آرشیو

آرشیو شماره ها:
۳۵

چکیده

مکتب ساختارگرایی از جمله مکاتبی است که امروزه در حیطه نقد و تحلیل مسائل ادبی دیدگاه ها و ایده های جدیدی را به میدان ادب وارد کرده است و عموماً با استقبال فراوانی روبه رو شده است. مکتب ساختارگرایی در تحلیل قصص <em>قرآن کریم</em> کاربرد فراوانی دارد. یکی از جنبه های اعجاز هنری و تأثیرگذاری <em>قرآن کریم</em>، داستان های قرآنی و ساختار و درون مایه آن هاست، به گونه ای که شیواترین ابزار بیان، انتقال مفاهیم و انگاره های مورد نظر خداوند، روایت و به تصویر کشیدن وقایع در قالب «قصه» است. بر اساس این پژوهش که با روش توصیفی تحلیلی و با هدف ساختارشناسی روایت ضیف ابراهیم<sup>(ع)</sup> و قوم لوط در رکوع هفتم سوره هود، (فهرست موضوعی شامل آیات 69 تا 83 این سوره) نگارش یافته است، طرح و پیرنگ رکوع مبتنی بر رابطه علت و معلول است و حوادث داستان در ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر هستند. زاویه دید در رکوع بیشتر موارد به صورت سوم شخص (دانای کل) است و راوی (خداوند) بر داستان احاطه کامل دارد. شخصیت های داستان که هر کدام ویژگی های خاصی دارند، عبارتند از: ابراهیم<sup>(ع)</sup>، همسر ابراهیم<sup>(ع)</sup>، فرشتگان بشارت و عذاب، لوط<sup>(ع)</sup>، قوم لوط<sup>(ع)</sup> و همسر لوط<sup>(ع)</sup>. طبق رکوع، کنش های داستان با محوریت دو پرده اصلی داستان رخ می دهد. محور پرده نخست، ابراهیم<sup>(ع)</sup> است که به او بشارت می دهند. محور پرده دوم، لوط<sup>(ع)</sup> است که فرشتگان عذاب قوم او را ابلاغ می کنند. گفتگوهایی میان اشخاص حاضر در داستان صورت گرفته که به داستان جلوه هنری خاصی می بخشد. صحنه پردازی در دو قالب زمان و مکان، به تصورات ذهنی خواننده برای ملموس سازی داستان کمک می کند. هر یک از عناصر قصه، با هدف تربیتی خاصی، ایفای نقش می کنند که در نهایت، هدف اصلی داستان یعنی بُعد هدایتی را محقق می سازند.