مطالعات باستان شناسی پارسه

مطالعات باستان شناسی پارسه

مطالعات باستان شناسی پارسه سال چهارم زمستان 1399 شماره 14

مقالات

۱.

مجموعه غار و پناهگاه های صخره ای پارینه سنگی سُرهه، ساوجبلاغ در دامنه های جنوبی کوهستان البرز

تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۴۳
عمده دانش ما در مورد دوران پارینه سنگی در فلات ایران از کوهستان زاگرس به دست آمده است؛ اما در سال های اخیر، مطالعات پارینه سنگی در نقاط مختلف ایران ازجمله جنوب کوهستان البرز و مرکز فلات ایران نیز انجام شده که داده های ارزشمند فراوانی از دوران پارینه سنگی به دست داده اند. نوشتار حاضر به معرفی پناهگاه صخره ای سُرهه در دامنه های جنوبی کوهستان البرز در دهستان برغان شهرستان ساوجبلاغ می پردازد. مجموعه ی سُرهه شامل هشت غار و پناهگاه صخره ای است که از نخستین پناهگاه از ضلع غربی در جنوب رودخانه سِنج، دست افزارهای سنگی که بر اثر کاوش غیرمجاز در سطح پناهگاه پراکنده شده بود، به دست آمد. با مطالعه دقیق فناوری و گونه شناسی دست افزارهای سنگی مشخص گردید که فناوری لوالوا به وفور در ساخت آن ها به کار رفته است و در نتیجه، مجموعه را به دوره پارینه سنگی مربوط می سازد. فناوری دست افزارها بیشتر مبتنی بر ساخت تیغه ها و تراشه های کشیده و بلند است که بسیاری از آن ها از روش لوالوا به دست آمده اند. سنگ خام به کاررفته در ساخت این دست افزارها عمدتاً از توف سبزرنگ محلی است که در اطراف پناهگاه صخره ای سرهه و همین طور بر دامنه مقابل این پناهگاه به وفور دیده می شود. با مقایسه داده های به دست آمده از سرهه با محوطه های کوهستان زاگرس و مرکز فلات ایران، مشخص گردید که دست افزارهای سرهه منحصربه فرد بوده و شباهت اندکی با محوطه های مرکز فلات ایران و تفاوت های آشکاری با محوطه های زاگرس از خود به نمایش می گذارند. هدف اصلی پژوهش حاضر معرفی محوطه پارینه سنگی سرهه و داده های به دست آمده از آن است؛ زیرا تاکنون محوطه ای مربوط به دوران پارینه سنگی در این منطقه شناسایی نشده است. با مطالعه جغرافیای منطقه، ویژگی های زیستی محوطه و تحلیل گونه شناسی و فناوری دست افزار های پراکنده بر سطح آن، این پژوهش به داده هایی از دوره پارینه سنگی دست یافته و در نتیجه مقدمه ای بر بازسازی استقرار و رفتارهای انسانی در دوره پارینه سنگی در این منطقه را فراهم می سازد.
۲.

مطالعه دگرگونی های فرهنگی و تغییرات مکان گزینی استقرارهای ادوار مس وسنگ تا عصر قاجار دشت کبودرآهنگ، استان همدان (مبتنی بر دو فصل بررسی باستان شناختی)

تعداد بازدید : ۲۸ تعداد دانلود : ۴۴
استقرارهای جوامع انسانی، همواره در طول زمان دچار دگرگونی های فرهنگی و تغییرات مختلف در مکان گزینی خود بوده اند. ازجمله دلایل این دگرش، تحول در راهبردهای معیشتی در نتیجه تغییرات اقلیمی، دگرگشت در سازمان اجتماعی در پی تغییرات تولید، فناوری و... بوده است. در این بین، مهم ترین عامل را باید معیشت و به نوعی جبر وابسته به جغرافیای زیستی (زیست بوم) در تأمین نیازهای اولیه، در ساختار الگوی استقرارهای انسانی قلمداد کرد؛ بنابراین چارچوب های اقتصادی، اجتماعی و محیطی، مکمل یکدیگر برای تحلیل چراییِ ایجاد تغییرات یا عدم آن در الگوهای زیستی انسان ها در طول حیات تاریخی آن ها به شمار می آیند. دشت کبودرآهنگ، از دشت های شمالی استان همدان و از مهم ترین کریدور ها و راه های ارتباطی بین فرهنگ های فلات مرکزی، شمال غرب و زاگرس مرکزی در طی ادوار مختلف بوده است. این دشت در تابستان 1386، تحت عنوان: «بررسی و شناسایی باستان شناختی بخش گل تپه و مرکزی شهرستان کبودرآهنگ»، به صورت فشرده (پیمایشی) با گردآوری مواد فرهنگی از سطح محوطه ها، طی دو فصل بررسی و مطالعه گردیده است. برآیند مطالعات میدانی، دربردارنده 140 محوطه از ادوار مختلف مس وسنگ تا اسلامی متأخر است که نشان از دگرگونی و تغییرات زیست محیطی و فرهنگی در الگوهای استقراری از دوره مس وسنگ تا عصر قاجار دارد. از موضوعات اصلی که در علم باستان شناسی بدان پرداخته می شود، مسأله بررسی تغییرات مکان گزینی محوطه های باستانی و درنهایت، تلاش برای تحلیل تغییر و تحولات الگوهای استقراری و دلایل آن در طول زمان است. در این راستا و برای بررسی فرآیند دگرگشت های الگوهای استقراری، انگاره هایی مبنی بر تأثیر عواملی مانند: «فضا»، «زمان» و «مکان» در روند این تغییرات ارائه شده است. با این وصف، پرسش اصلی این پژوهش چنین طرح می شود که، عوامل تأثیرگذار در دگرگونی و تغییرات فرهنگی استقرارهای دشت کبودرآهنگ از دوره مس وسنگ تا عصر قاجار چه بوده است؟ روش اتخاذشده در پژوهش حاضر، بهره برداری از راهبردهای نظریه «کنت وات»، مبتنی بر تحلیل های GIS با رویکرد تاریخی-تحلیلی خواهد بود. نتایج مطالعه استقرارهای دشت کبودرآهنگ از دوره مس وسنگ تا عصر قاجار، نشان از تغییر در راهبردهای سازشی گروه های انسانی حاضر در آن، براساس الگوهای معیشتی در مکان گزینی با تأسی از جغرافیای منطقه مورد مطالعه در نیازهای جوامع انسانی دارد.
۳.

تعیین سن و جنسیت بقایای انسانی عصرمفرغ جدید محوطه شهرک فیروزه نیشابور

تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۴۱
مطالعه بقایای انسانی به دست آمده از بافت های تدفینی و غیرتدفینی را می توان ازجمله مطالعات انسان شناسی جسمانی برشمرد. مبحث مطالعات میان رشته ای در حوزه خراسان به دلیل نبود مدارک مادی تا دهه جاری، فاقد هرگونه پژوهشی بوده؛ هرچند که همواره به اهمیت خراسان در این چرخه اشاره شده است. در دهه اخیر با توجه به رویکرد پژوهشگران این حوزه، مبحث مطالعات میان رشته ای کمی رونق گرفته است. ازجمله اهداف پژوهش حاضر، تعیین سن و جنسیت بقایای انسانی محوطه شهرک فیروزه نیشابور است. پرسش های پژوهش عبارتنداز: سه نمونه اسکلت یافت شده از محوطه شهرک فیروزه نیشابور متعلق به چه گروه جنسی هستند؟ بقایای انسانی مربوط به چه رده سنی هستند؟ و آیا می توان بقایای یافت شده را متعلق به نژاد و قوم خاصی دانست؟ بدین منظور، ابتدا اسکلت های انسانی محوطه شهرک فیروزه که بین لایه های رسوبی قطور مدفون گشته بود، مورد پاکسازی قرار گرفت و درنهایت با مشارکت سازمان پزشکی قانونی اصفهان، تعیین سن و جنسیت نمونه ها براساس ریخت شناسی و مطالعات آنتروپولوژیستی صورت گرفت؛ سپس نمونه های دندانی این بقایا جهت استخراج DNA ایزوله شده (هسته ای و میتوکندریایی) به روش PCR برداشت شد. لازم به ذکر است که پژوهش حاضر بیانگر نتایج بخش اول مطالعات و مربوط به تعیین سن و جنسیت نمونه ها به روش ریخت شناسی است. نتایج پژوهش مشخص ساخت نمونه های موردمطالعه متعلق به افرادی از جامعه شهرک فیروزه است که ازلحاظ سنی در دو گروه نوجوان و بالغ (2 نوجوان و 1 فرد بالغ) طبقه بندی می شوند و ازنظر جنسی نیز متعلق به دو گروه مؤنث و مذکر (مردان و زنان) هستند. در رابطه با نرخ مرگ ومیر و میانگین جمعیت شناسی جامعه شهرک فیروزه نیز به دلیل حجم کم نمونه ها نمی توان به طور واضح اظهار نظر نمود، اما باتوجه به نمونه های فعلی و تعداد تدفین های به دست آمده، نرخ بالای مرگ ومیر در سنین پایین در محوطه شهرک فیروزه را نشان می دهد.
۴.

مطالعه ترکیبات و عناصر سفال منقوش دوره سلوکی/ اوایل اشکانی منطقه غرب ایران با استفاده از روش XRF و XRD با هدف تعیین میزان تشابه و تمایز

تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۴۱
این پژوهش با هدف مطالعه و شناخت ترکیبات و عناصر سفال های سلوکی/اوایل اشکانی در غرب ایران با استفاده از دو روش آزمایشگاهی XRD و XRF صورت گرفت. در برخی از بررسی و کاوش های منطقه غرب ایران این نوع سفال شناسایی شده است و در عموم این محوطه ها، سفال های یاد شده از حیث شیوه ساخت ویژگی های همسانی دارند؛ با این حال منشأ ساخت آن ها مورد بحث است. به درستی برای پژوهشگران مشخص نشده که چه میزان از سفال های مکشوف از ادوار سلوکی و اشکانی، چه آن ها که در بررسی های سطحی به دست آمده اند و چه آن ها که از کاوش های باستان شناسی یافت شده اند، منشأ بومی دارند یا وارداتی هستند؟ این سفالینه ها ازنظر ترکیب و نوع عناصر و همچنین شرایط پخت با همدیگر شبیه هستند یا متفاوت اند؟ تشخیص همگونی این نمونه ها که صرفاً بر پایه تشابهات ظاهری و از روی گونه شناختی اظهارنظر می شود، بعضاً موجب شده تا حدس وجود موضوعاتی مانند تجارت گسترده سفال یا مراکز عمده و اصلی تولید آن مطرح شود. نمونه های مورد مطالعه این پژوهش از مناطق «دلفان»، «الشتر» و «نهاوند» به عنوان بخش شرقی زاگرس مرکزی گزینش شده اند. نحوه گزینش این قطعات بر پایه انتخاب نمونه های شاخص محوطه های مرتبط با دوره سلوکی و اوایل دوره اشکانی است. این پژوهش دارای ماهیت توصیفی-تحلیلی است و روش پژوهش در این مقاله به صورت ترکیبی از فعالیت های میدانی باستان شناسی، مطالعات آزمایشگاهی (XRD و XRF) و گردآوری کتابخانه ای است. نتایج آزمایش ها نشان می دهد که سفال های همگون در محوطه های مورد بررسی، علاوه بر تشابه در عناصر و ترکیب سفال ها با ساختار زمین شناسی و ناحیه جغرافیایی نیز همسان هستند؛ لذا بحث وارداتی بودن این سفال ها منتفی است.
۵.

مطالعه نمونه های سفالین دوران اسلامی شهر تاریخی ناتل

تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۴۳
محوطه باستانی ناتل در روستای ناتل کنار علیا از توابع شهرستان نور و به فاصله شش کیلومتری جنوب غربی آن در غرب استان مازندران قرار گرفته است. به دلیل اهمیت این محوطه تاریخی، علاوه بر بررسی های باستان شناسی انجام شده، تاکنون سه فصل کاوش در سال های 1387، 1389 و 1395 ه .ش. در این محوطه به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر بخشی از یافته های سفالی فصول اول و دوم این کاوش که در اختیار نگارنده قرار گرفته بود، متمرکز است که تعداد 2166 قطعه سفال لعاب دار و بدون لعاب را شامل می شود. گاه نگاری نمونه های مذکور و به تبع آن آگاهی دقیق تر از دوره های استقراری محوطه، شناخت هرچه بهتر و بیشتر سفال این محوطه به طور اخص و سفال دوران اسلامی مناطق حاشیه جنوبی دریای مازندران به طور اعم، و آگاهی از میزان مشابهت و تفاوت سفال های به دست آمده از این محوطه با مراکز عمده سفالگری دوران اسلامی نیازمند مطالعه دقیق و همه جانبه این نمونه ها در قالب طبقه بندی، گونه شناسی و مقایسه تطبیقی بود که در قالب این پژوهش برای پاسخ به پرسش هایی نظیر: سفال های مکشوف از فصول اول و دوم کاوش در محوطه تاریخی ناتل، به چه دوره یا دوره هایی تعلق دارند؟ و سفال های مکشوف از شهر تاریخی ناتل، از نظر کیفیت ساخت و تزئینات در مقایسه با مراکز عمده سفالگری ایران در دوران اسلامی از چه وضعیتی برخوردارند؟ به انجام رسید. پژوهش حاضر، براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی و نیز توصیفی-تحلیلی است که در آن موضوع موردبحث با استفاده از منابع مکتوب و داده های باستانی تا حصول نتایج علمی دنبال خواهد شد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که غالب نمونه های مورد مطالعه به سده های اولیه (3 و 4 ه .ق.) و میانی اسلامی (5 تا 9 ه .ق.) تعلق دارند، با این توضیح که نمونه های دوره ایلخانی و تیموری نسبت به سده های پیشین در این مجموعه تعداد کمتری را شامل می شود؛ همچنین نتایج مطالعات آماری برروی سفال های شهر تاریخی ناتل حاکی از آن است که این سفالینه ها از کیفیت ساخت و استحکام نسبتاً خوبی برخوردار بوده، اما به لحاظ شیوه ساخت و تنوع نقوش از سطح پایین تری برخوردار است.
۶.

بررسی و تحلیل یافته های باستان شناسی فصل چهارم کاوش محوطه کَهنِک، شهرستان سربیشه-خراسان جنوبی

تعداد بازدید : ۸۵ تعداد دانلود : ۵۳
محوطه باستانی کَهنِک از جمله محوطه های اسلامی مهم در استان خراسان جنوبی است که ضعف الگوهای زیست محیطی و محدودیت های اقلیمی در شرق ایران، خصوصاً کمبود منابع آبی، موجب عدم شکل گیری محوطه ها و سکونت گاه های پرجمعیت و وسیع در این منطقه شده است. به همین دلیل، این محوطه در مطالعات باستان شناسی شرق کشور و ارتباطات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بین مناطق شمالی (خراسان) و جنوبی (منطقه سیستان) که در مسیر راه ارتباطی مهمی قرار دارد، از اهمیت بسیار برخودار است. مسیرهای اصلی از عوامل مهم در مکان گزینی گروه های انسانی در طول تاریخ بوده است و این امر در مناطقی بیشتر تأثیرگذار بوده که زیست بوم هایش در مجاورت مسیرهای اصلی تجاری و شاهراه های ارتباطی قرار گرفته بوده اند. محوطه کَهنِک سربیشه به عنوان محلی برای فعالیت های آموزشی گروه باستان شناسی دانشگاه بیرجند درنظر گرفته شده و از سال 1392 تا سال 1397 ه .ش. به مدت شش فصل و به طور مستمر فعالیت کاوش در این محوطه تداوم داشته است. در این تحقیق، به معرفی فصل چهارم کاوش و یافته های کشف شده از آن پرداخته می شود که با هدف شناسایی و خواناسازی فضاهای معماری موسوم به «قلعه کَهنِک» در قسمت شرقی این محوطه در زمستان 1395 انجام شد. محوطه کَهنِک با توجه به داده های سطحی و کاوش های صورت گرفته، متعلق به قرون سوم و چهارم هجری قمری تا دوره تیموری است و بیشترین داده های به دست آمده اش را سفال و سازه های معماری مربوط به قرون میانه اسلامی دربر می گیرند. سازه های معماری یافت شده در این فصل از کاوش، عمدتاً سازه های مربوط به فضاهای معماری قلعه اند. این مقاله ضمن معرفی محوطه کَهنِک ، به توصیف و تحلیل داده های به دست آمده از چهارمین فصل کاوش این محوطه می پردازد. پژوهش حاضر، بر اساس روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تاریخی-فرهنگی بوده و روش کار در این تحقیق به صورت میدانی و کتابخانه ای است. پرسش های پژوهش عبارتنداز: 1- فضاهای معماری کاوش شده قلعه کهنک از چه نقشه ای برخوردار است؟ 2- آیا تأثیر فرهنگ های مجاور را در سفال محوطه کَهنِک می توان دید؟ فرضیه های پژوهش عبارتند از: 1- قلعه کهنک با توجه به کاوش های انجام شده دارای نقشه ای نسبتاً مدور و فضاهای معماری محدود با اطاق هایی مربع شکل است. 2- محوطه کَهنِک به دلیل قرارگیری در مسیر ارتباطی مهمی که از شمال به جنوب در امتداد است، تحت تأثیر مناطق همجوار است؛ به طوری که سفال سبک نیشابور، از جمله سفال های شاخص قرون اولیه این محوطه است.
۷.

تأثیر شرایط اقلیمی بر ساختار و اجزای معماری خانه های سنتی منطقه گرم و خشک شهرستان خوسف، خراسان جنوبی

تعداد بازدید : ۵۵ تعداد دانلود : ۴۵
شهرستان خوسف از توابع استان خراسان جنوبی در شرق ایران در حاشیه شرقی کویر لوت با آب وهوای گرم وخشک واقع شده است. با وجود بافت ها و بناهای تاریخی در این منطقه از ایران، شناخت چندانی از آنان در دسترس پژوهشگران باستان شناسی، شهرسازی، معماری و تاریخ هنر نیست. در بررسی باستان شناختی که توسط نگارندگان در سال 1393 ه .ش. در منطقه خوسف صورت پذیرفت توجه ویژه ای به بافت های تاریخی و خانه های مسکونی گردید که عمدتاً مربوط به اواخر دوران قاجار و پهلوی است. در طی این پژوهش، سه بافت تاریخی نسبتاً سالم و برپا در شهر خوسف و روستا های خور و نوغاب مطالعه شد و 45 خانه تاریخی در این بافت ها و سایر روستا های تاریخی خوسف بررسی شدند. بافت های تاریخی/سنتی مطالعه شده اکثراً دایر و امروزه با تغییراتی در کالبد بنا همچنان مورد استفاده مردمان محلی منطقه هستند. روش انجام این پژوهش توصیفی-تحلیلی و شیوه گرد آوری اطلاعات در آن نیز بر پایه بررسی های باستان شناسی در منطقه به منظور مستند نگاری و جمع آوری اطلاعات درمورد خانه های سنتی خوسف و سپس مطالعات کتابخانه ای استوار است. پژوهش پیش رو درصدد پاسخ گویی به سه پرسش اصلی است؛ شرایط آب و هوایی چه مقدار بر نوع ساختار ها و اجزای معماری خانه های سنتی خوسف تأثیر گذاشته است؟ آیا این شرایط مانع تأثیر پذیری از تغییر و تحولات معماری رایج دوره قاجار و پهلوی شده یا خیر؟ و این که شیوه های تزئینی رایج در معماری خانه های خوسف چگونه بوده است؟ برمبنای پرسش های پژوهش، اهداف اصلی پژوهش حاضر نیز شامل بررسی میزان تأثیرپذیری خانه های سنتی خوسف از شرایط اقلیمی منطقه و تحولات معماری ایران و نیز مطالعه ساختار ها و اجزای مختلف معماری این ابنیه و تزئینات وابسته به آن ها است. نتایج پژوهش نشان می دهند که معماری سنتی خوسف به شدت از اقلیم منطقه تأثیر پذیرفته و ازلحاظ ساختار معماری و تزئینات وابسته به آن به میزان اندکی از تحولات معماری دوره قاجار تا پهلوی تأثیر گرفته اند.
۸.

مدل تأثیر پدیده های معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دوره قاجاریه تهران

تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۴۶
امروزه بناهای مذهبی-آموزشی در شهر تهران که در دوره قاجار ساخته شده اند، به علت عوامل فرسایش طبیعی و گسترش شهری، دچار تغییرات نامطلوب کالبدی گردیده اند؛ همچنین ارزش های معنایی و ناملموس این بناها با گذر زمان کم رنگ شده، به طوری که جایگاه این مدارس در جامعه تنزل پیدا کرده است. به منظور احیا و باز سازی این ابنیه، شناسایی و توجه به تمامی ارزش های مؤثر در فرآیند حفاظت ضروری است؛ لذا هدف اصلی این مقاله، بررسی پدیده های معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دوره قاجاریه تهران است. همچنین پرسش اصلی پژوهش، چگونگی تأثیر پدیده های معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دوره قاجاریه تهران است. برای تحقق این هدف، از روش پژوهش ترکیبی (کیفی-کمی) استفاده شده است. روش جمع آوری اطلاعات به صورت مطالعات اسنادی- کتابخانه ای، بازدید میدانی و مصاحبه با متخصصین است. همچنین روش تحلیل اطلاعات با استفاده از کدگذاری باز، آزمون «کای دو» و همبستگی «پیرسون» است. پایایی پرسش نامه توسط آلفای «کرونباخ» و روایی پرسش نامه توسط مشورت با متخصصین تأیید شده است. یافته های پژوهش نشان می دهند رابطه معناداری بین پدیده های معماری و حفاظت از ارزش های کالبدی، رفتاری و معنایی در بناهای مذهبی-آموزشی دوره قاجاریه تهران وجود دارد؛ همچنین بیشترین اهمیت ارزشی در بناهای مذهبی-آموزشی، مربوط به ابعاد غیرکالبدی بنا یعنی ارزش های رفتاری با ضریب همبستگی 0.91، سپس ارزش های معنایی با ضریب همبستگی 0.87 شده است؛ لذا برای بازسازی و احیاء ارزش های شایسته این بناها، تنها توجه به حفاظت کالبدی (جنبه های ملموس بنا) با ضریب همبستگی 0.70 کافی نیست و باید به جنبه های ناملموس بنا هم توجه جدی شود. درنهایت مشخص گردید مهم ترین ریزمتغیرهای مؤثر در پدیده های معماری قاجاری تهران: نمای طرح از جنبه فرم، کاربری بنا از جنبه عملکرد، ارزش اخلاقی از جنبه طرح، نوع طاق و سقف از جنبه فناوری و ارزش اجتماعی از جنبه یکپارچگی شناسایی شده اند.
۹.

مقدمه ای بر شناخت معماری کاخ های تهران در دوره قاجار

تعداد بازدید : ۱۱۷ تعداد دانلود : ۲۱۳
معماری دوره قاجار به علت قرارگرفتن در سیر انتقالی از سنت گرایی به مدرنیته، دارای ویژگی های خاصی است و همین موضوع باعث اهمیت و جذابیت مطالعاتی آن می شود؛ همچنین سیر تحول بناهای این دوره به سبب تغییرات فرهنگ معماری و زندگی شهرنشینی مردم از اهمیت فراوانی برخوردار است. تأثیرات چند عامل گوناگون دیگر مانند، اقلیم، ارتباطات فرهنگی، تأثیر معماری غرب و... بر شکل گیری معماری کاخ های تهران اثر شایان توجهی گذاشته است. در این پژوهش علاوه بر مطالعه عوامل فوق در حوزه اختلاف نظرها مخصوصاً در چگونگی تأثیرات معماری هر عهد، سیر تحول آن در هر دوره نیز بررسی می شود. در این راستا، پژوهش حاضر معماری کاخ های هر دوره از حکومت پادشاهان قاجار را به تفکیک بررسی کرده و روند تغییرات آن را مورد مطالعه قرار می دهد و تفاوت ها و شباهت های آن ها را ازلحاظ سبک شناسی معماری مقایسه می کند. این پژوهش در پی شناخت چرایی و چگونگی دستیابی معماران به این الگوی مشخص و میزان تأثیر پذیری از فنون گذشته و تأثیر معماری غرب بر معماری این دوره است. مهم ترین بناهای این دوره با روش مشاهده میدانی و مطالعه کتابخانه ای و همچنین پژوهش های پیشین با شیوه پژوهشی توصیفی-تحلیلی و تطبیقی، بررسی شده اند و از میان آن ها وجوه افتراق و اشتراک هریک موردارزیابی قرار گرفته است. باتوجه به این که تاکنون برروی کاخ های تهران و معماری دوره قاجار از منظر سبک شناسی و ویژگی آن ها تحقیق شاخصی صورت نگرفته، این مقاله می تواند با شناخت عوامل و نحوه شکل گیری معماری کاخ ها، خلأ تحقیقاتی موجود را تا حدودی پوشش دهد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که با وجود برخی تأثیرگذاری معماری غرب در این دوره، کماکان معماری این دوره بر پایه اصول بنیادین معماری ایرانی-اسلامی، مانند اصل درون گرایی، محرمیت و... استوار بوده است.
۱۰.

بررسی معماری مذهبی اقلیت های دینی و رؤیت پذیری آن ها در بافت شهر تهران

تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۵۰
باستان شناسیِ شهری، به اقلیت های دینی و نقش آن ها در بافت تاریخی و اجتماعی شهرها توجه خاص دارد. بررسی نحوه زندگی، معماری شاخص و چگونگی تعامل اقلیت های مذهبی در بافت شهری از موارد مهم و موردتوجه این شاخه باستان شناسی است. خیابان های «سی تیر» و «میرزاکوچک خان» تهران محدوده موردنظر در این تحقیق به شمار می روند. وجود «کلیسای مریم مقدس» متعلق به مسیحیان ارمنی، «کلیسای پطرس» متعلق به مسیحیان فرقه پروتستان، «کنیسه حیّم» متعلق به یهودیان و آدریان (آتشکده) زرتشتیان که از اواخر دوره حکومت «ناصرالدین شاه» تا اواخر پهلوی اول در این محدوده ایجاد شده اند، بافت شهری متمایزی را نسبت به دیگر نقاط شهر به وجود آورده است. برهمین اساس پرسش های پژوهش عبارتنداز: نحوه تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بافت شهر تهران در دوره قاجاریه و پهلوی اول نسبت به بناهای مذهبی اقلیت های دینی چگونه بوده است؟ آیا معماری مذهبی اقلیت های دینی مختلف در این دوره به یک میزان در بافت شهری تهران تأثیرگذار بوده اند؟ روش پژوهش در این گفتار از نوع پژوهش های بنیادی است. داده های پژوهش به شیوه مطالعه میدانی و تحقیق کتابخانه ای جمع آوری شده و با روش توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. پژوهش حاضر از منظر باستان شناختی، معماری، میزان رؤیت پذیری و نحوه تعامل این آثار را در بافت تاریخی شهر تهران بررسی خواهد کرد تا جایگاه این اقلیت ها در ساختارهای اجتماعی حاکم بر شهر آشکار شود. همچنین با مقایسه این آثار، سهم و میزان تأثیر و تأثر هر یک از ادیان را در بافت شهر تهران مشخص خواهد کرد. بررسی به عمل آمده حاکی از آن است که اقلیت های مذکور با تغییر در نوع نگرش به معماری مذهبی نسبت به دوران پیش از مشروطه، بناهای متمایزی را درون بافت شهری به وجود آورده اند. در این میان ارامنه باتوجه به داشتن پیشینه غنی در معماری، بیشترین بهره را از شرایط اجتماعی-سیاسی بعد از مشروطه کسب کرده و تأثیر بسزایی در بافت شهری تهران ایجاد کرده اند.
۱۱.

بررسی سازمان فضایی و کالبدی محله های تاریخی شهر همدان در دوره قاجار و تأثیر آن ها بر توسعه روابط اجتماعی

تعداد بازدید : ۱۱۰ تعداد دانلود : ۷۱
محله های شهری را می توان کوچک ترین واحد کالبدی و اجتماعی و حتی قومی در بدنه سنتی شهرهای ایران به شمار آورد؛ با این حال، در طرح توسعه شهرها، محلات تاریخی دچار تغییرات زیادی شدند و ساختار سنتی آن ها به دلیل عدم انطباق با شرایط جدید به مرور فرسوده شده و کارایی خود را از دست داده ا ند، این امر منجر به کاهش سطح ارتباط ساکنان با یکدیگر شده است. شهر همدان از شهرهای مهم غرب ایران در دوران اسلامی ا ست که پیشینه ساختار شهری آن به پیش از اسلام باز می گردد. جدای از هرگونه ضوابط مرزبندی میان محله ها، توجه به اهمیت جدایی گزینی آن ها در بدنه شهرهای ایران، ب ه ویژه در دوره شتابان شهرنشینی و گسستگی نظام تعاملی بین اجزای بدنه شهرها، از دید مدیریت شهری و باززنده سازی قدرت عملکردی محله ها، شایان توجه زیادی است. از آنجایی که فضای محله های شهر همدان در قرون متأخر اسلامی، به صورت منسجم مطالعه نشده، پژوهش حاضر در تلاش است تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود، ساختار کالبدی محله های شهر همدان و عناصر اصلی در شکل گیری محله ها را معرفی کند. برمبنای هدف یاد شده، پرسش اصلی پژوهش عبارت ست از: ساختار کالبدی و الگوی فضایی محله های تاریخی شهر همدان چگونه است؟ نتایج پژوهش نشان می دهد که بسیاری از محلات همدان در دوره قاجار به صورت تدریجی به دو شکل خطی و دایره ای شکل یافته اند. در ساختار کالبدی محله های همدان عناصری شکل گرفته که در برآورد نیازهای اولیه ساکنین محله، تقویت حس مکان و ارتقای همبستگی آن ها نقش مهمی داشته است؛ از آن جمله می توان به: مسجد، حمام، چمن، امامزاده، چشمه، سردابه، کاروانسرا اشاره کرد. در این میان مساجد محله ای، محور اصلی مرکز محله و مهم ترین عنصر ساختاری هر محله را به خود اختصاص می داده است.
۱۲.

مطالعه و شناخت آرایه های وابسته به معماری مسجد تبریزی کاشان در مقایسه با مسجد-مدرسه سپهسالار تهران

نویسنده:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۴۷
درطول دوره قاجار بناهایی مذهبی با ویژگی های تزئینی خاص و زیبا ساخته شد. این پژوهش سعی بر آن دارد تا با تمرکز بر مسجدِ تبریزی کاشان، تزئینات معماری آن را مورد بررسی، توصیف و تحلیل قرار دهد. روش گردآوری داده ها، برمبنای بررسی های میدانی و مطالعات کتابخانه ای (اسنادی) است و سپس با بهره گیری از روش های توصیفی-تحلیلی و مقایسه ای صورت پذیرفته است. هدف آن شناسایی و طبقه بندی نقوش و مضامین اصلی تزئینات معماری مسجد تبریزی کاشان ازجمله بناهای اوایل دوره قاجار در مقایسه با مسجد-مدرسه سپهسالار مربوط به اواسط دوره قاجار در مرکز حکومت آن ها و در پی پاسخ بدین پرسش صورت گرفته است: تزئینات معماری مسجد تبریزی ازلحاظ تزئین و مضامین شامل چه مواردی است و چه تفاوت ها و شباهت هایی با مسجد-مدرسه سپهسالار دارد؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که مسجد-مدرسه سپهسالار تهران توسط فردی ساخته شده که به لحاظ جایگاه سیاسی و اجتماعی از موقعیت شایانی برخوردار بوده است. به همین علت وسعت و تزئینات پرکاربردتری نسبت به مسجد تبریزی کاشان دارد. تزئینات وابسته به معماری مسجد تبریزی کاشان شامل: کاشی کاری، حجاری، تزئین کتیبه ایی، نقاشی دیواری و گچ بری، همچنین دنباله رو تزئینات وابسته به معماری سنتی دوران پیشین است. عمده نقوشِ مذهبی به کار رفته در مسجد شامل نقوشِ گیاهی و هندسی است که در قالب فن نقاشی و کاشی کاری به اجرا درآمده است.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۵