم در مبحث حقوق زن نکات قابل توجهی است که اسلام بر آنها تأکید مؤکد دارد، در این استقلال مالی زن از نگاه اسلام و قرآن نکته ای مهم و برجسته است به تفصیل قابل بررسی است...
دفتر انقلاب اسلامی آن قدر بزرگ و نفیس و پربار است که شرح آن در مجال های کم و فرصت های کوتاه ممکن نیست و همچنین هنوز ناتمام و بگشوده است و هر دم پربارتر و پرمایه تر می شود. یکی از شگفتی های حاصل از انقلاب اسلامی این است که با وجود انواع دشمنی، توطئه و کارشکنی بیگانگان در مسیر توسعه و رشد جامعه انقلابی ایران، پیشرفت های ارزنده و تحسین برانگیز علمی و فنی در کشور را شاهدیم.توسعه آموزش و پژوهش، شکوفایی صنعتی، انقلاب نرم افزاری اسلامی، گسترش نشر و مطبوعات و کتاب خوانی، پیشرفت های حیرت آور در زمینه نانوتکنولوژی، تحولات عظیم در صنعت خودروسازی، پیشرفت های عظیم پزشکی، جایگاه ممتاز در عرصه سلول های بنیادی، دستیابی به فضا و فناوری ساخت و پرتاب ماهواره و... همگی برگ های زرینی از دستاوردهای انقلاب اسلامی در عرصه علم و فناوری اند که افق های روشن تری را نیز در مقابل ما خواهد گشود.
هرچند که نباید از شاهان و فرمانروایان توقع نگارش آثار ارزشمند علمی، تاریخی و ادبی را داشت، در دوره معاصر نوشتن کتاب از سوی سردمداران حکومت ها برای کسب موقعیت علمی و فرهنگی رایج شده است. بعضی از این آثار نیز به دوره های کناره گیری یا عزل این فرمانروایان مربوط است که معمولاً در پی موجه سازی یا پرده پوشی اقدامات یا قهرمان سازی از خود هستند، ولی شاه مخلوع ایران در کتابی که با عنوان «پاسخ به تاریخ»، پس از فرار از ایران، نوشت نه تنها در پی موجه سازی و پرده پوشی و تقدیر از خویشتن بوده، بلکه از ایدئولوژی سلطنت و اساس نظام سیاسی نامشروع و مستبدانه ای دفاع کرده است که پدرش با حمایت همه جانبه بیگانگان به وجود آورده بود. بعضی از اشتباهات تاریخی این کتاب به قدری سخیف و کوته بینانه است که آن را در مرتبه بسیار پایینی از آثار تاریخی قرار می دهد. در این شماره و شماره آتی از مجله، نقدها و تاملات یکی از محققان ارجمند بر این کتاب را ملاحظه خواهید کرد و با نکته هایی دراین باره آشنا خواهید شد.