رشد اقتصادی یکی از اهداف مهم سیاست گذاران بوده است. در کنار این هدف ثبات آن نیز از اهمیت بالایی برخوردار است، چرا که ثبات آن میتواند سیاستگذاران را در برنامه ریزی برای آینده یاری رساند. اثر تجارت بر رشد و توسعه اقتصادی به طور گسترده ای مورد توجه قرار گرفته، در حالی که اثرات آن بر نوسانات رشد اقتصادی کمتر بررسی شده است. اثرگذاری باز بودن تجاری بر نوسانات رشد اقتصادی میتواند وابسته به ساختار تجاری کشور و تنوع صادراتی آن باشد. در این راستا نوسانات رشد اقتصادی و قیمت نفت با استفاده از الگوی گارچ استخراج و سپس در چارچوب یک الگوی غیر خطی به بررسی نقش متنوع سازی صادرات بر نوسانات رشد و تاثیر آن بر رابطه باز بودن تجاری و نوسانات رشد اقتصادی، طی دوره 1394-1363 پرداخته شده است. نتایج نشان می دهد که هرچه میزان بازبودن تجاری بیشتر شود، نوسانات رشد اقتصادی افزایش می یابد، اما تنوع صادراتی می تواند هم به صورت مستقیم و هم از مسیر باز بودن تجاری، نوسانات رشد اقتصادی را کاهش دهد.
هدف، بررسی امکان پوشش ریسک نوسانات نرخ ارز با استفاده از بازار آتی طلا و مقایسه آن در بورس تهران و شیکاگو است. به این منظور از داده های روزانه دوره زمانی دی ماه سال 1387 تا اردیبهشت ماه سال 1397 برای ایران و معادل آن به میلادی برای آمریکا و الگوی چرخشی مارکف استفاده شد. نتایج نشان داد که ضریب مربوط به متغیر قیمت آتی سکه طلا برای رژیم صفر(کم نوسان) 0013/0، که نشان می دهد برای پوشش ریسک، به ازای هر قرارداد ارز، 0013/0 واحد قرارداد سکه طلا بایستی خریداری شود. برای رژیم یک(پر نوسان) نیز ضریب قیمت آتی سکه طلا، 0046/0 که نشان می دهد به ازای هر دلار برای پوشش ریسک نیاز به خرید 0046/0 واحد سکه طلا بصورت آتی است. به علاوه نتایج برای پوشش ریسک دلار آمریکا با استفاده از دارایی پایه یورو برای دوره مشابه مقایسه گردید و نتایج نشان داد ضریب مربوط به تغییرات قیمت آتی طلا برای بورس شیکاگو در رژیم صفر 0011/0 و رژیم یک ضریب تغییرات قیمت آتی طلا 0008/0 بوده است.
در این پژوهش با استفاده از الگوی خودرگرسیون برداری بیزین ، به مطالعه سیکل های تجاری و شناخت متغیرهای مهم و تأثیرگذار در ایجاد آن با حضور عوامل نهادی، سیاسی و جهانی در پنج کشور صادرکننده نفتی شامل کانادا، ایران، نیجریه، نروژ و ونزوئلا طی دوره 1996 تا سال 2016 پرداخته شده است. نتایج حاصل از تجزیه واریانس نشان داد که در کوتاه مدت تولید ناخالص داخلی در توجیه بی ثباتی خود بیشترین مقدار را در طول دوره داشته است. در بلندمدت به دلیل افزایش نقش سایر متغیرها نقش تولید ناخالص داخلی کاهش یافته به نحوی که در انتهای دوره به جز کشورهای ایران، نیجریه و ونزوئلا تکانه نفتی در کشور کانادا، تکانه مالی در کشور نروژ از دلایل ادوار تجاری می باشند. همچنین یافته ها نشان می دهد که عوامل سیاسی و نهادی باعث تغییر در نقش تکانه ها گردیده به نحوی که اثر تکانه های تأثیرگذار در بی ثباتی را در بلندمدت کاهش داده است. عوامل سیاسی و نهادی به ترتیب بیشتر در کشورهای ایران و نروژ نقش زیادی را داشته است.
در ایران، مصرف انرژی در ساختمان، حدود 40 درصد از کل انرژی مصرف شده در کشور را به خود اختصاص می دهد؛ با توجه به اینکه 71 درصد مصرف گاز طبیعی در ساختمان صرف گرمایش محیطی می شود؛ لذا بهینه سازی مصرف سوخت در گرمایش محیط از اهمیت ویژه ای برخوردار است. مقاله حاضر به صورت ترکیبی به بررسی اثرات دو مورد از عوامل موثر برگرمایش محیط (شرایط اقلیم آب و هوایی ، مصالح ساختمانی) پرداخته است. به همین منظور ابتدا اقلیم های مختلف آب وهوایی در استان مازندران به صورت دقیق استخراج و استان مازندران به 5 بخش مختلف تقسیم بندی شده است. سپس شبیه سازی گرمایش محیطی یک ساختمان نمونه بوسیله نرم افزار کریر با طیف وسیعی از مصالح مختلف ساختمانی ممکن (پنجره، دیوار، کف، سقف) در اقلیم های مختلف انجام شده است، مقدار مصرف گاز طبیعی برای اقلیم ها در بدترین و بهترین حالت محاسبه گردیده است. ملاحظه شد در صورتیکه تمام مصالح انتخابی بصورت بهترین حالت ممکن (دیوار، سقف و کف با عایق بندی و پنجره ها بصورت سه جداره کم گسیل) انتخاب شوند از مقدار 23 درصد تا مقدار 78 درصد (بسته به مصالح انتخابی) در مصرف سوخت ساختمان صرفه جویی می شود که در این میان دیوار بیشترین اثر و کف ساختمان کمترین اثر را دارد.
با باز شدن پای بخش خصوصی به عرصه های مختلف تولید و تجارت کالاها، اهمیت وضع قوانین بازدارنده و اعمال مجازاتهای لازم برای مبادرت کنندگان به رویه های ضد رقابتی مضاعف می گردد. به همین سبب، نهادهای قانونگذار همواره جهت صیانت از حقوق مصرف کنندگان، رقبا و به طور کلی تمامی آحاد جامعه، اهتمام ویژه ای به وضع قوانین لازم در این زمینه و تشکیل نهادهای ناظر بر مسائل رقابتی در بازارها دارند. بر این اساس مطالعه و شناخت مباحث حقوقی و اقتصادی مرتبط با مسائل رقابتی بازارها به ویژه در زمینه خدمات و کالاهایی که دارای اهمیت خاصی در شئوون مختلف زندگی مردم بوده و پیشتر نیز در قالب خدمات عمومی از طریق صنایع دارای انحصار طبیعی ارائه می شده اند، از اهمیت مضاعفی برخوردار می گردد. بازارهای انرژی به طور عام و بازار کالای برق به طور خاص، از این دست بازارها می باشند. در ایران، حقوق رقابت از مباحث نسبتاً جدیدی است که همزمان با اجرای اصل 44 قانون اساسی مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به نیاز به شناخت دقیق از قوانین و مقررات در زمینه حقوق رقابت در کشورهای مختلف جهت الگوگیری و پیاده سازی در حوزه های گوناگون ، این مقاله با اتخاذ یک رویکرد حقوقی و اقتصادی، با مطالعه مبانی حقوق رقابت در دنیا و ایران به ویژه در حوزه بازار برق ضمن اشاره به ویژگی های نهادهای کارآمد صیانت کننده از حقوق رقابت ، برخی مشکلات بازار برق کشور را از دیدگاه حقوق رقابت بررسی می کند. مقایسه بازار برق کشور با بازارهای مطرح دنیا حاکی از وضعیت نسبتاً مطلوب شاخصهای ساختاری و وجود برخی مشکلات مقرراتی در بازار برق کشور است که نیاز توجه بیشتر به حقوق رقابت را نمایان می سازد. تاسیس نهاد تنظیم مقررات بخشی در حوزه برق علاوه بر رفع نواقص هیات تنظیم بازار برق می تواند نوید دهنده ایجاد یک برنامه جامع و کلان جهت انجام اصلاحات در صنعت برق کشور باشد.
انرژی خورشیدی از منابع انرژی تجدید پذیر مناسب جهت تأمین برق است. مهم ترین موضوعی که امروزه مانع اصلی استفاده از انرژی خورشیدی می شود توجیه پذیری اقتصادی آن در مقایسه با سایر روش های برق رسانی است. هدف از نگارش این مقاله امکان سنجی احداث یک نیروگاه فتوولتائیک 1 مگاوات متصل به شبکه به منظور تأمین بخشی از بار الکتریکی موردنیاز شهرک صنعتی ایلام واقع در منطقه ششدار می باشد. برای این منظور، آنالیز فنی - اقتصادی استفاده از این سیستم با استفاده از نرم افزار RetScreen انجام گرفته است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که استفاده از این سیستم در شهرک صنعتی با استفاده از 4000 پانل های خورشیدی با توان 250 واتی و 2 اینورتر 500 کیلوواتی به اندازه 1628.8 مگاوات ساعت در سال تولید انرژی خواهیم داشت نرخ بازده داخلی 12.7% و بازگشت سرمایه برابر 8.8 سال خواهد بود. در طی این مدت، 960 تن از انتشار گازهای گلخانه ای اجتناب شده است.
آیا تشابه الگوی تجارت خارجی در شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس (امارات، عربستان، قطر، بحرین، کویت، و عمان) که از نظر شرایط مکانی، جغرافیایی، و سیاسی با یکدیگر تشابه دارندو تمام آن ها کشورهایی وابسته به درآمدنفتی هستند، به همزمانی چرخه های تجاری و نزدیک شدن دوره های رونق و رکودآنها منجر می شود؟ در این پژوهش، با بررسی ارتباط شباهت الگوی تجارت و همزمانی چرخه های تجاری شش کشور نفتی عضو شورای همکاری خلیج فارس، قصدداریم تا این دو بخش از ادبیات اقتصادی را به هم پیوندزنیم. یافته های این پژوهش، با استفاده از داده های سالانه ۲۰۱۲-۱۹۸۰ و با فرض وجودوابستگی مقطعی و روش تخمین های مختلف (اثرهای مشترک همبسته، اثر ثابت، حداقل مربعات معمولی، و حداقل مربعات تعمیم یافته) نشان می دهندکه عامل شباهت الگوی تجارت، تاثیر مثبت و معناداری بر همزمانی چرخه های تجاری این کشورها با یکدیگر دارد. دانستن میزان همزمانی چرخه های تجاری بین کشورها و پی بردن به عوامل آن می تواننددر تصمیم گیری سیاستگذاران مورداستفاده قرار گیرند.
در آغاز از انگاره ای ساده و کلی هویت شناسی در رابطه با همه افراد از زمان های قدیم تاکنون پیروی می کنیم. ابتدایی ترین و اساسی ترین تعریف از بچگی، تعریف از طریق خانواده است. در دوران های پیش از تاریخ این هویت به زودی به خانواده گسترده یا طایفه گسترش یافت. سرانجام طایفه، همراه با دیگر طوایف، بخشی از واحد بزرگتری- قبیله- شد. قرن ها، اگر نگوییم هزاره ها، قبیله نماد اصلی هویت باقی ماند. به دنبال ساکن شدن قبیله در سرزمینی خاص، اسم خود را به آن سرزمین می داد یا اسم آن سرزمین را می گرفت. حالت دوم معمولاً هنگامی اتفاق می افتاد که آن قبیله به سرزمینی می رفت که دارای نامی بود که ساکنان پیشین اش به آن داده بودند. مهاجمان ساکنان اولیه را همگون می-کردند، می کشتند یا می راندند یا خود مهاجمان با آنها همگون می شدند. به نظر می رسد این وضعیت مربوط به دوره نوسنگی باشد هنگامی که کشاورزی در میان قبایل مختلف و در زمان-های متفاوت گسترش یافت. سپس هر گروه یک منطقه را اشغال می کرد یا در آن ساکن می شد. بعد از آن هویت افراد بر اساس اسم قبیله ای آنها و/یا مکانی که در آن ساکن شده بودند، تعیین می شد. نام های قبیله ای اغلب نگه داشته می شد یا گاهگاهی به نام رهبری سرشناس تغییر می-یافت. این حتی در دوره تاریخی دیده می شود. برای نمونه، فدراسیونی از قبایل ترک در استپ های روسیه جنوبی و قزاقستان فعلی، مدت زمانی پس از هجوم مغول ها، اسم رئیس خود را، ازبک خان، گرفتند و به عنوان ازبک شناخته شدند. این نام که پس از آن برای همه کسانی که در آن سرزمین زندگی می کردند به کار می رفت، توسط مهاجمان گرفته شد.
تاریخ نویسی ایرانیان از زمان کهن تا سالهای حکومت قاجارها، به جز استثناهای نادر، روایت اغراق-گونه، غیر انتقادی و غیر تحلیلی و تعلیلی سرگذشت پادشاهان و سیاست و جنگهای آنها برای جهانگیری و جهانداری بوده است. ابوعلی مسکویه، فیلسوف و مورخ دوره حکومت آل بویه، از معدود مورخانی است که ضمن انتقاد از چنین شیوه ای، استفاده از خرد در سنجش حوادث تاریخی و بررسی انتقادی و تعلیلی آنها را مدنظر قرار داده و خواسته است اثر متفاوتی بیافریند. بررسی میزان موفقیت مسکویه در خلق اثر مورد نظر خویش که در آن فاصله میان بینش تاریخی و روش تاریخ نویسی وی به حداقل رسیده باشد، موضوعی است که در این تحقیق مورد پژوهش قرار می-گیرد. نتیجه این تحقیق نشان می دهد، اگر چه مسکویه در تألیف مهمترین اثر تاریخی خود- تجارب الامم-، با پرداختن به علل وقوع حوادث، تجزیه و تحلیل آنها بر اساس عقل و منطق و پرهیز از اغراق و چاپلوسی، اثر متفاوتی را آفریده است ولی در بها دادن به حوادث سیاسی و نظامی و عدم توجه به اجتماع، اقتصاد و فرهنگ، به همان راه پیشینیان رفته و نتوانسته است فاصله بین دیدگاه هایش در مقدمه و عملش در تاریخ نویسی را کاملاً از بین ببرد.
در عصر مشروطه، آگاهی مردم در نتیجه تلاش روزنامه ها، روشنفکران و مواعظ علمای دینی در زمینه سیاسی و اجتماعی افزایش یافت، زنان از جمله افرادی بودند که به شرکت در فعالیت های اجتماعی در این زمان علاقه نشان دادند، مقاله حاضر با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی به بررسی فعالیت های اجتماعی زنان واهتمام آنان در وقایع مهم در عصر مشروطه پرداخته است. در نتیجه زنان که پیش از انقلاب مشروطه در متن جامعه منزوی بودند با آگاهی از راه روبرو شدن با جراید وروزنامه ها وهم چنین احساسات مذهبی حضور پویایی در جریان مشروطه خواهی داشتند، با آگاهی از حقوق وجایگاه اجتماعی شان دست به فعالیت های بیشتری در متن اجتماع زدند. هرچند که در ابتدا ی مشروطه با مخالفت هایی روبرو شدند ولی در ادامه با تلاش هایی که انجام دادند توانستند نقش خود را تثبیت کنند و با حضور در امر مدرسه سازی و روزنامه نویسی و تشکیل انجمن ها ی زنانه به فعالیت های اجتماعی بپردازند.
مقدمه : سرانه مطالعه به عنوان یکی از شاخص های مهم ارزیابی، رشد و توسعه فرهنگی جوامع محسوب می شود. از این رو، توجه به چگونگی استفاده از فناوری های نوین در راستای به خدمت گرفتن آن به منظور افزایش سرانه مطالعه منطقی به نظر می رسد. با توجه به گسترش و اهمیت شبکه های اجتماعی؛ این پژوهش با هدف بررسی عواملی که در شبکه های اجتماعی بر قصد مطالعه افراد تأثیر می گذارد؛ به انجام رسید. به منظور سنجش تطابق متغیرهای مورد ارزیابی از نظریه فرهنگ مصرف کننده استفاده شد. روش شناسی : این پژوهش با روش «توصیفی- پیمایشی» انجام گرفت. پس از استخراج برخی از مهمترین عوامل مؤثر بر مطالعه در فضای رسانه های اجتماعی بر پایه مطالعه اکتشافی، الگوی مفهومی پژوهش طراحی و پس از تعیین روایی و پایایی پرسشنامه، با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تعداد 400 پرسشنامه در بین دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد توزیع شد که 366 پرسشنامه مبنای تحلیل داده ها قرار گرفت. برای تحلیل داده ها از روش معادلات ساختاری استفاده شد. یافته ها: در این پژوهش، 7 فرضیه مورد بررسی و آزمون قرار گرفت که تمامی فرضیه ها مورد تأیید قرار گرفت. نتایج تحلیل مسیر نشان داد عواملی از قبیل اعتبار منبع اطلاعاتی، کیفیت مباحث و مذاکرات مطرح شده، بررسی کنندگان صفحات مجازی و تعاملات فرا اجتماعی، به ترتیب بیشترین تا کمترین میزان تأثیر بر قصد مطالعه افراد را نشان می دهند. همچنین دو عامل اعتبار منبع و تعداد فالوورها بیشترین میزان هم افزایی را بر دو گروه ناآشنایان و بررسی کنندگان نشان داده اند. همچنین، افراد بیش از آشنایان به ناآشنایان و بررسی کنندگان و نظرات آنها تکیه می نمایند که خود این نظرات نیز تحت تأثیر جدی مسائلی همچون اعتبار منابع، تعداد فالوورها و به ویژه تعاملات فرا اجتماعی بررسی کنندگان قرار می گیرد. نتیجه گیری: نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان دهنده انطباق معنادار مفاهیم مطرح شده در نظریه فرهنگ مصرف کننده با قصد مطالعه افراد در شبکه های اجتماعی بود. از این رو، توسعه فرهنگ مطالعه با بهره گیری از فضای مجازی متأثر از عوامل متعددی است که می توان به مواردی از قبیل کیفیت کپشن ها، نظرات یا هشتک های نوشته شده، نظرات مثبت یا منفی درباره یک اثر علمی، تعداد لایک ها در صفحات، بهره گیری از نظرات افراد مشهور؛ همچنین نظرات دوستان و ناآشنایان، تعداد کامنت ها و یا تعداد فالوورها اشاره نمود که می تواند منجر به قضاوت مثبت یا منفی افراد پیرامون یک پست و در نهایت قصد مطالعه آنها شود. بر این پایه، متولیان این حوزه به منظور استفاده از ظرفیت های فضای مجازی در راستای معرفی آثار علمی مانند کتاب ها یا سایر منابع قابل مطالعه و سودمند ضروری است به موارد برشمرده شده توجه ویژه ای نمایند. در فضای مجازی صفحاتی که به صورت تخصصی/ علمی به معرفی کتاب یا سایر آثار علمی اختصاص دارد باید به تمامی موارد برشمرده شده و چگونگی تأثیر آنها توجه نمایند. در این صورت می توان امیدوار بود که گامی در راستای توسعه فرهنگ مطالعه و ترغیب آن در جامعه با استفاده از ظرفیت های شبکه های اجتماعی برداشته شود.
الیهو کاتز در نظریه استفاده و خشنودی می گوید رسانه ها بر اساس نیاز مخاطبان عمل کرده و در تلاش برای رفع نیاز مخاطب هستند و مخاطبان به دنبال محتوایی اند که بیشترین رضایت را فراهم کند. اما بر اساس نظر منتقدان این نظریه بیش از حد بر فرد و نیازهای فردی تأکید داشته و جایگاه رسانه ها را نادیده گرفته است . پس از آن بال روکیچ و دی فلور رویکرد " نظریه وابستگی " را ارائه کردند. بر اساس آن نظریه افراد وابستگیهای متفاوتی به رسانه ها دارند. هرچه وابستگی رسانه ای فرد به پیام بیشتر باشد احتمال تغییر نگرش بیشتر است. اما این نظریه با مطلق انگاشتن نقش رسانه ها و نادیده گرفتن ویژگی های فردی و ارتباطات میان فردی، رسانه ها را در انجام تغییرات نگرشی و رفتاری، توانای مطلق می داند. به همین جهت نمی توان از نظریه وابستگی مخاطبان نیز به عنوان رویکردی متعادل یاد کرد. از این رو رویکردی ارائه می شود که همزمان هم به قدرت واقعی اثرات رسانه بر مخاطب توجه داشته باشد و هم اینکه توانایی روابط میان فردی و حق انتخاب رسانه توسط مخاطب را در نظر گرفته باشد. نظریه وابستگی و خشنودی بیان می کند که پذیرش یک رسانه توسط مخاطب در دو مرحله صورت می پذیرد. همه افراد مجموعه ای از وابستگی هایی دارند که فرد، رسانه ای که نزدیکترین معیارها به وابستگی های او را دارد انتخاب می کند. حال اگر رسانه نیاز های مخاطب را براورده کرده و مخاطب احساس رضایتمندی و خشنودی از محتوای رسانه کند همچنان مخاطب آن رسانه باقی می ماند. با این شرایط به دلیل تطبیق وابستگی فرد به تفکرات صاحبان رسانه و رضایتمندی او از محتوای رسانه ، اعتماد کامل از سوی مخاطب به رسانه به وجود می آید و محتوای آن رسانه اثرات قوی و تاثیر گذاری در مخاطب خواهد داشت.
فاطمیان خاندانی شیعه مذهب بودند که توانستند در سال 297 ه .ق در شمال آفریقا، حکومتی بر اساس مذهب اسماعیلی بنیان نهند. خلافت فاطمیان در آغاز به مغرب اسلامی محدود می شد ولی آنان توانستند پس از شصت سال مصر را فتح کرده و قلمرو نفوذ خود را تا شام و یمن و بخش هایی از حجاز بگسترانند. خلافت فاطمیان تا سال 567 ه .ق دوام یافت. به این ترتیب آن ها مجال کافی برای تمدن سازی و گسترش علوم و حمایت از دانشمندان در اختیار داشتند. فاطمیان در طول سه سده حکمرانی خویش، همواره به اهمیت و نقش علم و دانش در شکوفایی تمدن اسلامی توجه نشان می دادند. دانشمندانِ علوم مختلف، پیوسته در کنف حمایت های مادی و معنوی خلفای فاطمی قرار داشتند. در دوران زمامداری فاطمیان، شمال آفریقا مغرب اسلامی و مصر به یکی از بزرگترین کانون های علمی در جهان اسلام مبدل گشت. ایجاد و گسترش مراکز علمی متعدد نظیر الأزهر، دارالعلم ها و... از جمله اقدامات دولتمردان فاطمی در راستای گسترش علم و حمایت از عالمان محسوب می شود. پژوهش حاضر بر اساس منابع کتابخانه ای و با شیوه توصیفی تحلیلی به بررسی و تحلیل جایگاه علم و دانش در تمدن فاطمیان پرداخته است.
هدف اصلی تحقیق حاضر شناسایی الزامات طراحی برنامه ی درسی آموزش فلسفه به کودکان از دیدگاه معلمان دوره ابتدایی شهرستان بناب در سال تحصیلی 1396-1395 می باشد. روش تحقیق استفاده شده توصیفی- اکتشافی است. جامعه ی آماری شامل کلیه ی معلمان ابتدائی آموزش و پرورش شهرستان بناب به تعداد 489 نفر در سال تحصیلی 1396-1395 می باشد، که حجم نمونه ی آماری نیز بر اساس فرمول کوکران 215 نفر از طریق نمونه گیری تصادفی- طبقه ای بدست آمده است. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسش نامه ی محقق ساخته می باشد که پس از تأیید روایی و پایایی آن (صوری) در اختیار نمونه ی آماری قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده های آماری از روش های آماری توصیفی و استنباطی استفاده شده است. برای شناسایی الزامات طراحی برنامه ی درسی آموزش فلسفه به دانش آموزان مقطع ابتدایی از تحلیل عاملی اکتشافی و جهت اولویت بندی الزامات طراحی برنامه ی درسی آموزش فلسفه به دانش آموزان از آزمون فریدمن با نرم افزار SPSS 18 استفاده گردید. نتایج آزمون فریدمن نشان داد که از میان الزامات نه گانه ی مؤثر برای طراحی برنامه ی درسی آموزش فلسفه به کودکان عامل توجه به نیازهای دانش آموزان با میانگین رتبه ی 62/4 بیشترین و عامل کاهش تمرکزگرایی در برنامه ی درسی با میانگین رتبه ی 91/3 کمترین تأثیر را در طراحی برنامه ی درسی آموزش فلسفه به دانش آموزان مقطع ابتدایی شهرستان بناب دارد.
ین مقاله با بررسی اندیشه سیاسی شهید مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی به عنوان دو متفکر اسالمی در حوزه روحانیت، بر این فرض استوار است که آنها علیرغم وجود اختالفهایی در حوزه روحانیت، در نقطه مقابل یکدیگر نیستند. در این تحقیق، درصدد پاسخگویی به این سؤال هستیم که چه تفاوتها و شباهتهایی بین اندیشه سیاسی این دو اندیشمند در حوزه روحانیت وجود دارد. نتایج تحقیق، این نکته را آشکار میکند که اندیشه سیاسی شهید مطهری و دکتر شریعتی در حوزه روحانیت در مقابل یکدیگر نبوده و منشأ اختالف آنها بیشتر به این سبب است که هر یک از دریچه تخصص خود به موضوع مورد بحث نگاه میکردند؛ هر چند که دکتر شریعتی به دلیل مطالعه سطحی در زمینه معارف دینی، نگاه عمیق و جامعی به حوزه روحانیت نداشت و همین مسأله نیز مورد انتقاد استاد مطهری قرار گرفته بود.
پس از مطرح شدن مفهوم «قدرت نرم» توسط جوزف نای در دهه 1990، این مفهوم جایگاه ویژه ای در مطالعات قدرت و روابط بین الملل یافت و به یکی از مفاهیم محوریِ این حوزه ها تبدیل شد. یکی از موضوعات مطرح درباره تمامی اشکال قدرت از جمله قدرت نرم، سنجش قدرت است. ازآنجاکه قدرت امری نسبی است، با استفاده از سنجش و مقایسه معنا می یابد؛ ازاین رو سنجش قدرت ملی کشورها به منظور تعیین جایگاه آن ها در نظام جهانی، از دغدغه های دانشمندان علوم سیاسی و روابط بین الملل بوده است. پژوهش حاضر می کوشد با توجه به اهمیت یافتن قدرت نرم در سال های اخیر و ضرورت سنجش آن به رغم دشواری های موجود در این زمینه، به بررسی مطالعات و اقدامات انجام شده درباره آن بپردازد و الگوهای مختلف مطرح شده را مورد کنکاش و بررسی قرار دهد.
بررسی قدرت نرم امریکا بیانگر آن است که به ویژه در دوران ترامپ، تصویر امریکا رو به افول نهاده است. سیاست های ترامپ در دو عرصه داخلی و خارجی موجب کاهش نفوذ امریکا در عرصه بین المللی شده است. این مقاله به دنبال پاسخ گویی به این پرسش است که چرا قدرت امریکا رو به افول نهاده و این وضعیت چه پیامدهایی داشته است؟ نگارنده معتقد است عوامل درون زا و برون زا بر افول قدرت نرم امریکا تاثیر گذاشته است. در زمره عوامل درون زا، برگزیدنِ رویکردهای درون گرایانه، منفعت محور، نظامی گرایانه و انحصارگرایانه و در زمره عوامل برون زا، سیاست های یکجانبه گرایانه، ماجراجویانه، مداخله جویانه و آنتاگونیستی، افزایش تهدیدهای نامتقارن بازیگران مسلح غیردولتی، جابه جایی قدرت از غرب به شرق و برآمدن بازیگران نوظهور شرقی و امکان شکل گیری «نظام دو چندقطبی» مورد توجه قرار گرفته است. افول قدرت نرم امریکا پیامدهایی مانند کاهش مهاجرت نخبگان، جذابیتِ رو به افزایش چین و اروپا، افزایش احساسات ضدامریکایی، رواجِ بیشتر تروریسم و جذابیت بدیل های اسلام محور را به همراه داشته است.
این مقاله به دنبال ارائه الگویی از مقاومت اسلامی مبتنی بر مبانی انسان شناختی علامه طباطبایی و شهید مطهری است. اهمیت این موضوع از آنجاست که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سطح منطقه ای، گفتمانی به اسم مقاومت نمود پیدا کرد اما کمتر از بُعد انسان شناسی فلسفی به آن پرداخته شده است. این مقاله به روش اسنادی، مباحث انسان شناختی را در پرتو نظریه اعتباریات در آثار این دو فیلسوف معاصر بررسی کرده است، سپس براساس آن، کنش گری انسان ها را در نظریه تشکیل جامعه و دولتِ ایشان نشان می دهد و در طرحی نوآورانه، با تعمیم نظریه تشکیل جامعه و دولتِ این دو اندیشمند به عرصه روابط بین ملت ها و دولت ها، الزام های تشکیل یک دولت جهانی و دلایل ناکامی بشر در رسیدن بدان را مشخص می کند و الگویی از روابط سه گانه استثماری، کارکردی و هویتی را به عنوان مدل جایگزین تعاملات بین المللی تبیین می کند. در این میان، الگوی تعامل دولت اسلامی براساس روابط سه گانه مذکور با سه دسته مختلف از بازیگران فراسرزمینی (استثمارگران، بازیگرانِ هم هویت و غیرهویت) در پرتو قاعده «نفی سبیل» و برآورده ساختن چهار نیاز اساسی بشر به عنوان الگوی مقاومت اسلامی، ارائه می شود.