حقوق و تکالیف در خانواده ایرانی به تناسب تغییر در ساختار درونی نهاد خانواده با تغییراتی روبرو گردیده که در این پژوهش این موضوع از سه منظر دین ، قانون مدنی و عرف اجتماعی و فرهنگ عمومی نگریسته شده است . با مروری بر محتوای تفاسیر متون مقدس و آرای علمای دین، مفاد قانون مدنی جمهوری اسلامی و فحوای موجود در مصادیق فرهنگ عمومی آنچه مسلم می شود، سنگینی کفه حق به نفع مردان است که گاهاً این پدیده اجتماعی و محصول تاریخی با توجیحات ایدئولوژیک در سایه فرهنگ مرد سالار ایران همراه می گردیده اما آنچه مسلم است زن ایرانی در سایه تحولات سیاسی ،اجتماعی اخیر از ایستارهای گذشته فرسنگ ها فاصله گرفته و درجامعه در حال گذار ایران بازگشت به گذشته امکانپذیر نخواهد بود لذا در راستای تعدیل نظام حقوق و تکلیف مطابق با ساختار موجود، که عموماً قدرت چانه زنی زنان را در کسب قدرت در نهاد خانواده بیشتر کرده لازم است سایرنهادهای اجتماعی از جمله دولت، آموزش و پرورش، دین، رسانه و ... با نگرش احقاق حقوق اعضای خانواده درقالب مفهوم شهروندی خانوادگی اهتمام جدی نمایند تا نهاد خانواده بعنوان نهادی مؤثر، بدون بروز تنش به کارکردهای تعریف شده خویش بپردازد زیرا در صورت عدم پذیرش واقعیتهای موجود، ساختارهای غیر قابل انعطاف برخی نهادها نخواهد توانست به نیازهای روز ایران پاسخی در خور دهد لذا جامعه ناگزیر به گذر از آن خواهد شد که ثمرات خوشایندی در پی نخواهد داشت . یافته های تحقیق نیز نشانگر این مهم است که زنان و مردان در حوزه نظری وارد عرصه های جدیدی از نگرش به زندگی مشترک و فاصله گرفتن از نقش های کلیشه ای شده اند منتهی در برخی متغیرها همچون ریاست مردان بر خانواده و یا انجام مشترک کارهای خانگی می توان تفاوت هایی را در گروه مردان و زنان مشاهده کرد لیکن با توجه به حضور گسترده زنان در عرصه های اقتصادی - اجتماعی پیش بینی می شود در آینده ای نزدیک ساختار خانواده ایرانی دستخوش تحولاتی جدی گردد.
آیا زنان و مردان در رویکرد به کالاهاى فرهنگى چون دیگر عرصه هاى زندگى متفاوت اند؟در تحقیقى که در سال 1385 پیرامون رابطة سبک زندگى و مصرف کالاهاى فرهنگى در شهر تهران به انجام رساندیم به نکات جالب توجهى در تفاوتهاى زنان و مردان در مصرف کالاهاى فرهنگى بویژه کتاب که محور تحقیق یادشده بود، دست یافتیم که مؤید این فرضیه است که «جنسیت در میزان و نوع مصرف فرهنگى مؤثر است»؛ شرح این تفاوتهاى به ظاهر ساده و در عین حال ساختارى، دستمایة مقالة حاضر گردید. جامعة نمونه در تحقیق متشکل از 1560 نفر بودند که به طور تصادفى از میان خریداران کتاب در شهر تهران انتخاب شدند و حجّت ما در این گزینش این نکته بود که یکى از راههاى شناسایى مصرف واقعى، بررسى فرآیند «خرید» است؛ به دیگر سخن، مصرف، نخست در عرصة خرید، «بالفعل» مى گردد. از میان کالاهاى گوناگون فرهنگى، از این جهت کتاب را برگزیدیم که عرصة تولید و توزیعِ شفافترى نسبت به دیگر کالاهاى فرهنگى دارد و دستیابى به مخاطبان آن منوط به زمان و شرایط خاص نیست. در عین حال در این تحقیق، مصرف کالاهاى دیگر چون سینما، تئاتر و موسیقى نیز در کنار کتاب سنجیده شد، با این تفاوت که در مورد آنها به اظهارات پاسخگویان اکتفا شد. آراى پیربوردیو، پاول دى مگیو، آریل سولیوان و تالى کاتزجرو و کارول گیلیگان درخصوص مصرف فرهنگى راهگشاى مقالة حاضر است(