امانیسم به روایت و نقد هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۲
59-76
حوزههای تخصصی:
امانیسم از دو جهت برای ما در ایران اهمیت دارد: اولا در مسئله علوم انسانی و برساختن مقوله ای موسوم به «علوم انسانی اسلامی»؛ ثانیا اصولا مبنایی شده است برای غرب ستیزی. از امانیسم مفهوم درآمیخته خداستیزانه و هیچ انگارانه می سازند، که از سوء برداشتی از فلسفه هایدگر، که باید رفع شود. ازسوی دیگر امانیسم را اصلا او تبدیل به یکی از مسائل اختلاقی مهم در فلسفه معاصر کرد، سپس آن را مبنای نقد برخی فیلسوفان معاصر و اصلا تاریخ مابعدالطبیعه قرارداد. بنابراین پرداختن به مسئله امانیسم از نظر هایدگر بسیار پراهمیت است. او امانیسم را برخلاف نظرورزی های مفهومی همه دیگر اندیشمندان در موردش، با بازگشت به واقعیت تاریخی اش تفسیر می کند و بعد هم برمبنای همین واقعیت یگانه تاریخی فلسفه ورزی می کند. پس از پیش درآمدی کلی درباره دو نوع فهم «تاریخی» و «مفهومی» از امانیسم، مقدمه حدود کلی آن را نزد هایدگر توضیح می دهد. سپس بخش نخست روایت تاریخی هایدگر را تفسیر می کند، که بخشِ جدایی ناپذیرِ مسئله امانیسم هایدگر است. او در مباحث تاریخی اش بر ذات رومی-یونانی امانیسم تأکید می کند، که ازسویی در امانیسم قرن 14 و 15 و بعد در امانیسم دوم در آلمان قرن 18 باز بروز می کند و ازسوی دیگر در مابعدالطبیعه های مارکس، مسیحیت، سارتر و هوسرل. سرانجام بخش دوم به نقد هایدگر بر امانیسم می پردازد، که مبنایش فهم خاص وی ست از مابعدالطبیعه. او اولا پرسش بنیادین مابعدالطبیعه را پرسش از انسان می داند و ثانیا به زعم او مابعدالطبیعه تاریخی از آغاز ارسطویی خود مبتنی بر فهم خاصی از انسان بوده است: «انسان حیوان ناطق/ عاقل است».