احسان لشگری تفرشی

احسان لشگری تفرشی

مدرک تحصیلی: استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه یزد

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۵۱ مورد از کل ۵۱ مورد.
۴۱.

مقتضیات شناختی رابطه ی سیاست و فضای جغرافیایی در چارچوب ساختارگرایی با تأکید بر آرای هگل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱۴ تعداد دانلود : ۲۱۴
تعیین چارچوب نظری شناختِ یک مفهوم بنیادین؛ یکی از مبنایی ترین اصول در مطالعه و شناخت مفاهیم و موضوعات است و ازجمله چگونگی شناخت اثرگذاری سیاست بر فضای جغرافیایی در مکاتب مختلف معرفت شناسی ازجمله در ساختارگرایی و به ویژه در آراء هگل متفاوت است. در این انگاره، حکومت در معنای وسیع خود حالت ناب واقعیت را که از اراد ه ی عقلانی انسان ها نشأت گرفته، نمایندگی می نماید. در این راستا کوشش گردیده با مراجعه به مستندات معتبر نظری اثرپذیری معرفت شناختی جغرافیای سیاسی در مکتب ساختارگرایی هگلی ارائه گردد. یافته های پژوهش بیانگر آن است که در مکتب ساختارگرایی نظام سیاسی- اقتصادی حاکم در یک دوره ی تاریخی نقش عِلی و تعیین کنندگی را برای شکل گیری و حدوث تغییر فضایی داراست و فضای جغرافیایی در نظر آن ها چیزی جزء تحول ساخت ها و تغییر شکل آن ها نیست. بر این مبنا رویکردهای شناختی جغرافیای سیاسی ناظر به تبارشناسی ساخت سیاسی-اجتماعی حاکم در مقیاس ملی با استفاده از منطق دیالکتیک است.
۴۲.

جستاری در برساخت ملی گرایی در جغرافیای سیاسی ایران مبتنی بر مفهوم حکومت مندی در عصر پهلوی اول(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۷ تعداد دانلود : ۲۲۹
مفهوم حکومت مندی که نخستین بار توسط میشل فوکو در سال 1978 مطرح گردید؛ مشتمل بر مطاله تکنیک ها، فرایندها و رویکردهایی است که در چارچوب آن حکومت ها کلیه ابعاد زیست شهروندان را کنترل می نمایند. در چارچوب این رویکرد شناختی؛ این گفتمان اجتماعی - سیاسی است که در مقطع مشخص از تاریخ بُعد سیاسی فضا را خلق می نماید. در این راستا یکی از قلمروهای موضوعی مهم در چارچوب مفهوم حکومت مندی؛ شناخت چگونگی ساخت مولفه های ناسیونالیسم متأثر از نقش آفرینی گفتمان های حاکمیت می باشد. در این دیدگاه هویت ملی صرفاً جنبه طبیعی ندارد بلکه امری برساخته می باشد که در گذر زمان توسط قدرت سیاسی به صورت خاطره جمعی تثبیت گردیده و احتمال بازساخت در آینده را نیز دارد. در این مقاله کوشش گردیده با اتکا به روش تفسیری و با استفاده از مضمون نظری حکومت مندی گفتمانی؛ چگونگی صورتبندی مفهوم ناسیونالیسم در عصر پهلوی اول و پیامد آن در جغرافیای سیاسی ایران واکاوی گردد. یافته های تحقیق بیان گر آن است که ساخت هویت ملی در عصر پهلوی اول بر مبنای گفتمان سراسربینی ناسیونالیسم باستان گرای ایرانی در جهت همبستگی اقوام و طبقات اجتماعی ساماندهی گردید. ضمن اینکه بخشی از مفصل بندی ملی گرایی بر اساس پیوند دهی و رابطه برساخته در مقابل «دیگری» با ارجاع به مؤلفه های تخاصم ژئوپلیتیک پی ریزی شد. در این انگاره رهبری فره ایزدی تنها عاملی بود که می توانست اقدام به برقراری عدالت فضایی میان اقوام و طبقات مختلف اجتماعی نموده و با انطباق فضایی ملت و سرزمین قادر باشد ساخت جغرافیای سیاسی ایران را تثبیت نماید.
۴۳.

جستاری در شناخت بازتاب فضایی عملکرد بازیگران سیاسی در چارچوب مکتب پدیدارشناسی هرمنوتیک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۲ تعداد دانلود : ۱۷۰
در علوم جغرافیایی، شناخت چگونگی اثرگذاری بازیگران سیاسی در فضای جغرافیایی یکی از موضوعاتی است که تفسیر آن در مکاتب مختلف ازجمله در مکتب پدیدارشناسی متفاوت است. مکتب پدیدارشناسی ازجمله مکاتب فرا اثبات گرا است که به ویژه در دوره ی معاصر رشد قابل توجهی در مطالعات جغرافیایی و به ویژه در شناخت رابطه ی سیاست و فضا یافته است. پدیدارشناسی از ناقدان مدرنیسم به شمار می رود و هرگونه افتراق بین ذهنیت و فضا را مردود می شمارد. در این پژوهش، کوشش گردیده با اتکا به روش توصیفی–تحلیلی کارکردهای شناختی مکتب پدیداری در رابطه با شناخت چگونگی کارکرد بازیگران سیاسی بر  فضا ارائه گردد. یافته های تحقیق بیانگر آن است که تحولات پدیده ها و فرآیندهای موجود در فضای جغرافیایی تا حد زیادی از چارچوب های ذهنی و شهودی بازیگران تصمیم گیر متأثر بوده و دارای ویژگی های اختصاصی بوده و قابلیت تعمیم یابی ندارد. بر این مبنا تولید فضای جغرافیایی می تواند متأثر از احساسات، عواطف و ویژگی های شناختی بازیگران و اصحاب قدرت باشد و در جهت شناخت اثرات سیاست در تولید و بازساخت فضای جغرافیایی می بایست به ابعاد فردگرا و شهودی بازیگران سیاسی نیز توجه نمود. در این راستا یکی از سطوح مطالعات سیاست و فضای جغرافیایی می بایست مشتمل بر طبقه بندی تجربیات زیسته بازیگران سیاسی و شالوده شکنی نسبت به امر بازنمایی شده توسط آن ها و اثرات آن در تولید فضای جغرافیایی باشد.
۴۴.

جستاری در شناخت نظری مفهوم جغرافیای فرهنگی در چارچوب مکتب سازه انگاری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۱ تعداد دانلود : ۱۷۱
در فلسفه ی علم و به ویژه در علوم انسانی تعریف و شناخت مفاهیم و موضوعات موردمطالعه، دارای مبناهای هستی شناسانه و معرفت شناسانه متفاوت و حتی متضاد می باشد. به عبارت دیگر شناخت یک مفهوم در مکاتب مختلف می تواند دارای تعاریف متضاد باشد. ازاین جهت تعیین چارچوب نظری شناخت یک مفهوم بنیادین؛، یکی از مبنایی ترین اصول در مطالعه و شناخت مفاهیم و موضوعات است. در علوم جغرافیایی یکی از مفاهیم و پارادایم های تعیین کننده ی حوزه ی معرفتی، جغرافیای فرهنگی است که تفسیر آن در مکاتب مختلف فلسفی - سیاسی ازجمله در سازه انگاری متفاوت است. به طورکلی مهم ترین محورهای فکری سازه انگاری و مفروضات آن مشتمل بر اهمّیّت ساختار معنایی در شکل گیری و تکوین واقعیّت، نقش هویت در شکل دادن به منافع و کنش دولت ها، اهمّیّت دادن به تبیین تکوینی به جای تبیین عِلی و این که همه ی سازه انگاران واقعیّت را برساخته ی اجتماعی می دانند. در این پژوهش کوشش گردیده با مراجعه به مستندات معتبر نظری نوعی نگاه نقادانه در رابطه با شناخت جغرافیای فرهنگی در مکتب سازه انگاری ارائه گردد. یافته های پژوهش بیانگر آن است که اصولاً ساحت هستی شناسانه جغرافیای فرهنگی در زیرمجموعه ی علوم جغرافیایی ناشی از ساختار بین الاذهانی یک جامعه ی مشترک انسانی در یک قلمرو فرهنگی- اجتماعی متمایز است.
۴۵.

تبیین عاملیت ذهن در شناخت فضای جغرافیایی در چارچوب اگزیستانسیالیسم با تأکید بر آرای ژان پل سارتر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۱ تعداد دانلود : ۲۲۱
در علوم جغرافیایی مفهوم فضا و موضوعات مرتبط با آن، ازجمله مفهوم برنامه ریزی و آمایش فضا از مفاهیم بنیادین قلمداد می گردد که تفسیر آن در مکاتب مختلف معرفت شناسی متفاوت است. در این راستا، امکان ظهور یکی از دریافت های بنیادین درباره ی فضای جغرافیایی بر پایه ی فلسفه ی اگزیستانسیالیسم به ویژه در تطبیق با آثار ژان پل سارتر، فیلسوف فرانسوی، قابل بررسی است. با وجود تفاوت های مکتبی عمیق در اگزیستانسیالیسم، فیلسوفان بر این باور مشترک اند که اندیشیدن فلسفی با موضوع انسان آغاز می شود و طبق باور آن ها زندگی بی معناست؛ مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد. در اگزیستانسیالیسم سارتری، انسان محکوم به آزادی است و می بایست بار مسئولیت خود را به دوش بکشد که این مسئله در شناخت فرم ها و فرآیندهای جغرافیایی تبعات مهمی خواهد داشت. در این مقاله کوشش گردیده با رویکرد توصیفی - تحلیلی و با مراجعه به مستندات نظری، مفهوم نظری فضای جغرافیایی در دو ساحت "فضاشناسی" و "فضاسازی" در مکتب اگزیستانسیالیسم با تأکید بر آرای ژان پل سارتر تبیین گردد. نتایج پژوهش گویای آن است که مکتب اگزیستانسیالیسم، مورد تأکید سارتر قائل به شناخت فضا در چارچوب موضع ذهنی و معتقد به مکان مند بودن ذهن انسان است. در فضاسازی اگزیستانسیالیستی برای نیل به موقعیت های زیست بهتر در فضا، نیازمند اهمیت دهی بیش تر به تعامل آزادانه ی افراد با یکدیگر فارغ از تحمیلات ساختاری و نهادی ذیل مفهوم حکمروایی است.
۴۶.

اثرات معرفت شناختی امر سیاسی در جغرافیای سیاسی نسبیت گرا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۱ تعداد دانلود : ۱۸۱
در دیدگاه کلاسیک همواره مطالعه بُعد سیاسی فضا به مثابه بن مایه هستی شناختی جغرافیای سیاسی مورد اهتمام بوده است. بتدریج از دهه 1980 با توسعه دیدگاه های فرا اثبات گرا در جغرافیای انسانی؛ سیاست در تمامی حوزه ها از دولت و احزاب سیاسی تا جنسیت، طبقات اجتماعی اثرگذار گردید و کوچکترین روابط قدرت را مورد توجه قرار داد که در قالب مفهوم امر سیاسی تداعی یافته است. امر سیاسی درصدد نقد سازمان یابی فضا بر مبنای منطق صوری و ارائه گونه های جدیدی از بازساخت معرفت شناسانه در مطالعه رابطه سیاست و فضا بوده است. در این مقاله کوشش گردیده تبعات معرفت شناختی اعتباردهی به امر سیاسی در مطالعه رابطه سیاست و فضا تبیین گردد. یافته های تحقیق بیان گر آن است که اعتبار بخشی به کنشگری امر سیاسی سبب می گردند که فضاشناسی نیازمند معرفت شناسی اعتباری باشد. در این راستا ادراکات جمعی و بین الاذهانی است که وابستگی خاص به تحول تاریخی فضا و در نتیجه نیازمند تبارشناسی عامل قدرت داشته است. این تبارشناسی فضایی همواره در پیوند با تعارضی است که در جوامع بشری وجود دارد و امکان شناخت آنتاگونیستی فضا را شکل می دهد. بر این اساس معنای اجتماعی فضای جغرافیایی محل منازعه و مقاومت گروه های حاشیه ای و نیروهای هژمون در جامعه تلقی می گردد که در یک محدوده مشخص زمانی به نوعی تعادل سازشی می رسند. این فرایند موجب انطباق فزاینده الگوی معرفت شناختی جغرافیای فرهنگی و جغرافیای سیاسی با یکدیگر می گردد.
۴۷.

جستاری نوین در کارکردشناسی دولت در جغرافیای سیاسی اثبات گرا در پرتو عملکرد سرمایه داری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۷ تعداد دانلود : ۱۶۳
یکی از رویکردهای بنیادین تحلیل اثرات دولت مدرن به مثابه نهاد سیاسی اداره سرزمین در جغرافیای سیاسی انطباق کارکرد آن با مکاتب روش شناختی می باشد. چرا که لحاظ نمودن اثر دولت در تولید فضا در هر کدام از مکاتب روش شناسی دارای تبعات کارکردی متمایزی خواهد بود. در این راستا کوشش گردیده با روش توصیفی- تحلیلی و با تطبیق مفهوم و کارکرد دولت با رویکرد اثبات گرا؛ نظرگاه نوینی در رابطه با کارکردهای دولت در جغرافیای سیاسی اثبات گرا و در پرتو عملکرد سرمایه داری ارائه گردد. یافته های تحقیق بیان گر آن است که ساخت سیاسی مقیاس ملی در چارچوب مفهوم کشور و مقیاس فراملی مشتمل بر قلمرو فراکشوری الگوهای متفاوتی از کارکردشناسی دولت را در چارچوب روش شناسی اثبات گرا بدست می دهد. بطوری که در مقیاس ملی و در محدوده سرزمینی؛ تنها وظیفه دولت حفاظت از حقوق فردی، تضمین امنیت و آزادی شهروندان، دفاع از تمامیت ارضی کشور و ارائه برخی خدمات کارگزاری آن هم با تضمین رقابت کامل می باشد. در این چارچوب، فضای جغرافیایی بیرون از سیاست به رسمیت شناخته شده و تلاش برای برنامه ریزی فضایی برگرفته از خواست جامعه مدنی مفروض انگاشته می شود. در مقیاس فراملی نیز رابطه حاکمیت و فضا منبعث از نوعی رفتار قلمروخواهانه می باشد که میان کشورها و بازیگران سیاسی وجود دارد و سازنده مفاهیم و نظریات ژئوپلیتیک می باشد.
۴۸.

صورت بندی ریزوم های مؤثر در برساخت واگرایی سرزمینی حزب دموکرات آذربایجان از ایران در پایان جنگ جهانی دوم (1945-1946)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۹۶
مبتنی بر رهیافت «دلوز» و «گتاری» قلمروزایی گفتمان های حاشیه ای؛ الگوی خلاقانه از مفصل بندی ریزوم های اجتماعی است که جهت قلمروزدایی از گفتمان های حاکم صورت می گیرد. در این زمینه در مقطع زمانی سال های 1945 و 1946 حزب دموکرات آذربایجان به رهبری فردی به نام «پیشه وری» با اتکا به مجموعه ای از مؤلفه های ریزوماتیک، انتزاع سرزمینی منطقه آذربایجان را مبتنی بر قرائت اپستمیک خود رقم زد. در این پژوهش کوشش شده چگونگی مفصل بندی ریزوم های اجتماعی این حزب در برساخت گفتمان تلفیقی از پان ترکیسم و مارکسیسم و چگونگی قلمروزایی آن در جهت برساخت واگرایی سرزمینی بررسی شود. یافته های پژوهش بیانگر آن است که این حزب با اتکا به اندیشه سیاسی التقاطی قوم گرایی کمونیستی؛ الحاق قلمرو آذربایجان ایران به کشور شوروی را زمینه ساز دستیابی طبقه پرولتاریا در آذربایجان به حقوق خود تفسیر کرد. از سوی دیگر شارحان این حزب کوشیدند سیر تکوین تاریخ آذربایجان را متفاوت از تاریخ ایران قلمداد کرده و با ناسیونالیسم برساخت یافته توسط حکومت پهلوی غیریت سازی کنند. همچنین این حزب ضمن همذات پنداری ژئوپلیتیک با شوروی، آن را به مثابه کشوری بازنمایی می کرد که درصدد است ثروت ملل محروم را از تسلط استعمارگران غربی خارج سازد. 
۴۹.

واکاوی مؤلفه های محیطی- اجتماعی مؤثر بر گسترش قلمرو حکومت اسلامی پس از هجرت پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان به شهر مدینه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۳۹
یکی از موضوعات مهم تاریخ صدر اسلام گسترش قلمرو حکومت اسلامی پس از مهاجرت پیامبر و مسلمانان به مدینه بود. این در حالی است که در مدت زمان دعوت پیامبر اسلام(ص) در مکه چنین موفقیتی در گسترش اسلام و شکل گیری حکومت اسلامی حاصل نشده بود. در باب شناخت علل موفقیت مسلمانان در مدینه تحلیل های متنوعی از منظر درون دینی و یا جامعه شناختی ارائه گردیده است؛ لیکن در این مطالعات کمتر به اقتضائات توأمان مؤلفه های محیطی و اجتماعی شهر مدینه و اثر آن در گسترش قلمرو حکومت اسلامی پرداخته شده است. در این پژوهش کوشش گردیده با اتکا به مستندات تاریخی از طریق شیوه تحلیل استنتاجی؛ مجموعه ای از مؤلفه های محیطی و اجتماعی مؤثر در تثبیت و گسترش مرزهای حکومت اسلامی پس از هجرت مسلمانان به مدینه مورد بررسی قرار گیرد. یافته های تحقیق بیان گر آن است که شهر مدینه در مقایسه با شهر مکه به دلیل دسترسی مناسب تر به منابع آب و خاک دارای بافت چند هسته ای و از توزیع متوازن قدرت سیاسی میان طوایف ساکن در آن برخوردار بود و این زمینه مندی موجب تسهیل ورود اندیشه اسلامی به این شهر گردید. قابلیت ژئوپلیتیک موقعیت شهر مدینه در ایجاد اختلال در مسیرهای کاروان های تجاری مکه به شام نیز به صورت مضاعف فعالیت تجاری مکه را تضعیف نمود. ضمن اینکه اتخاذ سیاست مشارکت بادیه نشینان خارج از مدینه در جنگ ها و بهره مندی آنها از غنایم موجب تلفیق دو الگوی معیشتی بادیه نشینی و شهرنشینی گردید و توان مناسبی را جهت گسترش قلمرو حکومت نبوی در سالیان واپسین بعثت پیامبر اسلام(ص) فراهم نمود.
۵۰.

مؤلفه های گفتمانی حزب دمکرات کردستان در برساخت مفهوم واگرایی از ایران در پایان جنگ جهانی دوم (1324- 1325)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸ تعداد دانلود : ۴۹
در مقطع زمانی پایان جنگ جهانی دوم با اشغال ایران توسط متفقین و ضعف حکومت مرکزی، حزب دمکرات کردستان به رهبری فردی به نام "قاضی محمد" و با حمایت اتحاد جماهیر شوروی درصدد برآمد واگرایی سرزمینی را مبتنی بر عاملیت قومیت در ایران رقم بزند. در این پژوهش کوشش شده با استفاده از روش تحلیل گفتمان و در چهارچوب دیدگاه لاکلائو و موفه چگونگی مفصل بندی مؤلفه های گفتمانی این حزب در مطالبه خودمختاری برای کردستان در چهارچوب جغرافیای سیاسی ایران و به ویژه چگونگی غیریت سازی آن با گفتمان ناسیونالیستی حکومت پهلوی واکاوی شود. این دو اندیشمند روش تحلیل گفتمان را بیش ازپیش از حوزه زبان شناسی به عالم سیاست و از جمله مطالعات هویت قومی سرایت داده اند. یافته های پژوهش بیان گر آن است که این حزب کوشید با مرکزیت بخشی به تمایز زبانی قوم کرد با زبان فارسی به مثابه زبان رسمی حکومت مرکزی درصدد خودمختاری این منطقه جهت قلمروزدایی از "زبان معیار" برآید. همچنین ضمن تمایزانگاری با حکمرانی بسیط حکومت پهلوی اقدام به برساخت دال استعاری کارایی حکمرانی فدرالیسم جهت کسب اختیارات برای اداره امور این منطقه در چهارچوب قلمرو سرزمینی ایران برآید. از سوی دیگر علی رغم حمایت شوروی از این حزب لیکن به جهت عدم مجاورت مرزی شوروی با کردستان و نظر به مخالفت بریتانیا و ایالات متحده با واگرایی این منطقه و همچنین عدم تمایل این حزب به اجرای سیاست های کمونیستی در کردستان، دال مرکزی گفتمان این حزب به سوی مطالبه خودمختاری در چهارچوب جغرافیای سیاسی ایران و نفی جدایی طلبی سوق یافت.
۵۱.

مؤلفه های برساخت هویت ملی مردم ایران در عصر زندیه ذیل اندیشه سیاسی "وکیل الرعایا" در چارچوب مفهوم حکومت مندی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳ تعداد دانلود : ۴۸
هویت ملی در چارچوب مفهوم حکومت مندی میشل فوکو حاصل مفصل بندی مجموعه ای از مؤلفه هایی است که توسط گفتمان اجتماعی- سیاسی در مقطع مشخص از تاریخ مفصل بندی می گردد و انطباق فضایی سرزمین، ملت و حکومت را شکل می دهد. در این راستا در ابتدای به قدرت رسیدن کریم خان زند بار گران جنگ های عصر افشاریه سبب گسیختگی انسجام اجتماعی در ایران گردیده بود. به طوری که مشروعیت آفرینی جهت برساخت هویت ملی نیازمند یک اندیشه سیاسی بدیل بود که در چارچوب آن علل انسجام یابی جامعه ایران تبیین گردد. در این مقاله کوشش گردیده با اتکا به روش تفسیری و با استفاده از مضمون نظری مفهوم حکومت مندی میشل فوکو؛ چگونگی مفصل بندی هویت ملی در عصر حکومت کریم خان زند( 1751- 1779) در ایران ذیل اندیشه سیاسی" وکیل الرعایا" واکاوی گردد. یافته های تحقیق بیان گر آن است که ایل زند و سایر ایلات هم پیمان کریم خان در ایران مرکزی نسبت به سایر ایلات دارای نفرات محدودتر و فاقد زمینه لازم جهت شکل دهی به رهبری پاتریمونیال و استفاده از آن جهت برساخت هویت ملی بودند. در نتیجه مدیریت سیاسی ملوک الطوایفی و خوانش همپایگی جایگاه سیاسی کریم خان زند با رعایا به مثابه تکنیکی در مشروعیت دهی به برساخت هویت و انسجام حکومت با مردم بازنمایی گردید. ضمن اینکه تعامل حداقلی دو نهاد سیاست و مذهب در این دوره سبب گردید که برساخت هویت ملی نیازمند برجسته سازی خوانش دادگرانه از مسلک رفتاری کریم خان زند باشد که ضمن انطباق با آموزه های مذهبی قادر باشد برساخت هویت سرزمینی در این دوره را تسهیل نماید.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان