مقاله حاضر به مطالعه تطبیقى مبانى نظرى دکترین گفتوگوى تمدنها و اندیشه اسلامى پرداخته است. دربادى امر بررسى معانى منتزع از گفت و گو و تحلیل نشانه شناختى «باختین» از آن، مقدمات درک مبانى و پیش شرطهاى لازم براى گفتوگو فراهم مىشود و با رجوع به متون و سنن اسلامى، ضمن بررسى و تطبیق تفکر اسلامى با مبانى گفتوگو در اندیشه باختین و ابزارها و روشهاى انجام آن، این نتیجه به دست آید که اساس این مکتب فکرى مبتنى بر گفتوگو است.
مقاله حاضر براى تبیین هویت روششناسى فقه سیاسى شیعه نگارش یافته است. در این راستا، با استفاده از رهیافت مقایسهاى سعى شده است ویژگىهاى روششناسى فقه سیاسى شیعه در چالش با روششناسى فقه سیاسى دیگر مذاهب اسلامى، چالش روش شناختى علماى اصولى و اخبارى، چالش روش شناختى طرفداران فقه حکومتى و فقه فردى و سرانجام نزاع روش شناختى طرفداران فقه حکومتى و روشنفکران دینى تبیین گردد.
موضوع اصلى نوشتار حاضر، بررسى و تحلیل فقه سیاسى اهل سنت بر اساس بنیادهاى روش شناختى آن است. در این راستا، ابتدا رابطه فقه سیاسى اهل سنت با زبان و ادبیات عرب بررسى شده است، زیرا با توجه به گریز ناپذیرى مراجعه به نص و سنت براى تنظیم زندگى سیاسى، ادبیات عرب مهمترین ابزار معرفتى فقیه است. در بخش دوم، با اشاره به منابع فقه سیاسى اهل سنت، جایگاه هر یک از این منابع و ضرورت روش شناختى آنها طرح شده و نیز با توجه به جایگاه ویژه نص قرآنى، ضرورت و نحوه تحویل منابع دیگر به آن در فقه سیاسى اهل سنت تبیین گردیده است. در بخش پایانى نویسنده، نظریههاى فقه سیاسى اهل سنت را به دو دسته نظریههاى قدیم و جدید تقسیم کرده و تأثیر گذارى بنیادهاى روش شناختى فقه سیاسى اهل سنت در این دو دوره بر شکلگیرى ویژگىها خاص هر دوره و در نتیجه ظهور تقسیم بندى مذکور را مورد بررسى قرار داده است.
امروزه بررسى نظریات درباره بىثباتى و تحولات سیاسى در جامعه، اهمیت ویژهاى یافته و ضرورت بحث ایجاب مىنماید که از منظرهاى گوناگون بدان پرداخته شود. یکى از این نظریات، بحران مشروعیت است و این زمانى به وقوع مىپیوندد که جامعهپذیرى سیاسى در جامعه منتهى به دوگانگى یا چند گانگى در باورهاى سیاسى و به ویژه ناسازگارى باورهاى جامعه با ایدئولوژى و کارکردهاى نظام سیاسى گردد. باورهاى سیاسى در جامعه از طریق جامعه پذیرى سیاسى و به وسیله کارگزاران و نهادهاى جامعهپذیر کننده شکل مىگیرد که عمدتاً به صورت حفظ و نگهدارى، تغییر و تحول و خَلْق فرهنگ سیاسى انجام مىپذیرد.
نهادهاى دینى در تاریخ معاصر ایران یکى از نهادهاى اصلى جامعهپذیر کننده در جامعه ایران به شمار مىآید. این نهاد همواره در تحولات سیاسى - اجتماعى ایران با ابزارهایى که در اختیار داشت، نقشهاى بسزایى ایفا کرده است. مقاله حاضر در صدد تبیین نقش عالمان دینى در شکلگیرى انقلاب اسلامى از طریق ابزارهاى جامعهپذیرى سیاسى است.
این نوشتار به بررسى نسبت بین دو حوزه مهم اندیشه سیاسى اسلام، یعنى کلام سیاسى و فلسفه سیاسى مىپردازد. بر خلاف تصور برخى که فلسفه سیاسى اسلام را به کلام سیاسى تقلیل مىدهند، این دو حوزه از هم مستقل و متمایز بوده و به رغم برخى تشابهات، به لحاظ روش، موضوع و مسائل متفاوت هستند. فلسفه سیاسى در دوره اسلامى رشته علمى متمایزى را در خانواده علوم فلسفى تشکیل مىداده است، اما مباحث کلام سیاسى در درون مباحث کلامى شکل گرفته و مورد توجه قرار مىگرفت.
سیدجمال در پىایجاد سازگارى میان اسلام سنتى و چالشهاى علمى و فلسفى غرب بود و در این زمینه موضع میانهاى را در پیش گرفت. سیدجمال علوم و فنآورى جدید غرب را از آداب و اخلاق غربى انفکاکناپذیر مىداند و معتقد است جهان اسلام بدون پذیرش پیامدهاى کلامى و فلسفى آن مىتوانند به آن دست یابند. نویسنده در این مقاله ضمن انتقاد از مادهگرایان و معرفى آنان به عنوان ویرانگر تمدن و جامعه انسانى، توجه روشنفکران مسلمان را به خطر جدى آنان جلب کرده است. نویسنده دیدگاههاى سیدجمال در باب دین، فلسفه و علم را گویاى موضع روشنفکران مسلمان قرن نوزدهم مىداند که از قدرت، ثروت و برترى علمى و فنى غرب از یک سو و از ضعف جهان اسلام و سیطره و تجاوز غرب بر آن از سوى دیگر، ناراحت بودند و کشورهاى مسلمان را به فراگیرى علوم و فن آورى جدید غرب دعوت مىکردند.
با توجه به تحولات معاصر، پرداختن به اندیشه انقلابى اسلامى مشکلات گذشته را ندارد. برخى از پژوهشگران اعتقاد دارند که اندیشه انقلابى از برخى بحرانهاى درونى رنج مىبرد که از جمله آنها مىتوان به رکود و عدم پویایى در مبانى فکرى اشاره کرد. روند تحولات جن بش اسلامى نشان مىدهد که نوسازى اندیشه انقلابى یک نیاز اساسى است. حسن الترابى، راشد الغنوشى و سید محمدحسین فضل اللَّه از زمره طراحان ایده نوسازى اندیشه انقلابى اسلامى هستند. اکنون بیش از هر زمان دیگرى جنبش اسلامى پذیراى متغیرهاست و رشد خودانتقادى، مردمگ رایى و علنى شدن جنبش اسلامى، نشان دهنده تحولات مثبت قابل توجهى در خط سیر اندیشه انقلابى اسلامى مىباشد.
زکى میلاد در فصل سوم کتاب تحولات و خط سیر اندیشه اسلامى معاصر به بررسى تحولات اندیشه انقلابى اسلامى پرداخته و مهمترین چالشهاى آن را برشمرده است.
یافته این نوشتار آن است که براى فهم اندیشه امام خمینى باید به دنبال شناخت سرمشقهاى امام یا به تعبیر دیگر شخصیتهایى بود که امام آمال خود را در اندیشه و رفتار آنان متجلى مىدید. یکى از بارزترین این شخصیتها، آیة الله مدرس است که به موارد قابل مقایسه زیادى در این دو شخصیت مىتوان رسید. با توجه به تقدم زمانى مدرس مىتوان شواهدى دال بر تأثیرپذیرى امام از ایشان دست یافت. به نظر مىرسد یافته این مقاله براى درک عمیقتر اندیشه و رفتار امام خمینى مناسب باشد.