پژوهش های عقلی نوین

پژوهش های عقلی نوین

پژوهش های عقلی نوین سال سوم پاییز و زمستان 1397 شماره 6

مقالات

۱.

انحصار علم به علم حضوری نزد صدرالمتألهین

تعداد بازدید : ۱۸ تعداد دانلود : ۱۶
مسأله تقسیم علم به حضوری و حصولی نزد فیلسوفان مسلمان ثمره نگاه هستی شناختی به پدیده علم است و از دیرباز تا کنون مورد اعتقاد تقریباً اکثریت حکما بوده است، در این نوشتار، برخلاف این دیدگاه رایج میان حکما که علم را به دو دسته مذکور تقسیم می کنند، با نظر به روش خاص استنباط آراء فلسفی صدرا، و تحلیل و بررسی دیدگاه وی در خصوص حقیقت علم که آن را امری وجودی می داند و معتقد است در هنگام علم به هر چیزی، نفسِ همان چیز نزد عالم حاضر می شود، و سپس با تطبیق این رویکرد با مبانی فلسفی خاص او از جمله اصالت وجود، وحدت و بساطت وجود، تساوق وجود با کمالات آن و اتحاد عاقل و معقول، این مسأله به اثبات می رسد که تقسیم مشهورِ علم در معرفت شناسی صدرالمتألهین قابل پذیرش نیست، بلکه او علم را منحصر در علم حضوری می داند. پشتوانه این رأی نیز شواهد و مؤیداتی است که در مواضع مختلف از آثار صدرالدین و شاگردان حکمت متعالیه قابل اصطیاد است.
۲.

مروری انتقادی بر معناشناسی«تجرّد» در مساله ی تجرّد نفس

تعداد بازدید : ۱۳ تعداد دانلود : ۱۳
یکی از دغدغه های حکیمان الهی، شناخت حقیقت نفس و اسرار آن بوده است. از ویژگی های نفس، تجرّد آن می باشد؛ زیرا اگر این ویژگی به اثبات نرسد، برخی موضوعات مانند معاد با تردیدهایی مواجه خواهد شد. برخی از حکیمان معیارهایی متفاوت در تعریف تجرّد ارائه نمودند. اکنون این پرسش به ذهن خطور می کند که کدام یک از تعریف های موجود، جامع افراد و مانع اغیار می باشد؟ این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی، نخست به تعاریف مورد نظر از نفس و تجرّد آن پرداخته و در ادامه، نقدهایی درباره این تعاریف ارائه می شود. با توجه به نقدهایی مانند عدم جامعیت در افراد، عدم مانعیت در اغیار و پیشرفت های علوم تجربی و شمول تعریف بر مادیّاتی که غیر قابل درک با حواس ظاهری هستند، چنین نتیجه گرفته می شود که تعریف های ارائه شده دارای ابهاماتی بوده و در ادامه، تعریف پیشنهادی ذکر می شود.
۳.

هویت مکان از دیدگاه نظریه نسبیت و مکانیک کوانتومی

تعداد بازدید : ۱۷ تعداد دانلود : ۱۲
بررسی هویّت مکان در فیزیک نظری همواره مورد توجه و مناقشه بوده است. نیوتن بر مبنای  مکانیک کلاسیک به مکان مطلق معتقد بود؛ امّا لایب نیتس در همان زمان مکان را امری نسبی و ناشی از موقعیت اشیاء نسبت به یکدیگر می دانست. این بحث تا آنجا ادامه یافت که نظریاتی بینابینی نیز شکل گرفت. نظریه نسبیّت خاص، دیدگاهی نسبی گرا دارد اما نسبیّت عام تا حدودی مطلق انگار جلوه می کند؛ از این رو به نظر می رسد که رویکرد نسبیّت به هویّت مکان با نوعی دوگانگی همراه است. از سوی دیگر مکانیک کوانتومی نیز با طرح نظریه اربیتال و تعریف فضا بر مبنای احتمال حضور ذرّات، نگرشی نسبی گرا دارد؛ لکن آنجا که موقعیت هر ذرّه را میان دیواره های پتانسیلی ناشی از توابع انرژی محدود می کند، به سمت هویّتی مطلق گرا سوق می یابد. بدین ترتیب می توان نگرش کوانتومی نسبت به مکان را نیز درگیر با نوعی دوگانگی قلمداد کرد.
۴.

مولوی و حقانیت تشکیکی ادیان

تعداد بازدید : ۱۴ تعداد دانلود : ۱۳
سه رویکرد انحصارگرایی، شمول گرایی و کثرت گرایی دینی تلاش دارند تا پاسخی عقلانی به پرسش از حقانیت معرفت شناختی و نجات شناختی ادیان تدارک ببینند. مشکلات این سه رویکرد، زمینه لازم را برای رویکرد حقانیت تشکیکی ادیان فراهم می کند که در آن همه ادیان و پیروان آنها بطور تشکیکی و سلسله مراتبی از حقانیت معرفت شناختی و نجات شناختی برخوردار هستند. به نظر می رسد مولوی نیز با نظر به گرایش عرفانی خود از دیدگاه حقانیت تشکیکی ادیان حمایت می کند. مبانی و اصول نگرش تشکیکی مولانا به حقانیت تشکیکی ادیان را می توان در مواردی چون وحدت متعالی ادیان، واقعیت کثرت خارجی ادیان، تفاوت گذاری بین دین و شریعت، تفاوت های راه حق از باطل و اسلام تجلی دین و شریعت برتر و پیامبر اسلام الگوی رسول خاتم و متعالی ملاحظه کرد. مجموعه این موارد نشان می دهد که مولوی نگرشی تشکیکی به ادیان الهی و بعضا غیرالهی دارد که در آن همه ادیان به تناسب بهره مندی شان از حقیقت مطلق، واجد حقانیت و منجر به رستگاری و نجات هستند. ضمن اینکه لازمه منطقی پذیرش حقانیت تشکیکی ادیان، اقبال به دین اسلام بعنوان آخرین و کامل ترین دین و رسول گرامی اسلام بعنوان آخرین و بهترین و کامل ترین انبیاء الهی است. در این رویکرد، برتری و کمال دین خاتم و رسول آن، به معنای نفی وجوه مثبت ادیان پیشین نیست، بلکه تاکید می شود که این دین و رسول آن ضمن اینکه کمالات ادیان و انبیاء قبلی را دارند، واجد کمالات جدیدی هستند که در آنها نیست، که همین ویژگی مبین عقلانیت رویکرد حقانیت تشکیکی ادیان است.
۵.

نظریه هنر فاضله فارابی و رهیافت های معاصر

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۵ تعداد دانلود : ۱۳
فیلسوفان مسلمان همچون فارابی در آثار گوناگون خود به هنر و کارکردهای سیاسی و اجتماعی و اخلاقی آن توجه داشته اند. در آثار اندیشمندان معاصر مانند مرتضی مطهری، محمدتقی جعفری و جوادی آملی نیز مطالب قابل توجهی به چشم می خورد که بتواند مبنای یک نظریه هنر و زیبایی قرار گیرد. در نظریه هنر فاضله فارابی هنرمند در طبقه دوم مدینه فاضله و حامل حقایق دینی و سعادت معقول است. این به معنای نفی ویژگی های زیباشناختی و خلاقیت هنری نیست، بلکه همه ارزش های هنری پیش فرض هنر بودن هنر فاضله است. نظریه هنر فاضله فارابی از محاکات صور حسی و خیالی تا محاکات معقولات یا رهیافت هنرحکمت را شامل می شود. هنر سرگرمی با توجه به لزوم آن در مسیر سعادت غایی در حدود و اندازه های معینی مورد قبول فارابی است. در آثار متفکران معاصر نیز مراتب مختلف زیبایی و هنر نفی نمی شود، بلکه تاکید می شود که زیبایی و هنر منحصر در انواع حسی و مادی و حتی زیبایی فکری نیست و شامل زیبایی معقول هم می شود. به عنوان نمونه مطهری در مقدمه داستان راستان به رهیافت هنرحکمت و انتقال معارف به جامعه توجه داشته غفلت از آن را به عنوان بیماری اجتماعی یاد می کند.
۶.

نظریه مصونیت باور و پاسخ به شکاکیت

تعداد بازدید : ۱۰ تعداد دانلود : ۱۱
توجیه باورها بر مبنای دو مساله از جانب سنت شکاکلیت به چالش کشیده شده است: فرضهایی که در آن امکان توجیه باورها غیر ممکن است و رابطه منطقی میان توجیه باور با نفی فرضهای شکاکیت بر طبق اصل بستار. در مقابل این مساله دو راه حل معرفتی مطرح شده است. نظریه حساسیت نسبت به صدق و نظریه مصونیت باور. دیدگاه اول با انکار اصل بستار رابطه استلزامی میان نفی فرضهای شکاکیت و توجیه باور را زیر سوال می برد. اما دیدگاه دوم ضمن پذیرش اصل بستار با طرح نظریه خاص خود در باب توجیه، مدعی نفی فرضهای شکاکیت است. نظریه مصونیت باور سوسا را می توان از این گروه دانست. طبق این دیدگاه باورS به P مصون است اگر و تنها اگر صادق نباشد که بدون صادق بودن P ، S به P باور داشته باشد . همچنین باور به P مصون است مشروط بر این که صرفا وقتی P صادق است مورد اعتقاد باشد. همچنین یک باور مصون است اگر به راحتی کاذب نشود.
۷.

نگرشی نوین به مسئله ی هنر با محوریت نمادشناسی در آراء فلسفی افلاطون و ملاصدرا

تعداد بازدید : ۱۱ تعداد دانلود : ۱۳
افلاطون و ملاصدرا هیچ یک واژه نماد را در آراء خود به کار نبرده اند، اما بر اساس اصل حکایتگری و توجه به مبانی فلسفی دو فیلسوف می توان جایگاه نماد را در اندیشه ی آن دو تحلیل کرد. با ابتنا بر اهمیت نظریه ی ایده و کیفیت محاکات مورد نظر افلاطون، چنین برداشت می گردد در اندیشه ی وی نماد امری است که به نحو تشابهی خاص برمبنای رابطه ی «بهره مندی»، نشانگر ایده می باشد. در اندیشه ی ملاصدرا نیز با تأمل در کیفیت حکایتی که برخاسته از مبانیِ فلسفی وی، یعنی اصالت و تشکیک وجود و نیز نحوه ی محاکات در روابط علی است می توان نماد را امری دانست که از امر نمادینه شده ای حکایت می کند که علت آن است و نماد به حکم هویت رقیقتی و تشابه ظلیِ حقیقی از آن محاکات دارد. این پژوهش بر آن است تا با اتکاء به روشی تحلیلی ضمن تبیین جایگاه نماد در نگرش دوفیلسوف، هنر را با نگرش نمادشناسی مورد تدقیق قرار دهد. با تحلیل نمادشناسی در اندیشه ی دو فیلسوف،در عین واگرایی مبانی فکریِ آن دو، نوعی همگرایی در ارتباط با نمادشناسی و بسط آن در حوزه ی هنر می توان یافت که نوعی تحول از بُعد فلسفی را نسبت به هنر برمی تابد و این رویکرد به سنجش و شفافسازی جایگاه هنر در اندیشه ی آن ها می انجامد.