جامعه شناسی ادبیات شاخه ای از جامعه شناسی است که به رغم سنت دیرینه ادبی و آثار ادبی فراوان در تاریخ ایران، چندان که باید و شاید در میان خانواده علوم اجتماعی گسترش نیافته است. این عدم گسترش، هم در حوزه نظری (توریک) به چشم می خورد، هم در حوزه تحقیقات تجربی . در حوزه نظری با حدود و ثغور رشته جامعه شناسی گونه های ادبی و رویکردهای نظری جامعه شناختی به آثار ادبی چندان روشن نیست، و تا پیدای آثار نظری پخته و سنجیده، راه بسیار است. در عرصه پژوهش تجربی نیز تحقیقات عمدتاً تنها به و گونه (ژانر) ادبی داستان بلند (و با اندک تسامحی رمان) محدود شده و دیگر گونه های ادبی عموماً مورد غفلت قرار گرفته اند. مدعای اصلی مقاله حاضر این است که صرف نظر از رویکرد نظری ما در جامعه شناسی ادبیات، هر گونه ادبی ویژگی هایی دارد که باید هنگام تحلیل مورد توجه جامعه شناسان قرار گیرد.
بیش از پنج دهه از شکل گیری دانش شناسی در ایران می گذرد‘ اما به نظر می رسد که این دانش در ایران با دو مشکل اساسی دست به گریبان است و تنها هنگامی خواهد توانست از تنگناهای کنونی بیرون آید و راه تکامل پوید که در آموزش و پژوهش آن تلاشهایی برای تغییر وضع موجود صورت گیرد. دو مشکل اساسی انسان شناسی ایران عبارت است از 1. عدم کفایت نظری مفاهیم‘ 2. دشواری تعریف عملی مفاهیم. مقاله حاضر در پی آن است که تا حد ممکن ریشه های این دو مشکل را بکاود و راه حلهایی برای آنها پیشنهاد کند