یکی از مباحث مهم عرفان نظری در اسلام بحث از خاتم الاولیاء است. عرفا معتقدند هر آنچه در هستی و کائنات وجود دارد مظهری از مظاهر حق تعالی است. خداوند دارای صفات و اسمائی است و هر یک از آن ها در جهان نیازمند مظهری است تا خود را نشان دهد. یکی از اسامی مهم خداوند ولیّ است، پس آن نیز نیازمند مظهری است که اولیای الهی مظاهر این ولایت هستند. از آنجا که جهان و مظاهر الهی روزی به پایان می رسد، لازم است مظهر اسم ولیّ نیز دارای خاتمی باشد که با ظهور او جهان به پایان برسد. در اینکه این خاتم کیست در آثار ابن عربی از حضرت عیسی (ع)، حضرت مهدی (عج) و خودش نام برده شده است. در این مقاله بر آنیم که دیدگاه مؤیّد الدّین جَندی یکی از شارحان ابن عربی و فصوص الحکم را که اصرار فراوانی بر خاتم بودن ابن عربی دارد، طرح و سپس نقد کنیم و ضمن اشاره ای کوتاه به دیدگاه قیصری اثبات کنیم که ابن عربی نمی تواند خاتم اولیاء باشد.
فرقه «دونمه» یک فرقه یهودی _ اسلامی است که شکلگیری آن، ریشه در ادعاهای دروغین عارفنمایی یهودی به نام «شَبتای صِوی» دارد. او که در تاریخ ادیان به عنوان یک یهودیِ مسلمان شده شناخته میشود، در دوره یهودی بودنِ حیات خویش با کمک پیامبر دروغین دیگری به نام «ناتان غزّهای» ادعای پیامبری و سپس خدایی نمود و با جذابیتی که در ابعاد مختلف شخصیتش وجود داشت به سرعت پیروانی را به گرد خود فراهم آورد. لیکن پس از آنکه از سوی علمای یهود مورد تکفیر قرار گرفت، با فشار سلطان عثمانی، به ظاهر مسلمان گشت و به «محمد افندی» تغییر نام داد و در همین وضعیت نیز درگذشت. اما این پایان جریان شبتایی نبود و برخی از پیروان یهودی وی با طرح ادعاهایی جدید، مقدمات تشکیل فرقهای را فراهم آوردند که «دونمه» نامیده میشود. این فرقه نه تنها آسیبهای فراوانی را بر یهودیت وارد نمود، بلکه در سقوط حکومت عثمانی و حاکمیت اسلام در ترکیه نیز نقش بهسزایی داشته است. در این مقاله سعی شده تا ضمن تبیین شخصیت شبتایصوی به عنوان خاستگاه اصلی این جریان؛ رابطه میان این مدعیان دروغین و تأسیس فرقه دونمه، و تأثیر آن بر جامعه یهودی و اسلامی مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.
بررسی مبانی انتظار در منظومه فکری اندیشمندان اسلامی موجب می شود با الهام از آن افکار، جامعه منتظِر خود را برای ایجاد و تحقق جامعه موعود و آرمانی اسلامی که در اندیشه اسلامی از آن به حکومت جهانی امام مهدی× یاد می شود، آماده نماید؛ در نتیجه با شناخت آثار و ابعاد مختلف انتظار می توان در سیاست گذاری و برنامه ریزی برای آینده جامعه اسلامی به منظور احیای تمدن اسلامی از آن کمک گرفت. انتظار در منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای – مد ظله- متأثر از هستی شناختی، معرفت شناختی، انسان شناختی و جامعه شناسی اسلامی است. در نوشته پیش رو، مبانی هستی شناختی انتظار در منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(مدظله) بررسی گردیده، به این سؤال پاسخ داده می شود که: «مبانی هستی شناختی انتظار بر اساس منظومه فکری رهبر معظم انقلاب(مدظله) چیست؟» برای یافتن پاسخ این پرسش و تبیین آن، به آثار مکتوب و منقول معظم له که در سایت منعکس شده، مراجعه گردیده و در تحلیل آن ها از روش عقلی و نقلی توأمان بهره گرفته شده است. در منظومه فکری حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله) مبانی هستی شناختی انتظار مبتنی بر محور و مدار توحید است. در این مقاله، سه مبنای هستی شناختی تدبیر و حکمت و لطف الهی در جهان هستی، بررسی شده و ارتباط انتظار با این سه، تبیین گردیده است
باورمندان مهدوی به بحث زمینه سازی ظهور، به طور ویژه توجه کرده و درمورد آن، پرسش های مختلفی مطرح نموده اند؛ مثلاً آیا زمینه سازی ظهور برای بشر ممکن است؟ آیا بشر به این کار تکلیف شده است؟ آیا با انجام زمینه سازی، ظهور به نوعی تقدم بخشی می شود؟ از این قبیل پرسش ها که در راستای پاسخ گویی به آن ها دو نگرش «وظیفه گرایی مطلق» و «وظیفه گرایی معطوف به ظهور» مطرح شده است. در نگرش اول، باورمندان مهدوی بدون توجه به تقدم بخشی ظهور، به انجام وظایف منتظرانه خویش مشغول می باشند؛ ولی در نگرش دوم، باورمندان مهدوی با عنایت به اینکه کارهای خیر و اعمال صالح آنها در تقدم بخشی ظهور تأثیر دارد، به انجام وظایف خود اقدام می کنند. نگرش دوم باز به دو رویکرد مثبت و منفی تقسیم می شود؛ در رویکرد منفی، ملاک زمینه سازی ظهور، فراگیری ظلم و جور دانسته شده است؛ ولی ملاک رویکرد مثبت، کارهای خیر و اعمال صالح می باشد. پاسخ این پرسش ها و برآیند این رویکردها با درافکندن نظریه مختار «نظریه اختیاری بودن ظهور با رویکرد مثبت در اندیشه رهبر معظم انقلاب - دامت برکاته-» با متد عقلی و نقلی با رویکرد تبیینی و تحلیلی دست یافتنی خواهد بود.
این مقاله، دیدگاه احمد الحسن بن اسماعیل درباره رجعت را نقد وبررسیمیکند. ازجمله مدعیان دروغین مهدویت، شخصی به نام احمدبن اسماعیل بصری، مشهوربه احمد الحسن است که خود را به عنوان امام مهدی (عج)خوانده است. او بعد از دوازده معصوم (ع) در زمان رجعت، حکومت میکند وبا چهار واسطه، فرزند امام مهدی (عج) است.وی بر این باور است که رجعت هنگامی آغاز میشود که پس از وفات حضرت مهدی (عج) 12 معصوم (ع) وقائم (عج)، جانشین میشوند، پس رجعت در زمان امام مهدی (عج) آغاز نمیشود، بلکه با آمدن 12فرزند ازفرزندان امام مهدی (عج) آغاز میشود. اینکه در روایات، سخن از امام زمان (عج) و رجعت ایشان میشود،منظور همان 12 فرزند امام زمان (عج)، یعنی همان مهدی بیست وچهارم است.آنچه در این نوشتار بررسی میشود، نقد برخی از مدعیان پیرامون مسئله رجعت است.هدف از این نوشتار، اشارهای چند به یکی از این جریانهاست تا جهان اسلام با بحرانهای جدی پیشرو بیشتر آشنا شده و در حفظ اسلام ناب محمدی، تلاشی مضاعف کند، اگرچه نور خدا هرگز خاموش نخواهد شد تا آنکه خود را آشکار کند.