مقاله حاضر با استعانت از مباحث نظری و اطلاعات تجربی به دست آمده از بررسی تأثیرات اختلالات همراه (کوموربیدیتی(، نظیرافسردگیو برخی متغیرهایزمینه ای بر رفتار اعتیادی وتمایلات به سوء مصرف مواد در معتادان خود معرف به مراکز ترک اعتیاد و بازپروری تهران ، میکوشد ضمن آزمون )تست ( تجربی مدل نظری ارایه شده از سویبرخی از صاحب نظران معاصر )گلانتز 1996 ، هارتل 1996، کسلر 1993 ، سودنسن 1996 ، نلسون 1996، ساندرز و فیلیپس 1994 و دیگران( در خصوص نقش اختلالات همراه (Comorbidity)، نظیر اضطراب ، افسردگی، اختلال دو قطبی، اختلال سلوک و اختلال شخصیت ضد اجتماعی و نظایر آن در رفتار اعتیادی و آمادگی جهت سوء مصرف ، به طور اخص به سنجش میزان افسردگی از طریق کاربرد آزمون SCL90 در نمونه ای از معتادان خود معرف به مراکز ترک اعتیاد و بازپروری در تهران در دو مقطع زمانی قرنطینه و مرحله اصلی بازپروری بپردازد و میزان تمایل به سوءمصرف را براساس آزمون APS در آنان در دو مقطع زمانی فوق بسنجد.
با کاربردروش پیمایشی و با استفاده از تکنیک پرسشنامه و مصاحبه از 153 معتاد نگهداریشده در مراکز بازپروری وترک اعتیاد در تهران - که به طریق نمونه گیری طبقه ای (Stratified) با دقت احتمالی مطلوب (05/0 (d= و ضریب اطمینان 95% (96/1 (t = %انتخاب شده بودند - اطلاعات مورد نیاز جمع آوری شد.
براساس نتایج به دست آمده به رغم کاهش نسبی در میزان افسردگی و رفتار اعتیادی آزمودنیها در مرحلة اصلی بازپروری نسبت به مرحله قرنطینه ، میزان بیماری افسردگی و تمایلات به سوء مصرف مواد (آمادگی به اعتیاد) همچنان در آنان بالا بوده است .
از طرفی، بر اساس نتایج به دست آمده ،از کاربرد الگوی تبیینی تحلیلی و استفاده از رگرسیون چند متغیره و تحلیل مسیر، میتوان استدلال کرد که میل به مصرف مواد مخدر در معتادان خود معرف به مراکز ترک، متأثر از عوامل متعددی است که در شبکه ای از روابط علی با یکدیگر به سر میبرند و کل تغییرات آن را مجموع متغیرهایی که علت در نظر گرفته شده اند نشان میدهند. در این الگو سندروم افسردگی، سابقه اعتیاد، نوع ماده مخدر مصرفی، SES و سابقه ترک اعتیاد برتمایلات فرد به سوء مصرف و رفتار اعتیادی تاثیر میگذارد. این یافته ضمن تائید مدل هایی که بر تاثیرات اختلالات روانی در گرایش به سوء مصرف تاکید میکنند، ضرورت توجه به آزمون مدل های آلترناتیو را توصیه میکند.
تلاش برای درمان، بدون در نظر گرفتن بحث “ انگیزش“ کامل نیست . میلر و رالینک (1991)، در توضیح این مبحث اظهار می دارند که اغلب معتادان به طور ذاتی در مورد تغییر، احساس دوگانه ای دارند(بیشتر از این که دارای مقاومت، ارادة ضعیف، یا از لحاظ شخصیتی معیوب باشند). این نویسندگان انگیزش را به عنوان «حالت آمادگی یا آماده بودن برای تغییر تعریف کرده اند که ممکن است این حالت، از زمانی به زمان دیگر و از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر کند».
پروچاسکا، دی کلمنت و نورکراس (1992)، الگوی جامعی را برای مفهوم پردازی «انگیزش» بیمار - برای تغییر- ارائه داده اند. آنان، الگویی شش مرحله ای را برای تغییر پیشنهاد کرده اندکه عبارت است از: 1- مرحله غفلت و نا آگاهی (یا پیش از تأمل)، 2- مرحله تفکر و تأمل، 3- مرحله تصمیم گیری برای تغییر (آمادگی) ، 4- مرحله عمل یا اقدام، 5- مرحله ماندن در ترک (نگهداری) و 6- مرحله بازگشت به اعتیاد(بک، رایت، نیومن و لیس،1380: 38).
به نظر پروچاسکا و دی کلمنت (1986) «درمان رفتارهای اعتیادی، درصورتی که هم مراجع و هم درمانگر بر یک مرحلة تغییر تمرکز کنند، می تواند به آرامی پیش برود». در این میان، ""مصاحبه انگیزشی"" شیوه ای است که بیشترین تأثیر را در ایجاد انگیزه برای درمان معتادان یا تغییر رفتار داشته است. در واقع، این روش که برای اولین بار توسط میلر (1983) و رالینک (1991) توصیف شد، یک روش مشاوره رهنمودی (با رویکرد مراجع – محوری)، است که از طریق «شناخت مشکلات بالقوه» و «کشف و رفع احساس دودلی و تردید او» (با هدف تغییر رفتار)، به مراجع کمک می کند.
در این مقاله، ضمن توصیف « کاربرد مصاحبه انگیزشی در درمان معتادان » به تفاوت های رویکرد مصاحبه انگیزشی با سه رویکرد انکار – مواجهه ، آموزش مهارت و رویکرد غیر دستورالعملی اشاره شده است. همچنین ، پنج اصل عمومی مصاحبه انگیزشی و انواع رویکردهای آن مورد بررسی قرار گرفته است.
به طور کل، در این نوع مصاحبه که نسبتاً نوین است برتوانایی های مشاوره ای تکیه دارد و تلاش می شود تا نگرش بیمار بدون مواجهه ، نسبت به منافع و زیان های ادامه مصرف، تغییر یابد. این رویکرد، بویژه در کسانی که هنوز آماده تغییر نیستند و یا درباره این تغییر تردید دارند، مؤثر است. در واقع، هدف اصلی این رویکرد درمانی، بر طرف کردن احساس دودلی مراجعان و تشویق آنها به بیان نگرانی ها و دلایل شخصی شان برای تغییر رفتار اعتیادی است».
بنابراین، بر اساس بررسی های صورت گرفته در زمینه ""کاربرد مصاحبه انگیزشی در درمان معتادان ایرانی""، این نتیجه حاصل می شود که از یک سو، به دلیل جاری فقدان یک رویه نظام مند درمانی و از سوی دیگر، به لحاظ غالب بودن درمان های دارویی نسبت به درمان های غیر دارویی (روان شناختی) برای درمان اعتیاد در کشور، درمانگران اعتیادی در سطح وسیع از این رویکرد استفاده نمی کنند.