مقدمه: هدف پژوهش حاضر، مطالعه ی کارآمدی روان درمانی مثبت گرا در کاهش افسردگی افراد دارای علایم و نشانه های افسردگی بود.
روش کار: برای انجام این پژوهش در سال 1393 از طرح تک آزمودنی چند خط پایه با دوره ی پی گیری استفاده شد. ابتدا از بین افراد دارای علایم و نشانه های افسردگی که به یک مرکز مشاوره در تهران مراجعه کرده بودند، 3 نفر به شیوه ی نمونه گیری هدف مند انتخاب شدند. برای هر کدام از ایشان به صورت تصادفی بین 3 تا 7 هفته جلسه، خط پایه در نظر گرفته شد. ارزیابی ها با استفاده از مقیاس افسردگی بک-ویرایش دوم، مقیاس افسردگی هامیلتون-17، مقیاس عاطفه ی مثبت و منفی، آزمون جهت گیری شادکامی و پرسش نامه ی معنا در زندگی در مرحله ی خط پایه، جلسات درمان و چهار ماه بعد از پایان درمان (پی گیری) انجام گرفت. مداخله به صورت انفرادی بر اساس دستورالعمل سلیگمن و همکاران (2006) در 6 جلسه توسط پژوهشگر انجام شد.
یافته ها: این پژوهش نشان می دهد که هر سه مراجع با شروع درمان روند کاهشی را در طراز نمرات افسردگی بک (71%) و افسردگی هامیلتون (61%) نشان می دهند. این نتایج در پایان دوره ی پی گیری نیز حفظ شده و درمان برای هر سه مراجع، موثر بوده است. هم چنین طراز نمرات شرکت کنندگان در مولفه های روان درمانی مثبت گرا مثل احساس لذت، تقویت توان مندی ها و احساس معنا در طی جلسات درمان، روند افزایشی داشته است.
نتیجه گیری: به نظر می رسد روان درمانی مثبت گرا به عنوان یک درمان کوتاه مدت موثر برای کاهش علایم و نشانه های افسردگی می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
هدف پژوهش، بررسی ماهیت رضامندی و پایه نظری آن بر اساس منابع اسلامی است. نوع پژوهش، کتاب خانه ای و روش آن تحلیل محتوا با استفاده از مدل فهم روان شناختی متون دینی است. یافته های پژوهش نشان می دهد رضامندی، نوعی ارزیابی مثبت از کل زندگی است و به عنوان حسی درونی، ترکیبی از «مطابقت»، «پذیرش» و «خرسندی» است. پایه نظری رضایت مندی، بر اساس منابع دینی، مبتنی بر «خیر» است؛ یعنی اگر زندگی خیر ارزیابی شود، موجب رضامندی می شود. بر اساس این دو یافته، تحقق رضامندی بسته به این عوامل است: ۱. توان انطباق با واقعیت های هستی و تنظیم انتظارات و آرزوها؛ ۲. خیرشناسی که لازمه و مقدمه مؤلفه خیر در رضامندی است؛ ۳. خیرآوری و ساخت زندگی خوب؛ ۴. خیریابی و کشف نکات مثبت زندگی؛ ۵. خیرباوری و اعتقاد به خیر بودن تقدیرهای خدا؛ ۶. خیرگرایی در ارزیابی زندگی که منجر به تمییز خیر از شر و کشف خیرهای زندگی می شود؛ ۷. اقبال به زندگی و پذیرش وضعیت خود؛ ۸. احساس سرور و شادی از داشته ها و وضعیت موجود. نتیجه پژوهش چنین است: برای ایجاد رضایت مندی در افراد و جامعه و افزایش آن باید: ۱. انتظارات را تنظیم، و شناخت ها و ارزیابی های فرد را اصلاح کنیم تا انتظارات واقعی شوند و خیرهای موجود در زندگی را درک کنیم؛ ۲. تلاش برای ساخت زندگی خوب را تقویت کنیم؛ ۳. حالت پذیرش و سرور را در فرد به وجود آوریم.
هدف این پژوهش، بررسی چارچوب نظری موعظه پذیری براساس قرآن و احادیث می باشد. این پژوهشِ کتابخانه ای - توصیفی با روش تحلیل محتوا به کشف و بررسی عناصر مؤثر در پذیرش موعظه پرداخته و سپس مناسبات میان آنها را بررسی کرده و نظام حاکم بر آنها را مشخص ساخته است. یافته های این پژوهش آن است که ایمان، تقوا، عقل، زهد، واعظ درونی، قلب نرم و منعطف و هوشیاری، از عناصر مؤثر در پذیرش موعظه هستند که در سه گروه عناصرِ شناختی، عاطفی و عملکردی طبقه بندی می شوند. بر این اساس، چارچوب نظری موعظه پذیری، مبتنی بر خودِ عقلانی، خودِ عاطفی، خودِ مهارگر و خودِ موعظه گر است. از سویی باید پیش از موعظه، این چهار «خود» را در افراد به وجود آورد و تقویت نمود که این وظیفة دستگاه های تبلیغی، آموزشی و پرورشی است. از سوی دیگر می توان با طراحی ابزار سنجش آن، به بازشناسیِ افراد موعظه پذیر از انسان های موعظه ناپذیر اقدام نمود.
هدف این پژوهش بررسی کارآمدی الگوی تنظیم رغبت در اسلام (مبتنی بر مفهوم زهد) به عنوان الگویی شناختی- هیجانی برای افزایش سلامت روان در مقایسه با درمان شناختی- رفتاری بود. الگوی تنظیم رغبت در قالب پروتکل برای مداخله بالینی طراحی شد. نمونه آماری از میان مراجعان به دو مرکز درمانی مرکز مشاوره مؤسسه امام خمینی و دانشگاه قرآن و حدیث انتخاب شدند. نمونه از میان افرادی انتخاب شدند که بر اساس مصاحبه بالینی (DSM5)، اضطراب تعمیم یافته داشتند. برای پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری، از پرسش نامه سلامت عمومیGHQ استفاده شد. مراجعان، به دو گروه تقسیم شدند. گروه های کاربندی پروتکل درمانی خود را طی هشت هفته دریافت کردند و با گروه کنترل مقایسه شدند. مقایسه سه گروه از طریق مدل آماری کواریانس و اندازه های مکرر تحلیل شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که گروه تنظیم رغبت در مقایسه با گروه شناختی- رفتاری و گروه کنترل، در افزایش سلامت عمومی تأثیر بیشتری داشت.
در متون دینی تأکیدی ویژه نسبت به زهد ورزیدن انسان به دنیا و ترغیب نمودن او به سرای اخروی وجود دارد. یکی از دلایل این امر، به وجه پایداری آخرت، جاودانه طلب بودن انسان و ناپایداری جهانی که در آن زندگی می کند، برمی گردد. بدین جهت یکی از رسالت های دین مشخص نمودن امور پایدار و ناپایدار، ترغیب نمودن انسان به امور پایدار و جدا نمودن از امور ناپایدار است. زندگی دنیوی ازاین جهت، دارای محدودیت و متناهی است. در مقابل، آخرت نامحدود، نامتناهی و جاودانه است. خداوند متعال با ارائه برهان پایدار و ناپایدار، بینش دستیابی و مصادیق حقیقیِ وصول به زندگی جاوید را به انسانی که از فنا و نقص گریزان است و گاهی امور ناپایدار را پایدار می پندارد و به آن ها دل بستگی پیدا می کند، بیان نموده و خلود در سرای اخروی را پاسخ این نیاز فطری بشر قرار داده است و توسط هادیانِ دین، مدل های رفتاری صحیح در رابطه با دنیای ناپایدار را به انسان عرضه داشته تا عملکردهای او که ارتباط تنگاتنگ و عمیقی با میزان و نوع شناخت او از جهان هستی دارد، به خوبی شکل گیرد. بر مبنای برهان پایدار و ناپایدار، مناسبات انسان با دنیا و آخرت تغییر می کند و به شکل صحیحی تنظیم می گردد، درنتیجه گرایش او از دنیا به آخرت تغییر خواهد نمود و میل فطری اش به بقا در جهت صحیح هدایت می شود؛ در زندگی آرامش و رضامندی خواهد داشت و مسیر دستیابی به سعادت را به درستی خواهد پیمود.
هدف: هدف پژوهش حاضر مطالعه امکان پذیری روان درمانی مثبت گرای مبتنی بر خیرباوری بر افزایش عاطفه مثبت و کاهش عاطفه منفی افراد دارای علایم و نشانه های افسردگی بود.
روش کار: برای انجام دادن این پژوهش از طرح تک آزمودنی خط پایه چندگانه با دوره پیگیری استفاده شد. ابتدا از بین افراد دارای علایم و نشانه های افسردگی که به مرکز مشاوره ای در تهران مراجعه کرده بودند، ۳ نفر به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. برای هر کدام از شرکت کنندگان به صورت تصادفی بین ۳ تا ۷ هفته جلسه خط پایه در نظر گرفته شد. ارزیابی ها با استفاده از مقیاس افسردگی هامیلتون-۱۷، مقیاس عاطفه مثبت و منفی، و مقیاس جهت گیری شادکامی در مرحله خط پایه، جلسات مداخله و چهار ماه بعد از پایان درمان (پیگیری) انجام گرفت. مداخله به صورت انفرادی بر اساس روان درمانی مثبت گرای مبتنی بر خیرباوری در ۸ جلسه از سوی پژوهشگر انجام گرفت.
یافته ها: یافته های این پژوهش نشان می دهد هر سه مراجع با شروع مداخله روند کاهشی را در تراز نمرات افسردگی هامیلتون (۷۴ درصد) و عاطفه منفی (۳۲ درصد) و روند افزایشی را در تراز نمرات عاطفه مثبت (۴۱ درصد)، احساس لذّت (۷۲ درصد)، مجذوب شدن (۷۰ درصد) و احساس معنا (۱۲۸ درصد) نشان دادند. بخش عمده ای از این نتایج در پایان دوره پیگیری نیز حفظ شد.
نتیجه: به نظر می رسد روان درمانی مثبت گرای مبتنی بر خیرباوری، نوعی مداخله کوتاه مدّت مؤثر برای کاهش علایم افسردگی و عواطف منفی و افزایش عواطف مثبت است.
هدف پژوهش حاضر مطالعه ی کارآمدی روان درمانی مثبت گرا برای افزایش بهزیستی روانشناختی در افراد دارای علایم و نشانه های افسردگی در فرهنگ ایرانی است. بدین منظور از طرح تک آزمودنی چند خط پایه با دوره پیگیری استفاده شد. برای انجام این پژوهش ابتدا از بین افراد دارای علایم و نشانه های افسردگی که به یک مرکز مشاوره در تهران مراجعه کرده بودند و ملاک های ورود و خروج در پژوهش حاضر را دارا بودند و برای شرکت در پژوهش اعلام آمادگی کردند، 3 نفر به شیوه نمونه-گیری هدفمند انتخاب شدند. برای هر کدام از شرکت کنندگان به صورت تصادفی بین 3 تا 7 هفته مرحله خط پایه در نظر گرفته شد. درمان به صورت انفرادی بر اساس دستورالعمل سلیگمن و همکاران (2006) در 6 جلسه توسط پژوهشگر انجام گرفت. ارزیابی ها با استفاده از پرسش نامه افسردگی بکویرایش دوم(بک و دیگران، 1996) پرسشنامه شادکامی آکسفورد(آرگایل و دیگران، 1995)، آزمونجهت گیری های شادکامی (پترسون و دیگران، 2005)، مقیاس رضایت از زندگی (دینر و دیگران، 1985) و پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف (ریف، 1995) در مرحله خط پایه، جلسات درمان و دو ماه بعد از پایان درمان (پیگیری) انجام گرفت. یافته ها نشان می دهد که هر سه مراجع با شروع درمان روند کاهشی معناداری را در طراز نمرات افسردگی نشان می دهند (71 درصد). همچنین هر سه مراجع روند افزایشی معناداری را در طراز نمرات بهزیستی روانشناختی (21 درصد)، شادکامی (46 درصد) و رضایت از زندگی (61 درصد) نشان می دهند. این نتایج در مرحله پیگیری نیز باقی مانده است. بر این اساس، به نظر می رسد روان درمانی مثبت گرا یک درمان کوتاه مدّت مؤثر برای کاهش علایم و نشانه های افسردگی و افزایش بهزیستی روانشناختی در فرهنگ ایرانی است.
هدف این بررسی آن است که روشن سازد چرا در خلوت، نابهنجاری افزایش و هنجارها کاهش می یابد؟ روش تحقیق، توصیفی و از نوع کتاب خانه ای با تحلیل محتوا می باشد. یافته این بررسی آن است که تفاوت رفتار در خلوت و جلوت، به جهت تفاوت در حضور و عدم حضور است. درک حضور و نظارت دیگران، موجب حالتی در انسان می گردد که شرم و حیا نامیده می شود و مانع رفتارهای نابهنجار می گردد. حیا، یک تغیّر و انکسار درونی است که در مواجهه با رفتارهای ناروا به وجود می آید و حالتی از انزجار و انقباض روحی و روانی را نسبت به امور زشت و ناهنجار به وجود می آورد و در نتیجه موجب ترک آن می شود. نتیجه ای که از این بررسی می توان گرفت آن است که حضور و نظارت دیگران، یکی از منابع مهم در مهار نفس و تنظیم رفتار می باشد. از این رو می توان برای تصحیح رفتار و تقویت خویشتن داری، از این منبع مهم استفاده نمود و انسان ها را به انجام کارهای نیک و ترک کارهای زشت واداشت .
این پژوهش با هدف توصیف و تحلیل خودمهارگری با دو رویکرد روان شناسی و اسلامی و طراحی سازه خودمهارگری بر اساس اندیشه اسلامی انجام شده است. روش پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی و همبستگی می باشد. یافته های پژوهش نشان می دهد که خودمهارگری در ادبیات روان شناسی با چندین اصطلاح دیگر ارتباط دارد: خودمهارگری زیرمجموعه دو مفهوم «خودنظم بخشی» و «کنش اجرایی خود» بوده، و با مفاهیم قدرت اراده، خودانضباط دهی، خودداری، و مدیریت خود، مترادف بوده و مفاهیم تأخیرارضاء، تعالی، و بازداری پاسخ از نشانه ها و لوازم آن به شمار می آیند. سازه خودمهارگری اسلامی، دارای دو سطح است: سطح اول، شامل دو مؤلفه «شناخت» و «بازدارندگی» است که از دو مفهوم عقل و تقوا استنباط شده است. سطح دوم، دارای هفت مؤلفه خودنظارتگری، هدف شناسی، مؤلفه انگیزشی، مهار رفتاری، مهارشناختی، مهار هیجانی، و مهار تداوم بخش می باشد. روایی محتوای سازه مذکور توسط کارشناسان دینی تأیید شده است و ضریب همبستگی نظرات آنان در سطح آلفای 001/0 معنادار است.
دو مفهوم دنیا و آخرت در متون اسلامی، از کلیدی ترین مفاهیم اسلامی هستند. اسلام با بیان ارزش هر کدام از آنها و نشان دادن جایگاه آنها در هستی، مسیر سعادت انسان را ترسیم نموده است. نتیجه عملی چنین ارزش داوری جهت دادن به میل و رغبت مومنین است که در ادبیات اسلامی با واژه «زهد» از آن یاد شده است. تنظیم رغبت بر اساس مفهوم زهد کارکردهای دیگری نیز دارد. از جمله آنها ارضای صحیح نیازهای انسانی است چرا که جهت و هدف در ارضای صحیح نیازها بسیار مهم است و اسلام با تعیین موضوعات دنیوی و آخری، و بیان شاخصه های آنها، منابع ارضای نیاز را برای مومنین معرفی می کند و باعث انتخاب صحیح منابع ارضای نیاز و توجه به هدف و جهت در ارضای نیازها می شود که این فرایند باعث پیامدهای روانی مانند «ثبات هیجانی»، «احساس آرامش»، «مقابله با دشواری ها»، «جلوگیری از کارهای ناشایست و بزه» و «تسهیل برخی از صفات مثبت مانند صبر، شکر، کوتاه شدن آزوها و...» می شود که در متون اسلامی به آن اشاره شده است.
هدف پژوهش حاضر استنباط الگوی سلسله مراتب در خانواده از قرآن و روایات است. الگوی صحیح سلسله مراتب در خانواده یکی از عوامل تحکیم و آسیب آن، یکی از منابع آسیب در خانواده به حساب می آید. الگوی دموکراتیک _ که آخرین دستاورد روانشناسی و فمینیسم است _ زن و مرد را به صورت یکسان در جایگاه اول خانواده قرار می دهد. پرسش اصلی پژوهش این است که در برابر الگوی موجود، الگوی اسلامی سلسله مراتب در خانواده چیست؟ به این منظور، به روش تحلیل محتوا، آیات و روایات مربوط به جایگاه افراد در خانواده، گردآوری، طبقه بندی و مفاهیم و نظرتات مشترک استخراج شده و الگوی نهایی به دست آمده است. این الگوی به دست آمده از منابع اسلامی نشان می دهد که زیرمجموعه والدین در خانواده جایگاه بالاتری داشته و زیرمجموعه فرزندان باید مطیع باشند و در زیرمجموعه والدین نیز مرد در جایگاه بالاتری قرار دارد و زن در جایگاه دوم قرار داشته و باید از او اطاعت نماید. در زیرمجموعه فرزندان نیز فرزند پسر بزرگ تر جایگاه بالاتری دارد. الگوی اسلامی سلسله مراتب در خانواده، بر اصل تفاوت های جنسیتی استوار است و این را نه تنها ظلم نمی داند، بلکه برخاسته از سرشت انسان و یکی از عوامل سلامت فرد و خانواده می داند.
این نوشتار، در پی بازشناسی معنا و مفهوم «فلاح» در نگاه قرآن و حدیث است. و با روش توصیفی و تحلیل محتوایی متن، کوشیده است تا تعریف جامعی از «فلاح» در نظام اخلاقی اسلام به دست دهد. با وجود اینکه در فرهنگ قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) از فلاح به عنوان «هدف و مطلوب نهایی انسان» از انجام کارهای عبادی یاد شده و دعوت به «فلاح»، پیام اصلی و روح محوری اوامر و نواهی الهی، به شمار آمده است، به نظر می رسد؛ ترجمه فلاح به «رستگاری»، ترجمه کاملی نیست. و آنچه برخی مترجمان در معنای «فلاح» نوشته اند، نارسا و ناقص است. و چه بسا از این رهگذر، محتوای آیات قرآن به درستی و به طور کامل منعکس نشده باشند. نویسنده در این مقاله ضمن آموزش فرآیند مفهوم شناسی به این نتیجه می رسد که؛ مفهوم «فلاح» در قرآن و حدیث، ساختار چند قسمتی دارد و به معنای «رهیدن از شرور و رسیدن به خیرِ پایدار دنیا و آخرت و بقای در آن» است، که لازمه آن ایمان، عمل صالح، رحمت الهی و استقامت در مشکلات و عبور از موانع پیشِ رو است.
از مسائلی که در سلامت روان نقش مهمی دارد، چگونگی واکنش به دو موقعیت خوشایند و ناخوشایند است. این امر عوامل مختلفی دارد؛ اما هدف این پژوهش، بررسی تک عواملی است که در روایات معصومان (ع) آمده و هر کدام به تنهایی در هر دو موقعیت متضادِ خوشایند و ناخوشایند، کارکرد تعدیل کنندگی یکسان دارند. روش پژوهش، کتابخانه ای و تحلیل محتواست. یافته پژوهش این است که بر اساس احادیث معصومان (ع) ، تنظیم درست نظام های چهارگانه لذت، رغبت، اسناد، و انتظارات، هر کدام به تنهایی توان تعدیل واکنش در هر دو موقعیت متضاد را دارند. نتیجه این که با سرمایه گذاری روی این عوامل، می توان هر دو موقعیت خوشایند و ناخوشایند را پوشش داد و واکنش منفی را مهار کرد. این کار نیازمند تهیه سازوکار های اخلاقی و روانشناختی آن است .
این پژوهش با هدف ساخت مقیاس سنجش امید اسلامی تدوین یافته است. در مطالعة منابع اسلامی از روش توصیفی و در ارزیابی روایی مقیاس، از روش پیمایشی با نمونه ای 430 نفری از طلاب و دانشجویان شهر قم به کار رفته است. برای تعیین روایی ساختار، از نظرات 8 تن از کارشناسان دین در طیف لیکرت چهار درجه ای بهره گرفته شده است. میانگین نمرات همه کارشناسان بالاتر از 5/3، و ضریب تطابق کندال 243/0 با سطح معناداری 018/0 می باشد. در بررسی روایی محتوا ، نظرات 7 تن از کارشناسان روان شناسی با ضریب تطابق کندال 181/0 با سطح معناداری 146/0 می باشد. نتیجه بررسی روایی سازه به شیوه تحلیل عاملی با ارزش ویژه بیش از 1، استخراج 7 بار عاملی بالاتر از 3/0 بوده که در مجموع 719/53 درصد واریانس کل مقیاس را برآورد می کند. همبستگی بین عوامل و کل مقیاس در سطح 01/0 معنادار می باشد. عوامل استخراج شده در سطح نظری عبارتند از: هدف، تکیه گاه، اسباب و تلاش و در مرحله نهایی (پس از تحلیل عاملی) عبارتند از: هدف، تکیه گاه امید، اسباب امید، تلاش، موانع امید، رابطه فرد و تکیه گاه و راه حل های امید. روایی ملاکی با محاسبه ضریب همبستگی مقیاس امید اسلامی و مقیاس امید اشنایدر530/0 بوده و در سطح 01/0 معنادار است. در بررسی اعتبار مقیاس، ضریب آلفای کرنباخ در دو مرحله آزمایشی و نهایی به ترتیب 883/0 و 894/0 می باشد و همبستگی بین دو نیمه مقیاس برابر با 828/0 می باشد.