مطالب مرتبط با کلیدواژه

موازنه منفی


۱.

چالش و پاسخ در دوره قاجاریه : اعزام دانشجو به خارجه با تاکید بر مورد فرانسه(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مشروطه پاسخ نیروی سوم چالش دموکراتها موازنه منفی اعتدالیون

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۰۹
در دو دوره مورد بحث ، چه دوران ورود هیئت گاردان تا ربع آخر قرن نوزدهم میلادی و چه دوران نهضت مشروطیت در چارچوب نظریه چالش و پاسخ به مطالعه گذاشته شده است . افزون بر این موارد تلاش پژوهشگر بر این است تا در چارچوب نظریه موازنه منفی و نیروی سوم روند اعزام دانشجو به اروپا به ویژه فرانسه مورد توجه قرار گیرد.
۲.

مقایسه کنش سیاسی محمد مصدق و جمال عبدالناصر در مواجهه با استعمار: شباهت ها و تفاوت ها(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: استعمار انگلیس جمال عبدالناصر محمد مصدق ملی شدن صنعت نفت موازنه منفی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۴۷ تعداد دانلود : ۷۶۹
کشورهای ایران و مصر را می توان پرچم داران اصلی مبارزه با استعمار در منطقه خاورمیانه و جهان اسلام در نیمه اول قرن بیستم دانست. محمد مصدق و جمال عبدالناصر به عنوان پیشوایان استقلال خواهی با رهبری و هدایت جنبش های ضداستعماری وآزادی خواهی ملت های خود، شکل نوینی از مبارزه علیه استعمار را به ظهور رساندند که در نهایت به الگویی مناسب برای دیگر رهبران و جوامع استعمارزده تبدیل شد. مقایسه تطبیقی و بررسی نقش و جایگاه رهبران دو کشور، توجه به شیوه مبارزه و تأثیر و تأثرات آنها بریکدیگر رویکرد بنیادی تحقیق پیش رو است که با روش مقایسه تاریخی و با استفاده از منابع کتابخانه ای بدان پرداخته می شود. پژوهش حاضر در پی آن است تا به این پرسش پاسخ دهد که بارزترین وجوه تمایز و مانندگی دکتر محمد مصدق و جمال عبدالناصر در مواجهه با استعمار چه بود؟ یافته های پژوهش نشان می دهد علیرغم تفاوت در خاستگاه اجتماعی و طبقاتی رهبران دو جنبش یعنی دکتر مصدق با خاستگاه پارلمانی و جمال عبدالناصر با خاستگاه نظامی، هر دو دارای اهداف و شیوه مشترک در مبارزه با استعمار در قالب ناسیونالیسم بیگانه ستیز بوده اند؛ اما برای رسیدن به این هدف، رویکردهای متفاوتی را در برخورد با نظام سلطه در پیش گرفتند چنان که سیاست آنها در سطح منطقه ای و بین المللی به صورت اشکال مختلفی همچون موازنه منفی مصدق و بی طرفی مثبت و وحدت عربی عبدالناصر بازتاب یافته است.
۳.

انواع راهبردهای موازنه گرایانه در نظام تک قطبی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: توزیع قدرت درک از تهدید دنباله روی موازنه مثبت موازنه منفی

تعداد بازدید : ۴۶۲ تعداد دانلود : ۳۰۲
پس از فروپاشی شوروی، توزیع قدرت در نظام بین الملل، از حالت دوقطبی (مبتنی بر اصل موازنه قدرت میان دو قطب) به صورت تک قطبی درآمد. از آن زمان یکی از مهم ترین پرسش های نظریه پردازان روابط بین الملل به ویژه نظریه پردازان واقع گرایی، آن است که چرا در این نوع از نظم، مطابق با نظریه توازن قدرت، هیچ موازنه نظامی مؤثری علیه امریکا به عنوان تک قطب نظام بین الملل ایجاد نشده است؟ فرضیه اصلی این مقاله آن است که با نگاهی متفاوت و موسع به مفهوم موازنه قدرت و همچنین در نظر گرفتن رفتار موازنه گرایانه دولت ها بر پایه درجه و شدت تهدید درک شده از سوی دولت تک قطب، در این نظام نیز می توان شاهد رفتارهای موازنه گرایانه قدرت های درجه دوم، قدرت های میانه و حتی دولت های کوچک نیز بود. به پرسش های پژوهشی زیر پاسخ داده خواهد شد: 1. چرا دولت ها در نظام تک قطبی به راهبردهای موازنه گرایانه روی می آورند؟ 2. انواع این راهبردها کدام است؟ 3. چگونه این راهبردها بکار برده می شوند؟ 4. چه زمانی راهبردهای موازنه گرایانه درنظر گرفته می شوند؟ این پژوهش از نظر رویکرد، ماهیتی کیفی دارد، و برای آزمون فرضیه از روش تحلیل مفهومی دیدگاه های مختلف نظریه پردازان روابط بین الملل استفاده می شود. یافته های پژوهش آن است که موازنه، رفتاری به طور کامل اختیاری و مبتنی بر راهبردهای به طور کامل متفاوتی از «موازنه مثبت نظامی» تا «موازنه منفی غیرنظامی» است، و اینکه هر دولتی در هر دوره ای چه نوع راهبرد موازنه گرایانه ای را در رویارویی با تک قطب، برگزیند، تحت تأثیر متغیرهای گوناگونی قرار دارد که در این پژوهش به آن پرداخته می شود.
۴.

استحاله گفتمان جنبش عدم تعهد از آغاز تا کنون

کلیدواژه‌ها: جنبش عدم تعهد گفتمان موازنه منفی بیطرفی مثبت اجلاس شرم الشیخ

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳ تعداد دانلود : ۲۲
با گذشت بیش از نیم قرن از تاسیس جنبش عدم تعهد همواره این جنبش از لحاظ گفتمان دچار تغییرات چشمگیری بوده است.اما جنبش عدم تعهد در گفتمان غالب خود از بدو تاسیس تا پس از جنگ سرد حالت فعال و موازنه منفی وبیطرفی مثبت را سرلوحه کار خود قرار داده وبه نوعی این گفتمان غالب به دلیل حضور رهبران اقتدارگرای وقت دولتهای موسس جنبش عدم تعهد بوده است که همواره بر سر اصول وآرمان خود می ایستادند ولی پس از جنگ سرد تا اجلاس شرم الشیخ این جنبش حالت منفعلانه ای را به خود گرفته است و بیشتر در پی موازنه مثبت می باشد و این تحول گفتمانی می تواند به دلیل فضای تک قطبی دنیا پس از جنگ سرد بوده باشد و اما از اجلاس شرم ااشیخ تا تهران جنبش به نوعی دچار بازهویتی گشته و تقریبا به حالت فعال خود باز گشته است و می توان یکی از دلایل آنرا حضور مقتدرانه ایران در جنبش قلمداد کرد زیرا در این چند سال ایران به نوعی سخنگوی کشورهای جنوب عضوجنبش در مقابل کشورهای ثروتمند شمال می باشد. مع هذا نگارنده کوشیده است تا در این پژوهش معنای گفتمان را ازنگاه ساختارگرایانی که سلف آنها فردیناند دوسوسور می باشد وهمچنین تحول گفتمانی جنبش عدم تعهد در سه دوره زمانی را به صورت توصیفی- تحلیلی بحث نماید.