فقه الاداره یکی از عرصه های جدید نوظهور در فقه پژوهی است که دستور کار خود را به «تعیینِ بایدها و نبایدهایِ شرعیِ رفتارهای سازمانی و دیگر عوامل انسانی دخیل در حوزه سازمان» اختصاص داده است. ایده «فقه الاداره» به عنوان یکی از افراد «فقه علوم انسانی» جایگاهی روشنی دارد و از خانواده فقه است و برخوردار از مجموعه توانمندی های آن که به غنی سازی دانش مدیریت می پردازد. دانش مدیریت نیز از شاخه های کاربردی علوم انسانی است و دانشی چند رشته ای است «نه میان رشته ای» که حاوی جامعه شناسی، روان شناسی، اقتصاد، انسان شناسی، آمار و تعلیم و تربیت و... می باشد. لازم به ذکر است که هر کدام از دانش های مزبور در خدمت یکی ازمحورهای چهارگانه دانش مدیریت قرار می گیرد. هدف این نوشتار «درآمدی بر فلسفه فقه الاداره» است. برای این منظور می توان مسائل در مورد این علم را در سه محور دست بندی کرد: 1. مسائلِ زماهوی فقه الاداره 2. مسائلِ فرامسئله ای این علم 3. مسائلِ عملی و کاربردی فقه الاداره. این نوشتار که خود را گامی اولیه در این مسیر تلقی می کند در روند پژوهش پیشنهادهایی از سنخِ تأسیسِ عرصه های مطالعاتی جدید نیز ارائه کرده است.
با همهٔ اهمیتی که دورهٔ ساسانی به عنوان نزدیک ترین دورهٔ باستانی به ما دارد، اوضاع پژوهش های مستقلِ این دوره اصلاً با چنین درجه ای از اهمیت تناسب ندارد. به گونه ای که ساسانیان نیمهٔ تاریکِ ماه (از نظر مطالعاتی) در عصر پسینْ باستان (باستانِ متأخر) بوده اند. نتیجه این شده که اکنون ساسانی پژوهی در پژوهش های جهانی چیزی نیست جز فرعی بر مطالعاتِ گسترده و ژرفِ پسین باستان. با این حال می توان منابع پسین باستان یا بیزانسی را نه با نگرشی فرعی و حاشیه ای به ایران که با صورت بندیِ تازه ای که در آن ساسانیان محور باشند مورد مطالعه قرار داد. هدف این مقاله، آشنایی با منابع اصلی و مهم امپراتوری بیزانس (و سرزمین های حائل میان دو قدرت) که در آنان اخبار و تصویرسازی هایی از ایرانِ ساسانی ارائه شده، است. این منابع عمدتاً به پنج زبان یونانی، سُریانی، ارمنی، گرجی و لاتین تدوین شده اند.
حیات اجتماعی هر منطقه مبتنی بر حفظ و درونی کردن ارزش های فرهنگی در نسل های جدید است که باورها، آداب و رسوم، هویت و نوع نگرش مردم آن منطقه در حال و آینده را شکل می دهد. برای رسیدن به این امر مطالعه و شناخت هویت تاریخی آن منطقه امری ضروری است، چرا که ساختار جامعه امروزی در تمام ابعاد اقتصادی، اجتماعی، مذهبی و... بر پایه رخداد ها و شرایط گذشته است که منجر به ساخت فرهنگ بومی آن منطقه می گردد. با این اوصاف مطالعه تاریخی دینور برای شناخت عمیق تر از پتانسیل ها و چالش های موجود در آن را باید از اهم فعالیت ها قرار داد. در این راستا مقاله فوق می کوشد با بررسی پیشینه تاریخی دینور بخصوص اوضاع سیاسی، اقتصادی و مذهبی آن در عهد آل حسنویه به عنوان اولین حکومت محلی شکل گرفته در غرب ایران، جدا از معرفی گوشه های از تاریخ این منطقه، تحلیلی بر رابطه دوسویه دینور و آل حسنویه و دست آورد های آن داشته باشد.
هدف: هدف پژوهش تعیین الگوی ساختاری روابط بین تحول روانی-اجتماعی فرزندان با هوش معنوی و شیوه های فرزندپروری مادران آن ها بود. روش : روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری دانشجویان دختر و پسر استان البرز در سال تحصیلی 94-1393 به تعداد 29474 نفر بود. با روش نمونه گیری چندمرحله ای به شکل تصادفی، از میان دانشگاه های استان البرز دانشگاه فرهنگیان، آزاد اسلامی واحد کرج و دانشکده کشاورزی انتخاب و بر اساس جدول کرجسی-مورگان (1970) حجم نمونه 400 دانشجو تعیین، سپس پرسشنامه تحول روانی-اجتماعی هاولی (1988) توسط دانشجویان، و پرسشنامه هوش معنوی عبداله زاده، کشمیری و عرب عاملی (1387) و شیوه های فرزندپروری بامریند 1973 توسط مادران آن ها تکمیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد ضریب مسیر کل بین متغیر مکنون هوش معنوی مادر (416/0=β، 001/0 = P) و ضریب مسیر غیرمستقیم آن (178/0=β،01/0 = P) با تحول روانی-اجتماعی فرزندان، و نیز ضریب مسیر بین شیوه سهل گیرانه مادر (206/0-=β، 003/0 = P) و شیوه مقتدرانه مادر (184/0=β، 01/0 = P) با متغیر مکنون تحول روانی-اجتماعی فرزندان مثبت و معنادار است. درمقابل ضریب مسیر بین شیوه استبدادی مادر با تحول روانی-اجتماعی فرزند معنادار نیست. نتیجه گیری: ازآن جاکه هوش معنوی هم به شکل مستقیم و هم غیرمستقیم با میانجی گری شیوه های فرزندپروری مادر بر تحول روانی-اجتماعی فرزندان تأثیر چشم گیری دارد و از سوی دیگر بر اساس پژوهش های موجود با آموزش می توان هوش معنوی را رشد و ارتقاء داد؛ بنابراین برای داشتن فرزندانی رشدیافته و سالم ضروری است برنامه های آموزشی برای ارتقاء هوش معنوی والدین به ویژه مادران تدوین و اجرا شود.
هدف: پژوهش حاضر با هدف اعتباریابی، رواسازی و هنجاریابی شاخص مقایسه ای احساس کهتری استرانو و دیکسون (1990) انجام شد. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع آزمون سازی و جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان مقطع راهنمایی شهر کرج به تعداد 74963 نفر شامل 37508 پسر و 37455 دختر بود. با روش نمونه برداری چندمرحله ای 641 نفر به این صورت که ابتدا بر اساس منطقه و سپس بر اساس مدرسه اعضای نمونه به صورت تصادفی انتخاب شدند. از آن ها تعداد 328 دختر و 313 پسر انتخاب و دو مقیاس خودسنجی و خانواده سنجی شاخص مقایسه ای کهتری در مورد آن ها اجرا شد. 3 صفت از هر دو مقیاس به دلیل قدرت تشخیص و بار عاملی ضعیف حذف و اعتبار 27 ماده باقی مانده محاسبه شد. یافته ها : یافته ها نشان داد همسانی درونی خودسنجی و خانواده سنجی به ترتیب 799/0 و 751/0 (001/0=P) و از طریق بازآزمایی با فاصله 45 روز به ترتیب 845/0 و 707/0 (003/0=P) مطلوب است. تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد مقیاس خودسنجی از چهار عامل و مقیاس خانواده سنجی از سه عامل اشباع شده است. تحلیل عاملی تأییدی درستی عامل های استخراج شده را تأیید کرد. همبستگی شاخص مقایسه ای احساس کهتری با مقیاس 58 ماده ای حرمت خود کوپراسمیت 1967، به منظور برآورد روایی واگرا در مقیاس خودسنجی و خانواده سنجی به ترتیب 440/0- و 405/0- (002/0=P) و با مقیاس 50 ماده ای خودپنداره راجرز 1973، به ترتیب 326/0 (002/0=P) و 221/0 (0001/0=P) محاسبه شد. نتیجه گیری: پیشنهاد می شود از شاخص مقایسه ای احساس کهتری به عنوان مقیاسی معتبر برای تشخیص احساس کهتری در میان دانش آموزان مقطع راهنمایی استفاده شود.
هدف: هدف پژوهش تعیین ساختار عاملی و ویژگی های روان سنجی مقیاس ارزیابی شایستگی تحصیلی در دختران نوجوان بود. روش: روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم شهر تهران در سال 1395 به تعداد ۴۹۴۲۱ نفر بود که از میان آن ها به روش نمونه برداری چندمرحله ای تصادفی، ۱۲۰ دانش آموز در مرحله اول و 450 دانش آموز در مرحله دوم از مناطق یک، دو، چهار، پنج، هفت، دوازده، پانزده، بیست و دو، و از هر منطقه دو دبیرستان شامل توحید، حسنیه، ایران، خواجه عبدالله انصاری، امام جعفر صادق، علوی اسلامی، حضرت فاطمه، الزهراء، حضرت زهرا و سجادیه انتخاب شد. ابزار پژوهش مقیاس ارزیابی شایستگی تحصیلی دیپرنا و الیوت (1999)، پرسشنامه هیجان های تحصیلی پکران، گوئتز، تیتز و پری (۲۰۰۲) و معدل تحصیلی دانش آموزان بود. پس از کنار گذاشتن ۲۵ پرسشنامه مخدوش و ۲ آزمودنی پرت، داده ها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی تحلیل شد. یافته ها: یافته های مربوط به روایی سازه مقیاس ارزیابی شایستگی تحصیلی نشان داد ضریب همبستگی مؤلفه های مهارت های خواندن/زبان، مهارت های ریاضی، مهارت های تفکر انتقادی، مهارت های بین فردی، دلمشغولی تحصیلی، انگیزش و مهارت های مطالعه با هیجان تحصیلی منفی به ترتیب ۴۴۶/۰-، ۵۲۷/۰-، ۳۵۸/۰-، ۳۲۱/۰-، ۴۶۳/۰-، ۴۴۵/۰- و ۲۷۵/۰ و با هیجان تحصیلی مثبت به ترتیب ۲۸۳/۰، ۳۵۰/۰، ۳۴۶/۰، ۲۸۸/۰، ۴۱۵/۰، ۴۸۰/۰ و ۳۷۴/۰ در سطح ۰۰۱/۰ معنی دار است. نتیجه گیری: پرسشنامه شایستگی تحصیلی از اعتبار و روایی قابل قبولی برخوردار است و می توان از آن در جهت سنجش شایستگی تحصیلی دانش آموزان دختر نوجوان و همچنین بررسی میزان شیوع هیجان های منفی در آن ها و درمان استفاده کرد.
هدف: هدف پژوهش تعیین میزان تأثیر زوج درمانی رفتاری-تلفیقی بر کاهش دل زدگی زناشویی و ترس از صمیمیت زوج ها بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماهه و جامعه آماری 121 زوج مراجعه کننده به مراکز مشاوره گروه همراه، مهرآور و دین یار منطقه 2 تهران در فروردین 1395 زوج بود. از بین آن ها 29 زوج که در مقیاس های دل زدگی زناشویی پاینز، 1996 و ترس از صمیمیت دسکاتنر و تلن (1991) نمره های بالایی کسب کردند انتخاب و سپس 16 زوج با استفاده از روش نمونه گیری هدف مند انتخاب و به شکل تصادفی 8 زوج در گروه آزمایش و 8 زوج در گروه گواه جایگزین شدند. زوج های گروه آزمایش 10 جلسه 90 دقیقه ای مداخله به شیوه رفتاری-تلفیقی کریستنسن، اتکینز، باکوم و یی (2010) را هفته ای یک جلسه دریافت کردند. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس اندازه گیری های مکرر تحلیل شد. یافته ها: یافته ها تفاوت معناداری را بین عملکرد دو گروه آزمایش و گواه در دل زدگی زناشویی (73/32=F، 001/0=P) و ترس از صمیمیت (64/22=F، 001/0=P) در مرحله پس آزمون و پس از 2 ماه پیگیری نشان داد. نتیجه گیری: با توجه به این که دل زدگی زناشویی و ترس از صمیمیت، رابطه زناشویی زوج ها را به شکل گسترده دچار تنش و ناکارامدی می سازد، و از آن جا که مداخله رفتاری-تلفیقی با اصلاح و افزایش تعامل ها بین زوج ها باعث افزایش رضایت و کاهش تنیدگی می شود. از این رو توصیه می شود زوج درمان گران از این روش مداخله ای به عنوان روش درمانی موثر برای کاهش دل زدگی زناشویی و ترس از صمیمیت سود جویند.
هدف این پژوهش، بررسی روند تحولی تعالی معنوی از دوره نوجوانی تا پیری در شهر اصفهان در سال 90-91 بود. حجم نمونه 409 نفر را شامل می شد. پژوهش با توجه به هدف، مطالعه مقطعی بود؛ بنابراین افراد بر حسب سن در 4 گروه سنی شامل 77 نفر نوجوان (18-14 ساله)، 202 نفر جوان (39-19ساله)، 113 نفر میان سال (65-40 ساله) و 23 نفر پیر (88-66 ساله) و بر طبق جنسیت در دو گروه جنسی (213 زن و 196 مرد) در پژوهش شرکت کردند. روش نمونه گیری در گروه سنی نوجوان به صورت چندمرحله ای تصادفی و در سایر گروه ها به صورت در دسترس بود. به منظور بررسی سازه تعالی معنوی از مقیاس ارزیابی احساسات مذهبی و معنوی (پیدمونت،2010) استفاده شد. این مقیاس پیش از انجام پژوهش تجزیه و تحلیل و روایی و پایایی آن تأیید شد. نتایج حاصل از تحلیل کواریانس نشان داد که میان گروه های سنی از نظر روند تحولی تعالی معنوی، تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0>P). مقایسه های زوجی نیز بیانگر وجود تفاوت معنی دار میان گروه سنی اول (18-14) با گروه های سنی سوم (65-40) و چهارم (88-66) و هم چنین میان گروه سنی دوم (39-19) با گروه های سنی سوم (65-40) و چهارم (88-66) بودند (05/0>P). نتایج نشان داد روند تحولی تعالی معنوی از نوجوانی تا پیری به صورت سیر صعودی است و در پیری به بالاترین حد خود می رسد، ولی تفاوت معنی داری بین دو جنس مشاهده نشد.
زمینه و هدف: وندالیسم به عنوان پدیده اجتماعی می تواند اثرات منفی مالی، روانی و اجتماعی زیادی را بر جامعه تحمیل نماید. همچنین می تواند سبب کاهش کیفیت محیطی در فضاهای عمومی گردد. با توجه به وقوع این پدیده در ارتباط با اموال عمومی و یا در مکان های که جامعه ذی نفع آن محسوب می شود پرداختن به آن دارای اهمیت است. پارک ها به عنوان فضای سبز عمومی سبب افزایش حس مشارکت و تعلق و خلق فضاهای سرزنده در شهر می شوند که وندالیسم به عنوان عاملی جهت کاهش کارکردهای فضاهای عمومی سبز(پارک ها) مطرح می باشد. لذا این پژوهش به بررسی مؤلفه های مؤثر بر وندالیسم در پارک ها پرداخته و جهت تعیین شاخص های پژوهش از مدل دلفی بهره گرفته شده است.
روش شناسی: روش تحقیق توصیفی – تحلیلی است. جهت سنجش مؤلفه ها موثر بر وندالیسم از پرسشنامه استفاده شده است. حجم جامعه نمونه براساس فرمول کوکران انتخاب گردید. جهت تحلیل داده ها از آزمون های آمار استنباطی بهره گرفته شده است.
یافته ها و نتیجه گیری: نتایج حاصل از پژوهش گویای آن است که در پارک های مورد مطالعه شاخص های مؤلفه های موثر بر وندالیسم به گونه ای متفاوت بر این پدیده تأثیر می گذارند. با توجه به نتایج تحلیل های آماری می توان بیان داشت که مؤلفه های اجتماعی، طراحی محیطی، موقعیت مکان و فردی به ترتیب بیشترین تأثیرات را بر متغیر وابسته وندالیسم داشته است. عوامل اجتماعی، طراحی محیطی و فردی به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر وندالیسم مؤثر بوده اند. موقعیت مکانی تأثیر غیرمستقیم بر وندالیسم داشته است.
زمینه و هدف : تشکیل کانون های جرم خیز بر کیفیت زندگی، شکوفایی، انتخاب مکان سکونت و حرکت شهر به سمت ناپایداری تأثیر مستقیم می گذارد. بر همین اساس هدف پژوهش حاضر سنجش و تبیین شکل گیری کانون های مکانی جرایم سرقت در شهر جدید هشتگرد است.
روش شناسی: روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی و بهره گیری از روش های کاربردی نظیر بیضی انحراف معیار، شاخص نزدیک ترین همسایه و تخمین تراکم کرنل می باشد.
یافته ها: مرکز متوسط جرایم مرتبط با سرقت در فاز 3 قرار گرفته است. بیضی انحراف معیار این بزه دارای جهت شمال شرقی-جنوب غربی است. نمره آزمونZ معادل 22.510590- است که تأییدی بر شکل گیری خوشه ای جرم در شهر جدید هشتگرد است. براساس نتایج تراکم کرنل، پراکندگی جرایم مرتبط با سرقت در فازهای 1، 4، 7 و در سطح پایین تری در فاز 2 پررنگ است و شعاع این بزه بیشتر سطح شهر را در برگرفته است.
نتیجه گیری: هم افزایی مشخصه های اجتماعی و اقتصادی(فقر، تحرک مسکونی و تنوع قومی) و شهرسازی نظیر نبود پارکینگ در فازهای مسکن مهر، نبود روشنایی کافی در معابر، گسستگی شهری و فضاهای خالی فراوان، پروژه های نیمه تمام، واحدهای خالی و پنجره های شکسته شده از عوامل تأثیرگذار بر سرقت در شهر جدید هشتگرد هستند.
زمینه و هدف: آسیب اجتماعی از جمله مشکلات عمده ای است که امروزه گریبانگیر بسیاری از جوامع کنونی است. هدف این پژوهش مقایسه نگرش به آسیب اجتماعی در دانش آموزان متوسطه اول بر حسب زمینه های خانوادگی بود.<br /> روش شناسی: در این پژوهش از روش توصیفی از نوع علی –مقایسه ای استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش شامل دانش آموزان پسر متوسطه اول شهر در سال تحصیلی 97-1396 بود. حجم نمونه در این پژوهش براساس جدول مورگان، 152 تعیین گردید. در این پژوهش از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای استفاده شد. برای سنجش نگرش به آسیب های اجتماعی از پرسشنامه آقایی و تیمور تاش استفاده گردید، برای تعیین روایی این پرسشنامه، از روش اعتبار صوری و برای محاسبه پایایی این پرسشنامه از روش آلفای کرانباخ استفاده گردید.<br /> یافته های پژوهش: یافته های پژوهش نشان داد که میانگین نگرش به آسیب اجتماعی دانش آموزانی که والدین آنان تحصیلات پایین تر، سن بالاتر، وضعیت اقتصادی نامطلوب تر دارند، نسبت به بقیه دانش آموزان بیشتر است. همچنین میانگین نگرش به آسیب اجتماعی دانش آموزانی که پدر آنان بیکار است، مادر آنان نیز شاغل نیست و یا پدر و مادر آنان با هم زندگی نمی کنند، نسبت به بقیه دانش آموزان بالاتر است.<br /> نتیجه گیری: از آنجایی که طبق یافته های پژوهش میانگین آسیب اجتماعی دانش آموزانی که والدین آنان سن بالاتر، تحصیلات پایین تر، وضعیت اقتصادی نامطلوب تر دارند و یا بیکار هستند، بیشتر از سایر دانش آموزان است ، پیشنهاد می شود این دانش آموزان و والدین آنان برای آموزش مورد حمایت بیشتری قرار گیرند.
زمینه و هدف: آموزه های مرتبط با پیش گیری وضعی، «موقعیت ارتکاب جرم» را یکی از عوامل اساسی جرم محسوب می کند. «مکان» می تواند از نظر ایجاد یا تأثیر بر موقعیت جرم، به عنوان یکی از شاخص های بنیادین، در محور تحلیل های پیش گیری وضعی قرار گیرد. هدف مقاله حاضر، بررسی نقش مکان در پیدایش موقعیت جرم و تبیین ارتباط میان «مکان» با تدابیر پیش گیرانه وضعی است. چگونگی شناسایی مکان های جرم خیز و عوامل مؤثر در پیدایش آن ها، مهم ترین اهداف فرعی است.
روش شناسی: مقاله حاضر از نظر هدف، کاربردی است و مطالب آن به روش اسنادی با استفاده از منابع اصلی کتابخانه ای (کتاب ها و مقالات تألیفی، ترجمه ای و ...) و ابزار فیش نویسی تألیف شده است.
یافته ها: در بخش اول مقاله، معیارهای ماهیتی درباره «مکان» به عنوان یکی از عوامل اصلی موقعیت جرم و تعامل مؤثر آن با تدابیر پیش گیری وضعی مورد بررسی قرار می گیرد. بخش دوم این مقاله، به تحلیل جرم شناختی اماکن و محل های بحرانیِ جرم و ارائه تدابیر پیش گیرانه وضعی مرتبط با آن ها می پردازد.
نتایج: سیاهه جرایم با توجه به ویژگی های مکانی توزیع می شود. بزه کاران با توجه به ویژگی های جرم شناختیِ حاکم بر منطقه یا محل، در انتخاب مکان ارتکاب جرم، دست به محاسبه هایی منطقی می زنند. بر این مبنا، می توان با توجه به «مکان»، به تدابیر پیش گیرانه جهت بخشید و به مؤثرترین شیوه، منابع محدود پیش گیری را صرف بحرانی ترین اماکن کرد.
کار اقماری که در آن ماه کاری به دو نیمه کار-خانواده تقسیم می شود دارای پیامدهایی است که آن را از سایر مشاغل متمایز می سازد. هدف اصلی پژوهش شناسایی پیامدهای اجتماعی- اقتصادی کار اقماری در ایستگاه های تقویت فشار گاز است. روش پژوهش کیفی و گردآوری داده ها و استفاده از 4 گروه مرکز و 11 مصاحبه می باشد. بعد از استخراج و مقوله بندی یافته ها باید گفت که مهمترین پیامدهای اقتصادی مثبت کار اقماری مربوط به ضریب حقوقی بالا، ایجاد فرصت مناسب برای سال های پایانی خدمت و بازنشستگی و همچنین فرصت ایجاد شغل دوم است. مهمترین پیامدهای اجتماعی مثبت کار اقماری شامل فرصت ادامه تحصیل کارکنان، امکان گذران اوقات فراغت طولانی تر و تعامل عمیق با سرپرست و همکاران می باشد. مهمترین پیامدهای اجتماعی منفی کار اقماری نیز در برگیرنده شرایط نامناسب محل استراحت کارکنان، تعارض پایگاه شغلی ذهنی و عینی کارکنان، تعارض نقش کار- خانواده کارکنان و احساس بیگانگی از خود است.
ماکس وبر حامل مهمترین پرسش فلسفیِ مجادلات روش شناختی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بوده است: «معنا و ماهیت ”ابژکتیویته“ در علوم فرهنگی و اجتماعی چیست؟». او با گذر از دوگانه پوزیتیویستیِ ”آزادی ارزشی“ و ”حکم ارزشی“ و استفاده از اصطلاحِ ”ربط ارزشیِ“ طرح شده توسطِ مکتب نوکانتی جنوب غربی آلمان توانست مسیر ویژه ای برای تاسیس علوم فرهنگی و ابژکتیویته آن فراهم آورد. اما فهم و تبیین جایگاه ”ربط ارزشی“ برای دست یابی به ابژکتیویته در علوم فرهنگی و همچنین یافتن ضعف های آن، نیازمند تأمل و بازخوانی فلسفی است. ماکس وبر ”ربط ارزشی“ را به پشتوانه آباء فلسفی اش (از جمله ریکرت) با ”بازگشت به کانت“به سرانجام رساند؛ اما رجوع وبر به کانت در آثار روش شناختی اش به صورت مختصر و کاملاً جسته و گریخته بوده است. این مقاله، عهده دار بازطراحی منظم اندیشه وبر برای تبیین جایگاه ربط ارزشی در ابژکتیویته براساس فلسفه کانت به خصوص با تاکید بر وجه ”استعلایی“ این فلسفه است. تحلیل استعلایی و کانتیِ مسئله ابژکتیویته ماکس وبر، به لحاظ روشی از سنخ فلسفه علوم اجتماعی بوده و دارای دو بُعد تفسیری و انتقادی همزمان است. با تفسیر ابژکتیویته ماکس وبر براساس فلسفه استعلایی کانت روشن گردید که ” ارزش“ به مثابه حد و شرط ”پیشینی“؛</em> هم شرط شکل گیری و هم شرط فهم ابژه های فرهنگی است. از همین رو، هر چند ربط ارزشی شرط ابژکتیویته تحقیق است اما اساساً یک شرط سوبژکتیو است.
ابن شهاب زهری مؤسس مکتب سیره نگاری مدینه، از فقها، مفسرین، محدثین و سیره نگارانی است که گام های اولیه روشمندی و تأسیس روش نوین در سیره نگاری را به خود اختصاص داده است. در دسترس نبودن آثار علمی مکتوب، پراکنده بودن بخشی از سیره نگاری او در ضمن سیره نگاری شاگردان و از میان رفتن بخشی دیگر، صادر نشدن و بازتاب ندادن بسیاری از اخبار اهل بیت به دلیل خوف و تقیه و هم چنین اظهارنظرهای متفاوت که ممکن است به اقتضای زمانه و به دلیل حضور گسترده و مؤثر او در عرصه سیاسی، اجتماعی و علمی باشد باعث شده است تا قضاوت های کاملاً متناقض از او به عمل آید و بین شیعه و ناصبی بودن در تردد باشد. برای اثبات روشمندی مواجهه با گزاره های یک متفکر فاقد آثار مکتوب و قضاوت نهایی درباره او، فرایندی لازم است که ازجمله آن ها گردآوری کامل و جامع از گزاره های او است. در این نگارش، سعی شده است که گردآوری کاملی از بازتاب اخبار مرتبط با امیرالمؤمنین(ع) در سیره نگاری ابن شهاب ارائه شود. کمترین فایده این اقدام این است که دو گزینه قطعی شیعه و ناصبی بودن مورد تشکیک قرار می گیرد و گزینه های دیگر تقویت می شود و بر این مطلب تأکید می شود که یک شخصیت تاریخی اگر به دلایلی دارای ابهام هست و رفع ابهام ممکن نیست لازم است که ابهام به عنوان جزئی از مؤلفه های شخصیتی و فکری او حفظ شود نه اینکه با تمسک به بخشی از گزاره های در دسترس او قضاوتی ارائه شود که با گزاره های دیگر درباره او در تناقض باشد و از یک شخصیت مبهم تاریخی، شخصیتی کاملاً متناقض به تصویر کشیده شود. به علت کثرت گزاره های در دسترس، بخشی از آن ها در این نگارش و برخی نیز در نگارش دیگر سازماندهی شده است. روش تحلیل مطالب، توصیفی - تحلیلی است که از منابع کتابخانه ای اعم از مکتوب و دیجیتال بهره مند شده است.
آل بویه از خاندان اصیل ایرانی در سده چهارم و پنجم ه ق بودند. آنان از سال 321 تا 448 ه ق بر مناطق وسیعی از ایران و عراق حکمرانی کردند و قدرت سیاسی خلافت عباسی را به دست گرفتند. این مقاله ضمن معرفی اجمالی نسب و حاکمان آل بویه و روند حکومتشان، به بیان دلایل سقوط حکومت آنان می پردازد و با شیوه ای توصیفی و روش کتابخانه ای تلاش دارد تا سیر تاریخی حکومت آل بویه را روشن سازد. یافته های پژوهش نمایانگر آن است که بویهیان در ایران و عراق حکومتی تأسیس کردند و پس از گذراندن دوران اوج و عظمت به دلایلی چون عدم وجود قدرت مرکزی، پایبندی به سنت ها و پراکندگی جغرافیایی، پس از 120 سال حکومت سرانجام به دست سلجوقیان منقرض شدند.
دولت اسلامی جهت حفظ ماهیت خود لازم است نظارت خود را در ساحت ها و شؤون مختلف اداره کشور، یک نظارت فقهی قرار دهد زیرا در این صورت است که منتسب شدنش به اسلام صحیح شمرده می شود. بنابراین ضروری است جهت نظارت نمودن دولت اسلامی برتغییرات جمعیتی، معیارهایی از درون فقه در اختیار ایشان قرار گیرد تا آن را به کار گیرد. هدف از این پژوهش کیفیت استفاده از قواعد فقهی به عنوان بخشی از ظرفیت های فقه برای به دست آوردن معیار های فقهی جهت نظارت دولت در حوزه تغییرات جمعیتی می باشد. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی به دنبال پاسخ به این سوال است که چگونه می توان از ظرفیت های قواعد فقهی جهت به دست آوردن معیار فقهی برای نظارت دولت اسلامی استفاده نمود؟ نتایج به دست آمده در این مقاله نشان می دهد که می توان از هر یک از قواعد حرمت اختلال نظام، لا حرج، لا ضرر و نفی سبیل، به دلیل گستردگی بسیاری که در ابواب مختلف فقه دارند، به عنوان معیار فقهی جهت نظارت دولت اسلامی بر تغییرات جمعیتی استفاده نمود.
از میان حقوق سیاسی شهروندی، حق انتخاب و نظارت بر مسئولین از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ما در نوشتار حاضر به بررسی فقهی این حق می پردازیم. ابتدا به بررسی امکان ثبوتی این حق پرداخته و اشکال خود متناقض بودن (پارادوکس) این حق را با توجه به اندیشه سیاسی اسلام که مشروعیت حاکمیت را از بالا به پایین و متعلق به خدا می داند، مطرح و به جواب آن می پردازیم. بعد از آن، قاعده کلی و قانون بالادستی در مورد بحث را از ادله و امارات، استخراج کرده که هنگام شک بتوان به این قاعده رجوع کرد. سپس به بررسی ادله خاص در مورد بحث می پردازیم از جمله قرآن، روایات، سیره عقلاء، سیره معصومین و اصحاب، و دلیل عقل. و در نهایت به بررسی اصل عملی که در مورد بحث جاری می شود، پرداخته می شود. تلاش نگارنده بر این بوده است که شیوه به کاربسته شده، شیوه اجتهادی که فقهاء در طرح بحث از آن استفاده می کنند، باشد.