واقع گرایی اخلاقی به عنوان یکی از اصلیترین موضوعات عرصة فلسفة اخلاق به این نکته میپردازد که حقایق اخلاقی از یک سو با نگاهی هستیشناسانه از آدمی مستقل بوده و از سوی دیگر با رویکردی معرفت شناختی، اولاً با ابزارهای ادراکی انسان و نیز وحی قابل شناخت اند. و در ثانی احکام اخلاقی، قابل صدق و کذب بوده و آخر اینکه دست کم برخی از این احکام صادق اند.
در این نوشتار کوشیده ایم با نگاهی تحلیلی، درباره این موضوع به بحث بنشینیم که حقایق اخلاقی، وجودی مستقل و منحاز از آدمی دارند، آن هم از سنخ معقولات ثانیة فلسفی.
اخلاق اجتماعی کارگزاران موضوعی است که در نهج البلاغه وآثار متأثِّر از آن، بسیار به آن پرداخته شده؛ از میان آثار متأثِّر متأخِّر،کتاب صحیفه امام سفارش هایی را از امام خمینی در موضوع اخلاق اجتماعی دولتمردان در بردارد. بینامتنیت، روش مطالعاتی جدیدی در علوم انسانی است که متن ها را در یک شبکه ارتباط معنایی نسبت به هم قرار می دهد به طوری که هر متن از یک سو برگرفته از متون قبل از خود است و از سوی دیگر در متون پسین نیز خود را باز می تاباند. بررسی سیر تکاملی این روش به نظریة بینامتنیت عربی-فارسی می انجامد که در آن روابط بین متن حاضر و متن غایب در سه دستة کلی روابط تعمدی-آشکار، تعمدی-پنهان و ضمنی قرار می گیرند که در گونه های فرعی تر بلاغی مانند اقتباس، حل، ترجمه، تلمیح ، الهام و...نیز قابل تقسیم اند. این پژوهش بر آن است که بینامتنیت عربی-فارسی نهج البلاغه را در مجموعة صحیفه امام در موضوع اخلاق اجتماعی کارگزاران بررسی نماید. با تأمّل در خوانش دو متن، بیشترین فراوانی به روابط بینامتنی تعمدی-آشکار از گونه حل و سپس به روابط ضمنی از گونة تلمیح تعلق پیدا می کند.
تا اواخر قرن نوزدهم، فیزیک نیوتنی حاکم بلامنازع جهان علم بود. نیوتن معتقد بود مکان، زمان، حرکت و جرم اجسام مطلقند و نسبیت در آنها راه ندارد؛ اما با آغاز قرن بیستم، نخستین جرقه های فیزیک نسبیت و کوانتوم، فیزیک نیوتن را مورد تردیدهای جدی قرار داد. در این میان، برخی از فیلسوفان علم و فیزیک دانان قرن بیستم که متأثر از دو انقلاب نسبیت و کوانتوم در فیزیک نوین بودند، ادعا کردند که با سقوط فیزیک کلاسیک نیوتنی که داعیه دار قطعیت و جبر در نظام طبیعت است، نه تنها اختیار و انتخاب آزاد آدمی تضمین می گردد، ارزش های اخلاقی نیز تابع زمان و مکان شده، قطعیت و شمول خود را از دست می دهند. بنابراین در این دیدگاه، اخلاق نیز همچون فیزیک جدید، نسبی می باشد.
این نوشتار، ابتدا با شرح و توضیح جداگانه نسبیت در فیزیک و اخلاق، حالات ممکن میان این دو برشمرده شده و سپس این ادعا نقد شده است.
اخلاق پژوهان در برابر این پرسش که «چگونه آداب را از اخلاق تفکیک کنیم؟» پاسخ های گوناگونی به دست داده اند، اما هیچ یک برای استفاده در تمام مکاتب و رویکردهای اخلاقی جامعیت لازم را ندارد. در مقاله پیش رو تلاش شده است ضمن نقد پاسخ های پیشین، معیاری جدید در تفکیک آداب از اخلاق عرضه گردد تا در تمام مکاتب و رویکردها کارگشا باشد.
پس از ذکر مقدمه، نخست با بیان معانی لغوی «آداب» و «اخلاق» و تعاریف و اصطلاحات آن دو، به امکان تفکیک آداب از اخلاق و سپس به تفکیک هایی پرداخته ایم که صاحب نظران میان این دو قائل شده اند. در پایان نیز معیاری جدید به دست داده ایم که در تمام مکاتب و رویکرد های اخلاقی ازجمله رویکرد اخلاق قرآنی و روایی (مأثور) قابل استناد باشد.
این مقاله هم تحلیلی بر نظریهٴ اخلاقی نهفته در سرشت تعالیم اسلامی است و هم تأمّلی در اینکه چگونه باید تلقّی های رایج در سنّت زندهٴ تفکّر اسلامی در باب آن را با اقتضائات چالش های معاصر هماهنگ نمود. م ؤلّف به منظور تحصیل هدف اوّل، با تحلیل تعالیم اخلاقی قرآن آغاز می کند. سپس با استفاده از تمایز مفهومی"" غایت گرایانه در مقابل وظیفه گرایانه""، که در نظریهٴ اخلاقی غربی بسیار حائز اهمیّت است، به تحلیل این تعالیم می پردازد و به این نتیجه می رسد که بر اساس دیدگاه اسلامی، «فعل انسان در صورتی مقبولیّت اخلاقی پیدا می کند که آن را ""خالصة لوجه الله"" انجام دهد». از این رو، اسلام به خوبی ملاک غایت گرایانه را با ملاک وظیفه گرایانه سازگار می کند.
مؤلّف در بخش دوّم این مقاله، راهبرد هایی برای آیندهٴ تفکّر اخلاق اسلامی ارائه می کند. این راهبردها عبارتند از: ضرورت تأکید بر روح جهانی اسلام، که به وضوح در قرآن موجود است، که البتّه غالباً در سنّت اسلامی بر آن کمتر تأکید میشود؛ لزوم تفسیری اخلاقی از جهاد؛ و لزوم تمایز بخشیدن اصول بنیادی اسلامی از جنبه های سنّتی ای که مبتنی بر اوضاع و احوال خاصّ فرهنگی میباشند. علاوه بر این، مؤلّف تأکید می کند که چشم انداز انسان دوستانه و آزادی-خواهانه، که از نظر او برای آیندهٴ اخلاق اسلامی ضروری است، همیشه در سنّت شعر عرفان اسلامی وجود داشته است. او با ارائهٴ نمونه های بسیاری از این نوع شعر، استدلال می کند که سنّت عرفانی دوباره باید طلایه دار گردد. اگر به این پیشنهاد مؤلّف و سایر پیشنهادهایش جامهٴ عمل پوشانده شود، اسلام خواهد توانست تا قابلیت اش را در ایفای نقشی اساسی در تمدّن جهانی و در توسعهٴ ""اخلاق عرفی برای عصر جهانی شدن"" که بسیار مورد نیاز است، فعلیّت بخشد.
مدارا به معنای رفتار منطقی و نرم خویی و خوش خلقی با مخالفان در ساحت های مختلف سیاسی و عقیدتی، بهعنوان سرلوحه و شعار دین مبین اسلام بالاخص مذهب تشیع است؛وخشونت با مخالفان به معنای تندخویی و برخورد فیزیکی با او تنها به دلیل مخالفتش، به شدت در آموزه های وحیانی و عقلانی اسلام رد شده است.
در این نوشتار با تأکید بر ضرورت مدارا بین مخالفان مذهبی به بررسی فراگیری حقوق اخوت اسلامی نسبت به مخالفان مذهبی با ارائه دقیقی از واژه «مسلمان» پرداخته شده است و به این موضوع که تمام مذاهب اسلامی رایج، در درون دایره اسلام قرار گرفته و حقوق اخوت اسلامی که تکریم و مدارا با مسلمانان از اهم آن است بهره مندمی باشند و لوازم نادرست عقیدتی دیدگاه های مذهبی مخالفان به هیچ وجه باعث محرومیت ایشان از این حقوق نمی گردد. افزون بر این با تأکید بر کرامت ذاتی انسان و حقوق اولیه بشری، کلیت حکمت مدارا به عنوان یک قائده فقهی و اصل اولی در رفتار با مخالفان عقیدتی بالاخص مذهبی مورد تصریح قرار گرفته است.
مقالة حاضر به بازشناسی ماهیت و مفهوم دینی عقل و نقش آن به عنوان مبنایی برای تعلیم و تربیت در اسلام، پرداخته است؛ در این پژوهش با واکاوی عقل از منظر لغویان، روایات و قرآن کریم به وجوه معنایی آن، از جمله: «موجود مجرد»، «قوه ی درک»، «اندیشه»، «تمییز»، «انزجار از قبایح» و «کسب کنندة علم»، دست یافته است؛ وجه اشتراک همة آن معانی، «موجود» است؛ که در عالم ملکوتی، «مخلوقِ روحانی» نام دارد، در عالم مُلکی، «قوه». ماهیت این موجود، در دو معنای «درک» و «بازدارندگی» ظهور می نماید. همچنین، عقل در مقابل «جهل» و «احمقی»، واقع می شود. عقل بر خلاف جهل، تمایل به خیرات «نظری» و «عملی» دارد و نسبت به تعلیم و تربیت «قبیح»، اثر بازدارندگی از خود نشان می دهد. روایات از «خیر و شر»، به عنوان «وزیران» عقل و جهل یاد می کند؛ از این رو نقش تعلیم و تربیت عقل، از سوی معلّم و متعلّم، در حوزة نظری و عملی به سوی «عاقل شدن» است؛ قرآن نیز عاقل و جاهل را مدح و ذم نموده و مصادیقی از خیر و شر را در تعلیم و تربیت دینی، امر و نهی کرده است. از این رو عاقل در حوزة تعلیم و تربیت، کسی است که در میدان حُسن «فاعلی» و «فعلی»، پا نهاده باشد؛ همچنین در پرتو آن، عقل با مجموعه ای از جذب «خوبی ها» و دفع «بدی ها»، همراه گردیده است؛ تا عقل به سبب تربیت دینی، از قوه به فعل مبدّل گردد؛ بنابراین، در این باره می توان، اهمّ مبانی تعلیم و تربیت عقل را، در پنج ضلعِ «علم نیک»، «ایمان نیک»، «نیّت نیک» ، «گفتار نیک» و «عمل نیک» خلاصه نمود؛ اولین مصداق بارز تعلیم و تربیت دینی در دو حوزة عقل نظری و عملی، خداشناسی و خداپرستی است.
این مقاله با ارائة تصویری از افکار بلند امام خمینی(ره) و فلسفة حرکت بزرگ تربیتی او درصدد پی بردن به راز نفوذ عمیق کلامش در جان و روح مخاطبان اوست، تا دریچه ای نو به حوزة گفتمان های تربیتی گشوده و بدین وسیله مواریث تربیتی امام (ره) را بیش از پیش به خدمت اهداف خطیر مسئولان امر تعلیم و تربیت درآورد. در این پژوهش که به روش تحلیل محتوای کیفی انجام شده است، به بررسی مختصات و ویژگی های پیام های مکتوب به جامانده از امام خمینی (ره) که مخاطبان آنها ملت ایران بوده، پرداخته شده است. بررسی های انجام شده در این پژوهش حاکی از آن است که در کنار ویژگی های منحصربه فردی چون تواضع در برابر مخاطبان، عشق به مخاطبان، اعتماد به مخاطبان، احترام به مخاطبان، استفاده از مفاهیم مورد پذیرش همه، مستند بودن پیام، سادگی و صراحت پیام، درون مایة همه پیام های امام(ره) نشان از سیلانی آگاهانه و عرفانی بین دو مفهوم «همه» و «هیچ» بوده است. او در عین حال که خود را در برابر «همه» ‐ خدا و مردم ‐ در شمار نمی آورد، در سطحی دیگر «همه» ‐ جهان و هرچه در او هست ‐ را در برابر خدا «هیچ» می داند. حرکت از «هیچ» به سوی «همه چیز» حرکتی است که او به سوی خدا آغاز می کند و دیگران را هم بدان فرامی خواند.
نسبت دین و اخلاق و این که آیا احکام اخلاقی از دین اخذ شده اند یا زیربنایی مستقل از دین دارند در طول تاریخ یکی از دغدغه های جدّی اندیشمندان محسوب شده و ثمرات قابل توجّهی بر آن مترتّب گردیده است، این مختصر در جهت تبیین رابطه بین دین و اخلاق از دیدگاه اسلام، نظریات اندیشمندانی چون سقراط، آدامز و کانت از عالم غرب و نظریّه ی عدلیه و استاد مصباح در عالم اسلام را بررسی نموده، و ضمن نقد نظریّه ی سقراط، آدامز و کانت، به تبیین نظریّه ی استاد مصباح به عنوان جامع ترین نظریّه در این باب پرداخته و آن را مطابق با مبانی اسلام دانسته است. هم چنین نظریّه ی اخلاق سکولار نیز به طور مختصر تبیین شده و مورد نقد قرار گرفته است
تکریم انسان به معنای توجه و تأکید بر حقوق انکارناپذیر مادی و معنوی انسان است. اسلام و لیبرالیسم، هر دو بر تکریم انسان تأکید دارند و مدعیاند انسان را گرامی و بزرگ میشمارند. حال با توجه به این ادعای مشترک، پرسش این است که آیا این دو مکتب در گرامیداشت مقام انسان، هم عقیده اند؟ و اگر پاسخ منفی است تفاوت تکریم انسان از منظر اسلام و لیبرالیسم در چیست؟
فرضیه مقاله این است: تکریم انسان از منظر اسلام با لیبرالیسم تفاوت ماهوی دارد.
با توجه به این فرضیه، ادعای اشتراک عقیده در این باره - به عنوان فرضیه رقیب- از نظر نویسنده، مردود است و ادعای یاد شده، تنها یک اشتراک لفظی است.
روش تحقیق در این مقاله تطبیقی است.
دعا یکی از مقوله های بسیار زیبا و جذّابی است که همواره در زندگی بشر دارای جایگاهی بس والا و مقدّس بوده است. دعا، معمولاً به پیوندی ماورائی اطلاق می شده که با کسب انرژی از عوامل ِعالم بالا و بازنمود آن در اوامرِ عالم ِسفلی، مطالبات و انتظاراتِ خاصّی را پاسخ می داده است. این که تأثیر دعا، حاصل ِفرآیند تلقیناتِ درونی است یا تمهیداتِ بیرونی، جای بحث و گفت وگو دارد. باید گفت آن چه در دل این پدیده انسانی نهفته است، همان اثرات تربیتی سازنده آن است که در صورت برآورده شدن یا نشدن، هیچ گاه قابل انکار نیست. دعا درواقع با جهت دادن به نوع نگاه انسان، چراغ امید را روشن مى سازد و وجه دیگری از عبادت را ترسیم می کند تا فراتر از ارتباطات روش مند و محدود به مکان و زمان، از قبیل نماز،حج، روزه و ... با ندای دل خویش، فارغ از همه هستی، همیشه همنشین خدا باشیم. مقوله مورد توجّه در این جستار، تحلیلی است از سه نوع تعامل ِدعا و تلاش با عناوین: 1. همنشینی 2. جانشینی 3. خانه نشینی، در عرف و یا اجتماع. در اثر باور به هرکدام از این موارد، کارکرد و تأثرات ویژه ای از دعا مورد انتظار خواهد بود.
این پژوهش در تلاش است تا با بهره گیری از ویژگی های دو روایت تک ساحتی و دوساحتی از فلسفه اخلاق غایت نگر، دو الگوی متمایز از مسوولیت اجتماعی را بازسازی کند. روایت نخست با تاکید بر هویت جماعتی و اولویت یابی تعهد به خیر جماعت ها، مسوولیت اجتماعی را به شکلی تاریخمند و غیرانتخابی، در چارچوب تبعیت پذیری و عمل متعهدانه به الگوهای رفتاری جامعه معنا کند و روایت دوم، از یک سو در ساحت طبیعت گرا با الگوی مسوولیت اجتماعی در روایت نخست تفاوت بارزی ندارد و از دیگر سو، در ساحت فطرت گرا، با تاکید بر ذات گروی و شمول پذیری، مسوولیت اجتماعی را به شکلی غیرتاریخمند و انتخابی، در چارچوب انطباق پذیری الگوهای رفتاری جامعه با غایات و مطلوبیت های ذاتی نماید.
«شناخت فرآیند صدور فعل» از منظر هر یک از فیلسوفان مسلمان، یکی از ارکان کشف دیدگاه وی در حیطه مباحث فلسفه عمل است. فرآیند صدور فعل نزد متکلّمان و فیلسوفان سینوی، در چند مرحله خاصّ تبیین می گردد. فرآیندی که صدرالمتألهین در مقامی از آن تبعیّت کرده و در مواضعی دیگر، دیدگاه متفاوتی را اتّخاذ و ارائه می نماید. مسأله اساسی این جستار، کشف مواضع حقیقی اختلاف و اتّفاق ابن سینا و صدرالمتألهین در تحلیل وجودشناختی فرآیند صدور فعل است. ره آورد به دست آمده نشان گر آن است که اگرچه صدرالمتألهین در تحلیل مفهوم شناختی مبادی صدور فعل با ابن سینا همراهی کرده و چند مرحله متباین امّا مترتّب برهم را ترسیم می نماید، اما در تحلیل وجودشناختی، اتّحاد وجودی مبادی صدور فعل را مطرح نموده و با نگاه تشکیکی به قوای نفس که برخواسته از مبانی هستی شناختی حکمت متعالیه است، مراتب صدور فعل را نیز درضمن مراحلی تشکیکی تبیین می نماید. بر اساس دیدگاه وی، تمام معانی نفسانیِ متقدّم بر فعل (مبادی صدور فعل)، معانی ای در هم تنیده بوده و هر معنا از حیث وجودی، عین معنا و مبدأ دیگر است.