نوشتار حاضر به دیدگاه های سیدجمال الدین اسدآبادی در باب چگونگی تغییر در ساخت قدرت قاجاری می پردازد. سید جمال چون دیگر روشنفکران ایرانی در آغاز به دنبال اندیشه اصلاح از بالا بود. اما از طریق ارتباط نزدیک بادربار ناصرالدین شاه به تدریج به این باور رسید که اندیشه اصلاح از بالا نتیجه بخش نیست. تجربه او در کشورهای اسلامی نیز این باور جدید او را تایید می کرد.تبعید سیدجمال از ایران در 1308ه.ق زمینه ای بوجود آورد تا او اندیشه تغییر ساخت قدرت قاجاری را بر بنیاد جنبش توده ای طرح و پیگیری کند. مکتوب او به میرزای شیرازی و علمای ایران، نمودار چنین باوری است. سیدجمال بر این باور بود که برای تحقق تغییر ساخت قدرت مطلقه بر بنیاد جنبش توده ای، باید از نفوذ علما و قدرت تاثیرگذار کلام آنها استفاده کرد.او نه تنها در خیزش تنباکو به عنوان نخستین نمود جنبش توده ای ایرانی نقش داشت بلکه از آن جنبش به عنوان تجربه ای موفق در تایید دیدگاه های خود می نگریست، از این رو از علما می خواست مبارزه را تا نهایت خود که عزل شاه و تغییر در ساخت خودکامه است، ادامه دهند. او باوری به مشی ترور فردی نداشت، بلکه معتقد بود که نخبگان ایرانی
ظهور هر جنبش اجتماعی نیازمند پیوستگی حداقلی مجموعه ای از عوامل و شرایط محرک و بسیجگر می باشد که در تحلیل آن باید کلیت این مجموعه را در نظر داشت. جنبش آذربایجان در دوره مشروطه نیز در همین چارچوب در خور بررسی است. در این مقاله با تمرکز بر تبریز عوامل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی زمینه ساز مشروطه خواهی مردم آن دیار بررسی شده است.
مشروطه شناسی در شرایط فعلی به عنوان یک نیاز مطرح شده است. رخداد مشروطه از جهات گوناگونی نیازمند تامل و نقد می باشد تا شناخت تحولات تاریخی این مرز و بوم در دوران معاصر، واقع بینانه گردد. شناسایی تاثیرات این انقلاب و فراز و فرود آن در گرو رفع ابهاماتی است که انحراف در تحلیل آن را موجب گردیده است. در این گفت وگو جناب آقای دکتر داریوش رحمانیان، عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران، این نیاز و ملزومات پاسخگویی بدان را مطرح کرده است.
میرزا محمدصادق مروزی مورخ عصر قاجار، از مردم شاه جهان مرو بود. میرزا محمدصادق ابتدا سمت منشی گری دربار فتحعلیشاه و سپس منصب وقایع نگاری گرفت . وقایع نگار شعر هم می سرود و «هما» تخلص می کرد. او در اندک مدتی به مناصب مناسب نایل آمد و از آن پس از طرف فتحعلی شاه و عباس میرزا به ماموریت های مختلف در داخل و خارج گسیل شد.
وقایع نگار از آنجا که از معدود افرادی بوده که با قائم مقام مکاتبه داشته و مورد مشورت قائم مقام و عباس میرزا بوده ، از بسیاری از مسائل دربار آگاهی داشته و در برخی آثار خود مستقیم و غیر مستقیم پرده از حوادث محرمانه دربار برداشته است. از آثار به جامانده از وی می توان به شِیَم عباسی، زینه المدایح، دیوان همای مروزی، تحفه عباسی، راحه الارواح، حکایات میرزاصادق، مجمع الآثار، مناظره عقل و بخت و شمایل فتحعلی شاه قاجار و تاریخ جهان آرا اشاره نمود که از این میان شاید بتوان گفت تاریخ جهان آرا بهترین اثر اوست.
این مقاله نیز بر آن است تا نگاهی گذرا به زندگی سیاسی، علمی و فرهنگی میرزا صادق مروزی، با توجه به جلد دوم کتاب تاریخ جهان آرا، بیندازد.
هر کتاب یک اثر محسوب می شود و این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت. با انتشار هر اثر، مجموعه ای از آرا و نظریات، شایع و رایج می گردد که بی تردید سهمی از فضای فکری جامعه را به خود اختصاص می دهد. ازاین رو، محتوای اثر در خور تامل و نقد است. با توجه به تاثیرگذاری شگرف ذهنیت هایی که از گذشته برای امروز وجود دارد، نمی توان تاریخ نگاری و تحلیل وقایع گذشته را کم اهمیت تلقی نمود. اثرگذاری هویتی این پرسش که در گذشته چه وقایعی، به چه دلایلی و چگونه رخ داده اند ما را ملزم می سازد که در انتشار چنین آثاری حساسیت بیشتری داشته باشیم. نگارنده مقاله پیش رو کتاب «انقلاب مشروطیت» را (که از سری مقالات دانشنامه ایرانیکا می باشد که زیر نظر احسان یارشاطر منتشر گشته است) در زمان انتشار اثر نقد کرده که تاکنون منتشر نشده است.