ایجاد تشکلهای غیر دولتی برای جامعه کنونی ایران یک نیاز تاریخی است. هر چه این تشکلها در کشور جنبههای عینی به خود بگیرد، جامعه بیشتر به مشارکت نیروهای مردمی و حاکمیت آن نزدیک تر شده است. وجود تشکلها حایلی است میان دولت و جامعه و پر رنگ کردن آن به معنی حضور بیشتر مردم و به ویژه جوانان و زنان در عرصههاست. در گذشته صنفهای پیشه وری از طریق کاروان سراها، زاویهها در شهرها به انتقال کالاهای اقتصادی و فرهنگی میپرداختند. این رابطه، خود نشانه ای از حضور مردم داشت. امروز که اداره امور و کشور رو به پیچیدگی و تخصص دارد، نقش فرهنگی و اجتماعی تشکلها در قالب تعاونیها کارکرد دارد .مداخلات دولت در تشکلهای دولتی موجب نحیف و ضعیف شدن آنان شده است..مهمترین معضل و مشکل تعامل دولت و تشکلهای مردمی است. تعاملات تعاونیها به عنوان یک فعالیت انتفاعی و صندوقهای قرض الحسنه به عنوان یک فعالیت غیر انتفاعی با دولت در اینجا مورد بررسی قرار گرفتهاند.
"جنبش هاى اجتماعى به منزله موضوعاتى مهم درجامعه شناسى، اخیراً از جایگاه ویژه اى برخوردار شده اند تا جایى که آلن تورن جامعه شناسى را علم جنبش هاى اجتماعى مى داند. در این مقاله نیز ضمن تاکید بر بحث جنبش هاى اجتماعى و بررسى ابعاد نظرى آن ها با استفاده از روش اسنادى، به زمینه هاى شکل گیرى جنبش جنگل به مثابه یکى از جنبش هاى استقلال طلبانه و مردمى اشاره مى شود. این جنبش که در تداوم خواسته هاى جنبش مشروطیت قرار مى گیرد(1293ـ1300 ه .ش) تحت تاثیر عواملى مثل نابرابرى ها، تضاد منافع، ناکارآیى دولت، شرایط بین المللى (جنگ جهانى اول)، استثمار و ستم طبقاتى شکل مى گیرد.جنبش جنگل در اوضاعى آشفته و نابسامان از نظر داخلى و خارجى، با ارائه ایدئولوژى و مرامنامه و اعلام جمهورى، قدم در راه مبارزه با ستم و دفاع از استقلال و آزادى مردم ایران مى گذارد. میرزا کوچک در مقام رهبر این جنبش که داراى سوابق مبارزانى در مشروطه است، با همکارى روشنفکران و آزادى خواهان مشروطیت عملیات انقلابى را با هدف مبارزه با ظلم و ستم داخلى و استثمار خارجى آغاز مى کند و با تجهیز منابع مادى و معنوى موفق مى شود به مدت هفت سال در برابر استعمارگران و استبداد داخلى مقاومت کند و اولین جمهورى را در ایران تاسیس نماید. جنبش جنگل نهایتاً با مصالحه دولت هاى شوروى و انگلستان در صحنه بین المللى و کنارآمدن اتحاد شوروى و دولت ایران در مورد مسائل داخلى ایران و حمله نیروهاى نظامى دولت، تن به شکست نظامى مى دهد.
"
"جوانان در گذشته در حوزه حرفه و فن با انتقال فکر و پیشه آموزش می دیدند. حوزه مذکور متاثر از نظام استاد- شاگردی بود. جوانان در این عرصه زندگی پختگی را تجربه می کردند. زندگی خانوادگی، کاری و تفریح از یک وحدت نسبی برخوردار بود. خانواده به چنین نظام و فرایندی امیدوار بود.
با این که متعاقب انقلاب صنعتی در غرب نظام استاد- شاگردی متحول شد و آموزش در طول یک عمر به مرحله های کوتاه مدت تغییر یافت ولی در کشورهای در حال توسعه نظیر ایران بین تحول ماشینی، صنعت پیشه وری و نظام آموزشی آن ارتباط منطقی به وجود نیامد و این ناهمخوانی باعث سردرگمی و عدم اعتماد خانواده ها به حرفه و فن شد. تقدیرگرایی و عدم توجه به عقلانیت نگرش خانواده ها و جوانان را درباره کار و حرفه بیش تر با ابهام مواجه ساخت."