حمیدرضا اردستانی رستمی

حمیدرضا اردستانی رستمی

مدرک تحصیلی: استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول، ایران
پست الکترونیکی: H_ardestani_r@yahoo.com

مطالب

فیلتر های جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۳۷ مورد.
۱.

«دینِ خُرَّم» در سخنِ فردوسی و پیوندِ آن با کیشِ اسماعیلیِ شاعر

تعداد بازدید : ۲۸۲ تعداد دانلود : ۲۹۰
درباره ترکیبِ «دینِ خُرّم» در مصراعی از دیباچه داستانِ سیاوخشِ شاهنامه، سخن بسیار گفته اند. نگارنده نیز در جستارِ پیشِ رو، تعبیر و تأویلِ خویش را از این سخن بازگفته است. به باورِ نویسنده این جستار، با توجّه به این که فردوسی از اسماعیلیان بوده است و بیش ترِ این گروهِ باطنی در ایران، پیش از مسلمان شُدَن، بر باورِ خُرّم دینی بودند و خُرّم دینانْ در پیِ استقلالِ ایران از تازیان برآمدند، فردوسی نیز در بیتِ موردِ نظر، خود را شیفته عمل کردِ سیاسی و فرهنگیِ این گروه و پی رَوی کننده راهِ آنان می داند که در پیِ متابعت از ایشان در ایران دوستی، شاهنامه را سروده است تا این درختِ برومند، بارِ خود را بر همه ایرانیان بپراکَنَد و آنان را بهره مند سازد. گذشته از این، در دیباچه داستانِ سیاوخش، فردوسی از موبدی سخن می گوید ک ه این موبد، همه را به سَخُن گویی، خردمندی، نکوخویی، نرم گویی، توجّه به دست آوردِ ک ردار و جهانِ دی گر سفارش می کند. با ت وجّه به متنی ک ه از شخصی اسماعیلی مذهب (که پیش از آن خُرّم دین بوده) به جا مانده است و تطبیقِ آن با کلامِ موبد در شعرِ فردوسی، این موبدْ نیز باید شخصیّتی خُرّم دینی بوده باشد. برخی اندیشه هایِ مانوی نیز در سخنِ موبد هست که آن نیز پیوندِ او را با اندیشه هایِ خُرّم دینی نشان می دهد؛ زیرا ریشه اندیشه هایِ خُرّم دینی در کیشِ مزدکیان بوده است و آنان نیز در باورهایِ مذهبی، با مانویان پیوند داشته اند؛ پس با توجّه به مذهبِ اسماعیلیِ فردوسی و پیوندِ اسماعیلیّه ب ا خُرّم دینان و همین طور وجودِ سخنانِ موبد با درون مایه هایِ خُرّم دینی، می توان بر آن شد که ماندن بر دینِ خُرّم در سخنِ فردوسی، احتمالاً تأییدِ برخی باورهایِ دینیِ خُرّم دینان (آن چه متناسب با عقایدِ اسماعیلیّه بوده است) و به ویژه پی رَوی از روی کردِ فرهنگیِ آنان است که به سراییدنِ شاهنامه انجامیده است.
۲.

نگاهی به داستانِ پلاطُس (بردارکردگیِ عیسی مسیح) در کوش نامه و سنجشِ آن با متن هایِ دیگر

تعداد بازدید : ۸۸ تعداد دانلود : ۱۵۳
در این جست ار می ک وشیم ت ا ریشه هایِ داستانی را که مانوش، سالارِ روم، ب رایِ کوشِ پیل-دندان می فرستد، در منابعِ ایرانی جست وجو کنیم. در این داستانْ نخستْ به پلاطُس و نقشی که او در تصلیبِ عیسی داشته و به آسمان رفتنِ او اشاره شده است؛ سپس کین کشیِ «شمعون»، حواریِ عیسی، از یهودیان پیش کشیده شده و نهایتاً از حیلۀ دو حواری، «ادنی» و «متّی»، برایِ مسیحی ساختنِ رومیان، سخن به میان آمده است. بخشِ نخستِ داستان (به آسمان رفتنِ عیسی) را در سخنِ مان ویان و سرودهایِ ب ردارک ردگیِ عیسی در مانویّت می-بینیم. بخشِ دوم (انتقامِ شمعون از یهودیان) در تواریخِ دورۀ اسلامی (تاریخِ بلعمی) به پادشاهیْ از رومیان نسبت داده شده است. بخشِ سوم (حیله ساختنِ ادنی و متّی برای مؤمن کردنِ رومیان) را مطابق با قصص الانبیایِ ابواسحاقِ نیشابوری، در کردارِ شمعون می بینیم؛ بنابراین، آنچه در کوش نامه آمده است، همان روایت مانوی/ایرانی، (آمیخته به عناصری اسلامی) است؛ با این تفاوت که در بخشِ دوم، جابه جایی و در بخشِ سوم، شکستگی در رخداد وجود دارد.
۳.

حاکمیّتِ عیسی در آخرالزّمان، یک سندِ مانویِ تازه (برگه هایِ 13-14)

تعداد بازدید : ۱۳۵ تعداد دانلود : ۲۵۳
مدّت زمانِ حکومتِ آخرالزّمانیِ مسیح، در آثاری چون غزل هایِ سلیمان، مکاشفاتِ اخنوخ، مکاشفاتِ باروک و کتابِ چه ارمِ عِزرا بازآمده است. در این آث ار، مسیحْ انسانیْ میرا است ک ه چهارصد سال فرمان رَوایی می کُن د و چنین می نماید که پژوهندگان با استناد به سِفْرِ پیدایش در کتابِ مقدّس، این واقعه را توضیح داده اند. این تصوی ر از فرمان رَواییِ رستاخیزیِ مسیح، به مانویّت نیز راه می یابد؛ به گونه ای که در کتابِ شاپورگانِ مانی و در اثرِ یکی از شاگردانِ مانی با عنوانِ اندرزی درباره جنگِ بزرگ، این تصویرِ رستاخیزیِ مسیح را می بینیم. گزارشِ دیگر از رستاخ یزِ مان ویِ مسیح، در قطع ه هایِ پ ارتیِ M 35/ R/1/-/V/3 و M 907/ R/ دی ده می ش ود ک ه عنوانِ Ārdhang wifrās دارد و هنینگ آن را موعظه/گفت وگو/گُزارشِ اَرْدْهَنگ ترجمه کرده است. نتیجه پژوهشِ پیشِ رو نشان می دهد که از یک سو، متنِ M 35 برافزوده ای بر متنِM 907 است و از سویِ دیگر، Ārdhang wifrās قرینه ای در متنِ شاپورگانِ مانی ندارد و با اثرِ قبطیِ اندرزی درباره جنگِ بزرگ مطابقت می یابد؛ به سخنی دیگر، مت نِ M 35 و M 907 اگر چه خودْ قطعه هایی پارتی (متعلّق به مانویّتِ شرقی) است، به مانویّتِ غربی نزدیک است و آن چه در سِفْرِ پیدایش آمده است. البتّه در دو قطعه پارتی، ت اریخی درج شده است که در متنِ قبطیِ جنگِ ب زرگ آن را نمی بینیم. در بخشِ پایانیِ مقاله، درباره خاست گاهِ فرهنگیِ این تاریخ نیز سخن گفته شده است.
۴.

لهراسپِ بیگانه، سگزیانِ ایرانی بررسیِ مفهومِ «ایرانیان» در مصراعِ «همه کشور ایرانیان را دِهَم»

تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۹۷
نگارنده در جستارِ پیشِ رو می کوشد تا با استفاده از منابعِ دوره اسلامی و به روشِ توصیفی تحلیلی، مقصودِ اسفندیار از واژه «ایرانیان» را در این مصراع: «همه کشور ایرانیان را دِهَم» که در هَنگامِ گِله گزاری از گُشتاسپ نزدِ مادرش می گوید، روشن سازد. بسیاری از پِژوهندگانِ شاهنامه این پرسش را مطرح کرده اند که مگر ایران در زمانِ گُشتاسپ در دستِ ایرانیان نبوده است که اسفندیار می خواهد پس از گرفتنِ آن از پدر، آن را در اختیارِ ایرانیان گذارد؟ نتیجه پِژوهش نشان خواهد داد که پهلَوانانِ عهدِ کَیْخُسْرَو، گویا از آنجا که لهراسپ، پدربزرگِ اسفندیار، کیشِ صابئی دارد (در شاهنامه نشانه هایی از آن آمده و در منابعِ دیگر به صابئی بودنِ او به آشکار اشاره شده است) و با بیگانگانی چون بخت النصرِ بابِلی، پیوندهایی بسیار نزدیک داشته است، او را نانِژاده و بیگانه می پنداشتند. اسفندیار در مصراعِ یادشُده و در تقابل با پدرش، می خواهد همین موضوع را پیش کَشد؛ پس «ایرانیان» در سخنِ او یعنی پهلَوانانِ سیستان؛ زیرا پارت ها که خاندانِ زال و گودرز از آنان اند، سرزمینِ خود و پیرامونِ آن را ایران شهر می گفتند و سیستان را می توان با توجّه به شواهدی که خواهد آمد، در پیوند با ایران ویج (پهنه ایرانی) دانست.
۵.

شهریاریِ من، از این جهان نیست: مروری بر سرودِ بردارکردگیِ پارتی

تعداد بازدید : ۱۸۸ تعداد دانلود : ۲۲۸
آن چه از پیشِ روی می گذرد، مرور و بازسازیِ متن هایی است مانوی به زبانِ پارتی، درباره تصلیبِ عیسی مسیح که پیش از این متخصّصانِ امر بدان پرداخته اند. نگارنده در این جا می کوشد برایِ شفّافیّتِ بیش تر، ضمنِ ترجمه کاملِ متن، داوریِ خود را از دست نویس ها به دست دهد و توضیحاتی هم درباره بخش هایِ مختلفِ متن می بیاورد.
۶.

ستایش و آفرین بر تو باد

تعداد بازدید : ۱۴۵ تعداد دانلود : ۱۸۶
در این جستار، با توجّه به سه نسخه پارتیِ M 80، M 40 و M 79 و با در نظر داشتنِ دست نویسِ سُغدیِ Mainz 412، متنی مانوی که درباره ستایشِ بزرگان (Wuzurgān Āfrīwan) است و با عنوانِ «ʽstʼwʼd ʼwd ʼfryd ʽyy tw» (ستایش و آفرین شده ای تو)، بازسازی و ویرایش شده است.
۷.

آموزه های مانی درباره آغاز جهان

تعداد بازدید : ۱۷۹ تعداد دانلود : ۲۳۶
آن چه پیشِ رویِ قرار می گیرد، نگارشِ تئودور برکونای، اسقفِ مسیحیِ میان رودان است که در سده هشتمِ میلادی، به زبانِ سُریانی نوشته است و در آن به اسطوره ها و باورهایِ مانوی که البتّه آن را گُم راه کُننده می دانسته، پرداخته است. به نظر می رسد، آن چه را برکونای درباره اسطوره هایِ مانوی آورده است، باید از منبعی مانوی (دوبُن نامگ) و یا از مأخذی گرفته باشد که نویسنده آن به خوبی با اندیشه هایِ مانوی اطّلاع داشته است؛ از همین روی، گزارشِ او از اسطوره هایِ مانوی بسیار دقیق و درست است.
۸.

بازتاب سنت های شفاهی ایرانی در ادبیات مانویّت

تعداد بازدید : ۱۴۲ تعداد دانلود : ۲۱۱
معروف است که ادبیاتِ مانوی، مواردِ ادبی را از سُنّت هایِ ایرانی فراگرفته و استفاده کرده است. از آن جایی که احتمالاً بیش ترِ ادبیّاتِ ایرانی تا پیش از قرنِ سوم اصلاً مکتوب نشده بود، فرض را بر این می گُذاریم که مانوی ها این مواردِ ادبی را از طریقِ سُنّت هایِ شفاهیِ ایرانی گرفته اند. در واقع ایرانیان، به گفتهٔ نویسندهٔ دین-کرد حتّی در قرنِ نُهُم، سُنّت هایِ شفاهی را بر مکتوب برتری می دادند:
۹.

حماسه ایرانی و کتاب غولان مانوی

تعداد بازدید : ۳۰۱ تعداد دانلود : ۹۲۶
در این جستار به بررسیِ پیوند میانِ سنّتِ حماسیِ کهنِ ایرانی و کتاب ِ غولانِ مانی پرداخته ام: روایتِ حماسی اسطوره ای و داستان هایِ پُرآوازه گذشته درباره سرچشمه جهان و انسان، تا اندازه ای در اسطوره مانی و مبلّغانِ مانوی گنجانده شده و با سنّت هایِ اسطوره ای و در پیوند با کتابِ مقدّس درباره غولان و طوفان برآمیخته است. مانیْ اسطوره هایِ ایرانی را دگرگون کرده است تا با روایتِ خویش از پیدایشِ گیتی هم آهنگی یابد. همه قطعه هایِ ادبیِ بازمانده از مانی که دربردارنده اشاره هایی به سنّتِ حماسیِ ایران است، برایِ آسانیِ کار در این جا گرد آمده است.
۱۰.

جایگاه مریم مجدلیّه در متن های گنوسی با تکیه بر متن پارتیِ مانوی

تعداد بازدید : ۲۹۹ تعداد دانلود : ۳۲۱
چنان که بسیاری از پژوهندگان کیش مانی اشاره داشته اند، مانی از اندیشه های گنوسی متأثّر بوده است و مطالعه متن ها و باورهای گنوسی مانوی، ویژگی هایی همانند را میان مانویان و گنوسیان آشکار می کند. در پژوهش پیش ِ رو، یکی از همین همانندی ها، یعنی شباهت جایگاه مریم مجدلیّه را در متن های گنوسی (انجیل های توماس، حقیقت، فیلیپ، مریم و...) و متن های مانوی، با تکیه بر متن پارتی M6281+M6246 بررسی می کنیم. در پایان درخواهیم یافت همان گونه که گنوسیان مریم را بزرگ می دارند و او را جانشین حقیقی و نخست دیدارکننده با عیسی در پس از رستاخیز می دانند، در متن مانوی نیز مریم نخستین کسی است که پس از برخاستن از گور با عیسی دیدار می کند و بر حواریون و ازجمله پطرس که در مسیحیّت رسمی جانشین عیسی است، راز جهان را آشکار می کند. در این متن مریم را آموزگار حواریون و جانشین عیسی می یابیم.
۱۱.

بیم و امیدِ فردوسی در دیباچه ی داستانِ بیژن و منیژه (بیم از سیاهیِ عبّاسیان و امید به نورانیّتِ اسماعیلیان)

تعداد بازدید : ۳۲۲ تعداد دانلود : ۷۲۰۳
فردوسی در دیباچه ی داستانِ بیژن و منیژه، از شبی سیاه سخن به میان می آوَرَد و پیوسته این تیرگی را با مشبّهٌ به هایی چون: شَبَه، قیر، فرشِ سیاه رنگ، پَرِ زاغ، زنگارِ گرد، پولادِ زنگ زده، اهریمن و مارِ سیاه به تصویر می کشد. شاعر در همان بیتِ نخست از ناآشکارگیِ بهرام و کَیوان و تیر سخن می گوید و در پی، ماه را در ریختِ هلالی اش وصف می کند. می توان چنین پنداشت ک ه تیرگیِ مطلق، نشانِ چیرگیِ خلیفگانِ عرب و دست نشانده هایِ تُرکِ آنها است. ناپیداییِ بهرام (نشانِ جنگاوری/آهنگری، ستوربانی، داروگری)، کَیوان (نشانِ کشاورزی و آبادکردنِ زمین ها و چشمه ها) و تیر (نشانِ فلسفه، علم و بلاغت و قلم)، نشانی است بر از میان رفتنِ طبقاتِ اجتماعیِ ایران (ارتیشتاران، آزادان و دبیران) و هلالِ ماه با نوری خُرد، نشان دهنده ی امید برایِ استقلالِ ایران است در پرتوِ حکومتِ اسماعیلیان و آلِ بویه و شکوفاییِ علمی در دورانِ فردوسی.
۱۲.

مسیح در مانویّت

تعداد بازدید : ۱۶۵ تعداد دانلود : ۲۶۰
در مانویّت، همانندِ نظام هایِ گنوسیِ پیشین، واژه مسیح (در یونانی: «تدهین شده») و عیسی مسیح به روش هایِ گوناگون استفاده می شد؛ البتّه [مسیح و عیسی مسیح] نسبت به واژه عیسی به تنهایی، کاربُردی کم تر داشت. فهمِ مناسب از لقبِ مسیح، تنها در کنارِ نامِ عیسی حاصل می-شود؛ در نتیجه، این جا به گونه ای کوتاه، به بررسیِ نامِ عیسی خواهیم پرداخت.
۱۳.

آیا ضحّاک شاهنامه را می توان مادینه پنداشت؟

کلید واژه ها: عقیمی ضحّاک آز مادینه مانوی مردیانگ ارنواز ناگی تیامت

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۶۲ تعداد دانلود : ۱۴۷۵
اگرچه ضحّاک در شاهنامه «نراژدها» خوانده می شود، او را بنا بر گواهی هایی می توان مؤنث پنداشت که آن عبارت است از: 1- همان گ ونه که در کیش مانی، دیوِ بی شرمِ آز جنسیتِ زنانه دارد، ضحّاک نیز که نماد آز در شاهنامه است، ممکن است مادینه باشد. در شاهنامه، ابلیس در برابر خدماتش به ضحّاک، جایی از تن او را می بوسد که محارم اجازه بوسیدن دارند. این نشانی است بر جنسیتِ غیر متعارفِ ضحّاک؛ 2- ضحّاک شاهنامه و مُردیانگِ مادینه مانوی هر دو ابزارِ دستِ اهریمن هستند و می خواهند جهان را از مردم تهی کنند. این کارویژه همسان، جنسیتِ مادینه ضحّاک را تداعی می کند؛ 3- ضحّاک پس از سالیان زندگی با ارن واز و شهرناز، صاحب فرزند نمی شود که این نکته ناتوانی او را در مردانگی می رساند؛ 4- پژوهندگانی معتقدند واژه ارن واز در یشت های اوستا که واژه ای مؤنث است، صفت اژدهاکه بوده است که از او جدا شده و در شکل زنی به نام ارنواز در متن ها آشکار شده است؛ 5- پژوهنده ای دیگر اژی را با همتای بودایی آن، ناگی، سنجیده است؛ موجودی ک ه از دوشِ او مار روییده و مؤنث است؛ 6- اژی دهاکه اوستا از آب برآمده است و ازدهاک در بندهش در سپیدرودِ آذربایجان، مُرادِ خود را از اهریمن و دیوان می جوید. او در شاهنامه نظم کیهانی را برمی آشوبد و طبقات اجتماعی را بر هم می زند. همین ویژگی ها درباره تیامتِ میان رودی نیز دیده می شود که این همانندی ها می تواند ما را بر آن دارد، ضحّاک چون تیامت مادینه است؛ 7- در برخی متن های دوره اسلامی، رفتارِ ضحّاک، به کردار زنان تشبیه شده است.
۱۴.

ساخت تنزیهی تشبیهی شناخت خداوند در دیباچة شاهنامه

کلید واژه ها: تشبیه تنزیه مانی فردوسی تشیع زردشت

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی ادبیات ادبیات و مطالعات بین رشته ای علوم اسلامی مفاهیم دینی و مذهبی
  2. حوزه‌های تخصصی ادبیات حوزه های ویژه شاهنامه پژوهی
تعداد بازدید : ۶۸۱ تعداد دانلود : ۷۰۹
تنزیه و تشبیه، یکی از مباحثی است که پیوسته متکلّمان به آن توجّه داشته اند. تنزیه، منزّه دانستن خداوند از هر گونه صفت انسانی و تشبیه، نسبت دادن ویژگی های مردمان به آفریدگار است. فردوسی در مقام تنزیه، به تعبیر نگارنده، یزدان را «خداوندِ نام» می گوید که تنها نامی از آن در میان است و در مرتبة تشبیه، او را «خداوندِ جای» می نامد؛ یعنی همان مقام شکل گیری آفرینش که مظاهر اسماء و صفات خدا در هستی گام می نهد و به این سان آفریدگار، توصیف پذیر می شود. آن چنان که از برخی متون پهلوی زردشتی، متن های مانوی و تفکّر شیعیان اسماعیلی نیز برمی آید، یزدان پیش از آفرینش، تنها نام است؛ اما پس از آفرینش دارنده جای می شود که شناسایی او را ممکن می کند. فردوسی همچنین در مصراع: «ز نام و نشان و گمان ب رت ر است» به راه تنزیه می رود؛ ولی در مصراع پس از آن: «نگارندة بر شده گوهر است» با تشبیه، یزدان را نگارگر یا نقّاش می خواند و به این گونه، تنزیه و تشبیه را همراه می کند که این دیدگاه از اندیشه های شیعی و باورهای باستانی او برخاسته است.
۱۵.

بنیانِ زروانی ناکُشتن و به بند کِشیدن ضحّاکِ شاهنامه

کلید واژه ها: فریدون آز اهریمن ضحّاک سروش زروان

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲۵ تعداد دانلود : ۶۶۰
مطابق شاهنامه، آن گاه که فریدون بر ضحّاک چیره می شود، دو بار اراده ی کُشتنِ او می کند که هر دو بار سروشِ خجسته، فریدون را از کُشتن ضحّاک بازمی دارد و بند کردنِ او را بهتر می-داند. پیش از این، در توجیه و تحلیلِ نَکُشتن و به بند کِشیدنِ ضحّاک، گمان هایی زده شده است؛ امّا نگارنده بر این نظر احتمالی است که اگر ایزد سروش به فریدون اجازه ی کُشتنِ ضحّاک نمی دهد، این برایندِ باوری زروانی در شاهنامه است. بر بنیان متن های زروان گرا (وِزیدگی های زادسپرم، بندهش و مینوی خرد)، زروان از سویی فرمان روایی بر هستی را برای نُه هزار سال (زمان کرانه مند) به اهریمن سپرده است و از سوی دیگر، او برای آفرینش جهان مادّی، اب زاری از گوهر ت اریکیِ خود به اهریمن می دهد که آن گوهر آز است و بی آن گوهر، جهان شکل نمی گیرد. در باور زروانی، آفرینش مادّی دست آوردِ اهریمن و آز است و با شرّ، جهانِ مادّی جهان می شود. ضحّاک نیز در شاهنامه، نمادِ این جهانیِ اهریمن و تجسّم آز (آزمندِ قدرت، خورش، آمیزش جنسی و در تقابل با مهر، خرد و نظم) است که بی آن، هستی از هم ف روخواهد پاشید و ک رانه مند به بی کرانه خواهد پیوست؛ کُشته شدنِ ضحّاک، پایان هستی و لغوِ پیمان زروان با اهریمن است؛ از این روی، ایزدِ سروش (درهم شکننده ی دیو آز) که مطابق با سروش یشت، موظّف است نگاه بانِ پیمانِ میانِ دروند و اشون باشد، بر فریدون آشکار می شود تا پیمانِ زروان و اهریمن شکسته نشود و او را از کُشتنِ ضحّاک بازمی دارد.
۱۶.

تیامتِ میان دورودی (بین النّهرینی)، جمشید و ضحّاک

کلید واژه ها: فریدون جمشید ضحّاک تیامت مردوک شکستگی اسطوره

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۴۸ تعداد دانلود : ۶۵۹
تلفیق فرهنگ میان رودان و ایران، از مسائلی است که برخی پژوهندگان فرهنگ ایران بدان باور دارند. در پژوهش پیشِ رو با در نظرداشتنِ همین نزدیکی دو فرهنگ، شکستگیِ شخصیّتِ تیامتِ میان دورودی در جمشید و ضحّاکِ اسطوره های ایرانی ب ررسی شده است. تیامت اژدهایی است که از دری ا ب رمی آی د و هنرهای مدنی را ب ه انسان می آموزد؛ امّا بعدها بنا بر دگرگونی های تاریخی، تیامتِ اسطوره به دشمن آشوبنده نظم تبدیل می شود. می توان چهره مدنی تیامت را در جمشید و شخصیّت آشوبنده او را در ضحّاک بازساخت. میان جمشید و ضحّاک نیز پیوندهایی است که این دو را از یک اصل می نماید؛ به این معنا که مطابق با برخی منابع، ضحّاک خواهرزاده جمشید است، هر دو با بابِل که خاستگاه اسطوره تیامت است، پیوندی نزدیک دارند، هر دو درپیوند با درخت و هر دو دارنده سوورا هستند. همچنین، شخصیّت فریدون (از میان برنده ضحّاک) بسیار به مردوک (کشنده تیامت) نزدیک است؛ بدین گونه که هر دو پس از میان -بردن دشمن، نظام طبقات اجتماعی را بازمی گردانند، پادشاه مطلق سرزمین خود می شوند و هنرهای مدنی فراموش شده را بازمی سازند.
۱۷.

چرا در فرهنگ عامّه پایان شاهنامه خوش پنداشته می شود؟

کلید واژه ها: انتقام تهکم آخر شاهنامه خوش ادبیات آخرالزمانی

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی ادبیات حوزه های ویژه شاهنامه پژوهی
  2. حوزه‌های تخصصی ادبیات ادبیات و مطالعات بین رشته ای فرهنگ عامه ضرب المثلها
تعداد بازدید : ۲۰۹۹ تعداد دانلود : ۱۳۷۵
مَثَلِ «شاهنامه آخرش خوش است» از پرآوازه ترین مَثَل ها در فرهنگ ایرانی است. هنگامی که برای کسی امری ناخوش رخ می دهد و دیگری بِدان خشنود است، در واکنش این سخن را به ک ار می برد. می دانیم که شاهنامه با تازشِ تازیان به ایران پایان می پذیرد؛ پس چگونه است که پایان آن را خوش پنداشته اند؟ در پاسخ، گروهی «خوش» را در معنای تهکّمی، یعنی ناخوش دانسته و گروهی دیگر، «خوش» را در معنای اصلی واژه پنداشته اند. نگارنده از یک سو این احتمال را می دهد که پایانِ خوشِ شاهنامه به کین کشی از کُشنده ی زدگ رد سوم بازمی گردد. در باور ایرانی انتقام از کُشنده شاه، واجب و مقدّس بوده است و آشکارا این را در جا های گوناگون شاهنامه می بینیم؛ پس از آن روی ک ه بیژن، ماهویِ سوری را می کُشَد و بدین سان انتقامِ خونِ یزدگرد را می گیرد، پایانِ شاهنامه را خوش پنداشته اند. از سوی دیگر، مَثَلِ پرآوازه را می توان از جمله ادبیاتِ آخرالزّمانی (پیش گوییِ استقرار دوباره قدرت ایرانیان) پنداشت که پس از سقوط صفویه به دست بیگانگان، در میان مردم رواج یافته است؛ چنان که با سقوط ساسانیان، این گونه ادبی مرسوم می شود.
۱۸.

چرا رستم از سوی مادر ضحّاک نژاد است؟

تعداد بازدید : ۱۳۸۱ تعداد دانلود : ۱۲۴۰
نگارنده در این جستار می کوشد تا پاسخی درخور به این پرسش بیابد که به راستی چرا نیای مادری رستم را در ش اهنامه، ضحّاک خوانده اند؟ در پاسخ چهار توجیه را می توان ارائه داد: 1- می دانیم که نیای پدری رستم، گرشاسپ است و او ب ه ویژه در متن های پهلوی، از آن جاکه آتش را آزرده است، دوزخی می شود. شاید موبدان عهد ساسانی برای گرفتن انتقام از رستمِ سکایی پارتی (که از نظر تفکّر سیاسی و عقیدتی در تقابل با ساسانیان است)، او را از سوی مادر به کسی نسبت داده اند که کنشی همسان گرشاسپ دارد و او کسی نیست جز اژی دهاک که مطابق با اوستا، آذر را می آزرد؛ 2- از آن جاکه در کیش زروانی، حکومت را به اهریمن سپرده اند، ایرانیان پهلوانی نیاز دارند که بخشی از وجود او اهریمنی باشد تا بتواند چیرگی مطلق بر جهان شاهنامه بیابد؛ بدین سان رستم از سوی مادر با ضحّاک پیوند می یابد؛ 3- در برخی منابع، چهره ای مثبت از ضحّاک ارائه کرده اند. شاید نسبتِ رستم به ضحّاک در شاهنامه و نازشِ رستم به نیای مادری اش، بازتابِ علاقه توده عوام به ضحّاک در منابع دیگر باشد؛ 4- ضحّاک و رستم، نخستین شورندگان بر پدر پادشاه هستند و این نیز می تواند سبب پیوند رستم با ضحّاک باشد.
۱۹.

بررسی و بازسازی متنی مانوی (MIK III4970) (از جهان مادّه تا بهشت روشنی)

کلید واژه ها: مانی شادی خورشید رستگاری شاهزاده ستون روشنی

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳۷ تعداد دانلود : ۵۸۵
در میان متن های مانویِ به دست آمده از تورفان، متن هایی آسیب دیده هست که از آن جز چند واژه به جا نمانده است. بدیهی است که آسیب دیدگی متن ها ما را از دریافتِ محتوای آنها بازمی دارد، امّا می توان با دقّت در واژه های به جا مانده و دریافتِ کارک ردِ آنها در متن های دیگر و سنجش آنها با هم، به مفهومِ احتمالی متن پی بُرد. در این پژوهش، یکی از متن های آسیب دیده با کد رده بندی 4970 در موزه هنر آسیایی آلمان، بررسی و بازسازی شده است. در این متن مانوی واژه هایی چون شاهزادگان (axšēndān)، شادی (šādčanīgā)، مِه (meh)، ستون روشنی (Srōšahrāy xwadāy) و خورشید (Xwar) دیده می شود که نگارنده به کارکرد آنها در متن های دیگر مانوی پرداخته و ب دین نتیجه رسیده است که در متنِ پیشِ رو، سخن از شاهزادگانی (انسان هایی رهاشده از قید و بند جهان مادّی و تن) است که عناصر نوری آزادشده آنها از ستون روشنی، شادان بالا رفته و به ماه و خورشید رسیده است و پس از تصفیه، روحِ مطلق شده و از آنجا به جایگاهِ والای بهشت نو و بهشتِ روشنیِ پدرِ بزرگی رسیده اند.
۲۰.

سخن گوی مردِ شاهنامه و پیشینه ی مانوی زروانی آن

تعداد بازدید : ۲۵۳ تعداد دانلود : ۳۲۸
«سخن گویی» صفتی است که فردوسی در شاهنامه (به جز مواردی که آن را درباره ی انسانِ زیاده گو به کار می برد) به کسانی ناشناخته می دهد و آن را با ویژگی های نیکِ دیگر چون بیدارمغز، بینادل، روشن دل و ... همراه می کند. تصویری که فردوسی از سخن گوی مردِ شاهنامه ارائه می دهد، تصویری است از انسانی ناشناخته؛ امّا کامل. وجود مردی مینوگوهر و ناشناخته در ادبیاتِ مانوی زروانی پیشینه دارد. می توان بر آن شد که بارِ معنایی واژه ی ترکیبی سخن گوی را در معنایِ انسان کامل، واژه ی wāxš (روح) از ریشه ی vak- (سخن گفتن) می کشیده است؛ چنان که در متنی مانوی به فارسی میانه، انسانی مینوگوهر با واژه ی wāxš و به ریختی ناآشکار و روح وار نشان داده می شود که صرفاً سخن او قابل شنیدن است. در متن زروانی دادستان مینوی خرد نیز شخصیّت «مینوی خرد» ک ه با «دانا» سخن می گوید و راه را ب دو می نماید، مبهم و روح وار است. با توجّه بدین پیشینه که از سنجشِ متن (M 2/I) مانوی و متن پهلویِ زروان گرای مینوی خرد و وزیدگی های زادسپرم برمی آید، شای د بتوان مقصود از سخن گوی را در شاهنامه، متأثّر از اندیشه های مانوی زروانی که بسیار به هم نزدیک است، انسانی مینوگوهر و کمال یافته دانست که هیأتی ناشناخته دارد؛ امّا راه نماینده ی دیگران است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان