آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۱۰۰

چکیده

«عقل» در مجموعه آثار فارابی، به مثابه قوه ای از قوای نفس انسانی که او را از دیگر حیوانات متمایز می سازد، دارای جایگاهی بس رفیع است. مسئله پژوهش حاضر این است که عقل به این معنا چه نسبتی با «خیر» دارد و آیا چنین نسبتی می تواند نقشی در رهیافت انسان پسامدرن ایفا کند؟ فارابی در رساله فی العقل، شش اطلاق یا معنا را برای عقل در نظر گرفته است، اما آنچه از معانی عقل، در مبحث «خیر» و «خیرخواهی»، مدخلیت تام دارد، به ویژه معنای اول (تعقل به معنای کلی و تأمل نیکو در استنباط افعال خیری که شایسته عمل کردن هستند) و معنای چهارم (عقل عملی و ناظر به وجه اخلاقی) است. همچنین فارابی در رساله فصول منتزعه، نسبت عقل، فضیلت و سعادت را ترسیم می کند و در لابه لای مباحث خویش متعرض بحث از خیر نیز می شود. در این رساله، قوای نفس به ویژه عقل با فضیلت ها و سعادت انسانی نسبتی وثیق دارند و وصول به سعادت غایی، بالمآل، در گروِ کسب فضیلت های قوه ناطقه به ویژه «تعقل» و «عقل عملی» است. بااین حال، انسان پسامدرن، با چالش های عملی و انضمامیِ جدی روبه روست که از آن جمله می توان به برخی از «شرور خودخواسته» اشاره کرد. پژوهش حاضر، با روش توصیفی تحلیلی و با رویکرد عقلی نشان داده است که شرور خودخواسته بشری در دوره ما بالمآل معلولِ «جداسازی عقل و خیر» و «تغییر معنای این دو» هستند و نگره فارابی در نسبت عقل و خیر می تواند با از میان برداشتن این دو علت، معلول آن ها را تا حد قابل توجهی تحت کنترل انسان درآورد.

تبلیغات