به دلیل آمیخته شدن مشاغل و کارهای اجتماعی سیاسی پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) به حرام و شبهه، صوفیه از مشارکتهای سیاسی اجتماعی، دوری نموده و ارتباط با پادشاهان را نکوهش کرده اند.
سوال این پژوهش این است که با وجود نکوهش ارتباط با پادشاهان، رابطه سنایی با این قشر چگونه بوده است.
با توجه به اهدای «حدیقه الحقیقه» به بهرامشاه و مدح او و اعوان و انصارش روشن است که سنایی با پادشاهان غزنوی معاصر خود، ارتباط خوبی داشته است. این امر پرسش دیگری را پیش می آورد: حکیمی که دنیاگریزی و اخلاص را آموزش می دهد و الگوی بسیاری از عارفان پس از خود بوده و همواره مردم را به توکل به خداوند متعال توصیه کردن، چگونه شاهان را مدح گفته است؟ پاسخ ساده برخی این است که این نوع شعرها به دوره جوانی سنایی مربوط است؛ اما با تامل در این بخش از شعرهای حکیم، در می یابیم که وی با نزدیک شدن به بهرامشاه و فرزندش مسعود، سیاست اصلاح و تربیت آنان را در پیش گرفته است. وی با نصحیتهای مستقیم و با تمثیلهای آموزنده، ظلم و بیداد را نکوهیده، و شاه را به عدل و عفو و احسان و بردباری در برابر رعیت، تواضع، دوراندیشی و رای خردمندانه و شجاعت و سلحشوری در حفظ دین و مملکت و به طور کلی مکارم اخلاق تشویق کرده است؛ یعنی از موقعیت خود برای اصلاح مملکت بهره برده است؛ گرچه فقر مالی و اوضاع نابسامان سیاسی و اتهاماتی به وی در درخواستها و مدحهای وی بی تاثیر نبوده است.
در این مقاله به بررسی سیر تحول شخصیت شاعری اخوان می پردازیم . ابتدا برخی مفاهیم کلیدی ، مثل شخصیت شاعری و شخصیت تاریخی را تعریف کرده ایم و سپس به بررسی اشعار اخوان پرداخته ایم . سیر تطور شخصیت اخوان در آثارش از شاعری فردگرا و سنت گرا آغاز شده (دوره اول) و در ادامه به شاعری اجتماعی ، امیدوار و مبارز می رسد (دوره دوم) . در دوره سوم تکوین شخصیت شاعریش ، او شاعری است معترض ، پرخاشگر ، نالان و گریان . در مرحله چهارم ، شاعری می بینیم گرفتار یاس اجتماعی و پناه برده به خوش باشیهای تخدیری و سرانجام در مرحله پنجم با شاعری مواجه می شویم که پس از گذر از دوره یاس اجتماعی ، گرفتار یاس فلسفی شده و به گذشته ، حال و آینده خد با تردید می نگرد .
مقاله حاضر برگرفته از کتاب تاریخ ادبیات ایران از فردوسی تا سعدی نوشته ادوارد براون خاورشناس و ایرانشناس مشهور انگلستانی است. وی ابتدا در معرفی سعدی، وی را سومین شاعر بزرگ این عصر میداند و او را مشهورترین شاعر ایرانی در خارج از ایران میداند. وی در معرفی سعدی ابتدا خصوصیات زندگی وی، سپس تحصیلات و سفرهای سعدی را بررسی کرده و با تقسیم زندگی سعدی به سه مرحله زندگی او را مورد تفسیر قرار می دهد. وی همچنین سعدی را معلم اخلاق و زبان دان دانسته و او را دارای صفت جامعیت معرفی میکند، سپس در مورد قصاید و غزلیات او توضیحاتی ارائه می نماید. وی در پایان بخشی از اشعار سعدی در گلستان را که در اشعار حافظ نقل شده معرفی میکند.
این روزها مطالعات بین رشته ای چشم اندازهای تازه ای را پیش روی محققان آورده است. پیوند روان کاوی و ادبیات در ایران سابقه ای طولانی ندارد، اما در همین مدت کوتاه معلوم شده که چنین تحقیقاتی تا چه اندازه می تواند برای هر دو رشته مفید باشد. نظریه لکان ـ روان کاو فرانسوی ـ در تحلیل شخصیتها و روایتهای ادبی ما را به نتایج جالب توجه و گاه تعیین کننده ای می رساند. این مقاله، کوششی است در جهت استفاده از نظریه «ساختمان نفسانی انسان» لکان در تحلیل شخصیت سنایی. این نظریه برای ساختمان نفسانی آدمی سه ساحت قائل می شود: «حیث خیالی»، «ساحت رمز و اشارت» و «حیث واقع». بر خلاف آن چه در روایتهای افسانه ای نقل شده، د. بروین نشان می دهد که زندگی سنایی دو دوره ای نبوده، بلکه او در طی انقلاب روحی، سه مرحله را از سر گذرانده است. ما در این مقاله سعی خواهیم کرد با استفاده از نظریه ژک لکان مراحل سه گانه انقلاب روحی سنایی را توضیح دهیم. نخست، نظریه ژک لکان را توضیح می دهیم تا مبنای تئوریک تحلیلمان روشن شود. سپس سعی خواهیم کرد با استفاده از نظریه، مراحل سه گانه زندگی سنایی را توضیح دهیم. در ضمن بررسی، ارتباط منطقی میان اشعار سنایی با هر یک از مراحل سه گانه زندگی او نیز تا حدود زیادی روشن خواهد شد
این مقاله آموزه آفرینش بنابر روشنایینامه ناصرخسرو قبادیانی، حکیم نامدار اسماعیلی مذهب سده پنجم هجری را مورد توجّه قرار داده و از همسانی بنمایههای این آموزه با آموزه آفرینش مانوی سخن میگوید. به نظر نگارنده، توجّه به مسائلی مانند حضور مانویان در خراسان سدههای چهارم و پنجم هجری و آشنایی اندیشمندان این دوره مانند ابنسینا و ابوریحان بیرونی با آثار مانوی، ما را بر آن میدارد که برخلاف نظر فیلیپ ژینیو، تأثیر این آموزهها بر ناصرخسرو را جدّیتر از آموزههای یونانی پی بگیریم؛ به ویژه که ناصرخسرو برخلاف سنّت یونانی، عقل و خرد را عنصری مردانه میداند و در ادامه سنّت ایرانی، بر آن است که نفس خصیصهای زنانه دارد. در ادامه مقاله نیز همانندی کارکردهای برخی مراتب دعوت اسماعیلی با طبقات روحانی مانوی مورد توجّه قرار گرفته و احتمال همسانی این مراتب و طبقات، مانند نیوشایان مانوی و مستجیبان اسماعیلی بررسی شده است.
مقاله حاضر ‘ حاوی تبیین احوال ‘ آثار و افکار فرخی شاعر برجسته معاصر ایرانی است . قهرمانی که کوشش و جانبازی او در راه آزادی بر اهل نظر و نسل اندیشمند پژوهشگر بافراست ‘ پوشیده نیست . و باید انتظار داشت نام او به عنوان یک آزاداندیش حق طلب ‘ یک شاعر میهن دوست ترقیخواه و پاسدار حقوق انسانها ‘ جاودانه در تاریخ ایران به نیکی به جا ماند و قلبهای گرم و پاک میهن دوستان آزاده را حرارت وحدت و تحرک بخشد و بخصوص مساعی جمیل او در جهت تحکیم روحیه آزادیخواهی و زیستن آزادمنشانه ‘ منشأ اثرات خیر و مثمر ثمرات جدی باشد . بررسی مجموعه آثار فکری و دیدگاه این شاعر آزاده و پیشاهنگ نهضت روزنامه نگاری ‘ مبین این است که او از چندین زاویه به تحلیل مسائل اجتماعی ‘ سیاسی ‘ فرهنگی و تربیتی پرداخته است که بواقع پیامهای او به شمار می روند و مصداقی در وضعیت اجتماعی دوره او دارد و می تواند وضعیت جامعه معاصر او را ترسیم کند .
مهستی گنجوی از شاعرانی است که، در ادوار گوناگون تحول ادبی و فرهنگی، همواره به نوعی از جایی خودنمایی و نام و شعر خود را در خاطره ادب دوستان بیدار می کند.
هر چند از زندگی این شاعر اطلاعات تاریخی دقیقی در دست نیست، بسی داستانها در باره زیر و بم زندگی او ساخته و پرداخته شده است. گفته اند که از زادگاه خود، گنجه، راهی قلمرو سلطان سنجر سلجوقی شد و در جوانی به دربار سنجر راه یافت و، پس از اسارت سنجر در سال 548 به دست ترکمانان غز یا پس از فوت سنجر در سال 552، به گنجه بازگشت و در آنجا با امیراحمد، پسر خطیب آن شهر ازدواج کرد و تا پایان عمر در گنجه به سر برد و در همان شهر درگذشت. بعضی از منابع چون تاریخ گزیده (تاریخ تالیف: 730) حمدالله مستوفی (ص 718) مهستی را معاصر سلطان محمود غزنوی معرفی کرده اند. اما این محمود احتمالا محمود بن محمد سلجوقی باشد که از 511 تا 525 در عراق و آذربایجان سلطنت کرد (خواندمیر، ج 2، ص 521). به هر حال، به استناد حکایتی از عطار در الهی نامه درباره مهستی و سلطان سنجر (فریدالدین عطار، ص 232) و بنابر قول غالب تذکره نویسان و دلایل دیگری که مجال شرح آن در اینجا نیست، پژوهشگران مهستی را به ظن قوی تر از شاعران معاصر سنجر سلجوقی دانسته اند.
بنابر قول اعتمادالسلطنه در خیرات حسان (ذیل مهستی)، دیوان اشعاری وی در حمله عبیدالله خان اوزبک به هرات از بین رفته است؛ اما رباعیات او به طور پراکنده در جنگهای ادبی و تذکره ها موجود است. از مهم ترین منابع کهن شعر مهستی مونس الاحرار بدر جاجرمی و نزهه المجالس خلیل شروانی است که هر دو در قرن هشتم تالیف یافته است. از تحقیقات ایرانی می توان به مقاله های رشید یاسمی (1922) و کاظم زاده در مجله ایرانشهر (1923) و مقاله امیرخیزی در نشریه آینده (1927) و مقاله سهیلی خوانساری در مجله توشه (1337) اشاره کرد. نخستین بار طاهری شهاب، در 1336، مجموعه ای از اشعار او را، مشتمل بر 103 رباعی و چند قطعه و غزل، در تهران به چاپ رساند. در سال 1963، فریتس مایر مجموعه اشعاری را که در جنگهای متعدد به مهستی منسوب بود مشتمل بر 279 رباعی و چند قطعه و غزل با تحقیقی در باره شاعر و زمان حیات وی، به زبان آلمانی، انتشار داد. بر پایه همین کتاب، سهیلی خوانساری نیز، در 1370، مجموعه ای از رباعیات مهستی (271 رباعی و چند قطعه) را در تهران به طبع رسانید. رباعیات مهستی در باکو زیر نظر محمدآقا سلطان زاده (1985) و در تاجیکستان زیر نظر نیلیوباف (1992) به چاپ رسیده است. علاوه بر اینها، فریدون نوزاد، در 1377، کتابی، به نام مهستی نامه از اشعار منسوب به این شاعر گردآوری و معین الدین محرابی نیز کتابی به نام مهستی گنجه ای، در 1382، منتشر کرده است.
در این فرصت، به معرفی دو کتاب در باره مهستی و رباعیات او اکتفا می کنیم. یکی مهستی زیبا اثر فریتس مایر (MEiER 1963?)؛ دیگری مهستی گنجه ای از معین الدین محرابی که پس از اثر مایر و با اقتباس مطالب مهم متعدد از آن - و متاسفانه در همه جا بی ذکر ماخذ - تالیف شده است...