جریان های روان شناسی اگرچه به ظاهر بیشتر رویکردهای فردی و کمتر تمدنی داشته اند، اما درست یا غلط توانسته اند اثرات تمدنی بسیاری بگذارند. یکی از مهم ترین این جریان ها، رویکرد روانکاو فروید است که جزو پیشگامان روان شناسی است. نقش هدف از این پژوهش، بررسی اثرات تمدنی نظریه روانکاوی زیگموند فروید و نقد آن بر اساس مبانی نظری فطرت در اندیشه شهید مرتضی مطهری است. این تحقیق در تلاش است تا با تحلیل تطبیقی دو دیدگاه متفاوت درباره ماهیت انسان، نقش این مبانی در شکل دهی به تمدن های انسانی را روشن سازد. روش پژوهش به صورت تحلیلی تطبیقی انجام شده است. در این راستا ابتدا مبانی نظریه ی روانکاوی فروید شامل ساختار شخصیت، مکانیسم های دفاعی، مراحل رشد روانی و نگاه فروید به زن و اضطراب بررسی گردید. سپس اثرات تمدنی این نظریه در حوزه های روان درمانی، فلسفه، علوم شناختی، هنر و تغییرات اجتماعی تحلیل شد. در ادامه، نظریه فطرت شهید مطهری تبیین شد و کارکرد آن در ایجاد نظام های اخلاقی، حقوقی و فرهنگی مورد بررسی قرار گرفت. در پایان، مقایسه ای تطبیقی میان این دو دیدگاه صورت گرفت و نقد مبنایی نظریه روانکاوی ارائه گردید. یافته های پژوهش نشان می دهد که نظریه روانکاوی فروید با تأکید بر نیروهای ناهشیار و تعارضات درونی، تصویری تقلیل گرایانه از انسان ارائه می دهد که تمدنی مبتنی بر سرکوب غرایز و بحران های درونی می سازد. در مقابل، نظریه فطرت شهید مطهری با تأکید بر آگاهی، اختیار و سرشت الهی انسان، الگوی تمدنی تعالی بخش، اخلاقی و معنویت محور را مطرح می کند و از این رهگذر نشان می دهد که روانکاوی فروید تا چه میزان ناکام و مخرب است. این پژوهش بر ضرورت بازنگری در مبانی انسان شناختی تمدن معاصر و احیای مفهوم فطرت در نظریه پردازی های تمدنی تأکید می نماید.