در این مقاله به بحث از نسبت عقل و وحی پرداخته شده و عقاید یکی از بزرگترین عرفای اسلامی یعنی ابن عربی را با یکی از اندیشمندان غربی یعنی پل تیلیش در این زمینه مقایسه نموده و دیدگاه های آنها را بررسی نموده است. در عرفان و تصوف محدوده علم و دانش به حدودی خاص منحصر می شود و از عقل نمی توان انتظار داشت که به همه پرسش های انسان پاسخ دهد. پل تیلیش هم که متکلمی مسیحی است در بسیاری از موارد با اندیشه های عرفانی و عقاید ابن عربی هم سویی داشته که پنج مورد از موارد اشتراک در اینجا ارائه گردیده و در مقایسه به پنج مورد اختلاف نظر آنها نیز اشاره شده است.
تردیدی نیست که عرصه عرفان و تصوف در ایران زمین،تنها حوزه ای است که به واقع در آن،تفاوتی میان زن ومرد نبوده است زیرا سفر عرفان،سفر روح است ،در حالی که این جسم است که تفاوت می آفریند.هرچند عواملِ بسیاری ودر راس آنها عشقِ باطنی زنانِ سرزمین ما، به والاترین مرتبه تکامل روحانی ومعنوی، در گرایش آنان به حیطه عرفان وتصوف دخیل بوده، بررسی سرگذشتنامه های صوفی بانوان و زنانِ عارف ایران زمین به روشنی نشانگر این نکته است که پیوندهای خانوادگی میان عرفا وصوفیه،نه فقط یکی از عوامل گرایش زنان ایران زمین به عرفان وتصوف بوده ،بلکه علاقه و تمایلِ دیگر زنان به این عرصه را نیز سبب شده است. پژوهشِ حاضربه بررسی موضوع یاد شده ونیز سرگذشتنامه جمعی از بانوان شجره طیبه عرفان می پردازد.
نسبت میان مسأله رنج و ایمان، نزد اندیشمندان اهمیت ویژه ای دارد و دیدگاه های متفاوتی در این زمینه با رویکردهای درون دینی یا برون دینی ابراز شده است. اهمیت مسأله ایمان، عمدتاً به رابطه ایمان و سعادت معطوف است که در متون و مأثورات دینی، بر آن، تأکید فراوان رفته است. در عرصه تضارب آرا در این باب، عارفان نیز در آثار مکتوب خویش، با ابتنا بر ذوق و تجربه عرفانی، دیدگاه های عمدتاً بدیعی در این باره درانداخته اند. در این میان، مولانا جلال الدین محمد بلخی نیز که از اقطاب عارفان مسلمان به شمار می رود، کتاب «مثنوی» خود را با مسأله رنج آدمی می آغازد و در جای جای آثار خویش، ایمان را راهی برای رهایی از این رنج، معرفی می کند. او با نقد نگرش های آفاقی به ایمان، در باب ماهیت ایمانِ مطلوب و رهایی بخش، نگرشی انفسی/فراعقلانی و فردگرایانه دارد و درباره متعلَّق ایمان، دیدگاهی واقع گرایانه برمی گزیند. مولانا همچنین در زمینه کارکردهای ایمان، رابطه مستقیمی میان سعادت و ایمان ترسیم می کند؛ و از این جهت، نظریه خود در باب سعادت را با مسأله ایمان، پیوند می زند.
شیخ احمد جام در میان نامداران صوفیه، بیش از دیگران، زندگی و شخصیّت اش با افسانه ها و حکایات عجیب گره خورده است. نویسندگان مقامات با نقل افسانه ها و روایت های شگفت و انتساب صفاتی چون خُم شکنی و تعصّب و تشدّد در امر به معروف و نهی از منکر و شکستن چنگ و چغانه، چهره شیخ جام را چنان ترسیم کرده اند که دلخواه ایشان بوده است و کاری به آن نداشته اند که او خود چه می اندیشیده و در قاموس ذهن و اندیشه و سلوک وی چه می گذشته است. کمبود پژوهش در خصوص اندیشه ها و شخصیت اصیل احمد جام ورای مقامات نوشته شده برای وی و افسانه های مندرج در آن ها از یک طرف، و قضاوت های نادرست و شتاب زده برخی از عرفان پژوهان، بدون توجه به آثار شیخ از سوی دیگر، حاصلی جز بدنامی و تصوّر خودخواهی و انتقام جویی برای شیخ نزد معاصران نداشته است. این در حالی است که با یک نگاه اجمالی به آثار شیخ، می توان تا حد زیادی از انتساب چنین صفاتی به وی کاست و حتّی او را عارفی مشفق، مهربان و وارسته به شمار آورد. در این گفتار، پس از نقل دیدگاه ها و سخنان برخی از محقّقان معاصر درباره شخصیت شیخ جام و اشاره به چند حکایت از مقامات ژنده پیل، کوشش شده در سه بخش «نگرش غیرمتعصّبانه»، «نگرش مشفقانه» و «نگرش روشن بینانه»، شخصیت حقیقی شیخ، آن گونه که در آثار و نوشته هایش تجلّی کرده است، معرّفی گردد.
وجهة عرفانی امام خمینی، تحت الشعاع وجهة سیاسی ممتاز و جایگاه فقهی برجستة ایشان، از نگاه اغلب مردم و گاه خواص و اهل معرفت مغفول مانده است. گرچه عرفان عملی و بعد معنوی، در سیرة سراسر پرماجرای آن حضرت بر آحاد دلدادگانش نمایان بود، به عرفان نظری و علمی او، و مبانی و اصول آن کم تر پرداخته شده است و البته این به معنای انکار تلاش های درخور و نکته بینی های اندیشه ورانی چند در این حوزة خطیر نیست. از آن جا که چشمه های ناب عرفان در نگاه امام جز از بلندای کوهسار قرآن و عترت (ع) نمی جوشد، در این نوشتار با تورقی گذرا در آثار گوناگون ایشان به اهتمام وی به احادیث معصومین (ع) به منزلة یکی از اصلی ترین مبانی عرفان الهی و اسلامی پرداخته و چگونگی روایت (نقل) و درایت (فهم) آن ها را در سخنان و آثار امام مورد بررسی قرار داده ایم