موضوع امکان اعادة معدوم و هویت انسان در قیامت، یکی از مهم ترین و در عین حال چالش برانگیزترین مباحث فلسفی و کلامی در تفکر اسلامی است. این موضوع با همة انضمام ها و بایسته های آن در تقریرات فلاسفة مسلمان به شکل ها و صورت های متنوعی آورده شده و مورد بحث قرار گرفته است. آرای علامه حلی به عنوان یکی از دانشمندان مسلمان به سبب غنای مطالب و شرح پیوستة آن ها با سایر موضوعات، بسیار مورد توجه است. وی نوع دیدگاهی که یک متفکر دربارة ماهیت انسان دارد را در نگاه به هویت او در قیامت بسیار مؤثر دانسته است. علامه حلی درنهایت با انتخاب رویکردی جسمانی محور به حقیقت انسان، بدن معادی وی را متشکل از اجزای اصلی غیر فانی محسوب و امکان اعادة معدوم را باطل می شمارد
مسئله اثبات واجب الوجود در فلسفه اسلامی ، فصل ویژه ای را به خود اختصاص می دهد و در این میان، برهان صدیقین از براهین پرسابقه و مشهور به شمار می رود.
در تاریخ فلسفه اسلامی تقریرهای متفاوتی از این برهان به چشم می خورد که هر یک دارای نقاط قوت خاصی می باشد. این نوشتار به بیان تقریر این برهان در نظام فلسفی ابن سینا و ملاصدرا اشاره دارد و به تبیین تفاوتها و پیامدهای آنها، همت می گمارد. بیان علامه طباطبایی از برهان صدیقین از خلاصه ترین بیانات است که البته همانگونه که در این مقاله خواهد آمد، ریشه و مبنای این تقریر ، به خوبی در تبیین سینوی و صدرایی برهان مشهود است.
از آنجا که این برهان در عرصه روایات نیز مورد توجه واقع شده، نگارنده از نظرگاه روایات نیز به روشن ساختن این تفاوتها پرداخته است.
مؤلف در این مقاله ضمن بررسی میزان تأثیر مکتب کلامی اشعری بر مبانی عرفانی مولوی و تبیین دو اصل مهم و پیچیده از اصول عقاید اشعریان نشان داده است که دریافت درست نکته های دقیق و ظرافتهای ادبیات عرفانی در اسلام بی آگاهی از زمینه های اندیشه های کلامی دشوار و گاه غیر ممکن است، نیز نشان داده که چگونه اندیشه های مکتبی کلامی می تواند شالوده مکتبی عرفانی را پی ریزی کند.
دیدگاه حدوث زمانی منسوب به متکلمان با چالش های جدی فلاسفه مواجه شده و نظریة حدوث ذاتی در اندیشه های فلسفی قوام ویژه ای یافته است. با رجوع به کتب متعدد علامه حلی به عنوان یک متکلم محقق شیعی و آگاه به مبانی فلسفی معلوم می شود که وی دیدگاه حدوث ذاتی مصحِّح با ازلیت غیری عالم را مردود دانسته است. از سویی دیگر، وی مدخلیت شاخصة «زمان» در معنای حدوث را نفی کرده و همانند فلاسفه، دیدگاه حدوث زمانی و مسبوقیت عالم به عدم زمانی را باطل و غیرقابل پذیرش شمرده است. بنابراین عقیدة علامه در مسئله حدوث عالم، غیر از حدوث ذاتی و غیر از حدوث زمانی است. وی معتقد است عالم به این معنا حادث است که خداوند ازلاً در حاقّ واقع بدون تقید به زمان موجود بود؛ ولی عالم و زمان تحقق نداشت؛ یعنی عدم محض حاکم بود و اصل عالم طبیعت توأم با زمان، از کتم عدم محض به نحو ابداعی آفریده شد. به عبارت دیگر، هستی جهان ماده، سرآغازی فرازمانی داشته و به لحاظ امتداد زمانی، محدود و متناهی به عدم مطلق در متن واقع است؛ عدمی که بدون تقرر در ظرف متدرّج و ممتد زمان، با وجود عالم به تقابل سلب و ایجاب در تناقض است و قابل جمع با آن نیست؛ بلکه با جعل وجود، مطرود و منتفی می گردد. مقاله حاضر به تبیین ابعاد این نظریه علامه درباره حدوث عالم می پردازد.