چکیده

متن

کتاب اعلام الملوک، مسمّى به راحة الصدور و آیة السرور از کتب مهمّ اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم خواه از باب سلاست انشاء و خواه از جهت اشتمال بر اطلاعات فراوان تاریخى و اجتماعى در شمار معتبرترین و سودمندترین کتب فارسى پیش از حمله مغول به شمار مى‏رود. مؤلف آن نجم‏الدین از راوند کاشان مى‏باشد. وى در این کتاب پر ارزش پس از مقدمه وارد تحقیق و بحث در دولت سلجوقیان شده و کار آنان را از ابتدا تا پایان کار سنجر به تفصیل آورده است.
این کتاب در سال 1921 میلادى به سعى و اهتمام محمد اقبال تصحیح گردید و توسط انتشارات امیر کبیر (چ اول، 1333 و چ دوم، 1364ش) با حواشى مرحوم مجتبى مینوى به چاپ رسید. مصحح محترم مقدمه عالمانه‏اى به زبان انگلیسى درباره شیوه کار خود در تصحیح، نویسنده کتاب، محتوا و منابع آن، تأثیر راحة الصدور در کتب تاریخ پس از خود و نقد کتاب نوشته‏اند که براى مبتدیان و منتهیان فوق العاده سودمند است و به نکاتى اشاره کرده‏اند که پیش از آن کمتر کسى مطرح نموده است.
مقاله حاضر، ترجمه مقدمه انگلیسى محمد اقبال بر این کتاب گرانسنگ است.
مقدمه
کتاب حاضر شامل متن یک نسخه خطى کمیاب و تا جایى که مى‏دانیم منحصر به فرد از خاندان بزرگ سلجوقى در ایران مى‏باشد که توسط محمد بن على بن سلیمان الراوندى نگاشته شده است. نسخه خطى این کتاب که با حروف بزرگ و خوانا و به خط نسخ مى‏باشد در تاریخ یکم رمضان 635 (17 آوریل 1238) تحریر شده است. این نسخه پیش از این متعلق به مرحوم استاد شیفر (Schefer) بود و اکنون در کتابخانه ملى (Bibliotheque Nationale) در پاریس نگهدارى مى‏شود.(1) دانشجویان ایرانى از سال 1865 با اثر الراوندى آشنا شدند و این زمانى بود که یونگ (De Jong) و «De Goeje» در کتاب خود تحت عنوان
Catalogus Codicum Orientalium Bibliothecae Academiae lugduno Batavae
(در جلد سوم، صفحه 25) کار راوندى را به عنوان منبع تواریخ السلجوق که در طى سلطنت سلطان مراد دوم (1421 ـ 1451) به زبان ترکى و در سه بخش تألیف شده بود.(2) مورد توجه قرار دادند که کتاب حاضر ترجمه دومین بخش آن است. این مسأله مجدداً توسط پرفسور هوتسما (Houtsma) در یک مقاله کوتاه با نام
"Ueber eine Turkische Chronik zur Geschichte der Selguqen klein-Asiens"
که در ششمین کنگره بین‏المللى شرق شناسان که در سال 1883 در لیدن قرائت شد مورد بررسى قرار گرفت.(3) اما وجود نسخه اصلى زمانى مشخص شد که استاد شیفر دارنده سابق نسخه خطى منحصر به فرد خلاصه‏اى از آن را که شامل سلطنت سلطان سنجر بود(4) در جلد 2، صفحه 31 ـ 47 از کتاب Nouveaux Melanges Orientaux با ترجمه فرانسوى و یادداشت‏ها و تصویر یک صفحه از نسخه اصلى (f.62b) منتشر کرد (1886). دومین خلاصه از این کتاب شامل تاریخ سلسله سلجوقى از ابتدا تا مرگ ملکشاه،(5) توسط همین دانشمند و محقق در متممِ او بر سیاست نامه نظام الملک (صفحات 70 ـ 114) منتشر شد (1897). یک گزارش کامل از این نسخه خطى در J.R.A.Sمربوط به سال 1902 (صفحات 568 ـ 610) توسط پرفسور ادوارد گرانویل براون (E. G. Browne) که تحت تأثیر ارزش ناشى از قدرت و اعتبار محتواى کتاب قرار گرفته بود(6) ارائه شد. او این کتاب را براى انتشار برگزید.
خوشبختانه ما آثار کافى و موثق از تاریخ سلسله بزرگ سلجوقى که از 429 تا 590 قمرى (1037 ـ 1194) در ایران حکومت کردند در اختیار داریم. این دوره تقریباً 160 ساله را مى‏توان به طور مشخص به سه بخش تقسیم کرد که براى هر یک از این بخش‏ها تواریخى بسیار خوب از محققین و دانشمندان بزرگى در دست داریم که نه تنها خود شاهدان عینى وقایع ثبت شده بودند بلکه نقش مؤثرى نیز در این وقایع داشته‏اند. نخستین بخش از این سه دوره که مى‏توانیم آن را دوره امپراطورى بنامیم با مرگ ملکشاه در 485/1902 پایان مى‏یابد. درباره این دوره، تاریخ ستودنى بیهقى(7) را همراه با یادداشت‏هاى سالیانه بعدى ابن‏الاثیر داریم که گر چه معاصر نیستند اما مبتنى بر منابع موثق و اولیه و داراى جزئیات فراوان‏اند. دومین دوره یا دوره میانى (یا دوره سنجر، چرا که او در این زمان اختیاردار برتر در خط فرمانروایى مرکزى یعنى عراق بود) با مرگ سنجر در 552/1157 پایان مى‏یابد و وقایع آن به طور کامل توسط ابن‏الاثیر و عمادالدین الکتاب الاصفهانى(8) ثبت شده است. سومین و آخرین دوره (552 ـ 590/1157 ـ 1194) دوره افول و سقوط است که کتاب حاضر منبعى موثق و بى‏نظیر در مورد آن است، زیرا همان طور که بعداً خواهیم دید خود نویسنده و دایى‏هایش در زمره درباریان برگزیده و مورد توجه سلطان طغرل، آخرین پادشاه سلجوقى بودند و بنابراین به آسانى اطلاعات دست اول از آنچه که در دربار مى‏گذشت مى‏گرفتند.(9)
از طرف دیگر نسخه خطى ما بسیار غنى است، زیرا به واسطه دوره نگارش، داراى هجى‏ها و اصطلاحات قدیمى است. علاوه بر این در بر گیرنده ابیات بسیارى از برخى شعراى برجسته و بزرگ پارسى چون انورى، نظامى، مجیر بیلقانى، اثیر اخسیکتى، حسن غزنوى و جمال‏الدین اصفهانى است که بیشتر آنها با نویسنده ما همدوره بوده‏اند. این اشعار که قدیمى‏ترین و معتبرترین متن‏هایى هستند که هم اکنون در دست داریم براى ما بسیار ارزشمند هستند. توجه کنید آثار این شاعران قدیمى تا چه اندازه توسط کاتبان بى‏توجه و جاهل تحریف شده‏اند به گونه‏اى که غیر ممکن است در دو نسخه خطى متفاوت تنها یک خط بدون شمارى تغییر و اختلاف پیدا کرد.
در آماده سازى این کتاب براى چاپ به طور کلى سعى کرده‏ام از سبک تاریخ جهانگشاى با ویرایش ستودنى میرزا محمد قزوینى پیروى کنم. به منظور قادر ساختن خوانندگان به تحقیق، فکر کردم که همواره هر واقعه یا اظهار تاریخى را به نظیر خودش در نوشته‏هاى ابن الاثیر و البندارى که دو منبع بزرگ و مستقل در زمینه تاریخ سلجوقى هستند ارجاع دهم.
هر جا که ذکر تاریخ‏ها لازم بوده است، آنها را در پاورقى یا در داخل دو براکت []آورده‏ام. نویسنده بارها از شاهنامه نقل قول کرده است. با توجه به این، هر جا که دو خط متوالى یا بیشتر از شاهنامه آورده شده است من براى ارجاع دادن خواننده به متن اصلى از دو هلال () استفاده کرده‏ام. بنابراین نباید به هیچ وجه گمان شود که من چیز جدیدى از شاهنامه به کتاب افزوده‏ام که در متن اصلى نبوده است. بعداً متوجه شدم که این مسأله ممکن است موجب سردرگمى برخى خوانندگان شود، ولى در این موقع قسمتى از کتاب چاپ شده بود، بنابراین مجبور شدم این کار را ادامه دهم تا ناهماهنگى ایجاد نشود.
در نسخه اصلى خطى هر جا که اعراب گذارى صورت گرفته، فتحه پیش از الف و کسره پیش از یاء به صورت عمودى نوشته شده است(ا) مانند: ناشر، اسلام، دین، نصیر و غیره. نخست تصمیم داشتم این نحوه علامت گذارى را حفظ کنم اما وقتى که متقاعد شدم این یک روش منسوخ است از ادامه آن منصرف شدم. پس در صفحات نخستین کتاب این علامت عمودى وجود دارد. ناهمگونى‏هاى از این دست در کتاب وجود دارند که امیدوارم نادیده گرفته شوند.
فهرست لغات (صفحات 489 ـ 516) شامل کلمات و اصطلاحاتى است که نه کمیاب‏اند و نه قدیمى. اما من در انجام این کار همان هدفى را مدنظر داشتم که دکتر نیکلسون (Nicholson) در هنگام آماده کردن فهرست لغات براى تذکرة الاولیا مدنظر داشت، این که ممکن است این کتاب، روزى به مؤلف یک لغتنامه علمى فارسى، که در آن کاربرد هر لغت با مثال‏هایى از متون کهن نشان داده مى‏شود کمک کند. همچنین بارها خوانندگان را به چند کتاب معاصر دیگر که در آنها همان کلمه یا اصطلاح را پیدا کرده بودم ارجاع دادم.
اشکالات آماده کردن یک کتاب براى چاپ با کمک یک نسخه خطى قدیمى منحصر به فرد براى دانشمندان و محققین مشخص است و لازم به ذکر نیست که بسیارى از مشکلات من حل نشده باقى مانده‏اند. برخى از متون و اشعار (خصوصاً آثار مجیر بیلقانى) با وجود تلاش‏هاى چندین محقق لایق و صلاحیت دار به منظور فهم معانىِ آنها هنوز مبهم‏اند. فهلویات یا اشعار محلى در صفحات 45 و 46 و 460 کاملاً بدون شرح رها شده‏اند، زیرا حتى مشخص کردن لهجه‏اى که این اشعار به آن سروده شده است ممکن نبود.(10) تعدادى اسم خاص هستند که بدون مقدمه ذکر شده‏اند، ظاهراً نویسنده فرض کرده است خواننده‏ها این افراد را مى‏شناسند.
از علامت گذارى در جمله‏ها بیش از حد استفاده برده‏ام، اما اغلب به دلیل سبک نوشتارى نامنظمِ نویسنده و اظهارات ناگهانى او مجبور به انجام این کار شده‏ام.
اکنون باید از تمام همشاگردى‏هایى که مرا در انجام این کار یارى داده‏اند تشکر کنم. عمیق‏ترین قدردانى و سپاسگزارى من از آن دوست دانشمندم میرزا محمد قزوینى است که هم اکنون ساکن پاریس مى‏باشد و دانشجویان ایرانى او را به عنوان ویراستار ارزشمندترین کتب منتشر شده در گروه کتاب‏هاى اوقاف گیب (E. J. W. Gibb Memorial) مى‏شناسند. ایشان همه نمونه‏هاى غلط‏گیرى را خواند و براى مقابله آنها با نسخه اصلى در Nationale Bibliotheque زحمت زیادى کشید.(11) این کتاب قسمت زیادى از دقت و صحت خود را مدیون نویسندگى ایشان است. براى حل بسیارى از مشکلات خود به ایشان مراجعه مى‏کردم که نهایت همکارى را مبذول داشتند. از میان اظهارات او، مهم‏ترین‏ها را با ذکر نام ایشان در میان یادداشت‏هاى خود آورده‏ام. همچنین لازم است که از دوستم میرزا ذبیح اللّه بهروز مدرسِ فارسى این دانشگاه قدردانى کنم که مرا در مورد برخى از متون و اصطلاحات مشکوک یارى داد و همچنین از استاد بلوشر (Blochet) به خاطر این که لطف کرده و تصاویر و شکل‏ها و جداول نسخه خطى اصلى را در اختیار من گذاشتند. (صفحات 438 و 439 و صفحه 451).
این مجلد وجودش را مدیون پرفسور ادوارد گرانویل براون (Edward G. Browne) است که براى اولین بار متوجه اهمیت کتاب شد و آن را براى انتشار انتخاب کرد. من از او به خاطر کتاب‏ها و دستنویس‏هاى بسیار ارزشمندى که در اختیارم گذاشت و به خاطر راهنمایى و کمک پیوسته‏اش ممنونم.
محمد اقبال
کمبریج آگوست، 1921
نویسنده
همه آنچه ما درباره نویسنده مى‏دانیم به طور کل از اثر خود او به دست آمده است. نام کامل او ابوبکر نجم‏الدین محمد بن سلیمان بن محمد بن احمد بن الحسین بن همت الراوندى بود و برخاسته از خانواده‏اى دانشمند از اهالى راوند (شهرى کوچک در همسایگى کاشان) که همگى دانشمند و استاد بودند. پیش از آن که تحصیلات ابتدایى خود را به پایان برساند پدرش را از دست داد. اگر چه مشتاق بود که تحصیلاتش را ادامه دهد اما قادر به انجام آن نبود، زیرا از سال 570/75 ـ 1174 به بعد قحطى شدیدى در اصفهان و نواحى اطراف آن شایع شد. در این زمان دایى او تاج‏الدین احمد بن محمد بن على الراوندى سرپرستى او را بر عهده گرفت و معلم او نیز شد. تاج الدین مردى بسیار دانشمند بود و کرسى استادى دانشکده‏اى را در همدان داشت که توسط جمال الدین آى آبا (اتابک سلطان طغرل) پایه گذارى شده بود. او در علوم فقه و مباحثه و تفسیر قرآن و احادیث و ادبیات عربى و فارسى استاد بود و تألیفاتى چند در این زمینه‏ها داشت. او همچنین خطاطى بزرگ بود. مؤلف این کتاب ده سال تحت سرپرستى او بود (ظاهراً سال 570/1174 تا 580/1184) و در طى این مدت همراه او از همه شهرهاى بزرگ عراق دیدن کرد و به مهارتى در خطاطى دست یافت (او مى‏توانست با هفتاد نوع خط مختلف بنویسد). همچنین مهارت‏هایى نیز در صحافى کتاب و طلاکارى (تذهیب) به دست آورد و همچنین علم حقوق و خداشناسى را از برخى از علماى مشهور و بزرگ زمان خود چون فخرالدین البلخى و بهاءالدین یزدى و صفى‏الدین الاصفهانى (استاد دانشکده‏اى در همدان که توسط مادر سلطان ارسلان پایه گذارى شده بود(12)) فرا گرفت و از آنها جواز خطابه را دریافت کرد. او شایستگى‏هاى خود را در ابیاتى خطاب به حامى خود سلطان کیخسرو از روم چنین بیان مى‏کند:(13)
خسروا بنده سال‏هاى دراز     زهد ورزیذ نه ز روى و ریا
در مدارس بسى که جان داذم     شب‏ها روز کرده چون یلدا
علم فقه و خلاف خوانده بسى     نزد هم سن خوذ شده دانا
تازى و پارسى بدانسته     شعرهاى چو لؤلؤى لالا
خط و تذهیب و جلد و مصحف را     کرده چونان که نیستش همتا
هرچ چون من کسى بداند کرد     از صنایع من آن کنم انشا
سلطان طغرل آخرین پادشاه سلجوقى که بین سال‏هاى (571 ـ 590/1175 ـ 1193) حکومت کرد حامى بزرگ دانشمندان بود و خود نیز علاقه زیادى به تحصیل هم داشت. در سال 577/1181 ناگهان سلطان طغرل به آموختن هنر خوش نویسى علاقه‏مند شد و زین‏الدین محمود بن محمد بن على الراوندى (دیگر دایى نویسنده کتاب حاضر) را به عنوان معلم خود انتخاب کرد. وقتى که سلطان در این هنر مهارتى یافت مصمم به تهیه نسخه‏اى از قرآن کریم شد و تعدادى از طلبکاران (مذهبان) را در اطراف خود جمع کرد تا به تزیین نسخه او بپردازند و براى هر بخش (سه پاره) از آن صد دینار مغربى صرف شد.(14) ظاهراً در این موقع بود که نویسنده کتاب توسط دایى خود به عنوان یک هنرمند به سلطان معرفى شد.(15)
پس از آن او کم کم توجه دستگاه سلطنت را به خود جلب کرد و ما در صفحه 344 این کتاب مى‏بینیم که او چگونه در یک موقعیت موفق مى‏شود براى دوست خود که خانه‏اش در جریان یک آشوب در شهر همدان توسط سربازان غارت شده بود (583/1187) غرامتى معادل دو برابر اموال از دست رفته او از سلطان بستاند.
دایى‏هاى الراوندى که همگى معلمین حرفه‏اى بودند نزد سلطان و بزرگان و درباریانى که پسرانشان را به منظور یادگیرى علوم نزد آنها مى‏فرستادند گرامى داشته مى‏شدند و این پسران از شاگردى آنها احساس غرور و به آن افتخار مى‏کردند. این خانواده از چنان اعتبارى در خطاطى برخوردار بودند که دستخط کاشى (خط کاشیان) شناسایى و مشهور شد. زین الدین، شاعر بود و به زبان فارسى و عربى شعر مى‏سرود. سبک نوشتارى او در عراق مشهور و مورد پسند بود و بسیارى از دانشمندان و شعرا از او تقلید مى‏کردند.(16)
سرانجام در سال 585/1189 ارتباط نویسنده ما با سلطان طغرل قطع شد و این زمانى بود که او همراه دایى خود زین‏الدین که سفیر سلطان براى حاکم مازندران بود عراق را ترک کرد، اما چون آب و هواى مازندران با او سازگار نبود بیمار شد و پس از اقامتى شش ماهه در آنجا به زادگاه خویش (راوند) بازگشت. در آن جا بیمارى او یک سال دیگر نیز ادامه یافت. زمانى کوتاه پس از بازگشت او در سال 586/1190 سلطان طغرل توسط اتابک قزل ارسلان که شورش کرده بود دستگیر شد و در دژ دیزمار (نزدیک تبریز) زندانى شد. مدت اسارت او تقریباً دو سال به طول انجامید و اگر چه بعد از کشته شدن اتابک در سال 588/1192 تاج و تخت خود را باز یافت ولى هرگز نتوانست توجه خود را مصروف امرى صلح جویانه کند و یک سال و نیم دیگر را هم به تلاش‏هاى بیهوده براى بازگرداندن نظم به پادشاهى خود گذراند. (588 ـ 590).
سرانجام در نبردى مهم در برابر سپاه خوارزمشاه که در خارج از رى در 24 ربیع الاول سال 590 (19 مارس 1194) در گرفت کشته شد و با مرگ او سلسله بزرگ سلجوقیان از بین رفت.
الراوندى پس از بازگشتش از مازندران (در سال 586) مجبور شد که معاش خود را از راه‏هاى دیگرى تأمین کند و احتمالاً این زمانى بود که با خانواده بزرگ و ثروتمند علوى از اهالى همدان ارتباط پیدا کرد و معلم سه پسر امیرسعید فخرالدین علاءالدوله با نام‏هاى مجدالدین همایون و فخرالدین خسرو شاه و عمادالدین مردانشاه شد. امیرسعید عربشاه، بزرگ خاندان، که خواهرش همسر سلطان ارسلان بود در سال 584 (یا اوایل 585) توسط سلطان طغرل به خاطر توطئه بر ضد او به دار آویخته شد.(17) الراوندى نزدیک شش سال در این خانواده زندگى کرد و دو سال دیگر را نیز با شاگرد جوانى به نام شهاب الدین احمد بن على منصور بن محمد بن منصور البزاز القاسانى گذراند و بسیار هم با او صمیمى بود. در این‏جا بود که براى نخستین بار فکر تحریر این کتاب به ذهنش راه یافت و به دوست جوانش نیز قول داد که نام او را به نشانه قدردانى از توجهاتش در این کتاب ذکر کند.(18) همچنین او در نظر داشت که برگزیده‏اى از اشعار شعراى ایرانى آن عصر را گردآورى کند. الهام بخش او در این زمینه شخصى به نام شمس الدین احمد بن منوچهر شصت قلعه بود که سیداشرف شاعر به او توصیه کرده بود که اشعار شعراى جدید چون عمادى و انورى و ابوالفرج رونى را به خاطر بسپارد و از اشعار شعراى قدیمى مانند سنایى و عنصرى و معزى و رودکى اجتناب کند.(19) به نظر مى‏رسد او سرانجام با ترکیب این دو طرز فکر کتاب حاضر را که هم شامل تاریخ و هم برگزیده شعر مى‏باشد پدید آورد.
براى مدتى او نتوانست به مقصودش جامه عمل بپوشاند، زیرا در سال‏هاى پس از مرگ سلطان طغرل در کشور امنیت وجود نداشت. عراق توسط نیروهاى خوارزمشاه تصرف شده بود و مردم از ظلم و بى‏قانونى سرداران و سپاهیان او بسیار در رنج بودند. دیگر هیچ حرمتى براى علم و اخلاق باقى نمانده بود و مردان دانشمند مورد بى‏اعتنایى واقع شده بودند. کتاب‏هاى ارزشمند یا نابود مى‏شدند یا توسط این حاکمان ظالم به حراج گذاشته مى‏شدند. غلامان (اغلب رافضى یا شیعه) اموال مردم را از آنان به ناحق براى حکمرانان ستمگر مى‏گرفتند. نویسنده این کتاب بیش از یک بار از این وضعیت آشفته و بى‏قانون شکایت مى‏کند.(20) در طى این سال‏ها او روزگار را در انزوا و گوشه نشینى گذراند و اوقات خود را به مطالعه اختصاص داد.
در سال 599/1202 او تحریر این کتاب را آغاز و حدود دو یا سه سال روى آن کار کرد. پس از تکمیل کتاب طبیعتاً او مشتاق بود که آن را به فردى از پادشاهان سلجوقى آسیاى صغیر (که این کتاب تاریخ اجداد آنها بود) تقدیم کند بدان امید که پاداشى قابل توجه بگیرد و ارتباط خود را با خاندان سلجوقى تجدید کند. بنابراین توجه او به سلطان رکن‏الدین سلیمانشاه حاکم سلجوقى آن زمان معطوف شد. این پادشاه در سال 597/1 ـ 1200 حکومت را که حق برادرش غیاث الدین کیخسرو بود غصب کرد و چهار سال یعنى تا زمان مرگش در سال 601/5 ـ 1204 فرمانروایى کرد. در صفحه 461 این کتاب نویسنده آورده است که نخست قرار بود که کتاب به رکن الدین تقدیم شود اما هنگامى که مؤلف فهمید او غاصب است و وارث اصلى سلطنت برادرش کیخسرو است تغییر عقیده داد و کتاب را به کیخسرو تقدیم کرده است. در هر حال، حقیقت این است که نخستین سفارش این کتاب به رکن‏الدین اهدا شد، ولى پس از مرگ او در سال 601/5 ـ 1204 الراوندى کتاب را به کیخسرو که تازه به تخت نشسته بود تقدیم کرد. بنابراین به نظر مى‏رسد که او کتاب را بازبینى و تغییرات لازم را براى تقدیم به پادشاه جدید ایجاد کرده است. با وجود این به نظر مى‏رسد که این بازبینى به دقت صورت نگرفته است، زیرا هنوز نشانه‏هایى از تقدیم کتاب به رکن الدین سلیمانشاه در آن به چشم مى‏خورد، براى مثال به متن زیر توجه کنید:
ـ پیوسته این شهریار جهاندار از بهر کسان خوان مى‏نهاذ شیران لشکرش از سگان ابخازى براى کرگسان خوان نهاذند (ص 36، س 1ـ2).
در این جا مؤلف آشکارا از پیکار سلیمانشاه در ابخاز سخن مى‏گوید که شرحى از آن در ترجمه ترکى تاریخ ابن بى‏بى مربوط به سلجوقیان آسیاى صغیر آمده است (ویرایش هوتسما، ص 57) و آنچه که در زیر مى‏آید:
ـ اى آنک تراست ملک آتاش     با دیو و پرى به زیر خاتم
(ص 123، س 23)
ـ پشت دین بلمظفر آن شاهى     کامذ آتاش شاه پیغمبر
(ص 258، س 7)
در هر دو بیت فوق به طور واضح اشاره‏هایى به سلیمان پیغمبر است و منظور نویسنده از آن سلیمانشاه است. همچنین نام او با جوهر قرمز در پایین جدول صفحه 451 این کتاب نوشته شده است که نشان مى‏دهد این جدول براى ارائه به سلیمانشاه آماده شده بود.
در هر حال مؤلف تلاش مى‏کند که این حقایق را پنهان کند و مى‏گوید کتاب در اصل براى تقدیم به کیخسرو نوشته شده بود و فتح آناتولى توسط این پادشاه در سال 603/7ـ1206 زمان مناسبى براى اهداى این کتاب تشخیص داده شد.(21) خود او شخصاً به قونیه (Lconium) رفت و ظاهراً نسخه بازبینى شده کتاب را با خود برد و به سلطان تقدیم کرد.(22) به نظر مى‏رسد او این کار را به تشویق و پیشنهاد بازرگانى به نام جمال الدین ابوبکر بن ابى العلاء الرومى که قصد دیدارى از همدان داشت انجام داد. این بازرگان سخنان دلنشین از سخاوتمندى و نیکى‏هاى کیخسرو به مردم شهر براى او گفت.(23)
نویسنده بعد از این دیگر چیزى درباره خود نمى‏گوید. از آثار دیگرش علاوه بر کتاب حاضر دو اثر دیگر را به عنوان آثار نوشته شده ذکر مى‏کند که عبارتند از کتابى در محکومیت رافضیه و کتابى دیگر در مورد اصول خطاطى (اصول خط).(24) او همچنین تصمیم خود مبنى بر نوشتن دو کتاب دیگر یعنى یک تاریخ مستقل از دوره سلطان طغرل و یک تاریخ عمومى از زمان آدم تا زمان خودش را اعلام مى‏کند.(25) من از وجود هیچ یک از این چهار کتاب اطلاعى ندارم.
محتوا و منابع کتاب
اساساً کتاب ما شامل تاریخ سلسله بزرگ سلجوقى از برپایى آن در اوایل قرن پنجم قمرى تا سقوط آن در 590/1194 مى‏باشد. در متمم صفحات 375ـ403 یک شرح مفصل از وقایع پنج سال بعد آورده شده که در مجموع روند نقل اتفاقات را تا به سال 595ـ1199 ادامه مى‏دهد. ارزش تاریخى کتاب وابسته به روایاتى است که از سال‏هاى 555ـ595/1190ـ1199 (یعنى دو دوره آخر سلسله مورد بحث مربوط به سلطنت سلطان ارسلان و سلطان طغرل) مى‏آورد.(26) اطلاعات مربوط به این دو دوره هم دست اول و هم مفصل هستند. اما در مورد اوایل دوره سلجوقى، کتاب به سختى مى‏تواند آموزنده و مفید باشد، دوره‏هاى سلطنت دوازده پادشاه نخست سلسله سلجوقى بسیار خلاصه و به شیوه‏اى ناخوشایند بیان شده‏اند.
اگر چه کتاب شیوه نگارشى واضح و ساده دارد که همان سبک فارسى پیش از مغول است اما به زیبایى آن تا حد زیادى لطمه خورده است و این به جهت زیادى حجم مطالبِ نامربوط شامل گریزهاى طولانى، ذکر مکرر و معمولاً نامناسب ضرب المثل‏هاى مبتذل و پیش پا افتاده عربى (که برخى بسیار طولانى هستند) همراه با ترجمه فارسى آنها و حجم زیاد شعر مى‏باشد. به دنبال برآورد من اگر مطالب بى ربط کتاب را حذف کنیم مى‏توانیم آن را به یک چهارم حجم فعلى‏اش کاهش دهیم.
در مجموع مؤلف 264 ضرب المثل عربى آورده که همه آنها بدون اشاره به نام منبع و ذکر نام از اثر ثعالبى یعنى کتاب الفرائد و القلائد گرفته شده‏اند.(27) مجموع تعداد ابیاتى که در کتاب آمده 2799 مى‏باشد که از این تعداد 511 بیت از خود نویسنده (در مدح حامى‏اش کیخسرو)، 144 بیت از انورى، 196 بیت از سید اشرف (حسن قزوینى)، 77 بیت از اثیر اخسیتکى، 348 بیت از مجیر بیلقانى، 81 بیت از جمال الدین اصفهانى، 71 بیت از عمادى، 249 بیت از نظامى (که بیشتر آنها مربوط به مثنوى مشهور او خسرو و شیرین مى‏باشد)، 122 بیت از شاعران مختلف عرب (غالباً طغرایى و متنبى)، 6 بیت فهلویات یا اشعار محلى، 676 بیت از شاهنامه و بقیه آنها یعنى حدود 323 بیت از شاعران مختلف فارسى مى‏باشد. همچنین ابیاتى از نظامى و شاهنامه بدون ذکر منبع آورده شده است و بقیه اشعار به همین ترتیب. متأسفانه ابیات مربوط به شاهنامه از متن کامل آن گرفته نشده است. گویا مؤلف مجموعه‏اى از ابیات اخلاقى و پندآموز شاهنامه را در اختیار داشته است و بدون رعایتِ ترتیب آنها را نقل کرده است. از مجموع 676 بیت، 526 بیت را در ویرایش ترنرماکان (کلکته 1829) یافتم.
تعداد ابیات برگرفته از خسرو و شیرین نظامى خیلى زیاد نیست و خوشبختانه به ترتیبى است که به راحتى و با جستجوى اسم در فهرست کتب دیگر مى‏توان آنها را مطابقه داد.
تنها منبع اطلاعات تاریخى مؤلف این کتاب در قسمت‏هاى آغازین، اثر ظهیرالدین نیشابورى است (به صفحات 64 و 45 نگاه کنید) که معلم سلطان ارسلان و خویشاوند الراوندى بود.(28)
به نظر من محتواى قسمت‏هاى مختلف آخرِ کتاب شاید آن قدر که در نگاه اول به ذهن مى‏آید مهم نباشد. از میان آنها مى‏توان دو بخش مربوط به تیراندازى (با تیر و کمان) و مسابقه اسب سوارى را (صفحات 428ـ434) کاملاً ناخوشایند دانست و آن را حذف کرد، زیرا در این بخش‏ها تنها بحث شرعیات مطرح است و یا به این تمرین‏ها تحت شرایط مختلف و با یک دید مذهبى نگاه مى‏کند. به همین ترتیب یک بخش مستقل نیز در مورد مشروعیت شراب از صفحه 416 تا 428 وجود دارد. منابع چنین موضوعاتى برخى کتاب‏هاى مشهور مربوط به شریعت حنفى هستند که نویسنده در صفحه 418 آنها را یکایک بر شمرده است، این کتاب‏ها عبارتند از: تفسیرهاى الجامع الکبیر، الجامع الصغیر، مختصر التحاوى، مسعودى، تفسیرهاى قدورى و مجاز فرغانى.(29) ویژگى‏هاى دارویى شراب‏هاى مختلف (صفحات 8ـ426) لفظ به لفظ (بدون ذکر منبع) از کتاب بزرگ ذخیره خوارزمشاهى اثر اسماعیل جرجانى اخذ شده است (فوت 531).(30)
بخش مربوط به شطرنج (صفحات 405ـ416) هیچ مطلب در خور توجه و آموزنده‏اى دربر ندارد و تقریباً تکرار همان چیزهایى است که نویسندگان قدیم و جدید به عربى و فارسى در مورد شطرنج گفته‏اند، این که بازى شطرنج در هندوستان اختراع شد و در دوره انوشیروان عادل به ایران آمد و این که وزیر او بزرگمهر تغییراتى در آن ایجاد کرد و این که از آن جا به دست رومى‏ها رسید و آنها نیز تغییرات بیشترى در آن ایجاد کردند.
چون موضوع منشأ و سیر تاریخى شطرنج بسیار گسترده است ما نمى‏توانیم با چند جمله ساده حق مطلب را در مورد آن ادا کنیم. پس شاید کافى باشد که خواننده کنجکاو را به کتابى کاملاً جدید ارجاع دهیم، کتابى به نام «A History Of chess» (تاریخ شطرنج) نوشته موراى (H.J.R. Murray) (آکسفورد 1913) که مطالعه‏اى کامل است در مورد شطرنج بر اساس بهترین منابع موجود اعم از شرقى و غربى.(31)
و بخش مربوط به خطاطى (صفحات 437ـ447) از این لحاظ که ماهیت خط منسوب را نشان مى‏دهد جالب است. این خط روشى تدوین شده براى ترکیب حروف الفبا بر اساس اصول هندسى است یعنى هر حرف با کمک حرف قبلى نوشته مى‏شود، به طورى که همه حروف به هم مرتبط‏اند (منسوب). در این جا چهار نوع خط مختلف ذکر شده‏اند که عبارتند از: نسخ، رقع، ثلث و محکک و در بسیارى موارد (مثلاً در مورد الف، دال، را، کاف، لام، میم، نون، واو و یا) نویسنده به روش‏هاى مجزا براى ترکیب حروف بر طبق هر یک از این چهار خط اشاره مى‏کند.
بخش مربوط به الغالب و المغلوب (صفحات 447ـ457) روش محاسبه نتیجه جنگ بین دو رقیب را بیان مى‏دارد. بر طبق گفته الراوندى این روش را اولین بار نیکوماخس به پسر خود ارسطو یاد داد و او هم آن را نزد الکساندر کبیر برد. الکساندر چنان به درستى و مطمئن بودن این روش معتقد شد که هرگز به جنگ یا نبردى که بر طبق این روش نتیجه آن شکست بود دست نمى‏زد، به طور خلاصه این روش چنین است:
قبل از هر چیز مجموع حروف نام یکى از دو طرف دعوا یا مسابقه را بر طبق حروف ابجد پیدا کنید، سپس نه تا نه تا مشخص کنید و باقیمانده را در آخرین ردیف عمودى سمت راست حروف در جدول صفحه 451 جستجو کنید. به همین شکل باقیمانده را براى رقیب دیگر نیز پیدا کنید و آن را در ردیف افقى که باقیمانده قبلى در آن است جستجو کنید. اگر باقیمانده دوم یک حرف سیاه رنگ باشد رقیب اول پیروز خواهد شد، اگر قرمز رنگ باشد رقیب دوم پیروز مى‏شود و اگر سبز رنگ باشد رقبا با یکدیگر صلح خواهند کرد.(32)
بیهودگى این روش چنان واضح است که نیازى به گفتنش نیست، اولاً معلوم است که اگر دو رقیب ثابت در تعداد زیادى جنگ شرکت کنند نتیجه همه آنها یکسان خواهد بود و این بدان معنا است که یکى از دو طرف همواره پیروز و دیگرى همواره شکست خورده خواهد بود. علاوه بر این، چگونگى محاسبه مجموع حروف نام‏ها کاملاً اختیارى است. در نمونه‏هاى صفحات 452ـ456 نویسنده گاهى کنیه را به حساب مى‏آورد و نام اصلى را رها مى‏کند و گاهى بر عکس، حروف مشدده گاهى دو بار شمرده مى‏شوند و گاهى یک بار، حرف الف در کلمات ابن و ابو گاهى به حساب مى‏آید و گاهى نیز رها مى‏شود و به همین ترتیب.
نقل قول مستقیم یا غیر مستقیم بعضى کتب تاریخى از کتاب حاضر
همان طور که در بالا اشاره کردیم تنها منبع اطلاعات نویسنده براى قسمت‏هاى آغازین این کتاب، سلجوقنامه اثر ظهیرالدین نیشابورى بوده است که کتاب خود را در دوره سلطنت طغرل، آخرین شاه سلجوقى نوشته است. ما از وجود این کتاب چیزى نمى‏دانیم اما دلایلى داریم که نشان مى‏دهد منبع اصلى نقل تاریخ سلسله سلجوقى در تمام کتب تاریخ بعدى پارسى همین کتاب بوده است. علاوه بر الراوندى، حمداللّه‏ مستوفى (730ق) و حافظ ابرو (830ق) نیز براى تألیف تواریخ بزرگ خود که به ترتیب تاریخ گزیده و زبدة التواریخ نام دارند از کتاب ذکر شده استفاده کرده‏اند و هر دو این نویسندگان آن را جزء منابع خود ذکر کرده‏اند.(33)
این واقعیت را که هر سه نویسنده فوق مقدار قابل توجهى از مطالب خود را لفظ به لفظ از سلجوقنامه نقل مى‏کنند مى‏توان به کمک متون مشترک بین آثارشان نشان داد.(34) برخى از این مشترکات را ببینید:
تاریخ گزیده
1. گفت امشب با سلطان حکایت نشایست گفت که به جهت عم کوفته خاطر بود مگر در حبس از ضجرت زهر از نگین مکیده است (ص 443).
2. و چهل و هفت هزار سوار پیوسته ملازم او بودندى و اقطاعات ایشان در ممالک پراکنده بودى تا هر جا که برسیدندى بازماندگى نبودى (ص 449).
3. سلطان خواست تا زفاف بدارالملک رى باشد... به سبب خوشى هوا به قصران بیرونى نزول کرد رعاف برو مستولى شد و به هیچ چیز امساک نپذیرفت (ص 438ـ439).
4. جواب فرستاد که دو سه روز دیگر تحمل کنید تا این سگ یعنى سلطان را از پاى برگیریم چون سلطان محرور مزاج بود هر ماه فصد کردى. سعدالملک فصاد ملک را بفریفت و نیش او زهرآلود کرد تا بدان فصد کند (ص 454ـ455).
5. غزان زن و بچه در پیش داشتند و به تضرع زینهار خواستند و از هر خانه‏اى یک من نقره و یک اسب به جرم مى‏دادند (ص 461).
راحة الصدور
1. گفت دوش از این معنا با سلطان چیزى نشایست گفت که به سبب عمش دلتنگ بوذ مگر دوش در حبس از سر ضجرت و قهر زهر از نگین بر مکیذ (ص 127).
2. و لشکرى که همواره ملازم رکاب بوذند... چهل و شش هزار سوار بوذند و اقطاعات ایشان در بلاد ممالک پراکنده بوذى تا به هر طرف که رسیذندى ایشان را علوفه مُعد بوذى (ص 131).
3. سوى رى رفت تا زفاف بدارالملک باشذ... به قصران بیرونى به در رى... از جهت خنکى هوا نزول فرموذ... رعاف برو مستولى شذ و به هیچ دارو امساک نپذیرفت (ص 111ـ112).
4. جواب داذ که یک هفته صبر کنیذ... چندانک ما این سگ را از پاى برگیریم یعنى سلطان را و سلطان به غایت محرور مزاج بوذ و هر ماه فصد کردى. سعدالملک با فصاد راست کرده بوذ و نیشى بداذه زهر آلود تا سلطان را بذان فصد کنذ (ص 159ـ160).
5. غزان زنان و اطفال خود را در پیش داشتند و تضرع کنان پیش آمذند و زنهار خواستند و از هر خانه‏اى هفت من نقره قبول مى‏کردند که بدهند (ص 179).
متأسفانه زبدة التواریخ اثر حافظ ابرو به علت کمیاب بودن در دسترس من نبود، در غیر این صورت جالب بود که چند نمونه از متون مشترک با آن کتاب را نیز مى‏آوردم.
تاریخ گزیده و زبدة التواریخ هر دو منابع مورد پسند همه تاریخ نویسان بعدى پارسى بودند. بنابراین سلجوقنامه هم به طور غیر مستقیم مورد استفاده آنها بوده است. در میان آنها مؤلفین روضة الصفا و حبیب السیر و تاریخ الفى در خور توجهند، چرا که این کتب در شرق و غرب شهرت زیادى دارند. هر سه نویسنده نیز در مقدمه‏هاى خود تاریخ گزیده را به عنوان منبع ذکر کرده‏اند.(35) نشانه‏هایى از این منبع در همه کتب یاد شده پیدا مى‏شود، براى ما کافى است که به منظور تنوع، چند متن از مشهورترین این کتب، روضة الصفا را با کتاب خودمان مقایسه کنیم:
روضة الصفا
1. با وزیر بگو که بد بدعت و زشت قاعده در جهان آوردى زود باشد که هر چه درباره من اندیشى درباره اعقاب خویش مشاهده کنى.
2. در عهد او نابینایى در اصفهان پدید آمده که او را علوى مدنى مى‏گفتند و در آخر روز به سر کوچه خویش عصا به دست بایستادى و گفتى خدایش بیامرزاد که این پیر ضریر را به خانه او رساند.
3. سلطان سنجر پادشاهى بود از آل سلجوق ممتع به طول عمر و طیب عیش و نشر ذکر و جمع مال و فتح بلاد و قمع اهل فتنه... مراسم جهانگیرى و جهان‏دارى نیکو دانستى... اگر
 راحة الصدور
1. وزیر را بگوى که بذ بدعتى و زشت قاعدتى در جهان آوردى به وزیر کشتن، ارجو که این سنت در حق خویشتن و اعقاب باز بینى (ص 118).
2. و در آن عهد نابینایى ظاهر شد او را علوى مدنى گفتندى، آخر روز بر در کوچه خوذ ایستاذى عصایى در دست دعا کردى که خذایش بیامرزاذ که دست این نابینا گیرذ و ... به در خانه رسانذ (ص 157).
3. سلطان سنجر پاذشاهى بوذ که از آل سلجوق به طول عمر ازو ممتع‏تر کس نبوذ و نشر ذکر و طیب عیش و تحصیل مال و ظفر بر مراد و قمع اضداد و فتح بلاد کرد... آیین جهان‏دارى
 روضة الصفا
چه در جزئیات امور ساده لوح بود اما در کلیات قضایا دقیقه‏اى مهمل نگذاشتى.
4. روز دیگر وقت اشتداد حرارت طشت دارى به تصور آن که سلطان در خواب است با دیگرى مى‏گفت که سلجوقیان قومى عظیم بى‏حمیت‏اند... مردى را که این همه کفران نعمت از وى صادر شد اکنون او را وزیر مى‏سازد و بر وى اعتماد مى‏فرماید.
راحة الصدور
و قوانین شهریارى... نیکو دانستى... اگر چه در جزویات امور ساذه دل و پاستانى طبع بوذ رایى صایب و عزیمتى صادق داشت (ص 168).
4. روز دیگر گرمگاه سلطان در خرگاه خویش آسایش داذه بوذ طشت دارى به امید آنک سلطان خفتست با قومى مى‏گفت چه بى‏حمیت قومى‏اند این سلجوقیان مردى این همه سختى بر وى سلطان آورد... اکنون دیگر او را وزارت مى‏دهذ و برو اعتماد مى‏کنذ (ص 147ـ148).
آثار دیگرى که مستقیماً با استفاده از کتاب حاضر نوشته شده‏اند از این قرارند:
1. یک خلاصه از تاریخ سلجوقیان که به انتهاى تاریخ جهانگشاى در Bibliotheque Nationale(متمم فارسى 1556) پیوست شده است. میرزا محمد در مقدمه فارسى خود (ص. قبآ) بر جلد اول این کتاب، شرحى در مورد این خلاصه دارد که گمان مى‏کنم بهترین راه، آوردن خلاصه‏اى از شرح اوست:(36)
این خلاصه که نه نویسنده و نه تاریخ آن معلوم است همه مقدمه (37 صفحه از نسخه خطى راحة الصدور) را حذف مى‏کند و به جاى آن یک مقدمه کوتاه نیم صفحه‏اى مى‏آورد. همچنین همه نتیجه را حذف مى‏کند (25 صفحه از نسخه اصلى راحة الصدور) و سرانجام اشعار و ضرب المثل‏ها و مطالب نامربوط دیگر را هم حذف مى‏کند. با این حال بخش تاریخى متن راحة الصدور کاملاً دست نخورده، بدون تغییر یا کاهش و افزایش حتى یک کلمه باقى مانده است. پس تا آن جا که راحة الصدور کتابى تاریخى به حساب مى‏آید این خلاصه عملاً نسخه خطى دومى از آن را فراهم مى‏کند... .(37)
2. یک رساله در مورد تاریخ سلجوقى تحت عنوان الاراده فى حکایة السلجوقیه که بر آن هم میرزا محمد شرحى نوشته است(38) و من در این جا مجدداً برخى از اظهارات او را نقل مى‏کنم:
دومین خلاصه راحة‏الصدور، الاراده فى حکایة السلجوقیه نام دارد و توسط محمد بن محمد بن محمد بن عبداللّه‏ بن النظام الحسینى الیزدى نوشته شده است که وزیر ابوسعید، آخرین فرمانرواى مؤثر مغول در ایران بود. ابوسعید از 717ـ736 قمرى/1317ـ1336 میلادى فرمانروایى کرد و در 743 قمرى/3ـ1342 بدرود جهان گفت. ما در اختیار داشتنِ ویرایشى از این کتابِ اخیر را که در 711 قمرى (12ـ1311 میلادى) تألیف شده است... به دکتر کارل (Karl Sussheim) مدیونیم. ایشان یک ویرایش شرقى از این کتاب را با مقدمه و یادداشت‏هاى ترکى در انتشارات معارف قاهره و در سال 1326 قمرى (1908میلادى) منتشر نمود و همچنین یک ویرایش غربى از آن را در مطبعه بریل (Brill) (لیدن 1909) منتشر کرد که شامل همان متن و (صفحه به صفحه و کلمه به کلمه) مى‏باشد ولى داراى مقدمه و یادداشت‏هاى آلمانى است. این خلاصه نیز مانند قبلى مقدمه نتیجه و گریزهاى راحة الصدور را حذف مى‏کند، ولى به جاى نقل عین بخش‏هاى تاریخى کتاب، مؤلف، آنها را به صورت آراسته به صنایع بدیعى و مصنوع بازنویسى کرده است... اما در مقدمه مؤلف ذکرى از راحة الصدور به میان نمى‏آید و به جاى آن، تاریخ دیگرى از سلجوقیان که تا زمان سلطنت سلطان محمود بن محمد بن ملکشاه را در بر مى‏گرفته اساس کار مؤلف معرفى مى‏شود.(39)
با این حال آشکار است که او ـ جداى از برش‏ها و تغییرات لفظى ـ دقیقاً طبق راحة الصدور پیش رفته است. بنابراین ما در این جا نمونه دیگرى از سرقت ادبى را داریم شبیه آن که توسط بزم آرا انجام شده است. کارى که بزم آرا انجام داده است تنها بازنویسى لباب الالباب محمد عوفى است با اندکى تغییرات و نه آن طور که خود او ادعا کرده است، کارى مستقل.(40)
3. اثر دیگر، بخش تاریخ سلجوقى در انتهاى کار بزرگ رشیدالدین (جامع التواریخ) است که دقیقاً مانند خلاصه‏اى است که ذکر شد با این تفاوت که در انتهاى این بخش یک متمم (ذیل) مربوط به سلطنت سلطان طغرل وجود دارد که توسط ابوحمید محمد بن ابراهیم در سال 599 یا طبق اظهار خود او هشت سال و دو ماه پس از مرگِ سلطان نوشته شده است. این بخش که من از آن به عنوان نسخه دوم راحة الصدور براى قسمت‏هاى تاریخى کتاب استفاده کرده‏ام کمکى مؤثر در رفع پاره‏اى ابهامات بود.(41)
بر اساس تحقیقاتى که تاکنون انجام داده‏ام رشیدالدین به استفاده از راحة الصدور اشاره‏اى نکرده است. ممکن است بخش‏هایى از کتاب او را من ندیده باشم. چنانچه آن جا هم نامى از راحة الصدور نبرده باشد این علت از ناحیه مورخ بزرگى مانند او اگر غیر قابل بخشش به حساب نیاید قابل ملاحظه است.
4. دیگرى نسخه ترکى کتاب حاضر است که قسمتى از یک تاریخ بزرگ خطى به نام تواریخ السلجوق است. این نوشته که در دوره سلطنت سلطان مراد دوم تألیف شده است (1421ـ1451) بى‏امضا مى‏باشد و به سه بخش تقسیم شده است. اولین بخشِ آن، شامل تاریخ افسانه‏اى قبایل قدیم ترک مى‏باشد و از جامع التواریخ ترجمه شده است. قسمت دوم از کتاب حاضر و قسمت سوم از تاریخ پارسى ابن بى‏بى یعنى سلجوقیان آسیاى صغیر برگردانده شده است. این قسمت اخیر توسط پرفسور هوتسما در کتاب او تحت عنوان
Recueil de textes a I histoire des Seljoucide (جلد 3، لیدن، 1902) منتشر شده است و منبع آن، دستنوشته شماره 942 مى‏باشد.(42)
از ترجمه ترکى راحة الصدور چند نسخه خطى دیگر هم موجودند: یکى در Dresden، دیگرى در موزه آسیایى سنت پترزبورگ و سه نسخه در کتابخانه طوپقاپوسراى (Topkapu-serai) در کنستانتین پل (Constantinople).(43)
5. در آخر مى‏توانیم از تاریخ جهان‏آرا نام ببریم که خواجه احمد غفارى آن را در 971/4ـ1563 نوشت. این کتاب بر خلاف کتاب‏هاى قبلى کاملاً از روى راحة الصدور نوشته نشده است ولى به نظر مى‏رسد نویسنده در موقع نگارش راحة‏الصدور را در پیش رو داشته است، متن‏هاى زیر را مقایسه کنید:
تاریخ جهان آرا
1. سلطان ملکشاه صورتى خوب و قدى به اعتدال و یالى افراخته و بازوى قوى با ضخمى مایل و محاسنى گرد داشت. چهره‏اش سرخ و سپید، یک چشم را بر حسب عادت شکسته داشتى و تمام اسلحه خوب به کار فرمودى و در سوارى و گوى باختن چالاک بوذ (نسخه بریتیش میوزیوم a - b 89. f، یا 141).
2. برکیارق چهره خوب و قامت معتدل و ابروى گشاده و خط و شارب به هم پیوسته (b 89 .f).
3. سلطان محمد تمام قد کشیده ابرو بود، چهره‏اش اندک مایل به زردى و محاسن سیاه و انبوه به طول مایل داشت (a 90 f.).
4. سنجر به چهره گندم گون، آبله روى، محاسن در طول و عرض مایل به اعتدال، پشت و یال افراشته، معتدل القامه بود (b 90 f.).
5. ملکشاه [بن محمود] چهره‏اش به زردى مایل، روى آبله نشان، محاسن گرد، میانه بالا بود (b 91 f.).
راحة الصدور
1. سلطان ملکشاه صورتى خوب داشت و قدى تمام یالى افراشته و بازوى قوى بضخمى مایل بوذ محاسنى گرد رنگ چهره سرخ و سپید، یک چشم اندک مایه شکسته داشتى از عادت نه از خلقت. جمله سلاح‏ها کار فرموذى، در سوارى و گوى باختن به غایت چالاک بود (ص 125).
2. سلطان برکیارق خوب چهره به غایت بوذ معتدل قامت، خط و محاسن به هم پیوسته ابرو گشاذه (ص 138).
3. سلطان محمد تمام بالا بوذ کشیذه ابرو، چهره به اندک مایه زردى مایل، محاسن سیاه و انبوه به طول مایل (ص 152).
4. سلطان سنجر گندم گون، آبله نشان بوذ، محاسنى تمام در طول و عرض... پشت و یال افراشته، بالا تمام و سینه پهن (ص 167).
5. سلطان ملکشاه... آبله رو بوذ چهره به زردى مایل، محاسن گرد، قوى بازو... معتدل قامت (ص 249).
ویژگى‏هاى دستورى و نوشتارى کتاب
این دستنوشته نیز مانند سایر دستنوشته‏هاى قرن هفتم و پیش از آن داراى ویژگى‏هاى در املاى کلمات است:
ـ «ا» همیشه داراى مد (آ) نیست. به منظور یکنواخت بودن کار در متن چاپ شده، همه جا آن را قرار داده‏ام.
ـ تقریباً همه جا از کلمات است و اند و از همه کلمات دیگر که به کلمه قبلى متصل مى‏شوند حذف شده است؛ مانند:
بیرونست (بیرون است)، نزدیکست، پاکست، سینه‏ست
شاهند (شاه‏اند)، نیکند (نیک‏اند)
ازیشان (از ایشان)، ازینجا، کندر (کاندر)، ومروز (و امروز)
سرنجام (سرانجام)، بنامیزذ (بنام ایزذ)
همچنین در کنیه‏ها «ا» حذف شده است، مانند:
بوالبرکات (ابوالبرکات)، بوالفضل
ـ همه جا ک، ز، ج، ب به جاى گ، ژ، چ، پ نوشته شده‏اند، بدون این که هیچ علامتى براى تشخیص آنها از هم وجود داشته باشد.
ـ «به» برخى اوقات به جاى «ب» نوشته مى‏شود، مانند:
به بهتر (ببهتر)، به بغداذ، به چو تو (ص 151، س 12)
ـ ذ (ذال) همیشه به جاى د (دال) در کلمات فارسى مى‏آید:
الف) وقتى حرف قبل از آن متحرک باشد، مانند:
صذ، خرذ، خذاوند، بذند
ب) وقتى حرف قبل از آن صدادار بلند باشد مثل ا، اى، او، مانند:
داماذ، باذ، فرسوذ، بوذ، کلیذ، آفریذ
اما وقتى حرف قبل از آن ساکن باشد به صورت د و بدون نقطه نوشته مى‏شود، مانند:
ـ در فعل‏هاى منفى گاهى به جاى ن، نه مى‏آید، مانند:
دور نه بوذ (دور نبوذ)، نه زیبذ (نزیبذ)، نه گذشته بوذ (398، 13)، باز نه‏ایستذ (432، 5)
ـ «و» و «ا» هر دو از کلمه ابو حذف شده‏اند، مانند:
بلمعالى (ابوالمعالى)، بلغنایم (ابوالغنایم)، بلفضل (ابوالفضل)
ـ «ه» (آخر) معمولاً در ترکیبات تشکیل شده با «چه» و «که» نوشته نمى‏شود، مانند:
هرچ (هر چه)، آنچ (آنچه)، چنانک (چنانکه)، چندانک (چندانکه)، بدانک (بدان که) هر ک (هر که) گاهى «چى» به جاى چه و «کى» به جاى که نوشته مى‏شود.
وقتى چه و که به کلمات زیر متصل مى‏شوند «ه» از آنها حذف مى‏شود، مانند:
چگفت (چه گفت)، چباشذ (چه باشذ)، کچون (که چون)، کچونان، کحالى، کتا (که تا)
ـ «ء» بعد از ا ممتد حذف مى‏شود، مانند:
بهاالدین (بهاءالدین)، ماوراالنهر (ماوراءالنهر)
ـ وقتى «ء» قبل از ى باشد به جاى آن ی مى‏آید، مانند:
جایى (چائى)، رویى (روئى)، خویى، جذایى
ـ قبل از ضمایر متصل در کلمات مختوم به «ه» و همچنین در دوم شخص مفرد ماضى نقلى به جاى ا، ء مى‏آوریم، مانند:
سایه ش (سایه‏اش)، خزانه ش، والده ش، بنده ت، آورده‏ى (آورده‏اى)، نهاذه ى، مانده ى
ـ در کلمات مختوم به «ه» براى نشان دادن حالت نکره آن، یک ى اضافى مى‏آید، مانند:
زمانه ى، مجموعه ى، کلمه ى، عرصه ى، بهره ى
ـ هرگاه دو کلمه پشت سر هم به صورتى باشند که حرف آخر یکى همانند حرف اول دیگرى باشد یکى از آن دو حرف یکسان حذف مى‏شوند، مانند:
هروز (هر روز)، سخترین (سخت‏ترین)
کلمات زیر املاهاى قدیمى دارند:
خوراسان، اصفاهان (134، 19)، شاهانشاه (217، 11)
در فهرست لغات به کلمه‏هاى قدیمى دیگرى نیز توجه شده است.
در این جا برخى از ویژگى‏هاى دستورى مى‏آیند:
ـ پیشوند «ب» با افعال منفى به کار مى‏رود، مانند:
بنگرفت، بنپوشذ، بنمیرذ، بنگذاشت
ـ قبل از افعال منفى «مى» قرار مى‏گیرد، مانند:
مى‏نبندذ، مى‏نرویذ
ـ وقتى کلمات را با ها جمع مى‏بندیم «ه» آخر حذف مى‏شود، مانند:
دیذها (دیذه‏ها)، جام‏ها (جامه‏ها)، خانها (خانه‏ها)
ـ زمان‏هاى کامل به شکل مرکب نوشته مى‏شوند، مانند:
داذست (داذه است)، یافتست، ساختست، آمذست
ـ با به جاى «ب» به کار رفته است، مانند:
نماز پنجگانه را با سه (بسه) آوردند (ص 394)
نکتها با یاذ (بیاذ) پاذشاه دهذ (406)
با همذان آمذند، با در مزدقان مى‏بوذند (349)
ـ شان به جاى «ایشان را» به کار مى‏رود، مانند:
کشان (که ایشان را) بکشند یا بیاویزند (32)
گوش بگرفته‏شان پیش تو یزدان آرذ (150)
ـ «بمى» به جاى مى به کار رفته است، مانند:
قبالها بمى خواست (مى‏خواست)، ص 381، س 19
ـ «هرچ» به جاى هرک (هر که) به کار رفته است، مانند:
گوشت گوسفند نه به کار بوذ چنانکه هرچ بخورذ اجلش برسذ (359، 1)
هرچ به تحریم آن فتوى دهذ کافر شوذ (417)
هرچ به زیارت طوس رسذ به هفتاذ حج مقبول باشذ (394)
هرچ پنج زوذتر به هدف زنذ برده وى باشذ (430، 23)
ـ «را» اغلب پس از مفعول مستقیم حذف مى‏شود، مانند:
بونصر کندرى یک سال با خوذ گردانیذ (117، 14)، (بونصر کندرى را).
مى سگالیذند که گرد بازو بگیرند (277، 13)، (گرد بازو را)
ملک سلیمان مشوش خواست کردن (256، 6)، (ملک سلیمان را)
سلطان چنان نموذند که ما از اتابک گریخته آمذیم (362، 8)، (سلطان را چنان نموذند)
ماده آن فتنه از رى برداشت (366)، (ماده آن فتنه را)
عراق خراب و یباب گذاشتند (399)، (عراق را)
همچنین به کاربردهاى «را» که در زیر آمده است توجه کنید:
للّه را مرا بگذار (77، 21)
شب را غریوى در شهر افتاذ (399، 2)
ـ کلمه «بن» اغلب از اسم‏هاى خاص حذف مى‏شود، مانند:
محمد یحیى (محمد بن یحیى)، محمد منصور (محمد بن منصور)، مظفر الدین حماد (بن حماد)
همچنین به این ترکیب توجه کنید: زنگى پارس (زنگى از پارس)
ـ در یک مورد «چند» به صورت چندها جمع بسته شده است (ص 157. 7)
ـ «ى» در آخر فعل که اغلب بارى تشخیص وجه شرطى از اخبارى به کار مى‏رود در این کتاب گاهى در حالت دوم هم به کار رفته است:
باباطاهر پاره شیفته گونه بوذى (بوذ)، (ص 99 س 2)
پلنگ پیش او روباه لنگ آیذى (آیذ)، (ص 40 س 7ـ8)
البته در جمله دوم فعل آیذى مى‏تواند در وجه شرطى به حساب آید.
پى‏نوشت‏ها:
1. 1314 Persan Supplement. ر.ک: فهرست نامه بلوشر، ج 1، ص 276 و 277. میرزا کاظم زاده یک رو نوشت از آن براى دکتر ادوارد گرانویل براون تهیه کرد که او آن را در اختیار من گذاشت.
2. بخش سوم که ترجمه ترکى تاریخ فارسى ابن بیبى در مورد سلجوقیان آسیاى صغیر است توسط پرفسور هوتسما در کتاب او تحت عنوان «Recueil de Textes relatifs a histoire des Seljoucides» (جلد سوم) در سال 1902 در لیدن منتشر شد.
3. ر.ک: ص 371 از کتاب Actes du Sixieme Congres International des Orientalistes.
(2e partie, section 1: Semitique)
4. ر.ک: راحة الصدور، ص 167 ـ 184.
5. ر.ک: راحة الصدور، ص 86 ـ 136.
6. این نسخه علاوه بر این که یک سند تاریخى است ممکن است از دستنوشته‏هاى نویسنده در طول زندگى او یا بعد از مرگش رونویسى شده باشد.
7. این کتاب تاریخ السبکتکین نام دارد و گروه کتاب‏هاى «Bibliotheca Indica» منتشر شده است، (کلکته 1862).
8. کتاب او در حقیقت ترجمه عربى از تاریخچه فارسى است که توسط وزیر انوشیروان بن خالد نوشته شده و در نسخه اصلاح شده البندارى تحت عنوان «زبدة النصره و نخبة العصره» به همت پرفسور هوتسما (Houtsma) چاپ شده است (1889 لیدن).
9. در این جا به طور اجمالى دو منبع موثق دیگر، مقارن با این دو تاریخ را معرفى مى‏کنم. اولین آنها زبدة التواریخ اثر صدر الدین على الحسینى است که در 622/1225 نوشته شده است و در حال حاضر یک نسخه خطى آن در بریتیش میوزیوم (British Museum) نگهدارى مى‏شود. ر.ک: متمم، نوشته ریو بر فهرست نامه عربى، ص 342). این کتاب بسیارى از جزئیات دوره سلطنت سلطان طغرل را که در کتاب حاضر نیست شامل مى‏شود. کتاب دیگر یک ضمیمه (ذیل) است در انتهاى قسمت تاریخ سلجوقى در جامع التواریخ، اثر رشید الدین. این ضمیمه توسط ابو حمید محمد بن ابراهیم در 559/1202 نوشته شده است و به گونه‏اى مفصل‏تر به ده سال آخر فرمانروایى طغرل مى‏پردازد (580 ـ 590).
10. استاد شیفر اظهار مى‏دارد که این اشعار به لهجه کردى هستند، اما معناى آنها را توضیح نمى‏دهد (Nouveaux Melanges Orientaux، ج 2، ص 7 و 13).
11. خود من نیز رونوشت‏ها را پیش از نوشتن مجدد براى چاپ با نسخه اصلى در پاریس مقابله نمودم.
12. ر.ک: ص 300 از متن.
13. ص 437 و 7 ـ 12 و 11.
14. این نسخه از قرآن هرگز به صورت یک جلد کامل در نیامد، زیرا همان طور که نویسنده در ص 44 بیان مى‏کند بخشى از آن به تملک علاء الدین مراغه و قسمتى به تملک بکتیمور شاه اخلاف درآمد و قسمت سوم هم در نزد طلاکاران باقى ماند.
15. براى اطلاع از جزئیات به صفحه 39 ـ 44 نگاه کنید.
16. من مى‏دانم که یکى از کتاب‏هاى او یعنى ترجمه فارسى شرف النبوه (کتابى در حدیث نگاه کنید به حاجى خلیفه، 44) هنوز در کتابخانه ولى الدین در داخل مسجد سلطان با یزید واقع در کنستانتین پل محفوظ است (N.888) در فهرست ـ نامه آن کتابخانه) همچنین نگاه کنید به قصیده عربى که او سروده است: 577/2 ـ 1181، ص 4 ـ 52).
17. ر.ک: ص 352. نویسنده این کتاب مرثیه‏اى براى او سروده است. ر.ک: ص 353 ـ 355.
18. ر.ک: راحة الصدور، ص 47 ـ 49.
19. ر.ک: راحة الصدور، ص 57 ـ 58.
20. براى نمونه ر.ک: راحة الصدور، ص 30 ـ 38.
21. ص 62 ـ 63.
22. راحة الصدور، ص 64.
23. ص 401 ـ 402.
24. ص 394، سطر 4 ـ 23 و ص 445، سطر 15.
25. ص 44، سطر 9 ـ 18 و ص 463، سطر 6 ـ 3.
26. ص 281 ـ 403. زمانى که مى‏بینیم حقیقت تقریباً آن چیزى نیست که ما در البندارى و ابن الاثیر در مورد تاریخ سلجوق در این دوره مشاهده مى‏کنیم باز هم بر ارزش کتاب ما افزوده مى‏شود.
27. ر.ک: متمم (ریو) بر فهرست نامه دستنوشته‏هاى عربى بریتیش میو زیوم، ص 634. این کتاب مجموعه‏اى است از ضرب المثل‏هاى اخلاقى و سیاسى که تحت هشت عنوان طبقه بندى شده‏اند، بعضى آن را به ابوالحسن محمد بن الحسین الاهوازى نسبت مى‏دهند که پیش از ثعالبى بوده است.
دستنوشته‏هاى این کتاب متعددند، ولى یادداشت‏هاى من از میراث عربى 3956 در Biblotheque Nationale گرفته شده‏اند.
28. منظورم از اثر ظهیرالدین سلجوقنامه (تاریخ سلجوقیان) است که از اهمیت آن به عنوان منبع اصلى اکثر تاریخ‏هاى پارسى بعد از آن متعاقباً بحث خواهد شد.
29. ر.ک: یادداشت‏هاى صفحه 487 و 488.
30. ر.ک: فهرست نامه فارسى ریو، ص 466 ـ 467.
31. 393 صفحه اول این کتاب که شامل تاریخ و سیر شطرنج در آسیاست موجب اهمیت زیاد آن کتاب براى ما شده است.
32. بعداً خواهیم دید که در جدول حرف سبز رنگى وجود ندارد. تنها حروفى که مى‏توانند بدون مخدوش کردن مثال‏هاى صفحات 452ـ456 سبز باشند 9 تا هستند یعنى یک حرف قرمز در هر ردیف که در انتهاى سمت راست همان ردیف هم همان حرف به رنگ سیاه وجود داشته باشد، مثلاً الف قرمز رنگ در ردیف اول، ب قرمز رنگ در ردیف دوم، جیم قرمز رنگ در ردیف سوم، دال قرمز رنگ در ردیف چهارم و الى آخر. ولى این کار لازم نیست چون به هر صورت نتیجه همان خواهد بود، علت آن است که نویسنده مى‏گوید (ص 452، سطر 1ـ2) اگر باقیمانده یکسان باشد ما بین رقبا صلح برقرار خواهد شد.
33. نگاه کنید به صفحه 8 از رونوشت تاریخ گزیده که در گروه کتب اوقاف گیب (E. J. W. Gibb Memorial) منتشر شده است صفحه 26 از Collections Scientifiques de I Institute des Affaires Etrangeres (ج 3 Les Manuscrits Persans, St. Petersbourg,، 1886) که در آن محتواى زبدة التواریخ به طور کامل توسط بارون ویکتور راشن (Baron Victor Rosen) شرح داده شده است (ص 52ـ111).
34. بلوشر (m. bLOCHET) عقیده دارد (نگاه کنید به فهرست نامه فارسى در Bibl. Nationale، ج 1، ص 277) که حمداللّه‏ مستوفى مستقیماً از راحة الصدور استفاده کرده است، اما من آن را بعید مى‏دانم، زیرا او تمام منابع خود را در مقدمه کتابش برشمرده است و دلیلى وجود ندارد که نام راحة الصدور را حذف کرده باشد.
35. در این مورد هم بلوشر عقیده دارد (در همان نوشته که ذکر شد) که راحة الصدور منبع بدون واسطه میرخواند مؤلف کتاب روضة الصفا بوده است، اما من باز هم با او مخالفم چرا که نام کتاب ما در میان فهرست طولانى منابع او در ابتداى کتابش نیامده است.
36. نگاه کنید به صفحه 75 از ترجمه انگلیسى پروفسور براون (Browne) از مقدمه فارسى.
37. در طول اقامت کوتاهم در پاریس فرصت پیدا کردم که نگاهى به آن بیندازم و از تعدادى نکات اختلاف یادداشت بردارم که آنها را در پاورقى کتاب آورده‏ام. نام این رساله را نمى‏دانیم ولى من (شاید از روى اشتباه) آن را رساله جوینى نامیده‏ام و در یادداشت‏هایم همین نام را آورده‏ام.
38. همان جا که ذکر شد، ص 75ـ76.
39. دکتر ریو (Riue) حدس مى‏زند (فهرست نامه فارسى در Brit. Museum، ص 849، ستون a) که اساس الاراده (که در دستنوشته او به اشتباه al-Iraqiyya نوشته شده) سلجوقنامه، اثر ظهیرالدین است. ممکن است این درست باشد ولى باید بدانیم سلجوقنامه در طى دوره آخرین حکومت سلطان طغرل نوشته شده و بنابراین باید تا آن زمان پیش رفته و نه این که در دوره سلطان محمود متوقف شود. به هر حال، شکى نیست که نویسنده الاراده سعى کرده است با بیانات نادرست، سرقت ادبى خود را مخفى کند.
40. دکتر «Sussheim» معتقد است (ص 27 از مقدمه آلمانى او) که الاراده منبع مورد استفاده میرخواند در تألیف روضة‏الصفا بوده است، بر اساس این که چندین متن مشابه در این دو کتاب وجود دارد. به نظر من این دلیل کافى نیست، زیرا مورخان پارسى عادت دارند که از کتب یکدیگر به آسانى نقل قول کنند و همواره مى‏توانیم متونى شبیه به هم و حتى دقیقاً مثل هم را در کتب یک دوره پیدا کنیم. علاوه بر این میرخواند به طور کامل منابعِ مورد استفاده خود را در مقدمه کتابش بر مى‏شمارد و نام الاراده را در این میان ذکر نمى‏کند، اگر او از این کتاب نیز استفاده کرده بود دلیلى براى حذف نام آن وجود نداشت.
41. پرفسور براون لطف کرد یک بخش از جامع التواریخ (یک دستنوشته متعلق به شرکت اوقاف گیب (E. J. W. Gibb Memorial) شامل تاریخ سلجوقیان را در اختیار من گذاشت. اگر چه این بخش یک نسخه جدید است ولى به وضوح نوشته شده و داراى صحت است.
42. در فهرست نامه لیدن (ج 2، ص 24ـ25) همه این کتاب (هر سه قسمت آن) به اشتباه به الراوندى نسبت داده شده است، دلیل این اشتباه را هوتسما در مقدمه‏اش توضیح مى‏دهد (ص 6، یادداشت 3).
43. نگاه کنید به ص 53 (یادداشت 4) از Ossturkische Dialektstudien نوشته «W. Bang» و مارکوارت (Y. Marquart) منتشر شده در
Abhandlungen d. Konigl. Gesellschaft d. Wissenschaften zu Gottingen
(Phil-Historische Klasse)، برلین 1914. پروفسور هوتسما (در همان جا که ذکر شد) مى‏گوید کار یک ویرایش ترکى از راحة الصدور در شهر کنستانتین پل چندین سال پیش آغاز شد ولى به دلایلى به انجام نرسید.

تبلیغات

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۷۰