شناخت شناسی سده ی نوزدهم که برخاسته از فلسفه ی علم و در چارچوبی اثبات گرایانه بود، در قرن بیستم با امواج فکری ناشی از اندیشه ی انتقادی و تفکر پست مدرن مواجه شد که هریک به شیوه ای متفاوت معرفت شناسی پوزیتیویسم را به چالش کشیدند. نظریه ی شناخت شناسی یورگن هابرماس که در ادامه ی اندیشه های مکتب انتقادی مطرح می شود، یکی از اساسی ترین نظریاتی است که نقش شناخت اثباتی را در جامعه به چالش می کشد و آن را عقلانی شدن به مثابه ی از دست رفتن «آزادی» و «معنا» قلمداد می کند. نقش شناخت در کنش اجتماعی و تعاملات بینا ذهنی، برای هابرماس بحثی بنیادین است. او نقد بر حوزه ی عمومی را از نقد «شناخت» آغاز می کند و با پی ریزی چارچوبی برای ابعاد «آن»، شرایط رسیدن به «تفاهم» در عمل اجتماعی و ارتباطی را ترسیم می نماید. شناختی که از یک سو بنیاد ارتباط است و از دیگر سو در گفتمان تجلی می یابد.
مقاله حاضر در پی آن است تا بررسی منظومه فکری گفتمان سنت گرای سید حسین نصر را مورد توجه قرار دهد. حقیقت امر این است که آراء و اندیشه های این متفکر سنت گرا حول اعتقاد به سنت و حکمت خالده صورت بندی شده است. پیام اصلی حکمت خالده یا خرد جاودان، تمایز ظاهر و باطن ادیان و کثرت ظاهری و وحدت باطنی آنهاست. از منظر این اندیشمند سنت گرا، انسان سنتی از امر قدسی یا عقل کلی جدا شدنی نیست و همواره به امر قدسی رجوع می کند. از آنجا که امر قدسی ازلی و ابدی است، بنابراین لایتغیر است و در نتیجه سنت نیز که به امر قدسی رجوع دارد، لایتغیر خواهد بود. نصر منتقد سرسخت و دو آتشه مدرنیته و اومانیسم مترتب بر آن است و به همین اعتبار او اشتیاق زاید الوصفی به عرفان وتصوف شرقی نشان می دهد و از این رهگذر، مخالفت صریح خویش را با علم زدگی، تجربه گرایی، عقلانیت ابزاری ، مادی گری وانسان محوری اعلام می نماید. نصر اصلاح دین یا به زبانی دیگر پروتستانتیسم اسلامی را تماماًرد می کند چرا که به زعم او، اصلاح دین منجر به ساختار شکنی از دین می شود و فرجامی جز سکولاریزم و دین ستیزی ندارد. گر چه نصر ذیل نحله سنت گرایی و مخالفت با مدرنیسم تعریف می شود اما دفاع تمام قد و بی پرده او از پلورالیزم دینی و انتقاد آشکار او از اسلام سیاسی و ایدئولوژیک از جمله نشانه ها و عناصر بنیادین در گفتمان او به شمار می آیند که قضاوت نهایی درخصوص هندسه معرفتی این متفکربلندآوازه رادشوارمیکند. فرضیه مقاله بیان می دارد که گفتمان سنت گرایی به پیش قراولی سید حسین نصر، عناصر و دقایق سازنده گفتمانی خویش را در تقابل با مدرنیسم و عقل نقاد خود بنیاد کانتی صورت بندی می نماید اما به دلیل توشه گیری از مفاهیمی چون پلورالیزم دچار نقص غرض شده و پروژه فکری این متفکر سنت گرا که در تقابل با تجدد صورتبندی می شود دچار تهافت و تناقض بنیادین می شود؛ چرا که نمی توان از یک طرف مدافع سنت و خرد جاودان بود ولی از سویی دیگر نشانه هایی همچون پلور الیزم را تبلیغ نمود که از مفاهیم و نشانه های شاخص مدرنیته به شمار می آیند.
یکی از مسائل و مشکلات ایران، مسئله اقوام و چالش هایی است که در موارد بسیاری در گذشته و دوره معاصر انسجام ملی کشور را به مخاطره انداخته و موجب فروپاشی نظام های سیاسی آن شده است. این مقاله با هدف یافتن عوامل موثر در بروز درگیری ها و بحران های قومی در ایران و با تأکید بر مطالعه قومی در استان اردبیل بعنوان یک مطالعه موردی و ارائه راهکارهای مطلوب برای مدیریت تنوع قومی در ایران و سیاست گذاری مناسب در جهت احترام به مولفه ها، ارزشها و فرهنگ اقوام و در نتیجه ایجاد همبستگی و افزایش انسجام ملی تلاش می کند فعالیت مردم آذری پیش از انقلاب اسلامی و پس از آن به ویژه بحران هایی که در سال 1385 به خاطر توهین روزنامه دولتی ایران به مردم آذری زبان آذربایجان بوقوع پیوست بپردازد. به این ترتیب سئوال اصلی این است که علل و عوامل این چالش های قومی در استان اردبیل چه بوده است و اینکه آیا این عوامل پایدار بوده یا با گذشت زمان تغییر یافته اند. روش پژوهش در این مقاله نیز علاوه بر مطالعه اسناد و منابع کتابخانه ای از پیمایش میدانی نیز بهره برده و با کمک پرسشنامه و سئوالات بسته و باز اقدام به نظرسنجی در این باره نموده است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که در مجموع توهین های فرهنگی، اجتماعی و ... به اقوام در از بین رفتن همبستگی ملی 99 درصد، تبعیض و بی عدالتی در مورد اقوام 97 درصد، نابرابری های اقتصادی و احساس محرومیت نسبی اقوام 96 درصد، نقش چندفرهنگ گرایی و احترام به فرهنگ اقوام در انسجام ملی 89 درصد و در نهایت، سرمایه گذاری دولت و اختصاص بودجه به استان اردبیل در مقایسه با استان های مرکزی 85 درصد در بروز بحران های قومی نقش داشته است. در مجموع نتایجی که از این مقاله بدست آمده نشان می دهد: نقش عوامل داخلی در مقایسه با عوامل خارجی در بروز بحران های قومی در استان اردبیل خیلی پررنگتر است
هدف: مطالعه ی حاضر با هدف آزمون ساختار عاملی و تغییرناپذیری اندازه گیری نسخه ی کوتاه فهرست پنج عامل بزرگ شخصیت در بین دو گروه از والدین دارای کودکان عادی و والدین دارای کودکان استثنایی انجام شد. روش: 800 والد (400 والد دارای کودکان عادی و 400 والد دارای کودکان استثنایی)، به نسخه ی کوتاه فهرست پنج عامل بزرگ شخصیت، مقیاس رضایت از زندگی و برنامه ی عاطفه ی مثبت و منفی پاسخ دادند. در این مطالعه، به منظور آزمون ساختار عاملی پنج عامل بزرگ شخصیت از روش تحلیل عامل تأییدی، برای بررسی تغییرناپذیری ساختار عاملی پنج عامل بزرگ شخصیت در دو گروه والدین از تحلیل عامل تأییدی چندگروهی و در نهایت، به منظور بررسی روایی همگرای زیرمقیاس های پنج عامل بزرگ شخصیت از ضرایب هم بستگی بین عوامل شخصیت با مقیاس های بهزیستی ذهنی، استفاده شد. شاخص های برازش تحلیل عامل تاییدی، وجود عوامل پنج گانه روان رنجورخویی، برون گرایی، وظیفه شناسی، سازگاری و پذیرش را در دو گروه والدین دارای کودکان عادی و استثنایی تأیید کرد. یافته ها: نتایج روایی بین گروهی نسخه ی پنج عامل بزرگ شخصیت، هم ارزی ساختار پنج عاملی را در دو گروه نشان داد. ضرایب هم بستگی بین صفات شخصیت با مقیاس های بهزیستی ذهنی، روایی همگرای CISS-SF را تأیید کرد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر، هم ارزی ساختار عاملی نسخه ی کوتاه فهرست پنج عامل بزرگ شخصیت و اعتبار این فهرست را برای سنجش صفات شخصیت در دو گروه والدین دارای کودکان عادی و استثنایی، نشان دادند.
هدف: این پژوهش به مطالعه ی رابطه ی بازی های ویدئویی و رایانه ای با متغیّرهای درون خانوادگی و تحصیلی در بین نوجوانان دبیرستانی می پردازد. روش: با استفاده از روش هم بستگی و روش نمونه-گیری هدفمند تعداد 188 نفر دختر و پسر دانش آموز بر حسب اظهارات مربّیان و ناظم مدرسه(مقیاس محقّق ساخته سطح خشونت در مدارس)، ( مقیاس 1 تا 8 ساعت استفاده ار بازی های رایانه ای خشن) در میان 5 دبیرستان انتخاب شدند. در این تحقیق اندازه گیری خشونت از طریق خودگزارش دهی دانش آموز و سوابق مدرسه-ای انجام گرفته است. روایی صوری و محتوایی توسّط متخصّصان و پایایی هر سه بخش پرسش نامه از طریق آلفای کرانباخ به ترتیب 92/، 88/ و 85/ و پایایی کل 89/ محاسبه گردید. یافته ها: یافته-های تحقیق نشان داد پسران بیشتر از دختران درگیر بازی های رایانه ی خشن هستند و محتمل است انجام این بازی-ها مقدار بیشتری خشونت را توسّط پسران در خانه یا مدرسه تولید کند. از نتابج این تحقیق دریافتیم که بین متغیّرهای خشونت خانوادگی و خشونت در مدرسه رابطه وجود دارد. نظارت والدین بر انتخاب بازی نوجوانان و میزان بازی کردن آن ها می تواند نقش تعدیل کننده روی اثرات مخرّب بازی های ویدیویی در مدارس بازی کند. دانش آموزانی که بازی های رایانه ای خشن انجام می دهند احتمال دارد با افت نمرات در مدرسه مواجه شوند. سرانجام میان متغیّرهای پیش بین خانوادگی بیانگر خشونت(مدّت بازی در منزل، دعواهای خانوادگی به ویژه دعوای والدین ) و بازی های خشن ویدئوی- رایانه ای رابطه وجود دارد. نتیجه گیری: سطح خشونت (کتک کاری، خشونت لفظی و قهر) در بین خانواده نوجوانانی که از بازی های رایانه ای خشن استفاده می کنند در بسیاری از موارد بر اساس متغیّرهای درون خانوادگی مانند تعداد فرزندان، شغل والدین، گذراندن وقت کافی با فرزندان و نوع رابطه ی والدین متغیّر است.
هدف: یکی از الگوهای مهم در زمینه بررسی کارکرد خانواده ،الگو کارکرد خانواده مک مستر است، پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه عملکرد خانواده بر اساس این الگو با اختلالات شخصیت در یکی از اعضای خانواده انجام گرفت. روش: پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. در این پژوهش 300 نفر از دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه شخصیتی میلون و پرسشنامه عملکرد خانواده استفاده شد. به منظور آزمون فرضیه های پژوهش از تحلیل رگرسیون خطی چندگانه، همبستگی پیرسون و تحلیل همبستگی بنیادی استفاده گردید. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که بین همه خرده مقیاس های عملکرد خانواده خانواده(ارتباط، ایفای نقش، آمیزش هیجانی، حل مشکل، همراهی هیجانی، کنترل رفتار و عملکرد کلی) با اختلالات شخصیت رابطه منفی و معناداری وجود دارد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج می توان گفت که روان درمانگران و مشاورانی که از خانواده درمانی برای درمان اختلالات شخصیت بهره می گیرند بر اصلاح کارکردهای خانواده تاکید داشته باشند.
هدف: پ ژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه طرحواره های ناسازگار اولیه، تمایز یافتگی و رغبت به ازدواج در بین دانشجویان دختر و پسر انجام گرفت. روش: روش پژوهش از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دختر و پسر دانشگاه علامه طباطبایی در سال تحصیلی 91-1390 بود. نمونه مورد بررسی 120 دانشجو(31 پسر و 89 دختر) بودند. ابزار پژوهش« پرسشنامه طرح واره ها یانگ،1991» و «پرسشنامه تمایز یافتگی» و «پرسشنامه رغبت به ازدواج »بود. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده ازآزمون t گروه های مستقل، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام انجام شد. یافته ها: نتایج رگرسیون گام به گام نشان داد که متغیر دیگر جهت مندی توانست بازخورد به ازدواج را تبیین کند. همچنین متغیرهای دیگر جهت مندی و بریدگی وطرد توانستند در دوگام آمادگی و تمایل به ازدواج را تبیین کنند. نگرش به پیامدهای ازدواج به وسیله بریدگی و طرد و محدودیت های مختل تبیین شد. موانع ازدواج به وسیله خودگردانی مختل تبیین شد.خودگردانی مختل و دیگر جهت مندی نیز توانستند در دوگام رغبت به ازدواج را تبیین کنند. بازخورد به ازدواج به وسیله واکنش پذیری عاطفی و گریز عاطفی تبیین گردید. آمادگی و تمایل به ازدواج به وسیله متغیرهای جایگاه من و گریز عاطفی تبیین شد. موانع ازدواج و رغبت به ازدواج به وسیله متغیر جایگاه من تبیین گردید. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش، نقش طرحواره های ناسازگار اولیه و تمایز یافتگی را در پیش بینی رغبت به ازدواج در دانشجویان مورد تأیید قرار دادبه طوری که این یافته ها را می توان در مداخلات بالینی مرتبط با ازدواج و خانواده مورد استفاده قرار داد.
کلام تفضیلی حکایت از عال یترین مرتبه معرفت انسان نسبت به خداوند دارد، که معرفتی ورای معرفت عقلی است. آنجا که سکوت گویاترین کلام در توصیف آن است. در مسیحیت، دیونیسیوس مجعول، و در عالم اسلام، ابن عربی از جمله اندیشمندان بزرگی هستند که از ظلمت الهی و سکوت در برابر آن سخن گفت هاند. در این مقاله سعی شده با بررسی نظریات این دو متفکر بزرگ در ارتباط با کلام تفضیلی، مقایس های میان آرای آنها صورت گیرد. اگرچه این دو اندیشمند متعلق به دو سنت دینی متفاوت هستند و آبشخور اصلی تفکرات آنها به کتاب مقدس دین یشان باز م یگردد، قرابت قابل توجهی میان آرای آنها در این مورد وجود دارد. موضوع مشترک در اندیشه این دو فیلسوف، این دیدگاه است که خداوند در ظلمت وجودی خود بوده و هست و انسان برای وصال با او باید مراتبی را طی کند تا به این ظلمت راه یابد. بحث از ظلمت الهی ن هتنها وجودشناختی، بلکه معرفت شناختی نیز هست. شناخت در این مرتبه متعلق عقل نیست و به همین جهت به زبان در نم یآید. سکوت آن چیزی است که حکایت از وصال به این نوع معرفت دارد.
دکتر مهدی حائری از جمله فیلسوفان مسلمانی است که برهان وجودی را معتبر می داند. وی تقریر آنسلم را قبول دارد اما تقریر دکارت را نمی پذیرد و انتقادات گوناگونی به آن وارد می کند، مانند اینکه دکارت، ذات و ماهیت خدا را مغایر با وجود او می داند؛ در حالی که ماهیت خدا عین وجود او است. همچنین دکارت ضرورت وجود، برای خدا را همانند ضرورت های ریاضی دانسته است. این مقایسه درست نیست زیرا ضرورت های ریاضی، وجود موضوعات آنها را ثابت نمی کند؛ اما ضرورت وجود برای خدا، وجود او را اثبات می کند. توماس آکوئیناس نیز برهان آنسلم را نادرست دانسته است زیرا برهان آنسلم وجود خدا را بدیهی می داند، ولی چون ما ذات خدا را نمی شناسیم، وجود او ذاتاً بدیهی است اما برای ما بدیهی نیست. دکتر حائری این انتقادات را وارد نمی داند و به آنها پاسخ می گوید و برخلاف آکوئیناس عقیده دارد که اولاً قضایای بدیهی یک نوع اند نه دو نوع، و ثانیاً برای صحت برهان آنسلم، شناخت ذات خدا لازم نیست بلکه فهمیدن تعریف لفظی واژه خدا کافی است. افزون بر این، استاد حائری برخی انتقادات کانت را نه به تقریر آنسلم بلکه به تقریر دکارت وارد می داند. این مقاله به معرفی نظرات دکتر حائری درباره تقریرهای آنسلم و دکارت و انتقادات آکوئیناس و کانت به این برهان اختصاص دارد.
هدف : این بررسی با هدف ارزیابی پایایی و روایی ماده های مقیاس خودکارآمدی جنسی- کنش وری نعوظی در میان دانشجویان انجام شد. روش : 115 دانشجوی مرد متأهل ساکن در خوابگاه های متأهلی و داوطلبان غیرخوابگاهی متأهل دانشگاه شهید بهشتی تهران که به روش دردسترس نمونه گیری شده بودند، به مقیاس خودکارآمدی جنسی-کنش وری نعوظی پاسخ دادند. یافته ها : ضریب آلفای کرونباخ این مقیاس 95/0 و در پنج عامل به دست آمده از 82/0 تا 91/0 محاسبه شد. تحلیل عاملی اکتشافی به روش چرخش واریماکس و با مقادیر ویژه بیشتر از یک، پنج عامل (رابطه جنسی لذت بخش و بدون دلهره، حفظ نعوظ در طی ارتباط جنسی، اطمینان از رویارویی جنسی، رسیدن به اوج لذت جنسی و میل جنسی دوباره) را شناسایی نمود، که روی هم 04/74% واریانس ماده ها را تبیین می کرد. هم چنین بین نمره کل و پنج عامل استخراج شده همبستگی معنادار به دست آمد. افزون برآن در20 نفر از مردان خودکارآمدی جنسی بالا و در 17 نفر خودکارآمدی جنسی پایین دیده شد. نتیجه گیری : روانشناسان بالینی و مشاوران خانواده، با تأکید بر درمان خودکارآمدی جنسی-کنش وری نعوظی مردان، می توانند از این مقیاس برای شناسایی مراجعان مرد با مشکلات نعوظی، در فعالیت های آموزشی و درمانی در محیط های بالینی و مراکز مشاوره بهره گیرند.
هدف : هدف پژوهش حاضر بررسی میزان پیش بینی کنندگی سازه های روان شناختی استرس زندگی، افسردگی، شادکامی و حمایت اجتماعی درباره میزان افکار خودکشی دانشجویان بود. روش : 1094 دانشجوی دختر و پسر ساکن در خوابگاه های کوی دانشگاه تهران به مقیاس اندیشه پردازی خودکشی ( SIS )، پرسش نامه افسردگی دانشجویان ( USDI )، پرسش نامه استرس زندگی دانشجویی ( SLSI )، مقیاس شادکامی آکسفورد ( OHS ) و مقیاس حمایت اجتماعی ( SS ) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داده ها با روش همبستگی و رگرسیون انجام شد. یافته ها : سازه های شادکامی، افسردگی، استرس و حمایت اجتماعی توانستند 76 درصد تغییرات افکار خودکشی دانشجویان را تبیین کنند. افسردگی بیشترین مقدار رابطه و قدرت پیش بینی کنندگی را در مورد افکار خودکشی داشت. نتیجه گیری : سازه افسردگی می تواند به مثابه یک متغیر پیش بین کارآمد در شناسایی افکار خودکشی دانشجویان به حساب آید.
هدف : هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی الگویی از درمان جامع در مقایسه با درمان های رایج برای کودکان و نوجوانان مبتلا به نخستین رویداد روان پریشی ( FEP ) در یک پی گیری دوساله بود. روش : در یک کارآزمایی بالینی 40 بیمار بستری در بخش کودک و نوجوان بیمارستان روزبه که بر مبنای معیارهای تشخیصی DSM-IV ، به FEP مبتلا بودند، به صورت تصادفی در دو گروه درمان رایج و درمان جامع قرار گرفتند. ارزیابی ها در زمان بستری، ترخیص و در فواصل 6، 12، 18 و 24 ماه انجام شد. برای گردآوری داده ها برنامه کودکان برای اختلال های عاطفی و اسکیزوفرنیا، تشخیص کنونی و طول عمر ( K-SADS-PL )، مقیاس نشانگان مثبت و منفی ( (PANSS ، مقیاس نمره گذاری شیدایی یانگ ( Y-MRS )، پرسش نامه افسردگی کودکان ( CDI )، مقیاس نمره گذاری افسردگی همیلتون ( HDRS )، مقیاس ارزیابی کلی کارکرد ( GAF ) و مقیاس ارزیابی کلی کودکان ( CGAS ) به کار رفت. تجزیه و تحلیل داده ها به روش 2 c و t مستقل برای متغیرهای کیفی و رگرسیون با اثر تصادفی برای متغیرهای کمی انجام شد. یافته ها : شمار بازگشت ها و مدت تداوم آنها در بیماران گروه جامع کمتر از گروه رایج بود. در هر دو گروه بهبودی قابل توجهی به دست آمد و مقایسه دو گروه در دوره های پی گیری گوناگون تفاوت معنی دار نشان نداد. نتیجه گیری : درمان جامع می تواند میزان بازگشت را در کودکان و نوجوانان مبتلا به FEP کاهش دهد.
در سال1356 که بنده به عنوان دستیار روانپزشکی در دانشگاه اصفهان شروع به کار کردم استفاده از لیتیوم بین روانپزشکان اصفهان که تعدادشان از انگشتان یک دست کمتر بود معمول نبود. آن روزها برای درمان فاز مانیا از هالوپریدول 1 (سرنیس 2 )، کلرپرومازین 3 (لارگاکتیل 4 )، پرفنازین 5 (تریلافون 6 ، فنتازین 7 ) و الکتروشوک 8 ( ECT ) استفاده می شد. تجویز والپروات سدیم 9 و کاربامازپین 10 هم معمول نبود. کتاب درسی ما آن روزها فریدمن-کاپلان 11 چاپ 1975 و سیناپس همان سال بود.کاپلان دومین چاپ خود را داشت. در سال1356 با تأسیس گروه روانپزشکی دانشگاه اصفهان که توسط اساتید متخصص از آمریکا اداره می شد، کربنات لیتیوم به عنوان داروی اصلی اختلالات خلقی که آن روزها اختلالات عاطفی 12 گفته می شد، وارد کار بالینی در اصفهان شد. معدود روانپزشکان شهر به دلایل مختلف مثل عدم آشنایی با لیتیوم یا احتمالاً نگرانی از عوارض خطرناک مسمومیت با آن، از لیتیوم استفاده نمی کردند و کاربرد آن تقریباً به طور اختصاصی در دست تیم دانشگاه بود. پس از انقلاب اسلامی، استادان ما به تدریج به کشورهای خارجی مهاجرت کردند و گروه نوپای روانپزشکی اصفهان توسط آقای دکتر غلامحسین مبارکی و اینجانب در سخت ترین شرایط کاری (جنگ، نبود نیروی انسانی، نبود امکانات) و تهدید به انحلال گروه روانپزشکی توسط رئیس وقت دانشگاه اداره می شد. یکی از ده ها مشکلی که با آن روبه رو شدیم مسأله لیتیوم بود. داستان از این قرار بودکه به دلیل جنگ و تحریم و آغاز طرح ژنریک، واردات دارویی کشور به شدت کاهش یافت و ورود کربنات لیتیوم قطع شد. کربنات لیتیوم موجود در بازار ایران در آن روزها به نام پریادل 13 بود که به شکل قرص های400 میلی گرمی از انگلستان وارد می شد. با نبود این دارو در بازار، درمان بیماران خلقی با اختلال جدی مواجه شد. آن روزها دکتر غلامحسین مبارکی مدیر گروه و بنده رئیس بخش روانپزشکی دانشگاه اصفهان، با خود اندیشیدیم که چگونه این معضل بزرگ را حل کنیم. پس از مدت ها مشورت با اساتید مختلف و اخذ نقطه نظرات، دست به کار شدیم. به دپارتمان شیمی دانشگاه اصفهان مراجعه کردیم که ببینیم از کجا می شود لیتیوم به دست آورد. ما را به کارخانه ذوب آهن معرفی کردند و شیمی دان های کارخانه به ما کربنات لیتیوم دادند. ما این ماده را به اساتید دانشکده داروسازی دانشگاه اصفهان تحویل دادیم و آنان کپسول های دست ساز کربنات لیتیوم300 میلی گرمی به ما پس دادند. با تهیه این کپسول ها خستگی ماه ها دوندگی و مذاکره برطرف شد و شیرینی این خاطره را هرگز فراموش نخواهم کرد. البته در عمل با یک مشکل جدی روبرو شدیم و آن این بود که چون کپسول ها با دست ونه با دستگاه پر می شد، بعضی بیشتر و بعضی کمتر از300 میلی گرم لیتیوم داشتند و این می توانست به عدم کنترل مناسب سطح خونی دارو بیانجامد و برای برخی بیماران کشنده باشد. با کنترل مکرر سطح خونی دارو و به کارگیری دوزاژ پایین تر این مسأله را نیز حل کردیم.
هدف : هدف پژوهش حاضر تعیین حساسیت، ویژگی و نقطه برش مقیاس تجدیدنظرشده هوشی وکسلر کودکان ( WISC-R ) در تشخیص اختلال های یادگیری بود. روش : در یک طرح توصیفی- مقطعی با نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای از پایه های سوم تا پنجم دبستان های استان سمنان، 45 دانش آموز مبتلا به اختلال های یادگیری و 45 دانش آموز سالم به پرسش نامه های داده های جمعیت شناختی، WISC-R و فهرست تشخیصی اختلال های یادگیری بر پایه DSM-IV-TR پاسخ دادند. داده ها با کاربرد منحنی ROC تحلیل شدند. یافته ها : یافته ها نشان داد نمره کل 89 با حساسیت 1/71 درصد و ویژگی 6/95 می تواند دو گروه مبتلا و سالم را در 1/94 درصد موارد تمیز دهد (05/0> p ). در دو بخش کلامی و غیرکلامی نیز به ترتیب نمره 44 با حساسیت 4/84 درصد و ویژگی 7/86 درصد و نمره 44 با حساسیت 4/44 درصد و ویژگی 3/93 درصد می تواند دو گروه را به ترتیب در 4/86 درصد و 87 درصد موارد تمیز دهد (05/0> p ). نتیجه گیری : مقیاس WISC-R با نقاط برش مشخص، دارای قابلیت به کارگیری در تشخیص کودکان مبتلا به اختلال های یادگیری است.
هدف : پژوهش حاضر با هدف ارزیابی ابعاد آسیب شناسی روانی محور یک چهارمین دست نامه تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV ) درچهار ماهه نخست پس از آسیب مغزی تروماتیک ( TBI ) و حالت های روانی پس از رخداد TBI بود. روش : در چارچوب یک بررسی توصیفی- طولی، 238 بیمار دچار TBI (43 زن و 195 مرد) به شیوه پیاپی نمونه گیری و معاینه شدند. پس از گذشت چهار ماه، 155 نفر (1/65%) از بیماران برای تعیین ماهیت اختلال روانی ناشی از TBI به کمک مصاحبه ساختاریافته بالینی بر پایه معیارهای تشخیصی DSM-IV ، به یک روانپزشک مراجعه نمودند. یافته ها : نتایج نشان دادند که پس از آسیب دیدگی، 117 نفر (5/75%) دارای تشخیص اختلال های روانی ثانوی به TBI هستند. از این افراد، 88 بیمار (2/75%) همبودی اختلال های روانی نشان دادند. با این وجود، شایع ترین اختلال های روانی ناشی از TBI به ترتیب تغییر شخصیت (6/58%)، اختلال خلقی (3/32%)، اختلال اضطرابی (20%)، اختلال خواب (3/19%)، یادزدودگی مزمن (9/12%) و اختلال های جسمانی شده (3/1%) بودند. اختلال های دلیریوم، خوردن و روانپریشی ناشی از TBI نیز هر یک به میزان 64/0% تشخیص داده شدند. نتیجه گیری : فراوانی بالای اختلال های روانی در مرحله حاد پس از TBI به همراه بسیاری از موارد جدید تغییر شخصیت و اختلال های خلقی و اضطرابی، چشمگیر است و بیماران دچار TBI دست کم در مقطع زمانی چهارماهه پس از آسیب، باید مورد پایش و ارزیابی قرار گیرند تا خطر بروز اختلال های روانی کاهش یابد.
هدف این پژوهش مشخص کردن رابطه سیاست گذاری نادرست با عملکرد اقتصادی بر محور تبیین رابطه رانت نفتی و توسعه روستایی است. روش تحقیق توصیفی – تحلیلی است و تحلیل ها براساس ترکیبی از الگوی نظری نهادگرایی با تکیه بر مفهوم وابستگی به مسیر طی شده و اقتصاد سیاسی رانتی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که کانون اصلی مشکل شکست در سیاست گذاری است و این مسئله در دوران های تاریخی با نفت و بدون نفت به صورت یکسان اثرات خود را منعکس ساخته است. مقاله با ارائه پیشنهادهایی برای برون رفت از پدیده شکست سیاست گذاری خاتمه می یابد.
توانمندسازی زنان روستایی به معنی قدرت بخشیدن به این قشر از جامعه برای ایفای نقش برجسته در توسعه و مشارکت فعال آنها در تصمیم گیری است که یکی از ضرورت های دستیابی به توسعه پایدارمی باشد. در این میان اعتبارات خرد می تواند دسترسی به اهداف توانمندسازیرا تسهیل نماید. این پژوهش درپاسخ به این سوال اصلی است: آیا اعتبارات خرد در توانمندسازی اقتصادی و روانی (اعتماد به نفس) زنان دهستان لکستان شهرستان سلماس موثر واقع بوده است؟داده های مورد نیازاز روش کتابخانه ای، میدانی و با استفاده از ابزار پرسشنامه گردآوری گردید. جامعه آماری این پژوهش کل زنان دهستان لکستان بود که از آنها نمونه ای 225 نفری به روش نمونه گیری سهمی انتخاب شد. نتایج با استفاده از آزمون T مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. نتایج نشان داد اعتبارات خرد در توانمندسازی زنان روستایی مؤثر بوده است. گروهی از زنانی که وام گرفته بودند نسبت به گروهی که وام دریافت نکرده بودند از لحاظ اقتصادی توانمندتر شده و از نظر روانی(اعتماد به نفس) نیز در وضعیت بهتری قرار داشتند.
توزیع فضایی سکونتگاه های روستایی در ایران متعادل نمی باشد. این مقاله به بررسی و کشف الگوی فضایی سکونتگاه های روستایی براساس شاخصهای مختلف و نیز ارائه مدلی برای تحلیل و الگوسازی مطالعه نابرابری های فضایی می پردازد. برای انتخاب واحدهای پایه از نظریه MAUP که توسط اوپن شاو ارائه شده، استفاده شد. براساس این نظریه مناطقی که برای تلفیق داده ها انتخاب می شوند اختیاری است. در این زمینه دو موضوع مطرح می باشد یکی انتخاب مقیاس تلفیق و دیگری نحوه تلفیق می باشد. برای مدل سازی و انتخاب واحدهای پایه از مدل شش ضلعی استفاده شده است که در جغرافیا سابقه طولانی دارد. برای الگوسازی اختلافات فضایی از شاخص های عمومی و محلی خودهمبستگی فضاییاستفاده شده است. درسطح عمومی از شاخص I موران و در سطح محلی از شاخص های LISA استفاده شده است. شاخص های محلی الگوی فضایی و به عبارتی محلی خوشه ها را نشان می دهند. تحلیل و یافته های تحقیق حاضر نشان می دهد که از نظر شاخص های مختلف مورد مطالعه، نابرابری های فضایی وجود دارد ولی در مورد هر شاخص این الگو ممکن است متفاوت باشد.