یکی از منابع تأثیرگذار بر متون عرفانی، سیره اهل بیت (ع) است. این تأثیرگذاری نه تنها بر متون عرفانی شیعی بلکه متون عرفانی که توسط اهل سنت نوشته شده اند را نیز دربرمی گیرد. مستملی بخاری که انتساب به اهل سنت دارد، کتاب شرح التعرف را به زبان فارسی نوشته و در آن به منقبت اهل بیت (ع) پرداخته است. یکی از کتبی که شرح التعرف بر آن تأثیرگذاربوده، تذکره الاولیا عطار است. عطار نیز باوجوداینکه شافعی مذهب و ستایشگر خلفای راشدین است، با هرمجالی در تذکره الاولیا، به مدح و ستایش اهل بیت پیامبر (ص) می پردازد. روش این پژوهش، توصیفی-تحلیلی است و نتایج پژوهش حاکی از آن است که مستملی بخاری و عطار، در آثارشان به منقبت اهل بیت (ع) پرداخته اند؛ این مناقب بر اساس مستندات تاریخی و روایی است و چه بسا که عطار در این روایت ها، از شرح تعرف بهره جسته است. نگاه مستملی و عطار، آزادمنشانه است و درصدد برآمده اند که درگیری های فرقه ای را کنار گذاشته و مذاهب را به یکدیگر نزدیک کنند.
عزیزا لدین نسفی از عارفان پرکار قرن هفتم هجری است که در آثارش توجه بسیاری به تعلیم، تربیت و آموزش داشته؛ از این جهت میان انواع ادبی، «نوع تعلیمی» را می توان به تأ لیفاتش اطلاق کرد. تعلیم و تربیت موفق همواره از دغدغه های اساسی جوامع و افراد بوده است. نسفی نیز همچون معلم و مصلحی که در قبال افراد و جامعه احساس مسئولیت می کند به امر خطیر آموزش و تعلیم می پردازد و این وجهی است که در آثار نسفی فراموش گردیده است. آثار او هم متضمن قصد و نیت تعلیم و هم مبتنی بر روش تعلیمی زمان خودش است. در این پژوهش این مسئله با در نظر گرفتن اینکه تعلیم تصوف معطوف به دو رویکرد نظری و عملی است بررسی می شود. موضوعاتی که به وجهه تعلیمی آثار نسفی مربوط می شود عبارت است از: «نسفی و تعلیم علم»، «نسفی و تعلیم عمل» و بالاخره «روش تعلیم نسفی». تعلیم علم مربوط به آموزش تصوف نظری و تعلیم عمل مربوط به آموزش سیر و سلوک عرفانی است. روش تعلیم نسفی مبتنی بر نظام های تعلیمی قرن هفتم و هشتم در سرزمین های اسلامی است.
ادبیات هر چند نتیجه زبان است اما از شرایط حاکم بر اجتماع نیز رنگ می پذیرد. آثار ادبی بیان کننده شرایط محیطی هستند که در آن خلق شده اند. با مطالعه و بررسی این گونه آثار می توان به فضای حاکم بر زمان و مکان خلق اثر پی برد. معشوق در غزل فارسی مقامی والا دارد. اما شاعر در توصیف معشوق همانند دیگر تصاویر از توصیف های رایج در زبان بهره می برد و همین نوع توصیف باعث می شود که در دیوان هیچ شاعری نتوان به تصویری روشن از خصوصیات ظاهری معشوقِ شاعر دست پیدا کرد. سعدی در بیان پوشش و نوع لباس معشوق از تصاویری استفاده می کند که در شعرهای دیگر شاعران نیز دیده می شود. در این مقاله نوع پوشش معشوق و در نتیجه جنسیت او در دوران سعدی مورد بررسی قرار گرفت. اشارات سعدی اندک و کلی است. با موارد مطرح شده در غزلیات سعدی تنها می توان تصویری کلی از لباس معشوق به دست آورد. سعدی هیچ اشاره ای به جزئیاتی چون رنگ و نوع لباس ندارد.
رمان «جزیره سرگردانی» با محوریت عنصر شخصیت، دارای یک طرح شخصیت محور است. در این اثر، تنها حوادث بیرونی داستان نیستند که جریان رمان را پیش می برند، بلکه همزمان با حوادث بیرونی، بیان دیدگاه ها و نگرش های دینی و اعتقادی شخصیت های داستان و کنش های پی درپی اندیشگانی، طرح داستان را گسترش می دهد. در این رمان، سه نوع دیدگاه و نگرش مختلف نسبت به عرفان در دنیای مدرن وجود دارد: نگرش سنتی و مقلدانه که در پی احیای عرفان سنتی در دنیای معاصر برای رهایی نسل معاصر از سرگردانی حاصل از مدرنیته است، نگرش انتقادی که به انکار عرفان در دنیای مدرن می پردازد، و نگرش تردیدی که از عدم قطعیت در باورهای دینی و اعتقادی نسل جوان حکایت دارد. نویسنده در این اثر، با خلق شخصیت هایی با دیدگاه و نگرش های اعتقادی متقابل، زمینه را برای گسترش محتوا و درونمایه عرفانی داستان فراهم آورده است. نویسنده ضمن وفادارای به چنین طرحی، با به کارگیری مولفه ها و نظریه های پسامدرنیته در تکنیک داستان پردازی خود، مولفه هایی چون: عدم قطعیت، تناقض، جریان سیال ذهن و آشفتگی روایت... با برانگیختن پرسش های وجودشناسانه در مخاطب، مفهوم و محتوایی شبه عرفانی در رمان ایجاد می کند. هدف از این پژوهش، تحلیل و شناخت دیدگاه و نگرش های عرفانی و تبیین مولفه های شبه عرفانی در این رمان است.
الهی نامه یکی از منظومه های عارفانه عطار است که در سالهای اخیر مورد توجه بسیاری قرار گرفته و چندین مرتبه تصحیح شده است. لازم به ذکر است که نسخه های تصحیح شده آن نیز بارها تجدید چاپ شده و در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است. این مطالعه با استفاده از روش اسنادی -کتابخانه ای و با هدف بررسی تصحیحات الهی نامه عطار توسط ریتر، روحانی و شفیعی کدکنی انجام گرفته است. نظر به اینکه در این پژوهش هر یک از این تصحیحات با توجه به سه اصل مآخذ و نسخ، اهلیت پژوهشگر و روش تصحیح مورد بررسی قرار گرفت، یافته های پژوهش نشان می دهد که تصحیح ریتر از لحاظ اهلیت مصحح و شیوه کار در مقایسه با دیگر تصحیحات اهمیت بیشتری دارد و مشکل اصلی کار او عدم دسترسی به نسخه های معتبر بوده و روحانی به رغم در اختیار داشتن بیست و دو نسخه به دلیل نادرست بودن روش کار و نداشتن تجربه لازم در ارائه تصحیحی جامع و مانع ناکام، بوده است. در این میان تصحیح شفیعی کدکنی در مقایسه با دو تصحیح دیگر به دلیل دارا بودن اهلیت، دسترسی به نسخه های معتبر و بهره گیری از علم سبک شناسی برتری دارد.
شرح تعرف نوشته مستملی بخاری یکی از قدیمی ترین کتاب های تصوف در زبان فارسی است که اهالی این علم اهمیت ویژه ای برای آن قائل بوده اند. از آنجا که مؤلف این کتاب، مفسر قرآن است، تأویلات عرفانی ربع اول شرح التعرف که برای آیات بیان کرده، از خود او نیست؛ این امر از مقایسه اثرش با نوبت الثالث کشف الاسرار روشن می شود. همچنین از آنجا که مفاهیم هر دو تأویل یکسان و نزدیک به هم می باشد و یکی دیگر از شارحان کتاب التعرف کلابادی، خواجه عبدالله انصاری است، نتیجه تحقیق حاضر نشان می دهد که این دو شارح از یکدیگر تأثیر پذیرفته اند.
قرآن کریم در میان منابع مورد استفاده اهلِ معرفت برای تألیف کتب عرفانی، منبعی بنیادین و اساسی به شمارمی آید. نویسندگان آثار صوفیه به تناسب موضوع مورد بحث خود و به منظور روشن ترکردن برخی مسائل برای مخاطب، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از واژه ها، اصطلاح ها و آیات قرآنی و یا قصّه های این منبع گرانقدر بهره می جویند. اسماعیل مستملیِ بخاری (وفات: 434 ه . ق) نیز، در شرح خود بر کتاب «التَّعَرُّفُ لِمذهبِ اهلِ التَّصَوُّف»، با بهره گیری از داستان حضرت موسی و آیات قرآنی مرتبط با آن، به شرح و تبیین و تأویل مباحث عرفانی و دینی و بعضاً کلامی پرداخته است. مسأله مطرح شده در این پژوهش پی بردن به رویکرد مستملی در بهره گیری از سرگذشت حضرت موسی برای بیان مباحث کتاب شرح التّعرّف است و یافته های به دست آمده نیز از رویکرد دو وجهی مستملی به این داستان حکایت دارد. در رویکرد نخست، حضرت موسی بویژه در واقعه تجلّی خداوند بر کوه طور، نماد سالکی است که به فنای صفات رسیده است و بسیاری از مقام های سیر و سلوک را در قالب سالکی که در مقام سکر و فنا و وجد و غلبه و تفرید و تفرقه بوده پشت سرگذاشته است. این رویکرد گره خوردگی داستان حضرت موسی را به عنوان نمونه ای در تبیین مباحث عرفانی مطرح می کند. و در رویکرد دوّم، داستان حضرت موسی نمونه و شاهدی برای تبیین مسائل مربوط به شریعت می شود. در این رویکرد، مستملی حضرت موسی را پیامبری معرفی می کند که در مباحثی مانند معجزه، امّت، کلام با خداوند، قرب و... در مرتبه پایین تری از پیامبرخاتم قرار دارد.
ژانر یا نوع ادبی را الگوها، فرم ها، سبک ها و ساختارهایی تعریف کرده اند که از چهارچوب محصولات هنری منفرد فراتر می روند و بر خوانش مخاطبان تأثیر می گذارند. نخستین بار در روم و یونان باستان انواع ادبی را بر سه نوع دانسته اند؛ اما امروزه اغلب پژوهشگران برآن اند که تعداد بیشتری از انواع در ادبیات هر فرهنگی دیده می شود. در این مقاله دو نوع از زندگی نامه ها، طبقات و تذکره، و امکان اینکه آیا می توان عنوان ژانر را بر آن ها اطلاق کرد یا خیر، بررسی شده است. نتیجه این مطالعه که به روش توصیفی و تحلیلی انجام شده است، نشان می دهد با توجه به اختلافاتی که در شکل، انگیزه نگارش، وجه، مخاطبان احتمالی، کارکرد و هدف آثار طبقات و تذکره دیده می شود، می توان گفت دو ژانر مختلف هستند. بدین ترتیب فروکاستن انواع به تعداد محدود و مطالعه نکردن آن ها به طور جزئی باعث می شود تا جوهره انواع ادبی در آثار به درستی شناخته نشود. همچنین آثار طبقات در قرن های نخستین اسلامی و بنا بر مقتضیات زمان به وجود آمده اند. پس از آن کتب تذکره رواج یافته اند و نگارش آثار در این ژانر هنوز به شیوه های مختلف و در مناطق مختلف ادامه دارد. واژگان کلیدی: طبقات، تذکره، ژانر، شاخص ها.
کسب و کار و ترک آن از مباحث مورد اختلاف نزد صوفیان است. در قرآن و احادیث و سیره نبوی بر کسب کردن تأکید شده است. برخی از عرفا طبق سنت پیامبر گرامی اسلام (ص) بر کسب کردن و برخی دیگر بر ترک آن تأکید داشته اند. از آنجا که صوفیان درباره کسب و کار یا ترک آن نظریات و عقاید متفاوتی دارند، به گونه ای که برخی کسب را ترجیح نهاده و برخی ترک را، این مقاله بر آن است تا در حد مقدور، به تحلیل کسب و ترک آن در امّهات متون عرفانی بپردازد و به این پرسش پاسخ دهد که مقتضای حال و مقام سالک در بحث کسب و ترک چگونه است؟ روش تحقیق در این گفتار، اسنادی-کتابخانه ای و از نوع توصیفی-تحلیلی است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که سالک (مرید) و عارف برحسب مقتضای حال یا مقامی که در آن قرار داشته به کسب و یا ترک کسب اهتمام ورزیده و اختلاف نظر درباره تأکید بر کسب و یا ترک آن در کتب صوفیه از همین مسأله ناشی شده و نیز ترک کسب و توکّل از مقتضیات حال سکر و مقام فناست.
گونه آموزشی نثر صوفیه فارسی در میان انواع گونه های نثر عرفانی از نظر بسامد کمی، غنای معنای منتقل شده و هدف تألیف، مهمترین گونه در مطالعات نثرپژوهی صوفیه است. مؤلفان متون آموزشی صوفیه برای تعلیم آموزه های صوفیانه، تبلیغ گفتمان خانقاهی و دفاع از اندیشه صوفیه در برابر تحریف و دشمنی ها، متون آموزشی عرفانی را تألیف کردند و از طریق آن مفاهیم و آموزه های بنیادی صوفیه را به مخاطبان خود انتقال می دادند. اصطلاحات و واژگان خاص صوفیانه یکی از مهمترین مسائل پیش روی نویسندگان این متون بوده است. ابهام در معنا و احتمال برداشت های ناصواب از سوی مخاطبان خانقاه باعث توجه مؤلفان گونه آموزشی نثر صوفیه به اصطلاحات خاص صوفیه و ارائه معنایی صحیح و همسو با گفتمان اصیل عرفانی شده است. در این مقاله الگو ها و شیوه های تعریف اصطلاحات عرفانی در ده اثر برگزیده نثر آموزشی صوفیه به عنوان مهمترین گونه ادبیات عرفانی با هدف تعلیم و تبلیغ با روش تحلیلی-توصیفی بررسی شده است. الگوی تعریف اصطلاحات در چهار سطح گونه اصطلاحات تعریف شده، موقعیت در متن، شیوه ورود به تعریف و شیوه تعریف بررسی و تحلیل شده است و سرانجام الگو های تعریف اصطلاحات صوفیه در متون مطرح گونه آموزشی نثر صوفیه بر اساس سطوح بررسی شده مشخص شدند.