شاهنامه فردوسی به عنوان یک اثر ادبی برتر ممکن است در بدایت امر چنین به نظر برسد که تنها یک حماسه ملی است که برای اعتلای زبان پارسی و هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان در برابر نفوذ فرهنگی بیگانگان سروده شده است، اما تامل در داستان های شاهنامه و شخصیت ها و سمبل های آن نشان می دهد که افکار و ایده های انسانی و جهانی فردوسی فراتر از آن است که فقط به حوزه های یک مرز یا یک ملت محدود شود. در این مقاله سعی می شود نشان داده شود فردوسی با استفاده از جهان بینی وسیع اسلامی خود و مقوله هایی همچون: عقل، عشق، عدالت، آفرینش، زندگی، مرگ و غیره که چاشنی حماسه عظیم اوست، و با استفاده از اساطیر و افسانه های کهن ایرانی در پی آن است تا پیام جهانی خاصی را به مخاطبین خود اعلام نماید و از این رواست که این اثر بزرگ حماسی همواره منبع الهام بسیاری از هنرمندان و اندیشه مندان ایران و جهان در عرصه های مختلف بوده است.
ارتقاء آموزش زبان و پس آنگاه ارزیابی آن، نیازمند تغییر بنیادی در نگرش استادان و نیز فراگیران در زمینه شیوههای جدید آموزش و ارزیابی است و هیچ تغییری در این گسترهها بدون به وجود آمدن اعتقاد نسبت به کارآمدی شیوههای جدید و نیز وجود تمایل و انگیزه میان استادان و فراگیران برای عملی کردن آن تغییرات و شیوهها امکانپذیر نیست. پژوهش حاضر با هدف بررسی معلمان ایرانی زبان خارجی، در زمینه بکارگیری شیوهای جدید از سنجش به نام خود ارزیابی (Self Assessment) طراحی شده است. برای تحقق این هدف پرسشنامهای به 32 تن از استادان زبان تمام وقت و حق التدریسی دانشگاهها داده شد. این پرسشنامه که توسط نویسندگان این مقاله تنظیم شده بود، نگرش استادان را مورد پرسش قرار میداد. این استادان به تدریس زبانهای انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی، و اردو اشتغال دارند و به استادان با تجربه، با سابقه تدریس 10 سال به بالا، و استادان جوان، با سابقه تدریس کمتر از 5 سال، تقسیم شدند. نتایج بهدست آمده حاکی از آن بود که استادان زبان نسبت به عملی بودن شیوههای جدید سنجش به طور عام و خودارزیابی به طور خاص نگرشی منفی دارند. همچنین مشاهده شد که این قضیه بین استادان با تجربه جدیتر بوده و نوعی وابستگی شدیدتر نسبت به شیوههای متداول در آنها وجود دارد. اگرچه استادان جوان تا حدودی با شیوههای جدید آشنایی دارند، این آشنایی ناگزیر منجر به استفاده از این شیوهها نمیشود. در توضیح این حالت میتوان گفت استادان بر این باورند که سپردن اختیار سنجش به فراگیران، از قدرت و نفوذ آنان در کلاس میکاهد.
داستان پردازی و قصه گویی در سرزمین هند، سابقه ای طولانی دارد. آثاری چون«پنچ تنترا»، «مہابھارت و راماین» که از داستان های مهم در تاریخ کهن هند به شمار می روند و شهرت جهانی یافته اند؛ گویای سابقه دراز دامن این نوع ادبی در سرزمین هندوستان است. زبان فارسی، اردو و هندی نزدیکترین زبان های امروزی جهان اند و از دیرباز تا به امروز بین این زبان ها داد و ستد وجود داشته و تحت تاثیر یکدیگر بوده اند. از میان نویسندگان و داستان سرایان برجسته معاصر هند، پریم چند (1880- 1936م) به بنیانگذاری شیوه نوین داستان نویسی در ادبیات اردو و هندی معروف شده است و آثار وی علاوه بر شبه قاره هند و پاکستان، در کشورهای غربی نیز شناخته شده اند. پریم چند یکی از داستان نویسان واقع گرا (realist) در دوره معاصر ادبیات اردو و هندی است که در زمینه داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه و غیره آثار برجسته ای از خود به جای گذاشته است. این مقاله کوشش دارد با بررسی و تحلیل آثار و دامنه نفوذ و تاثیر پریم چند، جایگاه وی را در ادبیات داستانی معاصر هند مشخص سازد. روش پژوهش در این مقاله توصیفی- تحلیلی است که از استقصاء در متن های داستانی پریم چند، به ویژه داستان «بازیگر شطرنج» و با استناد به آراء و نظریات منتقدان درباره اثرگذاری وی در دیگران و تحلیل این اظهارات، نقش و جایگاه او را ترسیم می سازد. اجمالاً نتیجه اولیه تحقیق نشان می دهد که پریم چند از حیث به کارگیری شیوه ها و شگردهای رئالیستی، با رویکرد مقاومت در برابر استعمار، برای بسیاری از داستان نویسان معاصر هند الگو قرار گرفته است.
تعامل پذیری ابزاری است که از طریق آن، اتصال میان سیستم ها، اطلاعات و روش های کاری چه در داخل یک سازمان و چه بین سازمانها در سطح ملی، منطقه ای یا بخشی اتفاق خواهد افتاد. سازمانها در اثر تعاملپذیرشدن با یکدیگر، می توانند خدماتی با کیفیت بهتر و هزینه کمتر ارائه دهند. برای آن که سازمانها بتوانند با هم تعامل داشته باشند و اطلاعات مورد نیاز خود را به اشتراک گذارند، لازم است که از چارچوب و مدل های مشخصی استفاده نمایند. هدف این مقاله، ارائه چارچوبی برای تعامل پذیری بین سازمانها با استفاده از تجربه کشورهای مختلف در حوزه تعامل پذیری دولت الکترونیکی است. چارچوب پیشنهادی از ابعاد مختلف کسبوکار، اطلاعات، معنایی و فنی تشکیل شده که هر یک از این ابعاد، از مؤلفه های مختلفی تشکیل شده است. چارچوب ارائه شده، با استفاده از نظرات خبرگان اعتبارسنجی شده است.
در این مقاله، نتایج بررسی عوامل مؤثر در استفاده کارآمد از فناوری اطلاعات در شرکتهای کوچک و متوسط ایران ـ در راستای بهبود مدیریت بازار از طریق کسب رضایت مشتری ـ با روش دلفی ارائه شده است. به این منظور نخست درباره فناوری اطلاعات توضیحی داده میشود و سپس با توضیح اهمیت شرکتهای کوچک و متوسط در جهان و ایران، مسئله پژوهش تعریف خواهد شد. در ادامه، روش پژوهش (بویژه روش دلفی) تبیین و در پایان نیز یافتههای این پژوهش، توصیف و تحلیل میشوند. بر اساس یافتههای این پژوهش، اعضای پانل دلفی در مجموع 17 عامل را کلیدی تشخیص دادهاند. از مجموع 17 عامل فقط 12 عامل اولیه که از نظر اعضای پانل دلفی مهمتر تشخیص داده شده بود بهعنوان یافتهها و نتایج دلفی انتخاب شد. 8 عامل از این عاملها در پژوهشهای گذشته و 7 عامل از سوی خود اعضای پانل دلفی ارائه شدهاند.
تغییرات در سمتوسوی رشد فناوری به همراه تغییرات در اقتصاد جهانی باعث شدهاند که شرکتهای کوچک و متوسط از اهمیت روزافزونی در توسعه اقتصاد کشورها برخوردار شوند. این شرکتها برای موفقیت در فضای رقابتی باید کیفیت محصولات و فرایندهای مدیریتی خود را همزمان با کاهش هزینهها بهبود بخشند. به همین منظور نیز کاربرد فناوری اطلاعات در آنها الزامی است. مطالعات نشان میدهند که هر چند این شرکتها میتوانند از فناوری اطلاعات و تجارت الکترونیکی سود برند، اما برای بهرهمندی از این مزایا و موفقیت در کاربرد این فناوری نیاز به شرایطی خاص دارند. به عبارت دیگر موفقیت در کاربرد فناوری اطلاعات در آنها، اقتضایی است. وجود چنین واقعیتهایی باعث شده که مطالعات و پژوهشهای زیادی به شناخت عوامل مؤثر بر کاربرد این فناوری در شرکتهای کوچک و متوسط اختصاص یابند که در این مقاله به بررسی آنها پرداخته میشود. به این منظور ابتدا نقش شرکتهای کوچک و متوسط در توسعه اقتصادی، تبیین و سپس به کاربردهای فناوری اطلاعات در آنها پرداخته میشود. در ادامه نیز پژوهشهایی که به بررسی عوامل مؤثر بر کاربرد این فناوری در این شرکتها پرداختهاند، معرفی و نتایج آنها در قالب مدل تغییر «پتیگرو» و «ویپ»، دستهبندی و ارائه میشوند.
در این مقاله که از نوع کاربردیست با روش تحلیلی - تطبیقی به بررسی چگونگی سطوح توسعه یافتگی کلیه شهرستان های ایران بر اساس تقسیمات اداری - سیاسی سال 1385 پرداخته شده است. شهرستان های کشور در چهار گروه توسعه یافته، نیمه توسعه یافته رو به بالا، کمتر توسعه یافته رو به پایین و محروم قرار گرفتند، که به علت پرهیز از زیاد شدن حجم مقاله، رتبه بندی فقط در عامل های تلفیقی ارایه شده است. یافته ها بیانگر آن است که وضعیت استان های تهران، اصفهان و یزد در اکثر عامل های توسعه، مطلوب و استان های سیستان و بلوچستان، کردستان، خراسان جنوبی، کرمانشاه و خوزستان به ترتیب نامطلوب ترین می باشند. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل عاملی در مجموع تعداد 32 شهرستان توسعه یافته، 76 شهرستان نیمه توسعه یافته رو به بالا، 126 شهرستان کمتر توسعه یافته رو به پایین و بالاخره 106 شهرستان در کشور محروم می باشند. اینک با توجه به بررسی تطبیقی سطوح توسعه یافتگی سال های 1375 و 1385، یافته ها نشانگر آن است که گروه شهرستان های نیمه توسعه یافته رو به بالا و گروه شهرستان های محروم تفاوت معنی داری هم به لحاظ درصدی و هم از نظر تعداد، نسبت به دوره قبل در سال 1385 داشته اند. این نکته حاکی از آن است که اختلاف و نابرابری در دهه اخیر بین شهرستان های کشور در حال افزایش بوده، که ناشی از اعمال سیاست کلی توسعه بر پایه تئوری های قطب رشد و مرکز - پیرامون در کشور می باشد. گرچه می توان اذعان نمود که سیاست مرکز - پیرامون در برخی استان های توسعه یافته، به مرحله سوم خود (تراوش به حومه) در کشور ما رسیده است، لیکن به منظور رسیدن به تعادل و توسعه منطقه ای به نظر می رسد که در سیاست ها و برنامه ها بایستی بازنگری جدی صورت گیرد