تحولات اجتماعی در عرصه ی جهانی نگرش به توسعه و پیشرفت را در سطح جوامع دستخوش تغییر و تحول کرده است. امروزه برای رسیدن به توسعه ی همه جانبه، سازماندهی ساختار اجتماعی متفاوتی لازم است. به گونه ای که تمام نیروهای اجتماعی در این ساختار پیش بینی شود. الگوی حکمرانی خوب با چارچوب اجتماعی و سیاسی متفاوت هم جهت با این شرایط جدید است. بر این اساس سوال اصلی مقاله ی حاضر این است که الگوی حکمرانی خوب بر توسعه ی همه جانبه چگونه تأثیر گذار است؟ فرض ما در این پژوهش این است که در الگوی حکمرانی خوب با ایجاد سرمایه ی اجتماعی در ساختار سه گانه ، خود موجب توسعه در سطوح مدیریتی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می شود. بدین سان در این رویکرد دولت با ماهیت و شخصیت متمایز و سازماندهی آن بر پایه ای منطقی و تسهیل گر در شراکت و همکاری بخش های اجتماعی دیگر مانند جامعه ی مدنی و نهادهای عمومی غیردولتی و بخش خصوصی به ایفای نقش در توسعه می پردازد و اصلی ترین ویژگی عصر جدید و جهانی شدن که همان تمرکززدایی است در این ساختار پیش بینی می شود. لذا این پژوهش تلاش دارد با روش توصیفی – تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و اسنادی نشان دهد رویکرد الگوی حکمرانی خوب به عنوان یک رویکرد جدید در مطالعات توسعه بر دولت با جنبه های نهادی-سازمانی (مدیریتی) و ماهیتی (سیاسی و حقوقی) و در کنار آن بر نیروهای گوناگون اجتماعی همکار و هماهنگ با یک چشم انداز و ساختار افقی و شبکه ای تأکید دارد.
موقعیت راهبردی گرجستان، آن را از زمان ها ی دور در منظومه منافع قدرت های بزرگ ایران، عثمانی و روس ها قرار داده بود و هر یک به فراخور منافع خویش، سیاست هایی نظامی و دیپلماتیک در آنجا به کار می گرفتند. این موضوع، گاه تنش ها و منازعاتی طولانی بین آنان را به دنبال داشت. چنان که تحقق اندیشه های اقتصادی و سیاسی تزارهای روسیه و صفویان در منطقه قفقاز در تقابل با عثمانی و مبارزه با پیشروی و نفوذ آنان، فقط از راه پیوستگی جغرافیایی بین مناطق مفتوحه قفقاز به ویژه گرجستان به عنوان یکی از ایالت های متبوع و مورد نظر آنان ممکن می شد. در این میان، عملکرد شاهزادگان گرجی در قطع ارتباط و دشمنی با دربار صفویان و گرایش به سمت روسیه بنابر تمایلات دینی و سیاسی، نپذیرفتن ائتلاف برای مبارزه باعثمانی از سوی صفویان و سیاست روس ها در تحقق اندیشه پترکبیر با بهره گیری از ضعف های ایجاد شده در ساختار سیاسی و نظامی حکومت صفویان و کاهش تسلط آنان بر گرجستان و اطاعت نکردن والیان گرجی از پادشاهان صفوی، سبب سردی و سرانجام تیرگی مناسبات صفویان و تزارهای روس شد که سیطره همه جانبه روسیه بر گرجستان را به دنبال داشت. این نوشتار درنظر دارد تا با روش کتابخانه ای و با تکیه بر داده های تاریخی به این مسئله بپردازد که گرجستان در منازعات عثمانی و صفویان چه نقشی داشته است؟ و شاهزادگان گرجی در تشدید منازعات چه نقشی ایفا می کرده اند؟
اوکراین به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی خود به عنوان محل تلاقی شرق و غرب، ظرفیت های صنعتی و پیشینه تاریخی در منطقه اوراسیا اهمیت زیادی دارد. همین ویژگی های منحصر به فرد و همچنین بافت قومیتی دو پاره آن، این کشور را به محلی برای برخورد و رقابت های شرق و غرب تبدیل کرده است. اولین برخورد جدی روسیه و غرب در این کشور در جریان انقلاب نارنجی و در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 رخ داد. اگر در سال 2004 رقابت در حوزه سیاسی سبب رویایی روسیه و غرب در اوکراین شد، 10 سال بعد و این بار به دلیل یک عامل اقتصادی، دو طرف در برابر یکدیگر قرار گرفتند. این تقابل، شدت و عمق بیشتری داشت و منجر به جدایی بخشی از خاک اوکراین شد. هدف این نوشتار که با روش توصیفی- تحلیلی انجام شده، بررسی این بحران و تأثیر آن بر رهنامه نظامی روسیه است. این نوشتار درپی پاسخ به این پرسش است که چه شاخص ها و عواملی در بحران اوکراین بر رهنامه نظامی روسیه تأثیر داشته است. برای پاسخ به این پرسش این فرضیه بررسی شده است که تلاش غرب برای نفوذ در اوکراین در قالب های سیاسی، اقتصادی و امنیتی – نظامی و ادغام این کشور در ساختارهای غربی سبب افزایش احساس تهدید و ناامنی در روسیه و به کارگیری رویکرد تهاجمی در رهنامه نظامی آن کشور شده است؛ اما از سویی این رویکرد خصمانه نسبت به غرب کنترل شده است و به رویارویی همه جانبه مانند دوران جنگ سرد منجر نخواهد شد.
مقاله پیش رو به دنبال پاسخ دادن به این پرسش است که سیاست و راهبرد کلان و هدف های آمریکا از حضور نظامی در منطقه آسیای مرکزی پس از 11 سپتامبر چیست و این راهبرد و هدف ها در منطقه با چه موانع و چالش هایی رو به رو است؟ در پاسخ می توان گفت که منطقه آسیای مرکزی برای آمریکا اهمیت بالای ژئوپلیتیکی دارد؛ به این شکل که استقرار آمریکا در آسیای مرکزی می تواند ضمن مبارزه مستقیم با تروریسم و استفاده از منابع انرژی منطقه، از یک سو به گسترش نفوذ این کشور و از سوی دیگر به کنترل و مقابله با نفوذ رقبای سنتی اش همچون روسیه و چین منجر شود. البته میزان موفقیت این راهبردها و هدف ها به چگونگی مواجهه آمریکا با چالش هایی همچون وضعیت جغرافیایی منطقه، افراطی گری اسلامی و تروریسم و رقبای منطقه ای همچون روسیه و چین بستگی دارد. راهبرد اصلی و همیشگی آمریکا حضور در مناطق راهبردی جهان و جلوگیری از سلطه قدرت های رقیب این کشور چون روسیه و چین بوده است. در ارتباط با منطقه آسیای مرکزی حضور آمریکا در دوره بوش و اوباما بررسی شده است. راهبرد کلان هر دو رئیس جمهور در راستای همان هدف همیشگی ایالات متحده یعنی حضور در مناطق با اهمیت بوده است؛ اما تاکتیک ها با توجه به مقتضیات زمانی تفاوت داشته است. در دوره بوش و بعد از رخداد یازده سپتامبر به علت وجود تهدیدهای مستقیم علیه آمریکا، ابزار و تاکتیک از نوع سخت و حضور نظامی بوده است؛ اما در دوره اوباما به دلیل برطرف شدن نسبی تهدیدها، تاکتیک ها به حضور نرم و استفاده از قدرت هوشمند تغییر یافته اند.
سقوط اتحاد شوروی به عنوان یکی از دو ابرقدرت بزرگ جهان سبب شد تا با خروج رقیب اصلی ایالات متحده از صحنه رقابت، تعادل ژئوپلیتیکی جهان بهم بخورد و فرصتی برای ایالات متحده فراهم شود تا نظم نوین مورد نظر خود در جهان را شکل دهد. در نتیجه این وضعیت، بسیاری از نظریه پردازان، این مرحله را ورود به عصر شکل گیری نظام تک قطبی در نظام بین الملل نامیدند. مقامات کاخ سفید بر این باورند که ایالات متحده به دلیل داشتن ارزش ها و هنجارهای جهان شمول، تنها قدرتی است که شایستگی رهبری جهان را دارد و می بایست از عدالت و آزادی در جهان دفاع کند. تحقق رؤیای هژمونی آمریکا نیازمند تأمین شرایط آن بود که بیش از هر منطقه ای از جهان در خاورمیانه متمرکز شده بود. از مجموع پایگاه های نظامی آمریکا، واشنگتن در منطقه آسیای مرکزی و خاورمیانه بیش از 50 پایگاه نظامی دارد. بنابراین شناخت پایگاه های نظامی آمریکا در این مناطق با توجه به تهدیدهای روزافزون این کشور اهمیت دارد و استفاده از آمار فضایی می تواند در شناخت بهتر این پایگاه ها به ما کمک کند. هدف این نوشتار، فهم الگوی توزیع فضایی پایگاه های نظامی آمریکا در مناطق ذکرشده با استفاده از ابزار تحلیل داده های مکانی مورد کاوش در نرم افزار آرک جی آی اس است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که پایگاه های دارای فاصله کمتر از 620 کیلومتر تا مرزهای ایران، بیشتر با هدف پوشش دهی و کنترل مستقیم بر قلمرو حاکمیت ایران ایجادشده اند و در مقابل پایگاه های دارای فاصله بیشتر از 620 کیلومتر از مرزهای ایران، بیشتر با هدف عملیات پشتیبانی و سایر هدف های آمریکا در منطقه ایجاد شده اند.
در فرآیند توسعه سیاسی، نظام اداری و اجزای آن نقشی تسهیل کننده و راهبردی دارد. یکی از اجزای نظام اداری که در کارایی، دست یابی به اهداف و انجام ماموریت ها دارای اهمیت به سزایی است، سازمان دهی اصولی ساختارهای سازمانی است. در دوره موسوم به اصلاحات، محور اصلی گفتمان دولت، توسعه سیاسی بود؛ یکی از سیاست های اصلی، اصلاح نظام اداری و سازمان دهی مجدد ساختار و تشکیلات کلان دولت در جهت منطقی سازی اندازه دولت، کارآمدی آن و واگذاری امور به مردم وگسترش مشارکت های اجتماعی بود. بنابراین، سؤال اصلی این مقاله این است که «سازمان دهی ساختار نظام اداری در دوره اصلاحات در جهت فرآیند توسعه سیاسی چگونه بوده است؟» فرضیه این مقاله بر این مبناست که سازمان دهی ساختار نظام اداری در این دوره، در جهت فرآیند توسعه سیاسی، هم در سطح دولت و هم جامعه است. هدف اصلی این نوشتار، بررسی تأثیر اصلاح ساختارهای سازمانی نظام اداری بر فرآیند توسعه سیاسی در دوره اصلاحات و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است.
بعد از روی کار آمدن دنگ شیائوپینگ در 1979، یک دهه زمان سپری شد تا چین به طور کامل در مدار تعامل با جهان قرار گرفت. لذا، از اواخر دهه 1980، توسعه گرایی رویکرد مسلط در سیاست خارجی چین شد. پکن بدین وسیله، به جذب منابع بین المللی به درون مرزهای ملی خود همت گماشت. اکنون با گذشت حدود چهار دهه، اقتصاد چین از طریق امکانات موجود در اقتصاد سیاسی بین الملل، به پیشرفت چشم گیری رسیده است. پکن هم اکنون منافع اقتصادی و سیاسی برون مرزیِ گسترده ای دارد که حفظ و گسترش این منافع یک اولویت مهم در سیاست خارجی چین است. اما نگاه اقتصادی محض در سیاست خارجی، اولویت مذکور را به نحو مطلوب پوشش نخواهد داد. نخبگان نسل پنجم چین با درک این واقعیت، در پی اصلاحات تدریجی در سیاست خارجی این کشور هستند؛ به طوری که بعد از روی کار آمدن شی جین پینگ (2012) الگوی رایج توسعه گرایانه در سیاست خارجی چین، با تغییراتی مواجه شده است. لذا، این پرسش مطرح می شود که «دامنه تغییر و تداوم سیاست خارجی توسعه گرایانه چین در دوران شی جین پینگ چگونه بوده است»؟ «جین پینگ کماکان به سیاست خارجی توسعه گرایانه چین پای بند است، اما رویکرد جدیدی که برای حرکت در این مسیر اتخاذ شده، از الگوی انعطاف پذیر دهه های قبل فاصله گرفته و با قاطعیت سیاسی- نظامی بیش تری همراه شده است». فرضیه فوق در چارچوبی تلفیقی از نظریه دولت توسعه گرا (آدریان لفت ویچ) و بازگشتِ تاریخ (رابرت کیگن) بررسی شده است. روش این پژوهش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و اینترنتی است.
هر واحد سیاسی، برای حفظ حیات خود نیازمند وجود همگرایی منطقی بین مؤلّفه های تشکیل دهنده اش است. منطقه راهبردی خاورمیانه نیز از این قاعده مستثنی نیست. جمهوری اسلامی ایران، باتوجه به موقعیت خاص و اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی اش در جهان و منطقه و جایگاه برجسته جغرافیایی و فرهنگی اش در خاورمیانه، یکی از هدف های مهم سیاست خارجی خود را بسترسازی برای همگرایی کشورهای منطقه دانسته و برای دست یابی به این هدف، راهبردهایی به کار گرفته است. اما روند رویدادها به گونه ای پیش رفته که منجر به چالش های متعددی شده است و در نتیجه، این راهبردها امکان همگرایی چندانی فراهم نکرده است. هدف اصلی این پژوهش آن است که با جمع آوری داده های مناسب، به روش کتابخانه ای و توصیف و تحلیل آن ها و نیز بهره گیری از نظریه های کارکردگرایی و نوکارکردگرایی، راهبردهای جمهوری اسلامی ایران برای شکل گیری همگرایی در منطقه خاورمیانه و چالش ها و موانعی که در راه رسیدن به این هدف وجود دارد را مشخص و ارزیابی کند. با توجه به هدف مذکور، سؤال این پژوهش عبارت است از اینکه «راهبردهای جمهوری اسلامی ایران برای شکل گیری همگرایی در منطقه خاورمیانه چیست و چه چالش ها و موانعی در راه رسیدن به این هدف وجود دارد؟" فرضیه تحقیق نیز این گونه تدوین شده است: «جمهوری اسلامی ایران، با الهام از قانون اساسی و رسالت انقلاب اسلامی، برای شکل گیری همگرایی در خاورمیانه، در سیاست خارجی خود به راهبردهایی متوسل شده که به دلیل اختلاف مواضع خود با اکثر کشورهای منطقه، به ویژه دولت های عرب حاشیه خلیج فارس در حوزهای مختلف اقتصادی، سیاسی، ایدئولوژیکی و امنیتی، این تلاش با چالش ها و موانعی روبه رو بوده است». یافته های این پژوهش نشان می دهند که تلاش ایران برای همسویی و همگرایی کشورهای خاورمیانه تنها مورد قبول و توجه بعضی از بازیگران منطقه که به «محور مقاومت اسلامی» مشهورند، واقع شده است؛ ولی اکثر دول منطقه که در قطب مخالف قرار دارند و «محور محافظه کار» محسوب می شوند، این تلاش را برنتافته اند.
آیا در الهیات جدید مسیحی می توان از پدیده ای به نام «بازگشت دین» سخن گفت؟ به نظر می رسد در طی تحولات اخیر این الهیات که در بستری پسامتافیزیکی نشو و نما یافته است، «مرگ خدای متافیزیکی» جایگزین ایده «مرگ خدا» شده است و متفکرانی چون واتیمو و کاپوتو که به خدایی پسامتافیزیکی باور دارند، در پی «دینِ بدون دین» و «ایمان بدون معرفت قطعی» هستند و این دقیقاً همان چیزی است که از آن به عنوان «باور بدون تعلق» و «تعلق بدون باور» یاد می شود. در این وضعیت جدید، نه فلسفه های جزم اندیش و عینیت گرا، بلکه اندیشه «کم بنیه» است که به کار می آید. در همین راستا، امروزه جامعه شناسانِ دین، همانند برگر و کازانوا نیز از «پساسکولاریسم» سخن می گویند. در چنین وضعیتی، دین عرصه های عمومی و خصوصی را درمی نوردد و از این طریق مرزهای پیشین میان حوزه های عمومی و خصوصی در هم آمیخته می شود. نتایج پژوهش پیش رو نشان می دهد که با پدیدار شدن نشانه هایی نظیر «مرگِ مرگ خدا» در عرصه فلسفه و «سکولاریزاسیون زدایی از جهان» در عرصه مطالعات جامعه شناختی، می توان از «بازگشت دین» سخن گفت؛ دینی که البته ماهیت و بنیان های متفاوتی با پیشینیان خود دارد.
با وقوع انقلاب اسلامی شاهد تحولاتی شگرف در سیاست خارجی ایران و به ویژه در مورد اسرائیل بوده ایم؛ به گونه ای که روابط ایران با اسرائیل از یک اتحاد راهبردی به یک باره به تخاصم و ضدیت با موجودیت آن تبدیل شد. این تحول در چارچوب پارادایم های مادی قابل توضیح نبوده است. شاید سازه انگاری با تکیه بر مفهوم هویت، توانایی قابلیت توضیح و تبیین بیشتری در این مورد داشته باشد. با نگرشی سازه انگارانه در می یابیم که گسترش این تضاد هویتی پس از سه دهه سبب ورود بازیگران جدید در این تقابل شده که جمهوری آذربایجان یکی از مهم ترین این بازیگران است. این کشور به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی ویژه در نزدیکی به ایران، و ظرفیت های بالقوه ای همچون قوم گرایی و ساختار سیاسی غیردینی، مدنظر سیاستمداران اسرائیل قرار گرفته است. در مورد عوامل نزدیکی اسرائیل به جمهوری آذربایجان دیدگاه های گوناگونی وجود دارد؛ اما این نوشتار به این پرسش اساسی می پردازد که تضاد هویتی و منفعتی ایران و اسرائیل به چه شکل در گسترش روابط سیاسی- امنیتی اسرائیل و جمهوری آذربایجان تأثیر داشته است؟ در پاسخ به این پرسش بیان می شود که با وجود مؤلفه های هویتی مشترک بین ایران و جمهوری آذربایجان، برخی چالش های پیش رو از جمله بحران قره باغ، سیاست های قوم گرایانه باکو و سیاست های مذهبی ایران که به سردی روابط دو کشور منجر شده است، سبب شده تا تقابل ایران و اسرائیل به عنوان عاملی مهم و تأثیرگذار، گسترش روابط سیاسی- امنیتی جمهوری آذربایجان و اسرائیل را موجب شود که هدف اسرائیل از آن مقابله با ایران است.
این مقاله درصدد تبیین دیدگاه اشتراک معنوی صدرالمتألهین درباره نحوه معناداری گزاره های ناظر به اوصاف الهی (مشترک با مخلوقات) می باشد. بر این اساس، ابتدا از اصل معناداری این گزاره ها دفاع کرده، نشان داده ایم که دیدگاه پوزیتویستی که معنای معرفتی این گونه گزاره ها ناتمام و خودشکن است. در گام دوم، واقع نمایی این گزاره ها و حکایت گری آن ها از امری ورای اذهان بشری تبیین شده است. سپس به کوتاهی به مهم ترین دیدگاه های موجود در نحوه معناداری این گزاره ها اشاره شده است. و در نهایت جهات مختلف دیدگاه ملاصدرا به تصویر کشیده شده است. و با تفکیک میان حمل تواطی و تشکیکی و نیز توجه به عدم دخالت ویژگی های مصادیق در معنای واژگان از نظریه اشتراک معنوی دفاع شده، اشکال «لزوم تشبیه/انسان وارانگاری» نیز دفع شده است.
تحلیل و بررسی نسبت میان عقل و نقل، یکی از مهم ترین موضوعاتی است که ذهن اندیشمندان را به خود مشغول ساخته است. دستیابی به تحلیل درست این رابطه از آن رو دارای اهمیت است که راه را بر شناخت منابع معتبر معرفت دینی هموار می سازد. از سوی دیگر، علامه طباطبایی یکی از بزرگترین حکیمان متأله سده اخیر به شمار می رود؛ بدین جهت تحلیل آراء او از اهمیت خاصی برخوردار است. در این نوشتار ابتدا به تبیین معنای عقل، وحی و نقل، به عنوان مبادی تصوری بحث پرداخته می شود و در ضمن آن روشن خواهد شد که ادراکات عقل سلیم که با سلامت فطرت حاصل شده است و همچنین آموزه های قطعی وحیانی از دیدگاه علامه معتبر هستند. سپس به تبیین رابطه میان عقل ونقل از منظر علامه و تحلیل این رابطه به دو روش پیشین و پسین پرداخته شده است. با توجه به نتایج این مقاله روشن می شود که از منظر علامه، عقل ونقل از هماهنگی کامل برخوردار بوده و هیچ گزاره ی خردستیزی در نقل و آموزه های وحیانی قطعی وجود ندارد.
خواجه نصیر طوسی، فیلسوف، متکلم و عارف نامی شیعی، در رساله گران سنگ آغاز و انجام ، تأویلات گسترده ای از آیات معاد ذکر کرده است که فهم و تصویر جدیدی از معاد به دست می دهد که بسیار متفاوت از تصویر کلامی رایج از معاد است. وی ازدواج با حورالعین را به اتحاد با صور علمی؛ روز جمع بودن قیامت را به ارتفاع زمان و مکان و جمع شدن خلق اولین و آخرین؛ «اذا الوحوش حشرت» را به حشر انسان ها بر صورت ذاتی شان؛ برزخ را به دنیا؛ نهرهای بهشتی آب، شیر، عسل و شراب را به مراتب مختلف مواعظ و نصایح عام و علوم و معارف؛ هفت درب جهنم را به قوای هفت گانه نفسانی یعنی پنج حس ظاهری به اضافه دو قوه خیال و وهم؛ نامه اعمال را به اثر حاصل از افعال و اقوال انسان در لوح نفس او؛ مبدأ و معاد را به فطرت اُولی و بازگشت به آن تأویل می کند. این مقاله ضمن تبیین تأویلات خواجه نصیر طوسی در مورد برخی از آیات معاد به ارزیابی آنها می پردازد تا تأویلات صحیح را از ناصحیح تفکیک کند.
در بازارهای رقابتی و به سرعت در حال تغییر امروزی، تولید چابک یکی از قوی ترین ابزارها به منظور پاسخ گویی به تقاضاهای مشتریان است. سازمان های فعال در حوزه تولید در اثر میزان بالای رقابت، نیاز مشتریان مبنی بر شخصی سازی محصولات، فشار برای کاهش زمان تولید و سرعت بالای رشد فناوری های نوظهور؛ با تغییرات محیطی بالایی روبه رو هستند. لازمه بقای این سازمان ها در فضای پویا، استفاده از متدولوژی تولید و توسعه چابک جهت انطباق سریع تر فرآیندها و فعالیت های کسب و کار با محیط هست. در شرایط متغیر کنونی همگان دریافته اند تنها مزیت رقابتی سازمان ها در آینده این است که مدیران آن ها بیاموزند چگونه باید زودتر از رقبایشان یاد بگیرند و این همان مفهوم چابکی است. بسیاری از خبرگان چنین ادعا می کنند که موفق ترین سازمان-های آینده، آن هایی هستند که چابک ترند. هدف اصلی پژوهش حاضر، ارائه مدلی به منظور شناسایی عوامل دخیل در چابکی پالایشگاه گاز فجر جم است. داده ها از مدیران و خبرگان پالایشگاه گاز فجر جم جمع آوری گردید. به منظور تحلیل داده ها از رویکرد مدل سازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده و روابط میان معیارها مشخص شد. سپس با استفاده از تحلیل MICMAC میزان نفوذ و وابستگی هر یک از معیارها به دست آمد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که معیار «کارکنان توانمند و چند مهارته» با بیشترین قدرت نفوذ، عنوان تأثیرگذارترین معیار را به خود اختصاص داد. در پایان نیز برخی پیشنهادها و استراتژی های کاربردی برای مدیران فراهم شده است.
هدف این پژوهش، رتبه بندی شاخص های متناسب با چهار معیار کارت امتیازی متوازن (BSC) یعنی مالی، مشتری، رشد و یادگیری و فرآیندهای داخلی از طریق بکارگیری رویکرد تحلیل سلسله مراتبی فازی (FAHP) برای کاستن رویکرد ذهنی و گزینشی افراد در ارزیابی عملکرد می باشد. روش پژوهش، از نظر هدف کاربردی بوده و ماهیتی توصیفی دارد که با بکار گیری ابزار پرسشنامه و روش پیمایشی داده های مورد نیاز را جمع آوری کرده است. جامعه آماری این پژوهش شامل مدیران و روسای بخش ها در شرکت توزیع برق یزد می باشد و از نمونه گیری به روش هدفمند استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که معیار مشتری و رشد و یادگیری، به ترتیب دارای بیشترین وزن در بین معیار ها می باشند. همچنین در اولویت بندی شاخص ها، شاخص های رضایت مشتری، رضایت سنجی کارکنان راندمان تولید و سود خالص در اولویت هستند.
سازمان ها در گذر از تغییرات انقلاب گونه از عصر صنعتی به عصر اطلاعات هستند. ورود به بازارهای جهانی یکی از مسائل مهم کشور است که ذهن مدیران صنایع را به خود مشغول کرده است. جهانی شدن پدیده ای تک بعدی نیست و فرآیندی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی محسوب می شود و هرچه جهان به سمت انسجام پیش می رود، اهمیت درک صحیح تفاوت های فرهنگی افزایش می یابد. توجه به فرهنگ های مختلف و توصیه به شناخت نظام های فرهنگی و چارچوب های ادراکی مختلف در این فرهنگ ها فقط در پژوهش های دانشگاهیم وردتوجه قرار نگرفته است؛ بلکه در کتب آسمانی، ازجمله قرآن کریم (سوره مائده: 44، حج: 14 و 76، روم: 22 و 12، حجرات: 31، زمر: 34) نیز به وجود نظام های اجتماعی و فرهنگی متفاوت در میان قبایل و ملل اشاره شده است. نظر به اهمیت مدیریت کلاس جهانی در قرن بیست و یکم و حضور در فضای تجارت جهانی تولید محصولات در کلاس جهانی ضرورت برنامه ریزی استراتژیک در کلاس جهانی را اجتناب ناپذیرمی کند تا قابلیت عملکردی رقباشناسایی شود؛ به طوری که مبنایی برای ایجاد تغییرات دائمی باشد. هدف از این پژوهش طراحی شاخص های کلیدی عملکرد به منظور ارزیابی عملکرد سازمان های کلاس جهانی است. برای رسیدن به این هدف نتایج استراتژی های سازمانی، اهداف استراتژیک و عوامل کلیدی موفقیت از طریق فرایند تحلیل شبکه مشخص شده اند؛ سپس برنامه ها و شاخص ها با استفاده از روش دلفی فازی انتخاب شدند؛ درنهایت اولویت و وزن شاخص ها با استفاده از تکنیک تاپسیس فازی مشخص شدند.
پژوهش های پیشین در زمینه توسعه محصول جدید، به نقش مشارکت ذی نفعان اشاره کرده اند؛ اما تلاش های اندکی برای ارائه یک مدل تجربی که تأثیر جداگانه ابعاد مختلف مشارکت ذی نفعان و تأثیرآن ها بر عملکرد را بررسی کرده باشد، صورت گرفته است. هدف این پژوهش، بررسی تأثیر مشارکت مشتریان، تأمین کنندگان و گروه های میان وظیفه ای در توسعه محصول جدید بر عملکرد سازمان و تشریح نقش میانجی عملکرد توسعه محصول جدید است. این مطالعه بر اساس روش پژوهش توصیفی و با بررسی شرکت های تولیدکننده سخت افزار در صنعت فناوری اطلاعات انجام شده است. داده ها با استفاده از پرسشنامه گردآوری و با استفاده از مدل معادلات ساختاری آزمون شده اند. نتایج نشان دهنده ی تأثیر مثبت مشارکت گروه های میان وظیفه ای و تأمین کنندگان در توسعه محصول جدید بر عملکرد سازمانی است؛ همچنین مطالعه حاضر نمایانگر تأیید نقش میانجی عملکرد توسعه محصول جدید در رابطه مشارکت ذی نفعان و عملکرد کلی شرکت است.
ارائه خدمات منصفانه و کیفیت خدمات در بانک، تأثیر زیادی بر میزان رضایت مشتریان دارد. هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه میان خدمات منصفانه و کیفیت خدمات با رضایت، اعتماد و وفاداری مشتریان «بانک ملت» در شهر تهران است. الگوی پژوهش نسخه ای توسعه یافته از پژوهش های کاسیم و اسیاه عبداله (2010) و چنو همکاران (2012)، است. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش جمع آوری داده ها، توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش، مشتریان بانک ملت در شعبه های منطقه 3 شهر تهران است که از این جامعه آماری نمونه ای 400 نفره انتخاب شد. برای آزمون فرضیه ها از الگوی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی و نرم افزارهای SPSS و PLS استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که خدمات منصفانه و کیفیت خدمات با رضایت مشتریان از بانک، سطح اعتماد و وفاداری آن ها از بانک رابطه دارد و از میان 13 فرضیه موجود، 10 فرضیه تأیید شد. در این پژوهش متغیر کیفیت خدمات و رضایت مشتریان با سطح اطمینان 99 درصد بیشترین تأثیر را بر درک از منصفانه بودن خدمات بانک داشته است و متغیر اعتماد مشتریان در سطح اطمینان 95 درصد کمترین رابطه با متغیر خدمات منصفانه را داشته است.
رقابت پذیری برند از جمله موضوعات مهمی است که طی سال های اخیر در ادبیات مدیریت و بازاریابی مورد تأکید قرار گرفته است. در دنیای امروز، گسترش بازار صنایع غذایی از یک سو و افزایش رقابت پذیری بین شرکت ها و توقع مشتریان از سوی دیگر، شرکت های غذایی را ترغیب کرده تا به ایجاد یک برند قوی در بازارهای رقابتی امروز مبادرت ورزند. پژوهش حاضر با هدف مطالعه و بررسی تأثیر نوآوری بازاریابی بر رقابت پذیری برند از طریق نقش میانجی فرصت طلبی فناورانه در میان شرکت های صادرکننده برتر محصولات صنایع غذایی انجام پذیرفته است. ابزار گرد آوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد بوده که برای روایی آن از روایی صوری و سازه و همچنین برای پایایی آن از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، از نوع توصیفی- پیمایشی می باشد. از رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری برای بررسی فرضیه ها و تأیید مدل مفهومی تحقیق استفاده شده است. نتایج مدل آماری نشان می دهد، مدل پیشنهادی برازنده داده ها می باشد و نوآوری بازاریابی و فرصت طلبی فناورانه تأثیر مثبت معناداری بر رقابت پذیری برند دارد، این در حالی است که فرصت طلبی فناورانه در رابطه فوق نقش میانجی دارد.