نفس، جوهر مجرد یا مغز متجسد حاضر در گسست؟ (مطالعه موردی در آرای جان آر سرل و ملاصدرا درباره نفس)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهایی در فلسفه و کلام سال ۵۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱۵
239 - 260
حوزههای تخصصی:
مسئله اصلی پژوهش حاضر، بررسی دو رأی متفاوت از جان آر سرل و ملاصدرا درباره نفس است. آیا نگاه تک بُعدی مادی گرایانه، گزینه بهتری در تبیین نفس است یا نگاه جامع نگر تجردی، قابلیت تبیین متقن تری دارد. سرل معتقد است تمام حالات آگاهانه با حفظ هستی شناسی سوبژکتیو، معلول سطح زیرین مغز (نورون ها) است. از سویی وی کنش عقلانی را بدون گسست بی معنا می داند، اما گسست، با سیستم موجبیتی نورون ها در تعارض است. راه حل سرل این است که گسست، در طول زمان رخ می دهد، رفتار نورون ها در سطح زیرین، در هر نقطه ای از زمان، برای تعیین وضعیت بعدی سیستم مغز کافی نیست، بلکه وضعیت بعدی، فقط از طریق تصمیم گیری آگاهانه معین می شود که ویژگی سطح برین مغز است، در اینجا فرض نفس، صرفا چهارچوبی الزامی برای گسست، کنش عقلانی و مسئولیت ناشی از کنش مهیا می سازد، بی آنکه نفس، یک تجربه یا قابل تجربه باشد. از نظر ملاصدرا نفس، حقیقتی دارای بدن، با لحاظ تفاوت معنای بدن، در هر مرحله از تکامل جوهری است. تمام تجارب آگاهانه قوا در یک وحدتی اتفاق می افتد که صدرالمتألهین آن وحدت جمعی را نفس می خواند، حقیقت آن، حضور است و به مفهوم در نمی آید. با این نگاه، مفهوم من یا صورتی که انسان از خود در ذهن دارد، «خود حقیقی» او نیست. نقطه عطف صدرا در مقابل سرل گذر از مفهوم و توجه دادن به حضور نفس، به عنوان شاکله جامع و حقیقی انسان است. اما نگاه سرل به مسئله گسست، در نهایت قادر به حذف علیت ضروری سیستم عصبی نیست؛ هرچند فرد، در سطح برین سیستم، احساس آزادی اراده می کند، ولی در واقعیت، انتخاب او نیست، بلکه دوباره شکسته شدن پیوندهای نورونی و برقراری پیوندهای جدید به نحو علّی و ضروری است. ملاصدرا با طرح تجرد نفس و حذف حجاب بین حالات آگاهانه و نفس، از پیوند وجودی این حالات، گسترش روابط معنایی و تکامل جوهره انسان، تبیین متقن تری عرضه می کند، اما بینش مادی گرایانه سرل از پرداختن به این روابط عاجز است.