نویسنده در آغاز دیدگاههاى متفاوت راجع به پیشینه تاریخى چگونگى شکلگیرى خانواده را مطرح مىکند، آن گاه سلامت خانواده مورد بررسى قرار داده نظریات متعددی از جمله دیدگاه قرآن را در این زمینه مطرح می کند. سپس از فروپاشى خانواده سخن گفته، علل و اسباب آنرا نیز از منظر قرآن بحث مىکند و در این راستا عوامل فروپاشى را به دو دسته برون خانوادگى و درون خانوادگى تقسیم کرده از قسم نخست به طرح و توسعه آزادى جنسى از سوى غیر مسلمانان اشاره کرده و از قسم دوم به ناهمگونى شخصیتى، فقدان درک متقابل و احساس مشترک، بىتوجهى به حریم عفاف، مىپردازد.
تعریف، سویهها و عوامل خشونت از زوایاى گوناگون از نگاه آیات قرآن مورد بررسى قرار گرفته است. نویسنده، پس از اشاره به پیشینه خشونت در گذشته و امروز، سویههاى خشونت را از زاویه رفتار فردى، قلمرو اجتماع و قلمرو حکومت با استناد به آیات قرآن مورد بررسى قرار داده است. سپس به نقد و بررسى تعریفهاى گوناگون از خشونت پرداخته و پس از تعریف دقیق آن به نافرمانى خداوند و اقدام علیه جسم، جان، شرف، مال، حقوق طبیعى، فطرى و موضوعى خود، دیگران، هویّتها، نهادهاى اجتماعى و جوامع انسانى به معنىشناسى واژه «ظلم» به عنوان واژه کلیدى ترسیم کننده خشونت درنگره قرآنى اشاره کرده و خشونتهاى فردى، خشونتهاى خانوادگى، خشونتهاى اجتماعى، ربا خوارى، سرقت، استهزاء، غیبت، دشنام، طعن و... و خشونتهاى حکومتى را به تفصیل با استفاده از آیات قرآن مورد بررسى قرار داده و در پایان نیز، فراخناى مفهومى ظلم را بیان کرده است. نویسنده معتقد است عدالت و ستم برروى هم معیار بازشناسى خشونت از غیر خشونت است، به این معنى که هر رفتار، گفتار و عملکردى که در قلمرو مفهومى ظلم و ستم قرار گیرد، عمل خشونت بار است، چنان که تمامى آن دسته از گفتارها و رفتارها و باورهایى که در چار چوب مفهومى عدالت بگنجد، خشونت به حساب نمىآید، هر چند که با شدت عمل، زجر و رنج همراه باشد. از سوى دیگر، تمامى زمینهها و عواملى که در تعامل و روابط انسانها با خود، دیگران، روابط دولت، ملت و یا روابط بین المللى باعث رویکرد و رفتار ستمگرانه و ظالمانه مىشود، همان زمینهها و عوامل، اسباب رویکرد به خشونت نیز هستند.