چکیده

مفهوم شهروندی اگرچه مفهومی پرسابقه در تاریخ اندیشه ی سیاسی است؛ اما با ظهور مدرنیته و تحولات عظیم سیاسی - اجتماعی و صنعتی در غرب و حوادث مهمی هم چون انقلاب فرانسه، مفهوم مدرنِ شهروندی در محوریت اندیشه ی سیاسی غرب قرار گرفت. از اواخر قرن بیستم با ظهور مسایل و موضوعات جدیدی هم چون مهاجرت، جهانی شدن، فمینیسم و جنبش های جدید هویت طلب، انگاره ی مدرن شهروندی لیبرال به پرسش و چالش گرفته شد. یکی از آلترناتیوهای ارائه شده برای نظریه ی شهروندیِ لیبرال، نظریه ی چند فرهنگ گرایی بوده است که بیشتر از سوی ویل کیملیکا، فیلسوف سیاسی کانادایی مطرح شده است. در این پژوهش ضمن تبیین این نظریه و با محور قرار دادن توسعه به مثابه ی بسط شهروندی، گفته می شود که مفهوم شهروندیِ چند فرهنگی یک نوع شیفت درون پارادایمی از شهروندی ِ لیبرال محسوب می شود. در حقیقت، اگر جریان توسعه ی سیاسی را یک جریان مداوم و خطی بدانیم، می توان قائل به این شد که کشورهای چند فرهنگ گرا با بسط شهروندی، به مرحله ی جدید و پیشرفته تری از توسعه ی سیاسی قدم نهاده اند.