ده ها هزار نسخهء خطى نظم و نثر فارسى درکتابخانه هاى بزرگ دنیا نگهدارى مى شود و علاوه بر آن درکتابخانه هاى شخصى نیز شمار آن کم نیست. خواندن و ارزیابى کردن این گنج بیکران سالها وقت مى خواهد. و تنها وقت مطالعه یافتن مشکل را نمى گشاید بلکه صدها محقق و نسخه شناس و نقاد و سخن سنج هم لازم است تا در وقت بهترین استفاده را بنمایند. نسخ خطى مانند طلا هستند و محقق مانند محک. عیار طلا را محک نشان مى دهد. درکتابخانهء خدیویه مصر فهرستى از نسخ خطى آن کتابخانه بچاپ رسیده است در یکى از صفحات آن از پنج نفر شاعر و دیوان آنها سخن رفته. به راهنمایى جناب آقاى افخمى ریاست محترم دانشکده ادبیات زیراکسى از دواوین شعرا از طریق وزارت امور خارجه بدست رسید که بسیار ارزنده مى باشد. در این مقاله شاعرى با تخلص "فتح " را معرفى مى کنیم و از سبک او سخن گفته ایم. این شاعر از ساده سرایان شعر فارس است و سبکى تازه بر سبکهاى شعر زبان فارسى افزوده است. به احتمال قریب به یقین در قرن یازدهم سروده شده است.
ابوالعلاء معری(363ـ 449 هـ) شاعر، فیلسوف، ادیب و زبان شناس یکیاز نوابغ فکر بشریاست. شخصیت ذو ابعاد او در ده قرن گذشته پیوسته یکیاز موضوعات بحث برانگیز و دل نشین در میان صاحب نظران حوزه هایفوق بوده است، اما درباره شخصیت فلسفیاو اتفاق نظر وجود ندارد. بعضیاو را حکیم و بعضیفیلسوف میدانند. استاد برجسته طه حسین در این مقاله کوشیده است تا از معریبه عنوان یک فیلسوف دفاع کند. او در بحث خود از رشته ایظریف سخن بمیان میآورد که فلسفه و هنر را به هم پیوند میدهد. از این رو فیلسوفان را هنرمند و هنرمندان را فیلسوف دانسته و در نهایت لقب شاعر فیلسوفان و فیلسوف شاعران را به معریارزانیداشته است.
پژوهندگان شاهنامه پیش از این اغلب به تشیّع فردوسی، از گونه زیدی و دوازده امامی و اسماعیلی اشاره کرده اند . نگارنده نیز نظرِ اخیر را ب ه حقیقت نزدیک تر می بیند زیرا 1- میانِ اسماعیلیان و دهقانانِ ایران دوست، پیوند هایِ بسیار نزدیک وجود داشته است و اهل تسنّن پیوسته اسماعیلیّه را به داشتن باورهای کهن ایرانی متّهم می کردند؛ 2- فردوسی مانند ناصرخسروِ اسماعیلی و اسماعیلیان، هم راهیِ تشبیه و تنزیه را در شناختِ خداوند سودمند می داند؛ 3- در مصراعی از دیباچه، خداون د «نگارنده برشده گوهر» دانسته می شود که بر بنیانِ سخنانِ ناصرخسرو اسماعیلی، می توان «برشده» را جوهرِ (در مقابل عَرَض) عقل و نفس کلّی پنداشت که مایه همه آفرینش است؛
4- ف ردوسی چون ن اصرخس رو، بر بنیانِ حکمتِ اسماعیلی، دیگران را به ژرف نگری در کلامِ خداوند فرامی خواند که دست آوردِ آن می تواند دریافتِ بطنِ سخنِ خداوند باشد؛
5- وصف روندِ آفرینش در دیباچه، بدان چه اسماعیلیان و ناصرخسرو معتقدند، نزدیک است؛ 6- فردوسی چون ناصرخسرو اسماعیلی، از خداوندِ تنزیل (ناطق) سخن می گوید که خداوندِ تأویل (وصیّ) باید رمزِ سخنانِ او را بگشاید؛ 7- فردوسی هم چون ناصرخسرو در ستایشِ خاندانِ پیامبر، از تعبیرِ «اهل بیت» استفاده می کند و برخلاف بسیاری از مورّخان و جغرافی دانانِ سنّی مذهب که چون از شهرِ ت وس سخن می گویند، یادی هم از امام رضا (ع) می کنند، اشاره ای به این امام نمی کند که در نزدیکیِ او مدفون است. اگر چنین می کرد، دلیلی بر دوازده امامی بودنِ او می شد.
موضوع اصلی این مقاله بحث و کنکاش درباره بعد نظری یا به تعبیری بوطیقای امیرخسرو است. در این مقاله با تکیه بر اثار سه چهره شاعر به اجمال جلوه های بوطیقای شاعر: محاکمات شعری، توصیف، مضمون سازی، وقوع گویی، چیستی شعر، ویژگی های شاعر، اهمیت سخن و شعر، انواع شاعران، نرگسانگی شاعر یا خودشیفتگی او به شعر و هنر خود، ترجیع شعر فارسی بر شعر عربی، صنایع و ...