کارکرد استعاره در هرمنوتیکِ فلسفیِ گادامر و پراگماتیسم دیویدسون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۲
519-542
حوزههای تخصصی:
هانس گئورگ گادامر و دونالد دیویدسون دو تن از متفکرانی هستند که استعاره را در ساحت فلسفه مفهوم پردازی می کنند. هدف پژوهش حاضر بررسی مفهومِ «استعاره» به مثابه مدخلی برای نیل به حقیقت از منظر دو فیلسوف یاد شده است. یافته های پژوهش؛ افقی را پیش روی ما می گشایند تا در پرتو امتزاج افق های گادامر و مفهوم مفاهمه دیویدسون؛ انسان را به مثابه موجودی مفسر فهم کنیم که در تلاشی مداوم برای رسیدن به فهمِ حقیقت است. هر دو فیلسوف معتقداند که فهم ، تفسیر و استعاره مبتنی بر زبان هستند، با این تفاوت که نزد گادامر، استعاره به صورت هستی شناختی و در چارچوب کاربرد فهم، که همان تفسیر است، بنیادگذاری می شود. فهم همواره تفسیری متضمن کاربرد است-، از سویی دیگر نزد دیویدسون، استعاره در قامتی معرفت شناختی صورت بندی شده و در واقع آنچه به عنوان معنای استعاری شناخته می شود، معنا نیست، بلکه کاربردی خاص از آن است. پرسش اصلیِ جستار حاضر به چگونگی بنیادگذاریِ مفهوم حقیقت از خلال کارکرد استعاره می پردازد؟ بر اساس روش توصیفی-تحلیلیِ صورت پذیرفته شده بیان می شود که: استعاره نزد گادامر کارکردی فلسفی و فراگیر دارد، اما نزد دیویدسون در قامت آرایه ای ادبی ظاهر می شود. با این حال استعاره می تواند ذیل مفاهیم «افق» از منظر گادامر و «جهان مشترک» از منظر دیویدسون، مدخلی برای تبیین حقیقت باشد. همچنین، بنیادگذاری مفهوم حقیقت به واسطه استعاره، نوآوری جستار حاضر لحاظ می شود.