بختیار شعبانی ورکی

بختیار شعبانی ورکی

مدرک تحصیلی: استاد فلسفه تعلیم و تربیت گروه علوم تربیتی دانشگاه فردوسی مشهد

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۱ تا ۶۶ مورد از کل ۶۶ مورد.
۶۱.

ازخودکارآفرینی به شادی آفرینی: تحلیلِ روند برساختِ مثبت اندیشی در زیست-سیاست نئولیبرال و نقد مبانی اخلاقی آن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۸ تعداد دانلود : ۱۵۸
این پژوهش با هدف آشکار نمودنِ وجه رویت ناپذیر گفتمان مثبت اندیشی به روش تحلیلی- استفهامی-انتقادی، روند برساختِ سوژه مثبت اندیش را مورد بررسی قرار داده و بر مبنای ویژگی های این سوژه، تقایل این سوژه با اخلاقِ دیگرخواهی را به تصویر کشیده است.  نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که ابتدا انسان به عنوان انسانِ اقتصادی تعریف و جامعه به دو دسته کارگر و سرمایه دار تقسیم شد، به منظور جلوگیری از کاهش بهره وری کارگر با دستمزدِ حداقلی و کار حداکثری ، سوژه خودکارآفرین زاده شد. این سوژه همزمان کارگر و سرمایه دار است؛ از آنجایی که امکان کارآفرینی برای همه افراد وجود ندارد، گفتمان مثبت اندیشی به برساخت سوژه شادی آفرین مبادرت ورزید؛ سوژه ای با بنگاه اقتصادی مصرف برای تولید رضایت خود و البته این گفتمان برای جلوگیری از افسردگی ناشی از نداشتن پول کافی جهتِ هزینه کردن در بنگاه اقتصادی مصرف، ابتدا شادی را به عنوان یک ارز هیجانی و عامل خلق ثروت و موفقیت معرفی نمود و پس از آن به منظور رویت پذیری سوژه خودکارآفرین در زیست-سیاست نئولیبرال، بهزیستی را با فاکتورهای خاص به عنوان معیارهای انسان موفق و ثروت آفرین معرفی کرد و در نهایت اینکه سوژه ای که در پی تولید رضایت خود است و بهزیستی را رضایت از زندگی، داشتن دستاورد، غوطه وری و ... می داند در تقابل با انسانی قرار دارد که از منظر اخلاق دیگرخواهی، خود را در برابر رضایت دیگری متعهد و مسئول دانسته و بهزیستی را مجموع همدلی و همدری در قبال دیگری به منظور کاستنِ درد و رنج او تلقی می نماید.
۶۲.

فلسفه تعلیم و تربیت برای صلح: پیوند پداگوژی کلاسی و رهبری جهانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۸ تعداد دانلود : ۱۰۱
این مقاله فلسفه آموزش را به عنوان ابزاری برای ترویج صلح از طریق برقراری پیوند میان  روش های آموزشی در کلاس و رهبری جهانی بررسی می کند. این مقاله بر ظرفیت ذاتی انسانی برای «مراقبت از دیگری» تأکید می کند و از پرورش همدلی، همبستگی و پروا برای مواجهه با چالش های اجتماعی و جهانی حمایت می کند. با استفاده از بینش های فلسفی از چهره هایی مانند مولوی، اینشتین و لائو تسه، این مقاله بین صلح درونی—آرامش شخصی که از طریق تفکر به دست می آید—و صلح بیرونی که شامل هماهنگی اجتماعی و عدالت است، تفاوت قائل می شود و بر ارتباط متقابل این ابعاد و ارتباط آنها با آموزش تأکید می کند. نقش فیلسوفان آموزشی در سطح خرد و کلان مورد بررسی قرار می گیرد و تأکید می شود که آنها بر فراگیران، سیاست گذاران و ساختارهای اجتماعی تأثیر می گذارند. آموزش صلح به عنوان ابزاری تحول آفرین برای پرورش مهارت های انتقادی مانند مذاکره و همدلی در دانش آموزان معرفی می شود. این مقاله همچنین به چالش های جهانی می پردازد و از فیلسوفان آموزشی می خواهد که به طور فعال در دیپلماسی و تغییر سیستم برای ترویج صلح مشارکت کنند. مشارکت فیلسوفان تربیتی این گفتمان را غنی می کند و دیدگاه هایی در مورد حمایت، اخلاق، تاریخ و محدودیت های آموزش صلح ارائه می دهد. این بینش ها به طور جمعی ظرفیت آموزش را به عنوان بستری برای تحول اجتماعی و هماهنگی جهانی برجسته می کنند.
۶۳.

نسبت میان نظریه و عمل از منظر پارادایم های حوزه مطالعاتی برنامه درسی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۴۳
هدف اصلی این مقاله، تبیین رابطه میان نظریه و عمل از منظر متخصصان اثرگذار و جریان ساز حوزه مطالعاتی برنامه درسی است. برای دست یابی به این هدف، آراء صاحب نظران این حوزه تخصصی در باب نسبت میان نظریه و عمل با استفاده از استدلال هایی مبتنی بر شواهد، مورد بررسی قرار گرفته است. بر این اساس، نظرات صاحب نظران بنام و مطرح این حوزه، در سه دسته «فنی- علمی»، «عملی» و «نومفهوم گرایی»، طبقه بندی و بررسی شده اند. یافته ها نشان می دهد که نظریه در طبقه «فنی- علمی» هم جنس نظریه های رایج در علوم طبیعی است که با مفاهیمی کلی و انتزاعی همراه است؛ در طبقه «عملی»، از نوع موقعیتی است که متناسب با ویژگی های موقعیت عینی ساخته می شود و در طبقه «نومفهوم گرایی» نیز هم جنس نظریه های معتبر در علوم انسانی و هنری است که مبیّن مفاهیم و اندیشه های انسانی است عمل، در طبقه «فنی- علمی» از نوع ابزاری و در طبقه «عملی» و «نومفهوم گرایی» از نوع آگاهانه است، با این تفاوت که در طبقه «عملی»، بر عملی اخلاقی و در طبقه «نومفهوم گرایی» بر عملی اخلاقی و سیاسی یا اجتماعی تأکید می شود. رابطه میان نظریه و عمل در هر یک از سه طبقه «فنی- علمی»، «عملی» و «نومفهوم گرایی» نیز به ترتیب، منطقی، مسأله ای یا پژوهشی و دیالکتیک است. تنظیم افکار و نظرات اندیشمندان این حوزه در قالب این سه طبقه، دسته بندی جدیدی از پارادایم های حوزه مطالعاتی برنامه درسی را نیز ارائه داده است که با دسته بندی های پیشین از حیث معیار و ملاک دسته بندی متفاوت است و این، مهم ترین دستاورد این مطالعه است.
۶۴.

تغییر به منزله ی پدیده ای انسانی: تغییر مطلوب در فرآیند اجرای برنامه های درسی جدید از منظر معلمان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۳۹
وهش حاضر با هدف افزایش فهم و ادراک نسبت به چگونگی فرآیند تغییر معلمان همراستا با تغییرات انجام شده در برنامه های درسی دوره ابتدایی از طریق ورود به دنیای درونی معلمان انجام شده است. رویکرد  مورد استفاده در این پژوهش، کیفی و از نوع پدیدارشناسی بوده است. داده های این پژوهش با استفاده از مصاحبه های گروهی متمرکز جمع آوری شده است. تعداد نمونه های این پژوهش که پس از مرحله ی اشباع داده ها به دست آمده، 25 معلم است. برای تحلیل داده ها از تحلیل محتوا/مضمونی و برای افزایش اعتبار آن ها از تکنیک های کنترل عضو، نقل قول، توصیف فربه و مرور همکاران استفاده شده است. از تحلیل یافته های پژوهش به منظور فهم تغییر مطلوب از منظر معلمان، سه مقوله ی «سطح کلان»، «سطح میانی» و «سطح خرد»  به دست آمد. «سطح کلان» با سه زیر مقوله ی «شرایط سیستمی»، «شرایط زمینه ای»  و «شرایط سیاسی» که به طراحی تغییرات در سطح نظام آموزشی مربوط است، «سطح میانی» با سه زیر مقوله ی «هدف»، «محتوا» و «روش ارائه» که به برنامه های درسی ضمن خدمت معلمان نظر دارد و سطح خرد با یک زیرمقوله «تصمیمات مدیریتی» که به برنامه ریزی های اجرایی در سطح ناحیه و مدرسه معلمان اشاره دارد، وضعیت مطلوب برای تغییر معلمان را توصیف کرده است. به منظور تفسیر یافته ها و ارتباط بین مقوله های مختلف نیز مقوله ای انتزاعی تر و محوری به نام «توجه به تغییر به منزله ی پدیده ای انسانی» ظاهر شد. نتایج این پژوهش می تواند یاری گر برنامه ریزان درسی در اقدامات بعدی برای تغییر برنامه های درسی و به تبع آن، برنامه هایی برای تغییر معلمان باشد.
۶۵.

Consciousness and Education: A Neurophenomenological Take on Contemplative Pedagogy(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۴۳
Objective: To investigate how contemplative pedagogy—rooted in contemplative consciousness—can reframe educational paradigms by leveraging a neurophenomenological understanding of consciousness as an irreducible, embodied, and emergent phenomenon. Method: This study adopts a neurophenomenological methodology, integrating first-person experiential insights with third-person perspectives on neural, bodily, and environmental dynamics. The framework is applied to pedagogical strategies that foster contemplative modes of consciousness across four interrelated dimensions: internal awareness, embodied action, intersubjective empathy, and contextual systems. Result: Contemplative pedagogy manifests across four interconnected domains: 1) Internal dimension: Self-exploration and identification through “innernet” consciousness techniques. 2) External dimension: Enacted embodiment via processes of autopoiesis, emergence, and enaction. 3) Intersubjective dimension: Cultivation of empathy, compassion, and contemplative states such as emptiness and groundlessness. 4) Interobjective dimension: Engagement with social structures, extended systems, institutional contexts, and their influence on consciousness. These domains reveal how contemplative pedagogy intentionally cultivates consciousness in holistic and transformative ways. Conclusion: Framed through a neurophenomenological lens, contemplative pedagogy offers a rich, multidimensional educational paradigm that bridges consciousness theory and pedagogical practice. It underscores the potential for education to cultivate deeply embodied and relational forms of understanding, thus reframing learning as a transformative process rooted in contemplative consciousness.
۶۶.

از فکر تن تا فکر قلب: تحلیلِ نقطه افتراقِ نگاه مثبت گرای مولوی ازگفتمان مثبت اندیشی نئولیبرال و تبیین راهکارهای تربیتی بارورکننده فکر قلب در اندیشه تربیتی مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۲۷
هدف: این پژوهش با هدفِ شناسایی نقطه تمایز گفتمان مثبت اندیشی نئولیبرال از اندیشه های تربیتی مولوی انجام شده است. روش: روش پژوهش تحلیلی-تطبیقی بوده و به لحاظ هدف از آن جهت که گامی در راستای شکوفایی هدف غایی تربیت اسلامی می باشد، کاربردی محسوب می گردد. جامعه مورد مطالعه، گفتمان مثو دستیابی به آن را برای مسئولان قابل برنامه ریزی می نماید.؛ چرا که انطباقِ تعاریف قرآنی حاصل از این مفهوم با اشعار تربیتی مولوی نشان می دهد که بارور شدنِ فکر قلب، همان رسیدن به حیات طیبه قرب است. بت اندیشی آکادمیک و غیرآکادمیکی است که بر قدرت ذهن در خلق واقعیت بیرونی تاکید می کند. کلیدواژه های نمونه، شادی و ذهن هستند که به مقایسه دو دیدگاه در باب این کلیدواژه ها پرداخته شد. یافته ها: تمایز اصلی مثبت اندیشی نئولیبرال و آموزه های مولوی، تفاوت در دو دستگاه ادارکی ذهن و قلب است. مولوی از ذهن با عنوان ظلمت یاد می کند و معتقد است که ماندن در ظلمات ذهن و متولد نشدن از آن، عامل اصلی تیره روزی و غم در عالم است. او به دو نوع فکر، یعنی فکر تن و فکر قلب اشاره کرده و معتقد است برای رسیدن به شادی غیرآمیخته با غم، لازم است با صبر بر درد هوشیارانه پرهیز از دستورات فکر تن(ذهن) به شرح صدر یا فکر قلب مجهز شد. نتیجه گیری: آموزه های مولوی در باب توجه به قلب و پروش فکر آن، فارغ از آنکه راهکاری بدیع و جدی در رسیدنِ به شادی اصیل می باشد، ایهام مفهومی حیاتِ طیبه به عنوانِ هدف غایی تربیت اسلامی را نیز از بین برده

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان