هدف تحقیق: در حال حاضر اختلال در کنترل پوسچر به عنوان عاملی موثر در بروز آسیب های مچ پا و زانو به شمار می رود. بنابر این شناسایی متغیرهایی که کنترل پوسچر را تحت تاثیر قرار می دهند می تواند به پیشگیری از آسیب های آن کمک کند. هدف از انجام این تحقیق مقایسه تعادل ایستای افراد ورزشکار و غیر ورزشکار دارای کف پای صاف و طبیعی تحت شرایط حسی مختلف بود.
روش تحقیق: تعداد 60 نفر از دانشجویان مرد دانشگاه تهران جهت شرکت در تحقیق انتخاب و به چهار گروه: (1- غیرورزشکار دارای کف پای طبیعی 2- غیرورزشکار دارای کف پای صاف 3- ورزشکار دارای کف پای طبیعی 4- ورزشکار دارای کف پای صاف) تقسیم شدند. به منظور ارزیابی قوس کف پا از روش اندازه گیری افتادگی استخوان ناوی و جهت ارزیابی تعادل ایستای افراد نیز از دستگاه سکوی نیرو (force plate kistler ) استفاده شد. همچنین مقایسه کارایی سیستم های حسی مختلف در حفظ تعادل با پروتکل اصلاح شده آزمون کلینیکی تعامل حسی در تعادل(CTSIB) انجام شد.
نتایج: نتایج نشان داد که تفاوت معنی داری در تعادل ایستای افراد ورزشکار و غیر ورزشکار دارای کف پای صاف و طبیعی وجود ندارد (05/0P>). همچنین بین کارایی سیستم های حسی مختلف این افراد نیز تفاوت معنی داری مشاهده نشد (05/0P>). بحث و نتیجه گیری: از این رو می توان بیان داشت که کف پای صاف کنترل پوسچر را تحت تاثیر قرار نمی دهد. و همچنین پای صاف موجب تفاوت کارایی سیستم های حسی موثر در کنترل تعادل افراد ورزشکار و غیر ورزشکار نمی شود.
عرفان زیباترین، لطیف ترین و هنری ترین نگاه به مذهب است. عارفان با نگاهی ذوقی و جمال شناسانه همه پدیده های دینی و طبیعی را تأویل کرده اند و آرمانی ترین و ذوقی ترین بازنمودها را ارائه داده اند. یکی از پدیده های بازنگریسته شده عرفانی که شکلی آرمانی، دلخواه و شورانگیز یافته، «مرگ» است. عارف- همانند دیگر انسان ها- در پی بی مرگی است. خارخار جاودانه زیستن، سودای عشقی را در او برمی انگیزد که در پیوند با معشوق همیشه زنده، و پیوسته ماندگار، خود به ماندگاری جاوید دست یابد. از این رو، ستیز ناسازها را می آغازد و با تلاشی بی وقفه و مشتاقانه نیمه افلاکی(روح) را از نیمه خاکی(تن) رها می سازد تا به وصال معشوق دست یابد و جاودانه گردد. این نوشتار به واکاوی اندیشه های عارفان در مورد مرگ و انواع آن می پردازد. در رویارویی فنا(باور عرفان ایرانی) با نیروانا(باور عرفان بودایی)، شاهکار اندیشه عرفان ایرانی را در تکامل بخشیدن به نیروانا، یعنی رسیدن به هستی واقعی تبیین می نماید؛ آن گاه با نگاهی گذرا، چگونگی نمود اندیشه فنا را در ادب و عرفان پارسی بازمی نمایاند؛ و در بخشی دیگر به بررسی فنا به عنوان خاستگاه شطحیات عارفان می پردازد.
بررسی و نقد شیوه یادکرد حمدون قصّار در منابع معتبر تصوف، ازآغاز قرن چهارم تا حـدود قرن سیزدهم، بخش نخست این مقاله را تشکیل می دهد. بخش دوم، اطلاعاتی از زندگانی این عالم فقیه و محدث را در بر می گیرد و به این پرسش ها که آیا می توان حمدون قصّار را مؤسس فرقه ملامتیه نامید؟ و آیا پیروان حمدون در زمان حیاتش به نام حمدونیّه یا قصّاریه خوانده می شده اند، پاسخ می گوید و سپس، به طرح آرا و اندیشه های او می پردازد. بررسی ما نشان می دهد که وی خلق، نفس و دنیا را از موانع عمده راه کمال آدمی می شمارد و به برگذشتن از آن ها توصیه و تأکید دارد و برای نیل به این مقصود، روش های تربیتی خاصی نیز ارائه می کند؛ اما برخلاف آنچه بعضاً ادعا می شود در گفتار، کردار و شیوه تعلیمی اش، از آنچه اسباب بغض و نفرت خلق را فراهم آورد و ملامت آنان را برانگیزد، کم ترین نشانی یافت نمی شود. در این مقاله به ضرورت، از شیوه زندگی حمدون نیز سخن به میان آمده و آشکار شده که وی علی رغم آن که در خوارداشت نفس خویش می کوشد و بر خود سخت می گیرد، دیگران را گرامی می دارد و با آنان رابطه ای مبتنی بر مدارا و اغماض دارد. به علاوه او از مسائل پیرامون خویش نیز غافل نیست و از فرصت ها برای شناساندن آفات اجتماعی روزگارش بهره می جوید.
مولانا جلال الدین در مثنوی خود از شیخی به نام [ابو] عبدالله مغربی یاد کرده و گفته است که وی صاحب بصیرت بود، و شب در بیابان احتیاج به چراغ نداشت و در تاریکی راه را می دید. این شیخ که یکی از اولیای خدا و درویشان قرن سوم بود، صفات غریب دیگری نیز داشت؛ از جمله اینکه گیاه خوار بود و حدود هفتاد بار به حج رفت و سخنانی می گفت که مریدانش از شنیدن آن ها سخت به هیجان می آمدند و گاه بیهوش به زمین می افتادند. یکی از مریدان وی، ابراهیم شیبان کرمانشاهی بود که بسیاری از اقوال استاد خود را جمع و نقل کرد. یکی از این اقوال، سخنی است شبیه به قول معروف فیلسوف نوافلاطونی پلوتینوس یا افلوطین.
مشکلات شدید بانکداری تجاری، اندیشمندان این بخش را به فکر ارایه ی الگوهای دیگری برای عملیات سیستم بانکی انداخته است. در این میان، بانکداری محدود با سابقه ی تئوریک طولانی و در عین حال، بدون تجربه ی اجرایی، ذهن های بسیاری را مشغول کرده است.
در بانکداری محدود، رابطه ی سپرده های جاری با تأمین مالی وام های بانکی قطع می شود و نرخ ذخیره ی قانونی سپرده های جاری صد در صد خواهد بود. در چنین فرضی، بانک های محدود به سپرده پذیری و سیستم پرداخت مبادرت خواهند ورزید و از وام دهی منع می شوند و واسطه های مالی غیر بانکی تسهیلات خواهند داد و تحت مقررات اوراق بهادار شرکت ها عمل خواهند کرد. این الگوی بسیار شناخته شده در ادبیات اقتصاد پولی در ادبیات اقتصادی مجامع علمی کشور ما چندان شناخته شده نیست. در این مقاله تاریخچه ای از مباحث طرح شده در این باره به علاوه ی اظهار نظر موافقان و مخالفان این ایده می آید و بر اساس آن، ارزیابی نهایی صورت می گیرد. این نوع از بانکداری می تواند در برخی موارد، همخوانی بیشتری با اصول مورد نظر اسلام در بانکداری داشته باشد. معرفی کامل و مطلوب این الگو می تواند به طراحی هرچه بهتر الگوهای جدید بانکداری اسلامی کمک مؤثر و شایانی کند.
یکی از موضوعات مهم در ادبیات اقتصادی، ارزیابی عملکرد بخش های مختلف سازمان ها و تعیین معیاری برای این ارزیابی است. بانک های اسلامی از بخش های مهمی هستند که نقش بسیار حساس آنها در توسعه و پیشرفت کشورهای اسلامی بر کسی پوشیده نیست. برای ارزیابی کارآیی، روش های مختلفی وجود دارند. تحلیل پوششی داده ها، روشی پویا، توانا و پیشرو در اندازه گیری کارآیی و بهره وری است و امروزه، در حوزه های مختلفی استفاده می شود. در این روش، یک یا چند بنگاه (در اینجا بانک) به عنوان بنگاه کارآ انتخاب شده، دیگر بنگاه ها با آنها مقایسه می شوند و مقدار افزونی استفاده شده برای نهاده ها یا میزان کسری ستانده ها برای رسیدن به مرز کارآیی مشخص می شود.
در این مقاله، با استفاده از روش تحلیل پوششی داده ها (DEA)، کارآیی چهل بانک، درکشورهای اسلامی و با فرض بازده ثابت و متغیر نسبت به مقیاس اندازه گیری شده است. با فرض بازده ثابت نسبت به مقیاس بانکاسلامی بین المللی قطر، بانکملی سودان، بانکخیبر پاکستان، بانکالبرکه ی اسلامی بحرین، بانکاسلامی ABCبحرین، بانکاسلامی یمن و بانکالبرکه ی ترکیه و با فرض بازده متغیر نسبت به مقیاس بانکاسلامی قطر، بانکاسلامی بین المللی قطر، بانکاسلامی عربی آلبانی، بانکحبیب پاکستان، بانکاسلامی سنگال، بانکملی قزاقستان، بانکمصر SAE، بانکملی سودان، بانکاسلامی ابو ظبی، بانکخیبر پاکستان، بانکالبرکه ی اسلامی بحرین، بانکاسلامی ABCبحرین، بانک های کشاورزی، مسکن، ملی، رفاه، و صادرات، بانکاسلامی یمن، بانکالبرکه ی ترکیه کارآ شناخته شدند.
این مقاله با روش توصیفی ـ تحلیلی در پی آن است که آثار جهانگردی را در همگرایی و توسعه فرهنگی جوامع اسلامی تبیین کند. در این مقاله، عوامل گوناگون رکود جهانگردی بین کشورهای اسلامی در دو دستة، عوامل درونی و بیرونی بررسی و تحلیل می شود. با توجه به سابقة صنعت جهانگردی به ویژه جهانگردی زیارتی در جهان اسلام، جهانگردی به اشکال گوناگون از جمله تفریحی، تجاری، مذهبی، زیارتی و ورزشی، در فرایند همگرایی فرهنگی کشورهای اسلامی نقش دارد.
نتایج این پژوهش، مشخص می کند صنعت گردشگری عاملی مؤثر برای توسعة فرهنگی در سطح محلی، منطقه ای و بین المللی است. با توجه به توسعة فنّاوری در هزارة سوم، با برنامه ریزی و مدیریت صحیح و مناسب برای جهانگردی، می توان به توسعة فرهنگی دست یافت. صنعت جهانگردی در تعاملات علمی، رشد تولیدات اقتصادی ـ اجتماعی، وحدت جوامع اسلامی، تحول و تکامل ارزش ها و آداب وسنن مؤثر است. به منظور تقویت و تحکیم صلح و دوستی و همگرایی فرهنگی کشورهای اسلامی، همکاری دولت ها در ایجاد و توسعة امنیت، توسعة زیرساخت ها، اعطای خدمات مناسب جهانگردی، نهادینه کردن قوانین جهانگردی، اطلاع رسانی و بهره گیری از فنّاوری اطلاعات برای تبلیغات و بازاریابی، آموزش نیروی انسانی و تحقیقات دربارة جهانگردی، از جمله راهکارهای توسعة جهانگردی است که باید عملیاتی و اجرایی شود.
کارکرد دانشگاه به رغم سابقه نسبتاً طولانی در ایران، چندان در عرصه نوآوری و خلاقیت، درخشان نیست. در ارزیابی این ناکارآمدی می توان تا حدی آمیختگی دو رویکرد اندیشه گرا و عمل محور در آموزش عالی را مؤثر دانست که صرف نظر از محتوای علوم، انتظار یکسانی از نوآوری در عرصه دانش را در پی می آورد؛ حال آنکه در صورت اولویت عمل گرایی، توجه خاصی به بالندگی برخی علوم می شود؛ اما با محوریت اندیشه گرایی و اهتمام به تامین زمینه های فرهنگی مساعدکننده زمینه باروری دانش، تحولی تدریجی فضای تولید علم را فرا خواهد گرفت. از این گذشته، عدم تحقق فرآیند تکامل دانشگاه به سبک آنچه در غرب اتفاق افتاد، نقص کارکرد این نهاد را در تربیت عناصری خلاق در پی داشته است.گویا تحصیلکردگان دانشگاهی نسبت به جامعه آن گونه که باید، احساس دِین و مسئولیت نمیکنند و پیش از منفعت ملی و توسعه عمومی، به مصلحت شخصی و پیشرفت فردی خود توجه دارند. در نتیجه، کمتر به اصلاح روشها و شیوه های آموزش معطوف به تامین نیازهای اساسی جامعه عنایت شده و چرخه معیوب فعالیت خودمدارانه دانشگاه، فارغ از دستیابی به هدف بنیادین تربیت عناصری خلاق و توانمند در عرصه نوآوری، در حرکت بوده است. در این نوشتار با مرور رویکردهای عمده در تولید علم و نیز بررسی تطبیقی سازوکارمعطوف به نوآوری نهاددانشگاه در غرب، سعی شده تا با واکاوی عملکرد نهاد آموزش عالی در ایران، نقاط آسیب پذیر آن در این عرصه نه به نیت پذیرش کهتری بلکه با هدف نیل به برتری ازرهگذررفع کژی ها، برجسته شود.
علم دینی یکی از مهم ترین مسائل و چالشهای روزگار معاصر است که موافقان و مخالفانی را به خود متوجه ساخته است. یکی از مخالفان این نظریه، دکتر سروش است که در چندین نگاشته و سخنرانی بدان پرداخته و داوری کرده است. وی، علوم را در دو مقام ثبوت (اصالت موضوع، اصالت روش و اصالت غایت) و اثبات بررسی کرده و در هر دو مقام به انکار علم دینی رو آورده است. نگارنده، ضمن تبیین نظریه انکار علم دینی، به نقد و آسیب شناسی پرداخته و شش آسیب غفلت تاریخی، آسیب علم شناسانه، خلط میان تمایز علوم با تمایز اصناف علوم، مغالطه انکار علم دینی با نفی یک معنای آن، آسیب بی توجهی به منابع دینی و تهافت انکار علم دینی با چیستی علم را بیان داشته است.