یکی از دستاوردهای سودمند فناوری اطلاعات در سازمانها، تیمهای مجازی است. با بهره گیری از IT تیمهای مجازی سرعت زیادی به عملیات سازمان بخشیده است. یکی از مسائلی که تیمهای مجازی با آن روبرو هستند، هویت سازمانی است. هویت سازمانی اعضای تیم، در تیمهای مجازی به دلیل عدم وجود تعاملات رو در رو تحت الشعاع قرار میگیرد. در این مقاله تلاش میشود اثرات تیمهای مجازی روی هویت سازمانی بررسی شده و پیامدهای سازمانی آن روی اعضای تیم تحلیل شود. روش تحقیق توصیفی و از نوع همبستگی می باشد و ابزار گرد آوری اطلاعات پرسش نامه می باشد. نتایج بدست آمده از آزمون مدلیابی معادلات ساختاری حاکی از آنست که رابطه علی بسیار قوی بین هویت سازمانی و رفتارهای سازمانی همچون رضایت شغلی، تعهد سازمانی، عجین شدن با شغل و رفتار شهروندی سازمانی وجود دارد. همچنین از میان عوامل موجد هویت نیز دو عامل فرهنگ و مکان رابطه معناداری را نشان میدهند ولی رابطه علی زمان و هویت معنی دار نیست.
برونسپاری سیستمهای اطلاعاتی از موضوعاتی است که در سالهای اخیر توجه زیادی را به خود جلب کرده است چراکه بسیاری از پروژههای سیستمهای اطلاعاتی در درون سازمانها به این صورت انجام میگیرد. از طرف دیگر نرخ شکست این گونه پروژهها نیز بسیار بالا است. هدف از ارائه مقاله این است که عوامل موثر در موفقیت مدیریت ریسک برونسپاری سیستمهای اطلاعاتی را در بانکهای تجاری ایران بیابد تا با استفاده از این عوامل، ضریب موفقیت مدیریت ریسک پروژههای برونسپاری سیستمهای اطلاعاتی را بتوان افزایش داد. روش تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی، از نظر روش گردآوری دادهها، توصیفی- پیمایشی، ابزار آن، پرسشنامه و جامعه آماری، خبرگان حوزه بانکداری تجاری است. در این تحقیق ابتدا ریسکهای برونسپاری سیستمهای اطلاعاتی شناسایی و رتبهبندی گردید، سپس علل برونسپاری سیستمهای اطلاعاتی مورد پیمایش قرار گرفت و بالاترین علل شناسایی شد و در نهایت ریسکهایی که ارتباطی با بالاترین دلایل برونسپاری سیستمهای اطلاعاتی نداشتند حذف و عوامل موثر در موفقیت مدیریت ریسکهای باقیمانده استخراج گردید.
هدف: نظر به اینکه وجود فرزند مبتلا به فلجمغزی زندگی خانواده و بهویژه مراقب خانوادگی کودک را متأثر می سازد، مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش نحوه مراقبت از کودکان مبتلا به فلجمغزی بر کیفیت زندگی مراقبین خانوادگی این کودکان انجام شده است. روش بررسی: در این مطالعه مداخلهای و شبهتجربی، ۲۵ نفر از مراقبین اصلی خانوادههای دارای کودک مبتلا به فلجمغزی اسپاستیک تحت پوشش بهزیستی شهرستان بابلسر که حداقل سواد خواندن و نوشتن داشتند، بهروش تمامشمار و با رعایت معیارهای لازم انتخاب و مورد آموزش قرار گرفتند. قبل و سهماه پس از آموزش، میزان مهارت مراقبین در مراقبت از کودک مبتلا به فلجمغزی بر اساس فرم جمعآوری اطلاعات نحوه مراقبت از کودکان فلجمغزی و کیفیتزندگی مراقبین با پرسشنامه فرم کوتاه بررسی وضعیت سلامت (SF36) مورد سنجش قرار گرفت. آموزش بهصورت عملی و با حضور مراقب و کودک مبتلا در طی 6 تا ۸ جلسه 30 دقیقهای انجام پذیرفت. دادههای حاصل با استفاده از آزمون تیزوجی و آزمون ناپارامتری ویلکاکسون تحلیل شد. یافتهها : نمرات کیفیتزندگی مراقبین 3 ماه پس از پایان آموزش نسبت به قبل از دریافت آموزش در تمامی 8 قلمرو، 2 حیطه کلی سلامتذهنی و سلامتجسمانی و کیفیتزندگی کل به میزان معناداری افزایش یافت (00۱/0>P). از میان قلمروهای هشتگانه کیفیتزندگی، کمترین میانگین افزایش در قلمرو سلامتذهنی (54/1336/11) و بیشترین آن در قلمرو نقشعاطفی (24/78 66/50) مشاهده شد. میزان این تغییر در نمره کلی کیفیتزندگی (83/15 18/23) بود. نتیجه گیری: با توجه به ارتقاء کیفیتزندگی والدین بهدنبال گذراندن دوره آموزشی درباره نحوه صحیح مراقبت از کودکان مبتلا به فلجمغزی، اهمیت آموزش والدین بیش از گذشته معلوم شده و به نظر میرسد در ارزیابی اثربخشی برنامههای توانبخشی کودکان، میبایست آثاری که این برنامه ها بر سایر اعضاء خانواده دارد نیز همواره مورد توجه قرار گیرد.
هدف: یکی از موارد مهم و مورد توجه در کودکان، توانایی و یا ناتوانی در انجام فعالیتهای حرکتی است که در رشد عملکردهای شناختی و رفتارهای اجتماعی کودک تأثیر میگذارد. هدف این مطالعه بررسی تأثیر فعالیتهای حرکتی درشت بر فرایند توجه (توجه پایدار، تغییر توجه) دانشآموزان پسر نشانگان داون ۸ تا ۱۲ ساله میباشد. روش بررسی: در این مطالعه مداخلهای و تجربی، 26 دانشآموز مبتلا به نشانگان داون بهصورت هدفمند از 4 مدرسه کودکان استثنایی شهید بهشتی، احیا، پیدایش و پیروزی انتخاب شده و با آزمونهای توجه (توجه پایدار و تغییر توجه) و مقیاس رشدی ازرتسکی مورد ارزیابی اولیه قرار گرفتند. سپس نمونهها بهصورت تصادفیتعادلی به دو گروه مداخله (13 نفر) و کنترل (13 نفر) تخصیص یافتند. برای گروه مداخله، مداخلات با تأکید بر فعالیتهای حرکتی درشت به مدت 8 هفته (هفتهای 2 بار) انجام گرفت. بعد از اتمام مداخلات، دو گروه مجدداً تحت ارزیابی قرار گرفته و دادههای حاصل با استفاده از آزمون تی زوجی و تی مستقل مورد تجزیهوتحلیل آماری قرار گرفت. یافتهها: مقایسه نمرات آزمونهای توجه قبل و بعد از مداخله در گروه کنترل (توجه پایدار 654/0=P و تغییر توجه 163/0=P) و مقیاس رشدی ازرتسکی، حاکی از عدم اختلاف معنادار بود، اما در گروه مداخله تأثیر معنادار مداخلات دیده شد (00۱/0>P). همچنین در نمره مربوط به کاهش انقطاع از تکلیف، بین میانگین سطح نمرات هر دو گروه مداخله (00۱/0>P) و کنترل (00۱/0>P) اختلاف معناداری وجود داشت. نتیجهگیری: تقویت فعالیتهای حرکتی درشت بر فرایند توجه (توجه پایدار و تغییر توجه) دانشآموزان نشانگان داون بهطور معناداری مؤثر است.
هدف: نقص شنوایی فراوان ترین بیماری حسی– عصبی میباشد که به دو فرم سندرومی و غیرسندرومی مشاهده می شود. هدف این مطالعه، بررسی پیوستگی ۷ جایگاه ژنی مسئول در ناشنوایی غیر سندرومی آتوزومی مغلوب در خانوادههای ایرانی می باشد. روش بررسی: در این مطالعه توصیفی، 41 خانواده دارای حداقل ۲ فرد مبتلا به ناشنوایی غیرسندرومی آتوزومی مغلوب که جهش در جایگاههای ژنیDFNB1, DFNB2, DFNB3, DFNB4, DFNB6 ,DFNB7/11 ,DFNB8/10 DFNB9, DFNB12, DFNB16, DFNB18, DFNB21, DFNB23, DFNB29, و DFNB4 در آنها منفی بود، به صورت ساده و در دسترس انتخاب و 7 جایگاه ژنیDFNB67 ,DFNB37 ,DFNB36 ,DFNB31 DFNB30 ,DFNB28 و DFNB22 با ژنهای مشخص در آنها بررسی شد. نقشه یابی هوموزیگوسیتی در مورد این خانواده ها با استفاده از مارکرهای چند شکل (STR) انجام شد. یافته ها: 3 خانواده در3 جایگاه ژنی DFNB28 ,DFNB30 و DFNB31 به طور مشخص پیوستگی نشان دادند. نتیجه گیری: در این تحقیق تقریباً 7% از علل ناشنوایی غیر سندرومی آتوزومی مغلوب در بین جمعیت ایران مشخص شد.
هدف: در این مطالعه به بررسی برخی ویژگی های گفتار و زبان کودکان حاصل از درمانهای کمک باروری پرداخته شده است. روش بررسی: مطالعه از نوع توصیفی – تحلیلی و نمونه گیری به صورت ساده از جامعه در دسترس و به شکل تمام شمار بوده است. 50 کودک صفر تا ۴۹ ماهه از طریق مصاحبه با والدین و مشاهده بالینی کودک توسط آسیب شناس گفتار و زبان مورد ارزیابی قرار گرفته و اطلاعات اخذ شده در پرسشنامهای ثبت شد. طلاعات این پرسشنامه بر اساس مقیاس نشانگان زبان ابتدایی دو (ELM–2)، آزمون میانگین طول گفته (MLU) و بسته مهارتهای دهانی اطفال (POSP) می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای تی مستقل، کولموگروف اسمیرنوف، من ویتنی یو و مجذور خی استفاده شد. یافته ها: از 50 کودک مورد بررسی 33 نفر (66%) حاصل از درمانهای تزریق داخل سیتوپلاسمی اسپرم (ICSI) و بقیه حاصل از تلقیح (تزریق اسپرم) داخل رحمی (IUI) و لقاح آزمایشگاهی (IVF) بودند. میانگین طول گفته بر حسب واژه در آزمودنی های 19 تا ۴۹ ماهه 3/3 واژه بود. 8% این کودکان در ساختمان اندامهای گویایی و 6% در عملکرد اندامهای گویایی اختلال نشان دادند. یافته های این پژوهش نشان داد در میانگین طول گفته بر حسب واژه (۰/۰۶۹=P)، سن شروع صداسازی بازتابی (۰/۱۲۵=P)، تعداد واژه های با معنی(۰/۰۷۹=P) و ساختمان و عملکرد اندامهای گویایی (۰/۳۲۷=P) بین دو جنس تفاوت معناداری وجود ندارد. در صورتی که در سن شروع قان و قون آهنگین تفاوت بین دو جنس معنا دار بود (026/0=P). نتیجهگیری: گفتار و زبان کودکان حاصل از درمانهای کمک باروری در محدوده طبیعی قرار دارد. برای تعمیم یافته ها نیاز به مطالعات جامع تری می باشد.
هدف: با توجه به میزان شیوع بالای بی ثباتی عملکردی مچ پا در میان ورزشکاران و نیاز این افراد برای انجام چند فعالیت به صورت همزمان در زمین مسابقه، این مطالعه با هدف مقایسه نیازهای توجهی کنترل راه رفتن بین ورزشکاران مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا و همتایان سالم انجام شد. روش بررسی: در این مطالعه مقطعی مورد- شاهدی، 16ورزشکار مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا و 16 همتای سالم با نمونه گیری ساده انتخاب شدند. این مطالعه از نوع سه عاملی مختلط و با الگوی تکلیف دو گانه بوده و از سیستم تحلیل حرکت استفاده شد. زمان و طول گام، زمان، طول، فرکانس و پهنای قدم و زمان ایستایش Stance)) و زمان نوسان (Swing) قدم در حالی که داوطلبین 2 دشواری از تکلیف راه رفتن (شامل راه رفتن روی دستگاه تردمیل با دو سرعت 1/2 و 6/3 کیلومتر در ساعت) و 2 تحمیل تکلیف شناختی (شامل تحمیل صفر و شمارش معکوس ) را تجربه می کردند، اندازه گیری و داده های حاصل با استفاده از آزمون های آماری مجذور خی، تحلیل واریانس سه طرفه مختلط و تی مستقل تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: آزمون تحلیل واریانس مختلط 2×2×2 (2 گروه×2دشواری تکلیف راه رفتن×2 دشواری تکلیف شناختی ) اثر متقابل گروه در وضعیت را بر طول گام معنادار نشان داد، به نحوی که در مواجهه با تکلیف شناختی در بیماران افزایش طول گام ولی در گروه سالم کاهش طول گام دیده شد. همچنین فرکانس قدم در گروه بیمار معنادار شد. نتیجه گیری: به نظر می رسد که بی ثباتی عملکردی مچ پا با افزایش نیازهای توجهی کنترل راه رفتن همراه است. بنابراین تحمیل تکلیف شناختی ممکن است بتواند به عنوان یک استراتژی مؤثر در برنامه ورزشی و درمانی مبتلایان به بی ثباتی عملکردی مچ پا منظور گردد.
هدف: این تحقیق با هدف بررسی میزان تأثیر برنامه نوتوانی قلبی (تمرینات استقامتی و مقاومتی) بر عملکرد بدنی و نیز شاخص های چربی و قند خون بیماران قلبی صورت گرفت. روش بررسی: در این پژوهش نیمه تجربی و مداخلهای، ۲۰ بیمار قلبی پذیرش شده در بخش نوتوانی قلب بیمارستان شهید بهشتی همدان که در مرحله 2 نوتوانی بودند، به صورت ساده و در دسترس انتخاب و تمرینات مقاومتی و استقامتی به مدت ۲۴ جلسه (هفتهای ۳ جلسه) به آنها داده شد. ظرفیت بدنی، شاخصهای تن سنجی و معیارهای پاراکلینیکی بیماران قبل و بعد از تمرینات ارزیابی و با آزمون آماری تی زوجی مورد مقایسه قرار گرفت. یافته ها: بعد از انجام تمرینات کاهش معناداری در میزان تری گلیسیرید (۰/۰۰۹=P)، کلسترول تام (۰/۰۱۹=P) و کلسترول تراکم بالا (۰/۰۳۶=P) نسبت به قبل از مداخله ملاحظه شد، در حالی که این کاهش در مورد قند خون (۰/۰۷۲=P) و کلسترول تراکم پایین (۰/۰۸۷=P) معنادار نبود. همچنین مسافت طی شده در مدت ۶ دقیقه توسط بیماران بعد از مداخله افزایش معناداری نسبت به قبل داشت (۰/۰۰۱>P) و میزان درک فشار تحمل شده توسط بیمار پس از انجام آزمون کاهش یافت (۰/۰۰۸=P). شاخص های چاقی از قبیل وزن (۰/۰۳۱=P) و ضخامت چربی زیر جلد (۰/۰۱۷=P) نیز پس از برنامه نوتوانی کاهش معناداری داشت. نتیجه گیری: برنامه نوتوانی قلبی شامل تمرینات استقامتی و مقاومتی موجب کاهش عوامل خطر ساز در بیماران چاق مبتلا به بیماری قلبی – عروقی و نیز افزایش ظرفیت فیزیکی بیمار می گردد
" مقدمه: هدف این پژوهش بررسی عملکرد حافظه فعال در دانشجویان با علایم افسردگی بالا و عادی بود.
روش: نمونه مورد بررسی 82 نفر ( 41 نفر با نمرات افسردگی بالا و 41 نفر عادی ) دانشجوی دختر دانشگاه تربیت معلم تهران (پردیس کرج) بودند که گروه افسرده با شیوه غربالگری و گروه عادی بهصورت تصادفی انتخاب شدند. بهمنظور اندازهگیری افسردگی آزمودنیها از سیاهه افسردگی بک (BDI) و مصاحبه بالینی و برای ارزیابی ظرفیت حافظه فعال از نمایه حافظه فعال (WMI) بهره گرفته شد. در تجزیه و تحلیل دادهها، از تحلیل واریانس چندمتغیری استفاده شد.
یافتهها : بین افسردگی و ظرفیت حافظه فعال ارتباط معکوس معنیدار وجود داشت؛ بین دو گروه افسرده و عادی در ظرفیت حافظه فعال تفاوت معنیدار وجود داشت، بهنحوی که عملکرد گروه افسرده در تمام زیرمقیاسهای حافظه فعال پایینتر از گروه عادی بود. نتیجهگیری: پاسخدهی کُند و حساسیت نسبت به پیچیدگی تکلیف از مشکلات بارز افراد افسرده در تکالیف حافظه فعال است."