فرایند روانشناختی بروز بی وفایی عاطفی در زنان میانسال؛ یک نظریه داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بی وفایی عاطفی یکی از مسائل پیچیده در روابط زناشویی است که سلامت روان و رضایت زوجین را تحت تأثیر قرار می دهد. این پدیده در زنان میانسال به دلیل تغییرات روان شناختی و اجتماعی میان سالی اهمیت ویژه ای دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی فرایندهای روان شناختی بی وفایی عاطفی و ارائه یک مدل نظری مبتنی بر داده های واقعی انجام شد. روش: داده ها در سال ۱۴۰۳ و از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با پنج زن میانسال (۳۵ تا ۵۵ ساله) که طی سه سال اخیر تجربه بی وفایی عاطفی افشا شده داشتند، جمع آوری شد. مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و داده ها در دو کلینیک روان شناسی معتبر در تهران گردآوری شدند. تحلیل داده ها با استفاده از کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی انجام شد و در نهایت یک مدل پارادایمی متمرکز بر فرایند روان شناختی مرکزی بی وفایی عاطفی استخراج شد. یافته ها: نتایج نشان داد، کاهش صمیمیت عاطفی، احساس تنهایی، نارضایتی زناشویی و جستجوی حمایت عاطفی از مهم ترین عوامل زمینه ساز بی وفایی هستند. پس از ورود به این روابط، پنهان کاری، توجیه رفتار و اضطراب ناشی از افشای رابطه، به عنوان راهبردهای کلیدی برای مدیریت تعارضات به کار گرفته می شوند. افشای بی وفایی پیامدهایی همچون احساس گناه، کاهش عزت نفس، شرم اجتماعی و فروپاشی زندگی زناشویی دارد. نتیجه گیری: یافته ها می توانند به درک بهتر علل، فرایندها و پیامدهای بی وفایی عاطفی کمک کنند و برای مشاوران و روان شناسان کاربردی باشند. پیشنهاد می شود با آموزش مهارت های ارتباطی و هیجانی، گسترش مشاوره های تخصصی و تقویت حمایت های اجتماعی، زمینه کاهش بی وفایی عاطفی در دوران میانسالی فراهم شود.