شناخت حقایق و واقعیتهای هستی به بهره گیری از روشهای علمی صحیح و منطقی در عین پرهیز از آفات شناخت حقیقت نیاز دارد تا انسان در علم و معرفت خود دچار اشتیاه نشود. تأکید اسلام بر لزوم به کار گیری اندیشه و روشنگری و آگاهی بخشی و بیان حقایق بر کسی پوشیده نیست. می توان گفت تمامی آموزه های اعتقادی، اخلاقی و علمی اسلام در این مسیر قرار دارد. جهتگیری در دیدگاه قرآنی نظام آفرینش بر تثبیت حق و ریشه کن شدن باطل است، پس شایسته است که با ارزشها و مبانی خردورزی و دانش پژوه در اسلام، بیشتر آشنایی حاصل شود و در اصول و معیارهای شناخت حقیقت و منشاء و مصادیق حق و حقیقت از دیدگاه اسلام دقت شایسته تری به کار برد تا ضمن پاسخ به نیازهای بشر در این عرصه و پرکردن خلأهای جدید، راه پژوهش، ژرف اندیشی، نوآوری مستمر و تولید علم و توسعه دین هموار شود.
میزان اتکا و اطمینان به ظواهر قرآن و نقش روایات در این مهم، از مبانی زبان شناختی قرآن کریم است و همواره حجم درخوری از مباحث اصولی و هرمنوتیکی را به خود اختصاص داده و می دهد. در این مقاله در صدد هستیم موضوع مذکور را نه صرفاً با رویکرد اصولی یا هرمنوتیکی، بلکه در پرتو آموزه های نهج البلاغه بررسی کنیم. در آموزه های امیرمومنان علی علیه السلام با دو دسته از بیانات مواجه هستیم. دسته اول شواهدی که ممکن است از آنها حجیت ظواهر قرآن و استقلال آنها در فهم و استنباط برداشت شود و دسته دوم شواهدی که در آنها ذو وجوه بودن قرآن یا نیازمندی به اهل بیت علیهم السلام در فهم مطرح و ممکن است از آنها عدم حجیت ظواهر قرآن و عدم استقلال آیات در فهم و تفسیر برداشت شود. با بررسی هر دو دسته از شواهد و ارائه تقریرات و نقدهای مطروحه، چنین به نظر می رسد نه از شواهد دسته اول که ناظر به استقلال و معیاریت قرآن در فهم و حجیت آنند، می توان به پذیرش حجیت ظواهر قرآن رأی داد و نه از شواهد دسته دوم که ناظر به ذو وجوه بودن قرآن و نیازمندی فهم آن به اهل بیت علیهم السلام و قیومیت آنان است، می توان نفی حجیت ظواهر قرآن را نتیجه گرفت. هر چند دست کم می توان گفت که شواهد دسته اول ناظر به حجیت فهم در نصوص و محکمات و شواهد دسته دوم ناظر به ضرورت رجوع به روایات درباره مجملات و متشابهات هستند. نویسنده بر این باور است که ظواهر قرآن پس از فحص و یاس از قرائن ( نه الزاماً قرائن روایی) حجیت دارند و می توان به آن معنا اتکا کرد که تفصیل آن در این تحقیق خواهد آمد.
از منظر علامه طباطبائی، آیات قرآن دارای وجوه معنایی است که در دو جهتِ معناشناسانه و آسیب شناسانه توسعه می یابند. در بُعد معنا شناسانه وجوه و بطون معنایی، امری نسبی و در گرو متغیرهای مرتبط با متن و فرد مفسر است. اما بعد آسیب شناسانه ناظر به مسئلة تفسیر به رأی و شامل وجوه معنایی گوناگونی است که مبتنی بر ضوابط و مبانی صحیح فهم و مستند به دلایل نقلی یا عقلی نیست. از نظر علامه، تفسیر به رأی و ارائة وجوه ناصواب معنایی از آیات، محصول به کار نبستن مبانی و قواعد صحیح تفسیری و دوری از آموزه های قرآن و عترت است. در اندیشة علامه، وجوه پذیری قرآن به معنای کثرت قرائت ها و برداشت ها از متن ـ آن گونه که برخی از اندیشوران غربی می انگارند ـ نیست؛ بلکه ناظر به دو بعد معناشناسانه و آسیب شناسانه است که پذیرش اوّلی و نفی دومی بر اساس سیری روشمند و با توجه به اصول و قرائن لفظی، نقلی و عقلی صورت می پذیرد.
در این نوشتار، آرای دو متکلم برجسته جهان اسلام از دو مکتب امامیه و اشاعره، در ذیل آیات امامت مقایسه و بررسی شده است.
محقق طوسی -از علمای قرن هفتم- مهم ترین اندیشه های کلامی خویش را به طور موجز در تجرید الاعتقاد آورده است. محقق قوشچی -از اشاعره قرن نهم هجری- اندیشه های اشعری خود را در شرح تجرید الاعتقاد بیان کرده است. از این رو این متن و شرح، نمایانگر منازعات دو فرقه مهم کلامی شیعه امامیه و اشاعره به شمار می آید.
در این پژوهش، چهار آیه ولایت (مائده / 55)، امامت (بقره / 124)، اولی الامر (نساء / 59) و همراهی با صادقین (توبه / 119) از منظر این دو محقق بررسی و سپس به شبهات قوشچی پاسخ داده شده است.
بدون شک عبرت دهی یکی از روش های تربیتی است که همه پیامبران(ع) به طور عام، و پیامبر اسلام(ص) به طور خاص، آن را برای هدایت و تربیت انسان ها به کار برده اند. و شاهد این مدعا تعالیم قرآن کریم است، چرا که در جای جای این کتاب آسمانی از موضوعاتی چون تاریخ اقوام و ملل و سرنوشت آن ها، و شگفتی های خلقت و سایر امور سخن به میان آمده و بر وجود عبرت در آن ها تصریح شده است و حتی در مواردی بر گرفتن عبرت امر کرده است که این را می توان به روش عبرت دهی قرآن کریم تعبیر کرد. بررسی ابعاد مختلف این روش از نگاه قرآن کریم، امری است که این مقاله در پی آن است. آنچه در این نوشتار می آید عبارت است از: ماهیت عبرت و مفهوم شناسی آن در قرآن، مقومات عبرت، تعریف روش عبرت دهی، مبانی عبرت، شرایط اثر گذاری عبرت، موضوعات عبرت آموز، و درنهایت، شیوه های عبرت دهی. مقاله سعی کرده است در محدوده آیات قرآن و تفاسیر مربوطه به بررسی این امور بپردازد.
سریان عشق به خدا در لایه های وجودی انسان سخنی است که آیه میثاق بر آن گواهی می دهد. این آیه نه از باب تمثیل است و نه از اقرار عقل بر یگانگی خدا خبر می دهد و نه اخباری است از آنچه در عالم ارواح رخ داده است. بلکه بیان حال درونی انسان است که عقربه وجودی اش همواره رو به خدا دارد، هرچند زنگارهای طبیعت مانع از این سلوک معنوی و فطری باشند. نوشتار پیش رو، پس از مفهوم شناسی فطرت و میثاق، با بیان آرای هم تراز و نقد و بررسی آنها، خواننده را با چهره واقعی آیه از دیدگاه نویسنده مواجه می کند و حقیقت فوق را تقریر می نماید.
برای ترجمه یک متن، نخست باید پیام متن مبدأ بر پایه تمامی عوامل شکل دهنده پیام آن متن در زبان مبدأ به درستی دریافت شود. از مهمترین عوامل سازنده پیام، ساخت های نحوی متن مبدأ است. این ساخت ها در تحلیل های بین زبانی و ترجمه، نقش بنیادی در شکل دهی معنای متن دارد. در این مقال به تحلیل دو ساخت نحوی ""ماکان له اَن یَفعَل"" و ""کان+ماده فَعَلَ"" پرداخته و پس از تحلیل برابرهای این دو ساخت در فارسی و بررسی برخی از ترجمه های این دو عبارت، به ارائه ترجمه ای همسان و مبتنی بر تحلیل های انجام یافته از این ساخت ها با توجه به دیدگاه های نحویان، اعراب پژوهان و مفسران و دستور زبان فارسی، همت گمارده می شود.
در بخش تحلیل نحوی ""ماکان له اَن یفعل"" روشن می گردد که خبر این ساخت در جمله موجود و همان اسم مصدّر به لام جر است و دلیلی بر تقدیر آن وجود ندارد و غرض در این ساخت نفی توان یا سلب حقی از سود خداوند است و در ساخت ""شرط+کان+اسم فاعل ماده فعل"" مراد قصد بر انجام کار است.
سنت در فرهنگ قرآن، شیوه ای مبتنی بر حکمت و عدالت خداوند در اداره نظام هستی است. شناخت سنت های الهی از جمله انتخابی بودن سرنوشت انسان، نقش زیادی در زندگی فردی و اجتماعی و نهایتاً بندگی و عبودیت انسان دارد. پژوهش این قواعد در توقیعات امام زمانu به مفهوم مجموعه نامه ها، گفتارها و تأییداتی که از ناحیه حضرت یا نایبان به اشاره و تأیید امام عصر(ع) رسیده است، موضوعی سودمند، نو و فاقد پیشینه است. در قاموس الهی، اساس هلاکت و نجات انسان، وابسته به نوع انتخاب آگاهانه ای است که بر اساس سنت الهی، به انسان واگذار شده است. محور اصلی مقاله، پژوهش سنت مذکور در توقیعات و تطبیق آن در کلام معصومان و مفسران است. انتخابی بودن سرنوشت انسان، قرآنی بودن محتوای توقیعات، یگانگی آثار معصومانو ارتباط ژرف آنان به ویژه توقیعات با کلام الهی، از نتایج تحلیل و توصیف این تحقیق کتابخانه ای است.
در میان اشعار منسوب به جاهلیت، گاه اصطلاحات دینی، عبارت ها و مفاهیمی مشاهده می شود که با مفاهیم، تعابیر و اصطلاحات دینی قرآنی شباهت دارد. ادعای تقدم زمانی این اشعار بر قرآن کریم، عده ای را برآن داشته که بپندارند شعر جاهلی می تواند یکی از منابع قرآن تلقی شود. این نتیجه مبتنی بر احراز مشابهت تام و تمام مضامین اشعار جاهلی با قرآن از یک سو و اثبات اعتبار این اشعار از سوی دیگر است و بررسی های علمی در هر دو مورد خلاف آن را به دست می دهد. همچنین تاریخ گذاری بسیاری از اشعار حاکی از پیدایش آ ن ها در قرن دوم هجری بوده و اثر پذیری آن ها از فرهنگ قرآنی امری نمایان تر است. پی گیری شباهت ها و تعلیل و بیان چیستی این دست شباهت ها، بر عهده این نوشتار است.