ارزیابی دیدگاه ریچارد فرنک درباره منزلت هستی شناختی احوال و پیامدهای آن در نظریه ابوهاشم جبائی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه دینی دوره ۲۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۵
19 - 34
حوزههای تخصصی:
ریچارد فرنک با استناد به پاره ای از شواهدِ متنی، معتقد است در هستی شناسیِ ابوهاشم جبائی (م. 321ق)، منزلتِ هستی شناختیِ احوال با ذوات (جواهر و اعراض)، متفاوت است. هستیِ ذوات با اصطلاح «حدوث» تبیین می شود؛ به این ترتیب، جواهر و اعراض، یا «مُحدَث» و موجودند، یا «یصحّ الحدوث» و معدوم هستند. امّا هستیِ احوال با اصطلاح «تجدّد» تبیین می شود. براین اساس، احوال یا متجدّدند یا غیرمتجدّد. فرنک معتقد است، پیروان ابوهاشم، تجدّد را اصطلاح کلّی تری از حدوث می دانند. ازاین رو، هر متجدّدی الزاماً موجودِ حادث نیست و هر غیرِمتجدّدی نیز معدومِ یصحّ الحدوث نیست. پس احوال نه موجودند و نه معدوم. پژوهشِ حاضر نشان می دهد که استدلال فرنک بر پایه سه شاهدِ متنی استوار است که هیچ یک نمی تواند شاهدی بر درستی دیدگاه فرنک باشد. یکی از این شواهد مربوط است به اصطلاحِ احوال در اندیشه ابوالحسین بصری (م. 436ق) که با احوالِ ابوهاشم متفاوت است. در دو شاهدِ دیگر نیز، کاربرد اصطلاح تجدّد در کنار احوال، با هدف تبیینِ هستیِ احوال نبوده است. بعلاوه، براساس دیدگاه فرنک لازم است بپذیریم که ابوهاشم، معدومِ یصحّ الحدوث را در دامنه متجدّد هایی قرار می دهد که محدَث نیستند، امّا در عبارات پیروانِ او هیچ حال یا صفتِ متجدّدی برای معدوم اثبات نمی شود.