یکى از شیوه هاى تربیتى قرآن کریم این است که صفات مطلوب را به گونه اى بیان مى کند که موجب ترغیب دیگران براى کسب این صفات باشد. در بسیارى از موارد، تفاوت آیات هم سنخ با یکدیگر در اجمال و تفصیل است. این مقتضاى مقام و اقتضاى بلاغت قرآن است. اوصافى که قرآن ذکر مى کند دو جور اطلاق دارند: اطلاق عام و اطلاق خاص. اطلاق خاص به خاطر عنایتى است.
قرآن در موارد زیادى انسان ها را به نام «عباد» یاد کرده، اما به «اللّه» یا به «رحمن» اضافه کرده است. اما گاهى آنها را «عبادى» خوانده که به مناسبت مقام، بار ارزشى خاصى دارد. این اضافه تشریفى است. عبودیت خدا گاهى تکوینى است و خارج از اختیارات انسان، و گاهى تشریعى است; یعنى اینکه کسى بندگى دیگرى را بپذیرد و خود را عبد او قرار دهد. در این زمینه، مردم دو دسته مى شوند: عده اى بنده خدا و عده اى بنده نفس. عبادت خدا همواره آگاهانه است و عبادت نفس (یا شیطان) ناآگاهانه.
این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پژوهش استنتاجی (الگوی بازسازی فرانکنا) انجام شده، و هدف آن بررسی میان رشته ای تربیت عاطفی و ساختار آن در قرآن است؛ لذا پس از بیان مبانی این فرایند بر اساس اسناد در قالب گزاره های واقع نگر دینی و علمی و هم چنین استخراج ضرورتها و توصیه های عملی قرآن، ساختار تربیت عاطفی در قالب اهداف و اصول و روش شکل گرفته است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که عواطف در قرآن با پشتوانه معرفتی از احساس جدا می شود. تربیت عاطفی با مبانی انسانشناسی و معرفت شناسی وارد فرایند تربیتی می شود و همسو با هدف نهایی نظام تربیتی، پرورش عواطف و مدیریت آن را براساس ارزشها بر عهده دارد. علاوه برآن با رشد هوش فکورانه و انگیزش درونی به یادگیری کمک می کند. این تربیت با اصولی مانند اصل ارتقای عاطفی، اصل مخاطب شناسی و اصل تفکر راهبردی و با الهام از توصیه های عملی قرآن مانند انذار و بشارت، مراقبه و محاسبه، حاوی روشهای کاربردی در مهارتهای ارتباطی و روشهای تدریس و آموزش است.