در این پژوهش، اثر ویژگی های مالی و غیرمالی شرکت بر شکاف مالیاتی با رویکرد الگوسازی معادلات ساختاری مورد مطالعه قرار گرفته است. برای این منظور، اطلاعات مورد نیاز برای یک دوره یازده ساله بر اساس صورت های مالی حسابرسی شده طی سال های 1385 تا 1395 برای 79 شرکت از شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران جمع آوری شده است. به منظور اندازه گیری ویژگی های مالی از متغیرهای مشاهده پذیر سودآوری، جریان وجوه نقد عملیاتی، ارزش شرکت و نسبت اهرمی و همچنین به منظور اندازه گیری ویژگی های غیرمالی از متغیرهای مشاهده پذیر اندازه شرکت، عمر شرکت، نوع مؤسسه حسابرسی و نوع صنعت استفاده شده است. شکاف مالیاتی نیز با استفاده از تفاوت مالیات تعینی و مالیات ابراز شده محاسبه گردیده است. پس از اطمینان یافتن از برازش الگوهای اندازه گیری و ساختاری پژوهش، نتایج حاکی از آن است که ویژگیهای مالی اثر مثبت و معنی داری بر شکاف مالیاتی دارد در حالی که ویژگی های غیرمالی اثر منفی بر شکاف مالیاتی دارد هر چند که شدت آن از نظر آماری معنادار نمی باشد.
بیگانگی تحصیلی یا دانشگاهی به عنوان یکی از اشکال بیگانگی، اصطلاحی برای توضیح جدایی دانشجویان از فرایند یادگیری و تجربه منزوی بودن از یک گروه تحصیلی یا دانشگاهی است که شخص باید به آن تعلق داشته یا درگیر آن باشد. هدف تحقیق حاضر تحلیل بیگانگی دانشگاهی و ابعاد آن در سطح میدان های درون و برون دانشگاهی برمبنای نظریه ناسازی بوردیو در دانشجویان دانشگاه مازندران می باشد. روش تحقیق از نوع پیمایشی و ابزار سنجش آن پرسشنامه محقق ساخته است. تعداد 390 نفر از دانشجویان دانشگاه مازندران در سال تحصیلی 93-94 براساس نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم انتخاب شدند و پرسشنامه بین آنها توزیع گردید. براساس نتایج تحقیق، بین میدان درون دانشگاهی (هنجار های محدودکننده، جامعه پذیری آموزشی ضعیف، اختلال رابطه ای) و میدان برون دانشگاهی (ابهام اشتغال، مدرک گرایی، بحران منزلت و فقدان علاقه به تحصیل) تأثیرات مثبت و مستقیمی بر متغیر وابسته (بیگانگی دانشگاهی) دارد. همچنین مطابق با آزمون مدل نظری تحقیق که با روش معادلات ساختاری انجام شده است؛ مشخص گردید که میدان های درون و برون دانشگاهی به همراه شاخص هایشان توانستند %66 از تغییرات بیگانگی دانشگاهی را تبیین کنند.
موضوع این پژوهش، جایگاه نماز در کلام امام سجّاد (علیه السّلام) است؛ که به بحث پیرامون اهمیّت نماز، تعقیبات آن، اوصاف نمازگزاران، آثار و موانع درک حقیقت نماز می پردازد. هدف از این پژوهش، آشنایی بیشتر جامعه ی شیعی با دوران امامت امام سجّاد (علیه السّلام) و اقدامات ایشان در راه تبلیغ دین، بیان سیره و جمع آوری منسجم سخنان و رهنمودهای امام (علیه السّلام) در زمینه ی نماز از طریق مطالعه ی منابعی مانند صحیفه ی سجّادیه و شروح آن، بحارالانوار و ... می باشد. با مطالعه ی دعاها وسخنان امام (علیه السّلام) دریافت می شود که ایشان از طریق بهترین راه ممکن در آن روزگار فاسد، به تبیین نماز، پرداختند؛ با محتوای غنی دعاهای مرتبط با نماز، به آموزش غیر مستقیم آن اقدام کردند و نگذاشتند دسیسه ی دشمنان در انحراف دین به ثمر نشیند. با این اقدامات، باعث رشد فکری جامعه شدند که مقدمه ای برای دوران امامت امام باقر (علیه السّلام) و امام صادق (علیه السّلام) بود. بنابراین می توان گفت: ایشان در قالب ادعیه (صحیفه، ابوحمزه و ...) وبیاناتی هم چون «رساله ی حقوق» به طور مستقیم و غیر مستقیم، جامعه را به نماز (اعم از واجب و مستحب) تشویق نموده و آفات و موانع درک آن را بیان کرده اند.
ساخت های سبک و مرکب در زبان فارسی بسیار فراوان هستند به گونه ای که یک فعل سنگین می تواند به عنوان فعل سبک در ساخت های متعددی حضور داشته باشد. این مسئله باعث می شود که فعل سنگین بخشی از معنی اصلی خود را در این ساخت ها از دست بدهد و از معنی سرنمون خود دور شود. با این حال، سبک شدن به معنی آن نیست که نتوان روابط نظام مندی را میان فعل سنگین و فعل سبک متناظر آن جست وجو کرد. هدف نوشتار حاضر بررسی این روابط در ارتباط با فعل سنگین «دادن» و ساخت های سبک حاصل از آن است. بررسی نمونه هایی از این ساخت ها در چارچوب کلی معنی شناسی شناختی نشان می دهد که کاربردهای سبک «دادن» تا حد زیادی تابع ساختار معنایی این فعل هستند. حضور جنبه های مختلف این ساختار معنایی در ساخت های سبک را می توان حاکی از آن دانست که سبک شدن فعل «دادن»، تا حد زیادی نظام مند بوده و تا چه حدی بر اساس انگیزه های شناختی قابل توضیح و تبیین است.
دراین مقاله به بررسی نشانة تأکید در برخی گویش های فارسی خراسان پرداخته می شود. گویش های بررسی شده از هر سه استان یعنی شمالی، رضوی و جنوبی انتخاب شده اند و داده های موردبررسی عمدتاً از طریق گویشوران و در برخی موارد از پایان نامه های نگارش شده در خصوص این گویش ها گردآوری شده اند. روش پژوهش، توصیفی- تحلیلی است و برای ارائه تبیین، برخی دیگر از گویش های ایرانی بررسی شده اند. نتایج تحقیق نشان می دهد گویش های موردبررسی را به لحاظ کاربرد نشانه تأکید می توان به دو دسته تقسیم کرد؛ دسته ای که همانند فارسی گفتاری امروز در نقش تأکیدی و غیرتأکیدی از نشانه /ke/ استفاده می کنند و دسته ای که دو نشانه مختلف با منشأ تاریخی مختلف یعنی /ke/ku و /xo/xâ/x/ را به کار می برند. بررسی دیگر گویش های ایرانی نیز مشخص کرد که این گویش ها مانند دسته دوم از گویش های خراسان/xo/xu/ را برای تأکید و /ke/ge/gǝ را برای نقش های غیرتأکیدی به کار می برند. با توجه به پیشینه تاریخی این دو نشانه، به نظر می رسدکه دسته دوم از گویش های خراسان و گویش های ایرانی موردبررسی، xu /xo/xâ/x/ را که بازمانده /xwad/ فارسی میانه است و به عنوان ضمیر یا قید تأکیدی استفاده می شده با اندکی دستوری شدگی به عنوان نشانه تأکید، مورداستفاده قرار داده اند حال آن که در فارسی و گویش های دسته اول خراسان این است که با گسترش نقش به عنوان نشانه تأکید نیز به کار گرفته شده است.
This study aims to examine the cross-cultural similarities and differences in the use of rapport management strategies (rapport enhancement, rapport maintenance, rapport neglect, and rapport challenge) in the complaints during service encounters based on Spencer Oatey’s (2008) model. To this end, 90 participants (30 Persian native speakers, 30 Iranian EFL (English as a foreign language) learners, and 30 English speakers) were asked to complete a role-play Discourse Completion Task in four different situations. The study argues that: (1) the use of rapport management strategies is universal; all the groups used all kinds of rapport management strategies; (2) the use of rapport management strategies is culture-specific; the participants in each group differently used the intended strategies; and (3) the socio-pragmatic competence of EFL learners is sometimes different from that of the native speakers of English; it goes through developmental stages and is influenced by L1 norms. The study concludes that teachers should condition the communicative tasks used inside the class with factors such as the relationship among the interlocutors to help EFL learners develop a pragmatic competence comparable to that of the native speakers. Teachers can also resort to modern technologies to provide EFL learners with the opportunity to communicate with native speakers and receive feedback with regard to the cultural appropriacy of the forms produced.
The present Study aimed to examine the efficacy of using literary texts in promoting intercultural communication competence, and intercultural awareness and understanding within language teaching contexts. The participants were 50 Iranian undergraduate students of English Literature, 20 male and 30 female, with their ages ranging from 19 to 24 engaged in reading and discussing literary texts with an emphasis on their social and cultural themes and contents. 9 English and 2 Persian short stories were the main material implemented, and these were supplemented by 6 American and 2 Iranian movies with their screenplays adopted from literary works. The themes attended to included racial discrimination, social class, gender roles, and ethnic minorities. Based on Byram’s (1997) proposed model of Intercultural Communication Competence (ICC), five factors of the students’ ICC development, Savoir Comprendre, Savoire Etre, Savoire S’engager, Savoirs and Savoire Apprendre/Faire, were observed throughout a 14-session course. A Content analysis of students’ writing assignments and an examination of how fruitful they found the tasks and materials in enhancing their cultural understanding demonstrated a noticeable involvement of all the studied ICC factors in reading, discussing and contemplating on the literary texts and their cultural content.
پژوهش حاضر، کاوشی در حوزه جامعه شناسی زبان به منظور بررسی بخش کوچکی از تفاوت های زبانی پیرامون مسئله قاطعیّت در گفتار گویشوران کردی کلهری (یکی از گویش های اصلی کردی جنوبی رایج در غرب ایران) است. یکی از برجسته ترین دیدگاه ها در این باب، رویکرد تسلّط لیکاف (2004؛ 1975) است که با برشمردن 9 مشخصّه زبانی، گفتار زنان را گونه زبانی«عاری از قدرت» معرّفی می کند و علّت برگزیدن آن توسّط زنان را نابرابری های اجتماعی می داند. پژوهش حاضر به بررسی این موضوع می پردازد که آیا رویکرد یادشده را می توان در رابطه با جامعه کردزبان کارآمد دانست یا خیر. به این منظور، داده های مورد بررسی با استفاده از روش میدانی و طرح پرسش نامه از 8 گروه اجتماعی مختلف شامل 32 زن و 32 مرد در دو گروه سنّی و تحصیلی متفاوت جمع آوری شد. یافته های پژوهش نشان داد که گفتار زنان در مقایسه با مردان، از قاطعیّت کمتری برخوردار است؛ بنابراین، در این پژوهشفرضیه لیکافتأیید شد.
پژوهش حاضر به شباهت ها و تفاوت های نظام نمودی در سه گونه مختلف زبان لری بررسی می پردازد. افزون بر طبقه بندی نظام های نمودی لری در این گونه ها، تفاوت های این نظام ها با نظام نمودی زبان فارسی نیز بررسی خواهد شد. در نوشتار حاضر، با تکیه بر نظریه هیوسن و بوبنیک (1997) نظام سه گانه نمود، شامل متکامل، نامتکامل و کامل در زبان لری بررسی خواهد شد. تفاوت اصلی صورت های نمودی لری و فارسی، در ساخت کامل لری است که در آن، ضمیر شخصی بی درنگ پس از ستاک و پیش از صورت دستوری شده فعل معینِ بودن، می آید. این ویژگی، به نظر می رسد بازمانده ای از نظام کنایی در زبان های ایرانی غربی باشد. از همین روست که می توان لری را در میانه طیف زبانی فارسی و کردی در زبان های ایرانی غربی دانست؛ افزون بر این، در صورت نمود استمراری لهجه های مختلف این زبان، تفاوت هایی به چشم می خورد. با اینکه این تفاوت ها را می توان در مواردی ناشی از ویژگی های خاصّ هرگونه دانست، ولی در مواردی نیز این تفاوت ها درنتیجه برخورد زبان ها و تأثیر زبان فارسی پیش آمده است. در گویش خرم آبادی، نمود استمراری مانند فارسی با صورت فعل معینِ داشتن به کار می رود، در حالی که در گویش بختیاری و بالاگریوه ای، این صورت متداول نیست. این تنوّع، ناشی از انتقال یک نشانه دستوری، از زبانی به زبان دیگر است که تأثیر زبان فارسی را بر روی گویش های مختلف زبان لری نشان می دهد.
در این پژوهش قصد داریم محدودیت های ناظر برزایایی فعل های برگرفته از اسم و فعل های برگرفته از صفت در فارسی معیار را بررسی کنیم. همچنین به دنبال بررسی رابطه میان شفافیت و زایایی این الگوی ساخت فعل هستیم. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و جمع آوری داده ها به شیوه پیکره بنیاد است. بدین منظور، فهرستی مشتمل بر 90 فعل تبدیلی را از یک پیکره نوشتاری خودساخته 824000 واژه ای و پیکره گفتاری که از ضبط مکالمات روزمره گویشوران تهیه شده است، جمع آوری نمودیم. بسامد نمونه این افعال در پیکره نوشتاری 1700 و در پیکره گفتاری 775 است.بررسی ها نشان داد که در کاربرد پایه های مختوم به واکه برای ساخت این افعال محدودیت وجود دارد. همچنین اکثر واژه هایی که پایه ساخت این افعال قرار می گیرند، تک هجایی و تعداد محدودی نیز دوهجایی می باشند. در رابطه با محدودیت صرفی نیز از میان مقولات دستوری مختلف تنها مقوله اسم و صفت پایه ساختن افعال مورد نظر قرار می گیرند. محدودیت دیگر اینکه اسامی و صفات وندی، مرکب و مشتق پایه ساخت افعال مورد نظر قرار نمی گیرند. اما عاملی که بیش از همه ساخت افعال مورد بررسی ما را محدود می کند، عامل انسداد است که در این میان وجود افعال مرکب هم معنا مانع ساخت افعال بسیط متناظر می شود. به علاوه، در کنار محدودیت های ساختاری پیش گفته، محدودیت کاربردی نقش مهمی در عدم پذیرش واژه های ساخته شده با این الگو توسط گویشوران زبان ایفا می کند. در رابطه با ارتباط میان شفافیت و زایایی نیز دریافتیم که شفافیت و تیرگی تأثیری بر زایایی افعال مورد بررسی ندارد.
This study aimed to explore the relationship between language acquisition and grade four senior high school (G4SHS) students’ achievement in English as a foreign language (EFL). To this end the 41-item English Language Acquisition Scale (ELAS) designed by Khodadady and Younesi (2017) was administered to 518 G4SHS students. Also to find the probable relationship between ELAS, its latent variables and participant achievement in EFL classes in EFL classes 126 participants were randomly selected out of population to answer schema-based cloze multiple choice items test ( S- test) designed by Khodadady and Ghergloo ( 2013). To know which of the G4SHS students who took the ELAS took the S-Test as well the researcher was matched the codes of the ELAS S-test and ELTAS carefully. The results showed that the ELAS consists of five factors, i.e., Qualified, grammatization, Humanistic, Engagement and Orientation. Also the ELAS and its underlying factors show significant relationships with English achievement scores. The results of the study are discussed .
محتوا یکی از واژگانی است که همواره مورد توجه محققان و متخصصان در رشته های مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. با این حال، پژوهشگران از دیدگاه و بافت خاص خود به این مفهوم و تعریف آن توجه کرده اند که در موارد بسیار دارای اختلاف و تفاوت های فراوانی است. پرسش اصلی که در این پژوهش مورد توجه قرار گرفته، آن است که مفهوم محتوا واقعاً به چه معناست. برای پاسخ به این پرسش، پس از شناسایی تعاریف گوناگون این واژه در بافت های رشته های مختلف و بر اساس روش ارزیابی تطبیقی، اقدام به مقایسه این تعاریف شده است. در ادامه، با استناد بر تحلیل این نتایج، چارچوبی مفهومی با نام ( 3C ) برای نمایش فرایند خلق محتوا ارائه شده است. بر اساس این چارچوب، محتوا، یک آفرینش ذهنی حاصل از فرایند ذهنی شکل گرفته در ذهن خالق محتواست که به بیان ها و قالب های مختلف در آمده و با قرار گرفتن در محمل هایی از نوع محصول، سرویس یا دستورالعمل از طریق مجرای ( Conduit ) متناسب با آن به دریافت کننده ( ) مناسب می رسد. این چارچوب نشان می دهد که مفهوم محتوا حاصل یک فرایند چندگانه است و عدم کارکرد هر یک از اجزا، آن را بی معنا می کند. سپس، به منظور اعتباریابی چارچوب ارائه شده، این چارچوب در 5 بافت متفاوت تحلیل و تفسیر شده است و در انتها نیز سؤالاتی که نیاز است پژوهشگران به منظور توسعه این چارچوب به آن ها پاسخ دهند، به عنوان پیشنهادهایی برای پژوهش های آینده مطرح شده است.
هدف پژوهش حاضر شناسایی و تحلیل ساختار واژگان و مفاهیم مقالات «علم اطلاعات و دانش شناسی» با استفاده از نگاشت های علمی هم واژگانی در پایگاه «وب آوساینس» است. روش به کاررفته در پژوهش حاضر تحلیل محتوای واژگان و مفاهیم متون است. در پژوهش حاضر از فنون رایج در علم سنجی شامل توزیع فراوانی قانون «برادفورد» و خوشه بندی سلسله مراتبی با رویکرد Between-Groups Linkage ، و همچنین، از تحلیل های آماری شامل فراوانی، درصد، و رگرسیون در نرم افزارهای SPSS و Excel بهره گرفته شده است. جامعه پژوهش شامل کلیه مقالات (16475 مقاله) منتشرشده در پایگاه «وب آوساینس» طی سال های 2009-2013 است. در فرایند انجام پژوهش جهت یکدست سازی واژگان و مفاهیم عناوین مقالات از نرم افزار علم سنجی Ravar Premap استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد که واژگان «اطلاعات»، «وب»، «پژوهش»، «تحلیل استنادی»، «دانش»، «کتابخانه»، «مجلات»، و «فناوری» محور اصلی مفاهیم مورد مطالعه در این رشته را تشکیل داده اند. همچنین، مفاهیم مورد مطالعه در 13 خوشه قرار گرفته اند که محورهای اصلی مطالعات شامل «آموزش و یادگیری، سواد اطلاعاتی»، «سازماندهی اطلاعات و دانش»، «منابع اطلاعاتی تحت وب و شبکه های اجتماعی»، «اخلاق حرفه ای در علم اطلاعات»، «انفورماتیک، ارتباطات و خدمات اطلاعات سلامت»، «مدیریت اطلاعات، نظام های اطلاعاتی، مدیریت دانش و نوآوری»، و «مطالعات و شاخص های علم سنجی و اطلاع سنجی» است. بررسی هم واژگانی مفاهیم علم اطلاعات و دانش شناسی بیانگر پدیداری حوزه های مطالعاتی نوظهور در مطالعات علم اطلاعات و دانش شناسی است. همچنین، شاهد حضور مطالعات میان رشته ای در بطن برون دادهای علمی علم اطلاعات و دانش شناسی هستیم.
امروزه داده، اطلاعات و دانش دارایی های بسیار مهم برای سازمان ها محسوب می شوند و مدیریت مؤثر دانش راهی برای کسب و حفظ مزیت رقابتی در محیط به شدت پویای سازمان ها می باشد. با گسترش فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی پدیده های نوین رایانش ابری و وب 2.0 ، راه حل های مفیدی را در حوزه مدیریت دانش پیشنهاد می دهند. در این مقاله ابتدا به معرفی و بررسی مدل های مختلف سیستم مدیریت دانش مبتنی بر ابر می پردازیم و سپس چارچوبی برای سیستم مدیریت دانش در محیط رایانش ابری ارائه می کنیم. چارچوب پیشنهادی شامل هفت مؤلفه اصلی است که بر روی بستری از ابر پیاده سازی می شود. در مقایسه با سایر مدل های بررسی شده، در چارچوب پیشنهادی سعی بر این است که علاوه بر استفاده از مزایای متعدد رایانش ابری در سیستم مدیریت دانش همچون کاهش هزینه سخت افزار و نرم افزار، انعطاف پذیری، دسترس پذیری در هر زمان و مکان، مشارکت و همکاری و ... ، قابلیت گسترده ای که رایانش ابری برای گرد آوری دانش و ایجاد زیر ساخت هوش تجاری فراهم می کند، نیز مورد توجه قرار گیرد.
این مقاله به ارائه چارچوبی برای تبیین شایستگی های مدیران ارشد دانش در سازمان ها پرداخته است. به این منظور، روش تحقیق فراترکیب مورد استفاده قرار گرفت. از 161 منبع یافت شده، طی مراحل فراترکیب، 15 مقاله با معیارهای مورد پذیرش منطبق بود. در نتیجه ترکیب یافته ها، 60 کد و پنج مفهوم اصلی (تخصص در مدیریت دانش، تسلط بر دانش کسب وکار سازمان، مهارت های میان شخصی، مهارت های مدیریتی و ویژگی های شخصی) شناسایی شدند. همچنین مفهوم اصلی تخصص در مدیریت دانش شامل شش زیرمفهوم استراتژی ها، فرایندها، فناوری ها، ساز و کارها، پژوهش ها و پروژه های مدیریت دانش بود که مدیر ارشد دانش بایستی در آنها تخصص داشته باشد. در نهایت دو مقوله در سطح شایستگی های فنی و اجتماعی شناسایی گردید که مفاهیم تخصص در مدیریت دانش، تسلط بر کسب و کار سازمان به عنوان شایستگی های فنی و نیز مفاهیم مهارت های میان شخصی، ویژگی های شخصی و مهارت های مدیریتی در مقوله شایستگی های اجتماعی طبقه بندی گردید. بنابراین می توان نتیجه گرفت مدیر ارشد دانش بایستی دارای مهارت های فنی-اجتماعی [1] باشد. در مرحله بعد با استفاده از روش تجزیه و تحلیل آنتروپی شانون، میزان پشتیبانی مطالعات گذشته از کدها و مفاهیم بررسی شد. در میان کدها، شناخت برنامه های کاربردی و فناوری های مدیریت دانشی و در میان مفاهیم، مهارت های مدیریتی دارای بیشترین ضریب اهمیت بودند. سازمان ها می توانند از نتیجه این پژوهش برای انتخاب مدیران ارشد دانش بهره ببرند. مقاله ای که شایستگی های مدیران ارشد دانش را با روش فراترکیب و به طور جامع طبقه بندی نماید، مشاهده نشد و از این رو، مقاله در روش شناسی و نتایج دارای نوآوری است. [1] Socio-technical
هدف این پژوهش تدوین چرخه یکپارچه مدیریت تجربه جهت اجرای مدیریت تجربه در سازمان ها می باشد. روش پژوهش در این مطالعه کیفی و نوعی از فرامطالعه به نام فراترکیب است. در راستای انجام پژوهش، پس از طراحی سوالات پژوهش، جستجوی نظام مند پژوهش ها بر اساس کلیدواژه های مرتبط از شش پایگاه داده داخلی و یازده پایگاه داده خارجی (از ابتدا تا پایان فروردین 1396) صورت گرفت و به روش نمونه گیری هدفمند تعداد 13 پژوهش انتخاب گردید. با بررسی پژوهش های مذکور، هفت مرحله یعنی فعال سازی تجربه، جمع آوری تجربه، مهندسی تجربه، نگهداری تجربه، انتشار تجربه، ادراک تجربه و بکارگیری تجربه شناسایی گردید که به ترتیب از طریق هفت فرایند یعنی ارزیابی، ویرایش، ذخیره سازی، انتقال، مفهوم سازی، انطباق و به روزرسانی با یکدیگر مرتبط هستند. همچنین مراحل و فرایندهای مذکور به وسیله پنج مؤلفه یعنی فرهنگ سازمانی، فناوری مدیریت تجربه، راهبرد مدیریت تجربه، ابزار یا معیار اندازه گیری مدیریت تجربه و تیم مدیریت تجربه احاطه شده اند . براساس مراحل، فرایندها و مؤلفه های مذکور چرخه یکپارچه مدیریت تجربه تدوین و پایایی و اعتبار آن تأیید گردید. نتایج این پژوهش می تواند به عنوان مبنایی برای برنامه ریزی مدیران در اجرای مدیریت تجربه در سازمان مورد استفاده قرار گیرد.
سواد اطلاعاتی و قابلیت های آن در محیط کار، معیار مهم سنجش نیروی کار است. از طرفی، مدل ها و تعاریف ارائه شده از سواد اطلاعاتی، قابل تعمیم به بافت های مختلف نیستند. طراحی نرم افزار کتابخانه یکی از مشاغلی است که به طور مستقیم با مهارت های کامپیوتری و سواد اطلاعاتی ارتباط دارد. رکن اصلی در فرآیند طراحی نرم افزار کتابخانه، نیروی انسانی(طراح نرم افزار) است. بنابراین، این پژوهش با هدف «ارائه الگویی از مولفه های سواد اطلاعاتی برای تیم های طراحی نرم افزار کتابخانه» انجام گرفته است. جامعه آماری پژوهش حاضر، 15 نفر از متخصصان خبره تیم طراحی نرم افزار کتابخانه شامل: «پیاده ساز»، «تحلیل گر سیستم»، «پشتیبان» و «گرافیست» هستند که در این حوزه به عنوان افراد غنی از اطلاعات شناخته شده اند. جامعه پژوهش به روش «نمونه گیری گلوله برفی» ونیز «نمونه گیری مبتنی بر معرفی مشارکت کننده» انتخاب شده است. پژوهش حاضر به شیوه کیفی انجام شده است و ابزار گردآوری اطلاعات، مصاحبه نیمه ساختاریافته است. پس از پیاده سازی مصاحبه ها، تحلیل محتوای کیفی اطلاعات انجام گرفت. بر این اساس، ابتدا توانمندی های هرعنوان شغلی به تفکیک بیان شد، که مهارت های مشترک بین اعضای تیم عبارتند از: قابلیت کار تیمی، انعطاف پذیری اطلاعاتی، دانش فنی آی تی ودانش کتابداری. سپس مولفه های اصلی سواد اطلاعاتی به دست آمد که عبارتند از: نیاز اطلاعاتی، دسترسی به اطلاعات، بازیابی اطلاعات، ارزیابی اطلاعات، سازماندهی اطلاعات و انتشار اطلاعات. همچنین مولفه های فرعی در هر بخش به تفکیک مشخص شد.
در این مقاله روابط بین طرحواره های ناسازگار اولیه مادران، خودپنداره، باورهای غیر منطقی و خودکارامدی تحصیلی دانش آموزان در قالب یک الگو مورد بررسی قرار گرفته است. هدف اصلی این پژوهش، دستیابی به الگویی بوده است تا به استناد آن بتوان تغییراتِ خودکارامدی تحصیلی دانش آموزان را در تعامل با سه متغیر طرحواره های ناسازگار اولیه، خود پنداره و باورهای غیرمنطقی تبیین کرد. نمونه ای شامل ۳۱۷ دانش آموز دختر و پسر پایه ششم دبستان، که با روش نمونه برداری خوشه ای از مناطق ۲۲گانه تهران انتخاب شده بودند، به سه پرسشنامه خودپنداره، باورهای غیرمنطقی و خودکارامدی تحصیلی و مادرانِ آنها به پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه پاسخ دادند که برای آنان فرستاده شده بود. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل رگرسیون و تحلیل مسیر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها حاکی بود که از بین مؤلفه های پانزده گانه طرحواره های ناسازگار اولیه مادران، پنج طرحواره شامل طرحواره های رهاشدگی (p<0/0001)، بی اعتمادی (p<0/0001)، انزوای اجتماعی (p<0/0001)، معیارهای سختگیرانه (p<0/0001) و طرحواره ایثارگری (p<0/0001)، بر خودکارامدی تحصیلی دانش آموزان تأثیر دارد. هم چنین نتایج نشان داد که متغیرهای خودپنداره و باورهای غیر منطقی دانش آموزان به عنوان متغیرهای میانجی برازندگی الگو را افزایش می دهد و خودکارامدی تحصیلی با خودپنداره، رابطه مستقیم و با باورهای غیر منطقی رابطه عکس دارد. در نهایت به استناد نتایج، الگوی خودکارامدی تحصیلی تدوین شده این الگو، این امکان را فراهم می آورد تا بتوان خودکارامدی تحصیلی را از روی دیگر متغیرهای پژوهش پیش بینی کرد.
این پژوهش با هدف بررسی برازش الگوی مفهومی مبتنی بر پیش بینی رضایت زناشویی بر اساس عوامل اجتماعی اقتصادی و ویژگیهای شخصیتی با میانجیگری سبک زندگی در زنان شهر تهران انجام شد. روش پژوهش کمّی پیمایشی، و جامعه آماری شامل تمام زنان متأهل شهر تهران است که تعداد آنها 2210287 نفر براورد شده است و از این تعداد 384 مورد بر اساس فرمول کوکران به عنوان نمونه انتخاب شده اند. گردآوری داده ها با استفاده از چهار پرسشنامه سبک زندگی والکر، رضایت زناشویی انریچ، آزمون شخصیتی نئو و پرسشنامه محقق ساخته عوامل اجتماعی اقتصادی و روش مورد مطالعه الگوسازی معادلات ساختاری بوده است. نتایج نشان از برازش نهایی الگوی ارائه شده دارد. اگرچه ارتباط بین متغیرهای عوامل اجتماعی اقتصادی با رضایت زناشویی معنی دار نیست، بین عوامل اجتماعی اقتصادی و سبک زندگی، ویژگیهای شخصیتی و سبک زندگی، ویژگیهای شخصیتی و میزان رضایت زناشویی و سبک زندگی و میزان رضایت زناشویی زنان مورد مطالعه ارتباط معنی داری وجود دارد. به طور کلی و با توجه به نتایج، می توان چنین نتیجه گرفت که رضایت زناشویی چند بعدی، و تحت تأثیر عوامل زیادی است و لذا از آنجا که متغیر رضایت زناشویی هم از بعد عینی و هم بعد ذهنی برخوردار است بشدت هم تحت تأثیر عوامل روانشناختی بویژه ویژگیهای شخصیتی است و هم از عوامل جامعه شناختی مانند سبک زندگی تأثیر گرفته است.