هدف پژوهش حاضر اثر بخشی آموزش پذیرش _ تعهد بر بهزیستی روانشناختی، هیجانی و رضایت زناشویی زوجین در معرض طلاق است. روش این پژوهش آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل می باشد. جامعه آماری کلیه متقاضیان (زن یا مرد) مراجعه کننده به دادگاه های شهر اردبیل می باشد که از فروردین 93 لغایت شهریور 93 به منظور انجام طلاق به یکی از شعب دادگاه های شهر اردبیل مراجعه کردند. حجم نمونه این پژوهش40 نفر (20 نفر برای هر گروه) که به شیوه در دسترس انتخاب شد و آنها به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس بهزیستی هیجانی، مقیاس بهزیستی روانشناختی و پرسشنامه رضایت زناشویی اینریچ استفاده شد. برای تحلیل داده های این پژوهش از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش پذیرش- تعهد بر بهبود بهزیستی روان شناختی، هیجانی و رضایت زناشویی موثر است. بطور کلی، آموزش پذیرش تعهد بجای نادیده گرفتن هیجانات و تجارب درونی، برعکس، با گرایش دادن فرد به سوی آگاه شدن از احساسات، تجارب درونی و هیجانی و پذیرش آنها و استفاده بجا و متناسب از آنها، با خود و تجارب درونی اش و در نتیجه با موقعیت ها و تعاملاتش ارتباط مناسبی برقرار کند و با نگاهی تازه آنها را تجربه کند. این موضوع می تواند باعث احساس فاعلی بهزیستی هیجانی و روانشناختی و نهایتاً موجب افزایش رضایت ارتباطی زناشویی فرد شود.
این پژوهش با هدف بررسی نقش سبک های دلبستگی و طرحواره های ناسازگار اولیه در پیش بینی ملاک های همسرگزینی دانشجویان دختر انجام شد. نمونه پژوهش300 نفر از دانشجویان مجرد دختر دانشگاه آزاد کرمانشاه که در مقطع کارشناسی ارشد در سال تحصیلی 91-1390 مشغول به تحصیل بودند، بر اساس نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه سبک های دلبستگی بزرگسالان هازان و شیور و پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ (فرم کوتاه) و پرسشنامه ملاک های همسرگزینی بودند. نتایج نشان داد که از بین سبک های دلبستگی، سبک دلبستگی ایمن با ملاک محتوایی همسرگزینی و سبک دلبستگی اجتنابی با ملاک فرآیندی همسرگزینی رابطه معنادار معکوس وجود دارد. همچنین از بین حوزه های طرحواره های ناسازگار اولیه، حوزه خودگردانی و عملکرد مختل و حوزه محدودیت مختل با ملاک فرآیندی رابطه معنادار معکوس وجود دارد. تحلیل رگرسیون نشان داد سبک ایمن به صورت معکوس و معنادار قویترین پیش بینی کننده ملاک محتوایی همسرگزینی است و سبک اجتنابی به صورت معکوس و معنادار قویترین پیش بینی کننده ملاک فرآیندی همسرگزینی است.از بین طرحواره های ناسازگار، طرحواره خودگردانی و عملکرد مختل به صورت مثبت و معنادار قویترین پیش بینی کننده ملاک محتوایی همسرگزینی است و به صورت معکوس و معنادار پیش بینی کننده ملاک فرآیندی همسرگزینی نیز می باشد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد سبک های دلبستگی و طرحواره های ناسازگار اولیه می توانند در تصمیم گیری افراد برای شریک زندگی تأثیرگذار باشند.
مقالة حاضر برگرفته از طرحی است که در سال 1392 در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی اجرا شده است و به مطالعة دوره های تربیت مربی برنامة فلسفه برای کودکان در گروهی پژوهشی با همین عنوان و قیاس آن با دوره های مشابه در کشورهای پیشرو پرداخته است و با استناد به هفت معیارِ مرجعیت برگزاری دوره، شرایط پذیرش افراد، طول دوره، محتوای درسی، حوزه های موضوعی، الگوی نظری برنامة درسی و نحوة ارزیابی، بستة آموزشی جامعی ارائه می دهد. درنهایت، با توجه به تحلیل تطبیقی انجام شده، برنامة آموزشی کوتاه مدت 42 ساعته ای برای آماده سازی مربیان در دو سطح مقدماتی و پیشرفته ارائه شد. روش آموزش به شیوۀ حلقه های کندوکاو است که افزون بر آموزش مبانی نظری در چهار حوزة بنیان های برنامة فلسفه برای کودکان، تعلیم و تربیت، فلسفه، و روان شناسی کودک، آموزش عملی نیز در هر دو سطح در نظر گرفته شده است.
تا امروز آنچه را که به عنوان نشانه شناسی معماری، می شناسیم زیرمجموعه ای از نشانه شناسی هنر و در سایه مفاهیم آن، فاقد نمودی مستقل است. باتوجه به مفاهیم نظری معماری و همسویی با اندیشه های زبانشناختی و نشانه شناسی، نیاز به بازتولید و تدوین نشانه شناسی معماری مشهود است. بدین منظور ابتدا مفاهیم زبانشناسی و نظریات نشانه شناسان مورد بازشناسی قرارگرفته و سپس به مدلسازیشان پرداختیم. با این رویکرد معماری چون متنی فضایی مورد خوانش قرار گرفته که در پیکره خود از لایه های متعددی تشکیل شده است. این لایه ها به صورت سیستمی و فرآیندی با یکدیگر در ارتباط بوده و متن معماری را به وجود می آورند. اندیشه های مربوط به کارکرد، مسائل اقتصادی، زمان، مفاهیم زیباشناختی، مسائل اجتماعی-فرهنگی، مفاهیم هرمنوتیکی لایه های سیستمی و مفاهیم مربوط به آموزش، تجربیات، موضوعیت، کارفرما، دیدگاه معمار لایه های فرآیندی معماری را شکل می دهند. خوانش نشانه شناختی معماری، به دنبال بازتولید طرح بر اساس ارتباط بین این لایه ها و بر اساس برداشت مخاطب است. در این مقاله پس از بررسی نظریات نشانه شناسان، مدل نشانه شناسی معماری، مبتنی بر مبانی نظری معماری و نظریات نشانه شناختی، مطرح شد. سپس مدل ارائه شده در خوانش سه بنای مسجد معاصر تهران(مسجد دانشگاه تهران، مسجد الغدیر میرداماد، مسجد دانشگاه تربیت مدرس) مورد آزمون قرار گرفت.
کسب رضایت مشتری، مهم ترین عامل رقابت میان سازمان هاست. به همین جهت آگاهی از میزان رضایت مشتریان اهمیت زیادی برای مدیران دارد. شرکت های فعال در صنعت بیمه و مدیران بیمه مرکزی ج.ا.ا نیز جهت بهبود فعالیت های خود نیازمند آگاهی از میزان رضایت بیمه گذاران هستند، اما پیش از آن برای سنجش رضایت بیمه گذاران، نیاز به طراحی ابزاری است که با ویژگی های این صنعت متناسب باشد. در این پژوهش مدلی برای سنجش رضایت بیمه گذاران ارائه شده که از ده شاخص تشکیل شده است که در سه دسته متغیرهای فرایندی، متغیرهای محتوایی و متغیرهای متنی دسته بندی شده اند. همچنین شاخص های مدل مزبور با درنظرگرفتن سه فرایند بیمه ای؛ پیش از خرید یا تبلیغات، خرید بیمه نامه و فرایند خسارت طراحی شده است. قلمرو مکانی این پژوهش 10 استان است که نمونه مورد نظر نیز از 10 رشته بیمه ای انتخاب شده اند. در این تحقیق از نمایندگان و بیمه گذاران 16 شرکت بیمه ای برای جمع آوری اطلاعات پرسش نامه استفاده شده است. به منظور برازش مدل از آزمون معادلات ساختاری نشان به وسیله نرم افزار لیزرل استفاده شده است و داده های حاصل از بررسی37.064 نمونه پرسش نامه جمع آوری شده نشان داد که مدل طراحی شده دارای برازش بالایی است.
در این تحقیق، الگوی رابطه بین قابلیت اجرا و اثربخشی راهبرد در صنعت بیمه بررسی شده است. این تحقیق براساس نتیجه، توسعه ای؛ بر اساس هدف، تبیینی- توصیفی؛ بر اساس نوع داده، کمّی- کیفی (ترکیبی) و بر اساس نقش محقق، مستقل از فرایند تحقیق است. راهبرد این تحقیق به لحاظ کمّی، پیمایش و به لحاظ کیفی نظریه داده بنیاد است. جامعه آماری گروه اول برای اجرای روش کیفی تحقیق، شامل 17 خبره از اعضای هیئت مدیره ، مدیران عامل و ارشد شرکت های بیمه است که برای شناسایی عناصر اجرایی کردن راهبرد با آنها مصاحبه اختصاصی صورت گرفته است. انتخاب این گروه بر اساس شیوه قضاوتی هدفمند است. جامعه آماری گروه دوم برای بخش کمّی تحقیق شامل مدیران عامل، ارشد و معاونت های صنعت بیمه است که با استفاده از فرمول جامعه نامحدود کوکران 102 نفر است و به شیوه نمونه گیری طبقه ای متناسب با تعداد مدیران هر شرکت بیمه انتخاب شده اند. به منظور سنجش میزان پایایی پرسش های تحقیق از روش آلفای کرونباخ و برای سنجش روایی سازه پرسش نامه از روش تحلیل عاملی تأییدی استفاده شده است. نتایج این آزمون ها نشان می دهد که پرسش ها از پایایی و روایی لازم برخوردار است. از روش نظریه داده بنیاد برای تحلیل داده های مصاحبه و از ضریب همبستگی پیرسون و مدل معادلات ساختاری برای تحلیل داده های پرسش نامه استفاده شده است. نتایج این تحقیق حاکی از وجود رابطه معنی داری بین اجرایی کردن راهبرد و اثربخشی آن در صنعت بیمه است. ضریب همبستگی بین این دو متغیر 73/0 است. نتایج تجزیه وتحلیل داده های کیفی نشان می دهد که از دیدگاه خبرگان صنعت، ابعاد اجرایی کردن راهبرد در صنعت بیمه شامل عوامل انسانی، سازمانی، راهبردی و محیطی است که توجه به این عوامل، میزان اثربخشی آن یا به عبارتی دیگر میزان تحقق هدف های راهبردی را افزایش می دهد.
تبیین صحیح مفهوم صوت لهوى و تحدید موضوع و حکم شرعى آن، رابطه وثیقى با مبحث غنا دارد. در نوشتار حاضر، صوت ملازم و ممهد معاصى به عنوان موضوع حرمت شرعى در صوت لهوى، معرفى شده است. تحقق اصوات لهوى در برخى معانى مطرح، مثل الحان برآمده از آلات موسیقى، آواهاى طرب انگیز و آواز ملازم با معاصى، به دلایل متعدد، در تلاوت قرآن کریم چندان متصور نیست. از سوى دیگر، به نظر مى رسد صوت لهوى به مفهوم »الحان متناسب با مجالس لهوى« منحصراً در تلاوت قرآن، متصف به عنوان حرمت باشد. به باور نگارنده، این نوع اصوات لهوى، آسیب زاترین نوع آواها در تلاوت حرفه اى قرآن کریم هستند. فقهاى اهل سنت، صوت لهوى را موضوع حرمت شرعى قرار نداده و تنها از عنوان غناء استفاده کرده اند. این مسأله مى تواند تأثیر بسزایى در نحوه تعامل قاریان شیعه مذهب با شیوه هاى معمول قاریان سنى مذهب در ایجاد سبک ها و نغمات قرآنى، داشته باشد.
موضوع این نوشتار، بررسى اختلاف آرا در مسأله کاربست حکمت احکام در استنباط حکم، در تضییق و توسعه دلیل به واسطه آن است. تعابیر »الحکمه لاتعمم و لاتخصص«، »عدم الإطراد إثباتاً و نفیاً«، »الحکم لایدور مدار الحکمه«، و »لایکون جامعاً و لا مانعاً« تعابیر معروفى در ادبیات فقهى و اصولى معاصر است. برخى حکمت را نیز مانند علت، معمم دانسته اند. اخیراً متفرع بر مبناى تعمیم به حکمت، اقول دیگرى نیز مطرح شده است. از دیدگاه این نوشتار، ادبیات این مسأله و جنبه هاى مختلف آن، شفاف نیست; و این عدم شفافیت، باعث توهم نزاع شده است; و گویا هر چه به این مباحث اضافه شود، بر ابهام و اختلاف در آن افزوده مى شود. مقاله حاضر براى این شفافیت، جنبه هاى مختلف این مسأله را طرح کرده، محل ادعاى اقوال را در این جنبه ها تبیین مى کند تا معلوم شود چه مقدار از این اختلاف نظرها، اختلاف واقعى در تعمیم دلیل به حکمت است. این جنبه ها عبارتند از: 1. توسعه و تضییق دلیل به حکمت حکم در استظهارات اولى و ثانوى; 2. توسعه دلیل به علت تامه و تضییق آن به علت منحصره; 3. ظهور تعلیل در بیان علت یا در بیان حکمت; و 4. معیار تمییز علت از حکمت. در این مقاله سعى شده با تبیین محل دقیق ادعاى آرا در هر یک از این جنبه ها، معلوم شود که در عدم تعمیم دلیل به حکمت حکم از آن جهت که حکمت حکم است، اختلافى نیست; و اگر در جایى تعمیمى هست، ناشى از حکمت، از جهت حکمت بودن آن، نیست.
یکى از نیازهاى حیاتى جوامع کنونى، اعتبار داشتن شخص حقوقى در کنار اشخاص حقیقى است. به رغم پذیرش اصل شخصیت حقوقى در منابع فقهى و وجود مصادیق آن در دوره تشریع و پیش از آن، در منابع فقه استدلالى گذشته، نگاه مستقلى به آن صورت نگرفته است و تنها در دوره معاصر و به دلیل گسترش نیاز به این تأسیس حقوقى، کم وبیش مورد توجه قرار گرفته است. به اقتضاى طبیعت مسائلى که تازه محل توجه و بحث شده و با توجه به آثار فقهى و حقوقى فراوانى که بر این امر بار مى شود، پرداختن چندباره و گسترش جنبه هاى گوناگون بحث لازم مى نماید. نگارنده در پژوهشى تفصیلى که خود بخشى از یک پژوهش گسترده در موضوع ضمان و مسؤولیت مدنى دولت در اقدامات زیانبار مى باشد، به این موضوع پرداخته است; و در اصل پژوهش، علاوه بر مفهوم شناسى بحث و نشان دادن پیشینه موضوع در منابع فقهى، ادله آن را به صورت عام و نیز شخصیت حقوقى دولت را به صورت خاص نشان داده است. آنچه در این مقاله آمده، تنها گزیده اى از ادله عام این بحث است که در دو بخش کلى استدلال به سیره عقلا و اطلاقات و عمومات ادله، سامان یافته است.1
مسئله سعادت از دیرباز اذهان اندیشمندان حوزه اخلاق و فلسفه اخلاق را به خود معطوف داشته است. از دیدگاه فارابی و علامه طباطبایی سعادت ، لذت ، کمال و خیر مفاهیمی هستند که بسیار به هم نزدیک اند و سعادت انسان امری اختیاری است که با توجه به ابعاد وجودی اش، به سعادت حقیقی و مظنون و دنیوی و اخروی تقسیم می شود و انسان با کسب فضائل از طریق تلقین علمی و تکرار عملی می تواند بدین مهم دست یابد . از دیدگاه هر دو متفکر، سعادت امری مشکک و ذو مراتب است و بالاترین مرتبه آن قرب وجودی به خداست که در جهان آخرت و بعد از مرگ و مفارقت از این عالم برای انسان حاصل می شود. ایمان ، توحید و نیت در نظام اخلاقی مرحوم علامه با تأثیر پذیری ایشان از قرآن، جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده اند در حالی که فارابی به تبعیت از فیلسوفان یونانی ، بیشتر به فضائل چهار گانه شجاعت ، عفت،حکمت و عدالت پرداخته است.
امروزه،سازمان هادرگیرمسئله ای به نام معمای اخلاقی اندوبایدکارهای خلاف ودرست رامجدداًتعریف کنند. انسان هادربُعدفردی وشخصیتی دارای ویژگی های خاص اخلاقی اندکه پندار،گفتارورفتارشان راشکل می دهد. اماممکن است درسازمان،عواملی موجب شودکه پندار،گفتارورفتارمتفاوتی نشان دهندواین ویژگی هابرکارایی واثر بخشی سازمان تأثیربگذارد. اخلاقی بودن یانبودن رفتارهاوعملکردموجب بروزپیامدهای مثبت یامنفی درسازمان می گردد. مدیربایدازنظراخلاقی جوی سالم برای کارکنان درسازمان به وجودآورد،تاآنان بتوانندباتمام توان وبهره وری هرچه بیشترکارکنند. این امر،نیازمندوجودرهبری باهوش اخلاقی بالاست. هوش اخلاقی،توانایی درک درست ازخلاف،داشتن اعتقادات اخلاقی قوی وعمل به آنهاست تاکاردرست رادرست انجام داده واعمالش باارزش هاوعقایدش هماهنگ باشدوافزایش کارایی بارعایت اصول اخلاقی همراه شود. دراین مقاله ابتدادرمورداخلاق که تأثیربسزایی دررفتارکارکنان داردبحث گردیده،سپس وجدان کاری واصول هوش اخلاقی درمدیریت وسازمان بررسی ودرنهایت مراحل آموزش هوش اخلاقی وارتباط ونحوه بهره گیری ازآن درسازمان هاپیشنهادشده است.
مطالعه حاضر بر آن است تا اندیشه های تربیتی- اخلاقی سه اندیشمند صاحب نظر در حوزه تعلیم و تربیت یعنی فارابی، کومنیوس و روسو را بررسی و به بیان شباهت ها و تفاوت های آرای تربیتی آن ها بپردازد. روش پژوهش، توصیفی با رویکرد تحلیلی- مقایسه ای است. از نظر فارابی، انسان دارای فضائل و رذائلی است که در زندگی انفرادی اش ظهور نمی یابند، بلکه جامعه است که آن ها را از قوه به فعل در می آورد. کومنیوس با بیان تربیت فراگیر، تبعیض های بین افراد را نادیده می گیرد و در صدد اصلاح و بهبود تعلیم و تربیت کودکان و بزرگسالان و سالمندان بر می آید. وی که بنیانگذار نظام آموزش گام به گام متناسب با رشد یادگیرنده است با اصولی بنیادین برگرفته از طبیعت، به بنیان نهادن سازمان آموزش دقیق خود می پردازد. روسو نیز از یکسو از فرد و تربیت فردی و بازگشت به طبیعت سخن می گوید و از دیگر سو به جامعه و پیمان اجتماعی می پردازد. یافته های پژوهش پیش رو حاکی است که بین دیدگاه تربیتی- اخلاقی هر سه اندیشمند تفاوت ها و شباهت هایی وجود دارد.
مفاهیم نظری، به ویژه مفاهیمی که با انسان ارتباط دارند، عموماً معروض آرای مختلف واقع می شوند. از جمله این مفاهیم، « دین » و « اخلاق » است که همواره مورد چون و چرا قرار گرفته و به زعم بحث و بررسی های فراوانی که در این دو حوزه انجام شده است، اختلاف نظرها همچنان به قوت خود باقی اند. دین و اخلاق رابطه ای تنگاتنگ با یکدیگر دارند. کسان بسیاری هستند که معتقدند اخلاق، به نحوی از انحاء، نیازمند پشتیبانی دین است. در واقع، اخلاق متکی به مذهب و اعتقاد به پاداش و کیفرهای روزبازپسین، مجری و پشتوانه اصول اخلاقی می باشد. در وابستگی اخلاق به دین پرسش اساسی این است که ارزش های اخلاقی چه رابطه ای با دین دارند؟ در این مقاله نگارنده می کوشد که نشان دهد بر خلاف بینش مدرنیته و عصر روشنگری، انسان در برابر « ارزش» قرار گرفته است. مجموعه این ارزشهاست که « اخلاق » را می سازد. اخلاق انسانی، ارزشهایی اند که از فطرت نوعی انسان سرچشمه می گیرند و درجه تکامل نوعی انسان، بر حسب درجه رشد این ارزش های متعالی ارزیابی می شود و تکامل وجودی نوع انسان در طول تاریخ، در جهت تقویت این ارزشها حرکت می کند. در این راستا، مهم ترین رسالت ادیان، رسالت ترویج اصول و ارزش های اخلاقی است. از این رو، ادیان بر ارزش های انسانی و اخلاقی تأکید دارند؛ و هدف ادیان این است تا جامعه انسانی را انسانی تر و اخلاقی تر کنند و به تبع در اکثر ادیان، به ویژه دین مبین اسلام، ارزش های اخلاقی با دین سازگاری و وفاق دارند.
هدف تحقیق حاضر بررسی زمینه های اخلاقی در مکتب جئوکلاسیک می باشد. موضوع اقتصاد اخلاقی از دهه 1990 بار دیگر در ادبیات علم اقتصاد مخصوصاً پس از بحران های دهه اول هزاره سوم مورد توجه قرار گرفته است. به طوری که برخی معتقدند که اقتصاد خود یک زیر مجموعه ای از اخلاق می باشد و علم اقتصاد بدون توجه به اخلاق بی معناست. از طرفی مکتب جئوکلاسیک تمرکز اصلی خود را بر روی زمین به عنوان مهمترین عامل تولید و شبیه مکتب فیزیوکرات ها در سیر اندیشه های اقتصادی عوامل طبیعی را مورد تاکید قرار داده است. به عبارت دیگر مکتب جئوکلاسیک ترکیبی از عقاید کلاسیک ها وفیزیوکرات ها بوده است، ولی نسبت به برخی از اصول این مکاتب انتقاد کرد. هنری جورج فیلسوف و تئوری پرداز قرن نوزدهم به عنوان بنیا نگذار این مکتب است. دراین راستا با استفاده از منابع کتابخانه ای و روش توصیفی رابطه اخلاق و این مکتب مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاکی از آنست که مکتب جئوکلاسیک از مهم ترین مکاتبی است که به نقش اخلاق در اقتصاد بسیار تاکید شده است. علاوه بر این، مکتب جئوکلاسیک حتی جامعه ای را که نظام اقتصادی اش براساس اصول اخلاقی نباشد پایدار نمی داند. با وجود اینکه اقتصاددانان حرفه ای در آن زمان بر نظریه جدایی اقتصاد از اخلاق تاکید داشتند، هنری جورج متعقد بود که اخلاق عنصر تفکیک ناپذیر اقتصاد است و اقتصادی که مبانی اخلاقی نداشته باشد دیر یا زود از هم خواهد پاشید. از دیدگاه جئوکلاسیکها موضوعاتی از قبیل فقر، بیکاری، عدالت با تاکید بر مالیاتها وتوزیع درآمد و ثروث، بحران زیست محیطی از مواردی است که بدون توجه به مبانی اخلاقی علم اقتصاد قابل بحث و بررسی نمی باشد.
هدف پژوهش حاضر مقایسه کودکان آزاردیده و آزارندیده در حافظه تاریخچه شخصی، طرحواره های کودکی، کیفیت زندگی و پیش بینی کیفیت زندگی آنها بود. 50 کودک 8 تا 12 سال دختر و پسر که به گزارش معلمان به عنوان کودکانی معرفی شدند که توسط اعضای خانواده مورد سوء رفتار جسمی واقع می شدند و 50 کودک آزارندیده به روش نمونه برداری دردسترس از منطقه 16 شهر تهران انتخاب شدند و به دو گروه 25 نفری ایرانی و افغانی تقسیم شدند و به تکلیف حافظه تاریخچه شخصی (ویلیامز و برادبنت، 1986)، سیاهه طرحواره کودکان (ریجکبوار و دبو، 2009) و پرسشنامه غربالگری کودکان (طرح سلامت اروپا، 2004) پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از خی دو چندمتغیری، t مستقل و رگرسیون چندمتغیری استفاده شد. نتایج نشان دادند آزاردیدگی به طور کلی با نوع خاطره های مطرح شده توسط کودکان مرتبط نیست، هرچند با تعداد بیشتر خاطره های عام در واژه های مثبت و خنثی همراه بود. همچنین، نتایج نشان دهنده تفاوت معنادار دو گروه در طرحواره ها و کیفیت زندگی و نیز امکان پیش بینی کیفیت زندگی از طریق طرحواره ها بود. بر مبنای نتایج به دست آمده، می توان با بررسی طرحواره ها، در جهت شناسایی کودکان در معرض خطر و کنترل شرایط زندگی آنها اقدام کرد.
هدف ﭘﮋوﻫﺶ ﺣﺎﺿﺮ، تعیین ﻧﻘﺶ واسطه ای هوش هیجانی در راﺑﻄﻪ بین سبک های دلبستگی و سازگاری اجتماعی بود. 206دانشجوی سال اول مقطع کارشناسی دانشگاه شیراز با استفاده از روش نمونه برداری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و به پرسشنامه سبک های دلبستگی (هازن و شیور،1987)، فرم کوتاه شده پرسشنامه هوش هیجانی (پترایدز و فارنهام، 2001) و سیاهه سازگاری اجتماعی (بل، 1968 نقل از فرقدانی، 1381) پاسخ دادند. نتایج نشان دادند سبک های دلبستگی ناایمن دوسوگرا و اجتنابی به طور منفی و معنادار سازگاری اجتماعی را پیش بینی می کنند. علاوه براین، هوش هیجانی در رابطه بین سبک های دلبستگی ناایمن و سازگاری اجتماعی دارای نقش واسطه ای بود. بنابراین، می توان چنین نتیجه گیری کرد که با ارتقای هوش هیجانی و آگاه کردن خانواده ها در زمینه تأثیر منفی سبک های دلبستگی ناایمن، می توان تا حدودی از مشکلات سازگاری اجتماعی دانشجویان کاست.