مطالب مرتبط با کلیدواژه

محمد سهرابی


۱.

نقش آشنایی زدایی مبتنی بر مؤلفه های سبک هندی(صائب و بیدل) در سبک شعر آیینی محمد سهرابی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: سبک هندی آشنایی زدایی شعر آیینی محمد سهرابی صائب بیدل

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲۳ تعداد دانلود : ۳۰۲
محمد سهرابی از شاعران آیینی معاصر با تخلص «معنی» است. با سیری در شش دفتر شعری او به نظر می رسد وی به سبک هندی و تتبع از صائب و بیدل علاقه خاصی دارد. انحراف از نُرم به مثابه عنصری مهم، همان گونه که سبب تمایز شعر سبک هندی از اشعار دوره های پیشین شد، سبب نو شدن شعر آیینی محمد سهرابی نسبت به آیینی سرایان پیش از خود نیز شد. برخی از مؤلفه های آشنایی زدایی را می توان در سبک هندی ردیابی کرد. در پژوهش پیش رو کوشیده ایم به این پرسش پاسخ دهیم که با نظرداشت ویژگی های سبکی شعر هندی، به ویژه اشعار صائب و بیدل، محمد سهرابی از کدام ویژگی ها و مؤلفه های آن در ایجاد آشنایی زدایی در آفرینش شعر خود بهره گرفته است. به این منظور، با روش تحلیلی- توصیفی و بر اساس شواهد و مستندات به دست آمده، نشان داده ایم که سهرابی با خلق ترکیبات خاص، همانند صائب و بیدل هم تصاویر شعری خود را مخیل تر کرده، هم این ظرفیت زبانی را به خدمت مضمون درآورده است. ذوق شاعرانه او صرفاً متعهد و همگام با ذوق عامه نیست، بلکه در راه خلق مضامین جهانی نیز گام برداشته است. وجود اسلوب معادله در شعر سهرابی، بیانگر ظرفیت زبانی دیگری است که سبب شده است لفظ در ساختار دو عبارت مستقل از هم در خدمت مضمونی واحد قرار بگیرد. ذوق سهرابی صرفاً در خدمت خواص هم نیست و با بهره گیری از اصطلاحات عامیانه و باورهای رایج در بین عموم، توانسته است زمینه ای برای انس عامه با شعر خود فراهم آورد.
۲.

تحلیل لکانی جایگاه «امر غریب» در داستان «سکته قبلی» محمد سهرابی

کلیدواژه‌ها: ژاک لکان محمد سهرابی امر غریب کمدی فقدان سکته قبلی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۱
کمدی و طنز جزو مؤلفه هایی است که با روان انسان پیوند داشته و در حوزه دانش روانکاوی، پژوهشگران درباره آن، آثار متعددی نوشته اند. فروید و به تبع او لکان، باور داشتند که ظهور امر غریب، دال کمیک را بازنمایی کرده است. در این پژوهش، با استفاده از آموزه های روانکاوانه لکان و با تکیه بر روش تحلیل کیفی، نسبت بین امر غریب و دال کمیک را در داستان «سکته قبلی» مشخص کرده ایم. قراین به دست آمده از تحلیل لکانی این داستان نشان می دهد، اولاً، ظهور امر غریب برای سوژه، دلیلی روانکاوانه برای خلق امری کمیک است. ثانیاً، نویسنده در مقام سوژه هیستریک، با استفاده از امر کمیک، فقدان موجود در دیگری را بازنمایی کرده است. در ساحت ناخودآگاه، نویسنده در پی احراز نمودن فالوس نیست، بلکه می کوشد در مقام سوژه هیستریک بر آن غلبه کند؛ درحالی که راوی داستان، سوژه روان نژند وسواسی ای است که می خواهد فالوس را احراز کند؛ اما کوشش های پیاپی وی با شکست مواجه می شود و همین مسئله، امری کمیک در داستان خلق می کند. ثالثاً، راوی در مقام سوژه وسواسی، هرگز نتوانسته است فالوس را احراز کند و ابژه α برای وی محقق نشده است. با وجود کوشش های راوی، جلسه شعر برگزار می شود؛ اما راوی در آن مازادی را می بیند که برای وی ناخوشایند است.