انگاره های دو وجهی خداوند و انسان در عرفان اسلامی و نوظهور؛ بررسی تطبیقی عرفان مولوی و پائولو کوئیلو(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
اساس مفهوم عرفان مبتنی بر شناخت حقیقت و تحقق آرامش و سعادت انسان هاست اما واقعیت این است که در عمل خوانشی متکثر، متفاوت و بعضاً متضاد از این مفهوم صورت پذیرفته است که این موضوع منجر به شکل گیری نحله های مختلفی همچون عرفان مذهبی (دارای زیرشاخه های مختلف) و عرفان های نوظهور شده است که هریک بر وجوه مختلفی از عرفان تأکید و تمرکز نموده اند. مسأله مهم آنجاست که در عرفان اسلامی، مفهوم خدامحوری و رویکردهای قرابت انسان ها به خداوند اساس و مبناست حال آنکه در عرفان های نوظهور و بر اساس مبانی پست مدرنی انسان ها در محوریت قرار می گیرند. براین اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی تطبیقی جایگاه خداوند و انسان در دو مکتب عرفان اسلامی با تأکید برآثار مولوی و عرفان های نوظهور با تأکید برآثار پائولو کوئیلو است. سوال اصلی پژوهش حاضر عبارت است از: «درآثار مولوی و پائولو کوئیلو جایگاه خداوند و انسان چگونه است؟» یافته های پژوهش با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و بهره گیری از منابع کتابخانه ای نشان داد در آثار مولوی به عنوان نماینده عرفان اسلامی، خداوند محوریت و مبنای عرفان و کسب معرفت و نیل به حقیقت است اما در آثار پائولو کوئیلو، به عنوان نماینده عرفان های نوظهور، انسان مبنا و محوریت عرفان قرار دارد. این موضوع بر اساس تطبیق مفاهیم چهارگانه شریعت محوری در برابر شریعت گریزی، عشق معنوی در برابر عشق مادی، معادباوری در برابر تناسخ پذیری و عقل گرایی در برابر عقل ستیزی قابل بررسی است.