تحقیقات صورت گرفته بر تاریخ گذارى قرآن از سوى بلاشر نشان مى دهد که وى نیز همانند سایر خاورشناسان به روایات ترتیب نزول توجهى نداشته و براساس شاخص هاى سبک شناسى نظیر شاخص طول آیات و سور به طبقه بندى چهار دوره اى از سور قرآن براساس سه دوره مکى و یک دوره مدنى اقدام نموده است. پیش فرض او این است که با گذر رسالت، طول آیات و سور افزوده مى شده است. به طور طبیعى، این سؤال مهم جلب نظر مى کند که بلاشر با چه دلیل و توجیهى از این شاخص در تاریخ گذارى بهره برده و اصولاً اعتبار و کارایى علمى این روش تا چه اندازه است؟ این پژوهش با روش توصیفى به نقد و بررسى معیار طول در تاریخ گذارى قرآن با تأکید بر تحقیقات بلاشر پرداخته است؛ در نهایت، استثنائاتى در این بین شناسایى گردید که از میزان اعتبار شاخص طول در تاریخ گذارى کاست.
تعدادی از مستشرقان، چندی است با پیش فرض وقوع خطا در مصحف عثمانی، به دنبال اصلاحات و تغییراتی در متن قرآن کریم برآمده اند. از جمله این افراد، جیمز بلمی است که با همین پیش فرض سعی در بازخوانی فقراتی از قرآن داشته است. تعدد تحقیقات جیمز بلمی در مورد اصلاح واژگان قرآن، وی را به عنوان یکی از مستشرقان صاحب نظر در این حوزه مطرح کرده است. واژه «أبّا» در آیه «وَفَاکهَهً و أبّاً» (عبس:31)، از جمله واژگانی است که جیمز بلمی آن را نامفهوم و تصحیفی از واژه «لبّا» دانسته که خطای دست کاتب آن را اشتباه ثبت کرده است. دلایل مورد استناد وی در اثبات این مدّعا، تکامد بودن «أبّا»، اختلاف نظر مفسران در مورد معنای آن، عدم تناسب «أبّا» با سیاق آیات و تناسب بیشتر واژه «لبّا» با سبک و سیاق آیه مورد نظر است که در مقاله پیش رو این دلایل نقد و بررسی شده اند.
از جمله موضوعات مشترک و محوری قرآن و عهدین، حکومت خداست؛ به این معنا که در آخرالزمان حکومت بر جهان به طور مطلق از آن خدا خواهد بود و در آن، نیکوکاران و بدکاران جزای عمل خود را خواهند دید. موضوع مقاله حاضر، قریب الوقوع بودن حکومت خداست و اینکه مراد از آن چیست؟ در این مقاله ضمن گزارش عبارات قرآن و کتاب مقدس، نظریاتی که در تفسیر چنین تعبیری به دست داده شده اند، بررسی و نقد می شوند. درباره تعبیر «قریب الوقوع بودن حکومت خدا»، شش نظریه یا احتمال در طول تاریخ مطرح شده است: نخست اینکه این خبر حقیقی است و زمان دقیقی نیز دارد. نظریه دوم این بوده که هرچند این خبر حقیقی است، اما نمی توان برای تحقق آن، زمان مشخص کرد. در نظریه سوم هم بر حقیقی بودن این خبر تأکید می شد؛ اما اظهار می گردید که به دلیل عدم آمادگی لازم در مردم، زمان برپایی حکومت خدا پیوسته به تأخیر می افتد. نظریه چهارم نیز بر حقیقی بودن آن خبر مبتنی است؛ منتها برخلاف سه نظر نخست، آن را روحانی می شمارد. در نظریه پنجم، خبر قریب الوقوع بودن حکومت خدا فقط تحریضی برای اخلاقی زیستن دانسته شده است. در نظریه ششم، برپایی حکومت خدا آرزواندیشانه به شمار آمده است. از این میان، دومین نظریه، مشهورترین و مقبول ترین دیدگاه در نظر پیروان ادیان ابراهیمی است. روش تحقیق در پژوهش حاضر، تطبیقی و تاریخی است؛ یعنی مضامین مربوط به قریب الوقوع بودن حکومت خدا در عهد قدیم و عهد جدید و نیز قرآن، به ترتیب تاریخی بررسی و مقایسه می شود. رویکرد این پژوهش پدیدارشناسانه است.
دیدگاه اختصاص خطاب های قرآن به معصومان بر برخی ادله روایی تکیه دارد که مهم ترین آنها را می توان روایات دارای عبارت من خوطب به، روایات نحن الراسخون، حدیث ثلقین، احادیث دوری قرآن از عقل های مردمان، روایات بیان تفصیل احکام مجمل قرآن و روایات انحصار تفسیر از سوی امام علی علیه السلام دانست. بررسی سندی این روایات به جز درباره حدیث ثقلین که متواتر است نشان دهنده ضعف اغلب آنهاست. از لحاظ دلالی نیز علاوه بر اینکه مضامین آنها افاده اختصاص خطاب های قرآن به معصومان نمی کند، در رویارویی با ادله قطعی و محکم قرآنی و روایی مانند آیات قرآن در بیان بودن قرآن برای مردم، خطاب صریح به مردم، اهل کتاب و مشرکان، توصیه مردم به تدبر در قرآن، وجود توبیخ و سرزنش و تهدید و عتاب در خطاب ها، پاسخ به سؤالات و استفتائات مردم و روایات همسو با این آیات این دیدگاه را مخدوش و مردود می سازد.
انگاره شیطان در متون دینی تورات و قرآن کریم همسو با مولفه های خداشناسی و هستی شناسی بازشناسی می گردد. هستی شیطان در پنداره روایی تورات از ناهمسانی یا فقدان وحدت وجودی بهره دارد و با صورت بندی متفاوت، روایی طبیعی و انتزاعی و با کارکردهای گوناگون بازنمون شده است. شیطان در انگاره پیشا اسلامی از ماهیت اسطوره ای در ذیل رب الارباب پرستی خوانش شده است و دگرگونی روایی تورات از شیطان به عنوان موجودی آگاه، خیرخواه و با گمانه مستقل از خدا با کارکرد خاص به موجودی دوراندیش، آزماینده و فریبکار، برآمده از شیوه پیدایی و پدید آمدن تورات در روند تاریخی، همزیستی، همکنشی با تمدن ها(میان رودانی) و پیوند با نظام گفتمانی آنان است، ولی در رهیافت قرآنی با محوریت توحید، معنای نوینی از آن ارائه شده است. تبار شیطان در روایتگری تورات از ماهیت الوهی اساطیری بهره داشته و کارکرد دوگانه او برای نظم زمینی، ذیل خدای برتر قابل خوانش است، اما تبار شیطان در قرآن به عنوان آفریده خداوند و بهره مند از صفت اختیار با کارکرد همگون (وسوسه گر، گمراه کننده،...) روایت شده است. در این جستار با بهره مندی از شیوه معناشناختی هم زمانی و درزمانی و مولفه های همبسته با آن به بازخوانی تبارشیطان از جهت چیستی و کارکردی در متون تورات و قرآن کریم پرداخته و تلاش شده تفاوتهای روایی آن را آشکار سازد.
تاریخ انگاره، از روش های نوین با رویکردی تاریخی است که مفهوم و انگاره مشخص را بررسی و تغییرات مؤلفه ای را در آن شناسایی و گستردگی، تنگنایی و دگرگونی ها را در طول تاریخ - که بر مفهوم ایجاد گشته-، نشان می دهد. مفهوم شیطان به مثابه یک انگاره تاریخی با معناشناسی و ریشه شناسی پیونده خورده که در گستره تحول تاریخی قرار دارد. شیوه کاربست واژگانی جانشین های این مفهوم در متن مقدس و کارکردهای متنوع فریبندگی، هوشمندی و آزمایشگری، کیفیت دوگانه عینی و انتزاعی آن، بازنمونی از همکنشی باورمندان این متن با فرهنگ های ناهمسان و نحوه دگردیسی آن است. در این میان قرآن کریم با روایتگری منسجمانه معنای ویژه از مفهوم شیطان در پیوند با نظام گفتمانی خاص ارائه داده است. این پژوهش با روش توصیفی و تحلیل متن در معنای کلی آن و مبتنی بر وضعیت کاربرد عملی واژگان جانشین شیطان را در روایت گری تنخ و قرآن کریم با سویه در زمانی، شیوه دگرگونی این مفهوم را مورد خوانش قرار داده است.
In the Qur'anic view, the main mission of the prophets and their heavenly books is preaching. If the Qur'an, in some cases, deals with any subject, it has only a preaching approach. If we look at the Qur'an as a book of preaching, we sometimes come across verses that seem untrue: such as the imprisonment of a people called Gog and Magog behind a dam until the Day of Judgment or the dropping of meteors to drive demons out of the sky. Allameh Tabatabai considers these two as untrue and considers the relevant verses as permissible. However, all the commentators of the Qur'an, in the last fourteen hundred years, have all considered these verses to be true, and it is a difficult claim to claim that they misunderstood the Qur'an. The competitive theory, which is discussed in this article, is that those are myths, and in preaching, there is nothing wrong with using the myths of the audience as a tool. This theory, while leaving the verses of the Qur'an on their apparent meaning that all commentators have understood over fourteen centuries, also proves the legitimacy of the Qur'an.